خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 31 از 31 نخستنخست ... 11212728293031
نمایش نتایج: از شماره 301 تا 302 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #301
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    14-09-2009
    نوشته ها
    3,984
    مهندسی معماری
    معماری
    امتياز طلايي
    22
    سپاس
    3,956
    2,476 سپاس در 551 پست
    امتياز:23160Array


    پیش فرض

    این خاطررو در صندلی داغم نوشتم، اما چون مربوط به خاطرات دانشگاه بود، اینجا هم قرار میدم:

    ترم سوم کاردانی بودم،درس تمرین معماری داشتم ،روز پنج شنبه بود، استادم بعد ازظهر کلاس داشت،منم از استاد اجازه گرفتم سرکلاسش موندم که ماکتمو بهش بدم و طراحی انجام بدم.
    رفتم بیرون از دانشگاه یه سری کپی بگیرم،دوتا پسر بچه خیلی اصرار کردن ازشون آدامس بخرم ،گفتم باشه،صبرکنید، یکشون حواسمو پرت کرد، صورتم خورد به تیزی قسمتی از دکه روزنامه فروشی، مثل آهن بود!! مثل همون قسمتی که پائین میاد وروزنامه هارو روش میذارن.
    خلاصه صورتم اون روز داغون شد،البته جاش الان معلوم نیست، مگر دقت کنید

    هرکسی که من رو اون روز میدید وحشت میکرد،خون اصلا بند نمیومد ،فقط خدابهم رحم کرد اینکه داخل چشمم نرفت. اون روز فقط میگفتم خدایا شکرت که به چشمم آسیب نرسیده.

    سمت راست صورت من (قسمت گونه
    ) تا یه هفته بعد یه جوری بود که معلوم نبود. یکی از استادام ،درس هندسه ترسیمی ، تو اون هفته باهاش درس داشتم ، روز کلاسش اومد پیشم نشست بعد بلند گفت:راستشو بگو قضیه چیه، با کی دعوا و کتک کاری کردی . ببین زده طرف لت پارش کرده بچه ها.

    دیگه کلاس یهو رفت هوا


    ویرایش توسط setare.blue : 08-08-2014 در ساعت 01:00
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    ---------------------------------------------------------
    When you win.I will proudly tell the word: "hey that's my friend" ,but if you lose ,I will sit by your side,hold your hand and say:" hey I'm your friend

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #302
    عضو جدید

    تاریخ عضویت
    12-09-2014
    نوشته ها
    81
    مهندسی کشاورزی
    سپاس
    460
    343 سپاس در 81 پست
    امتياز:353Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amin نمایش پست ها
    گویا همه منتظرن تا یه نفر خاطره بگه تا بعد شروع کنن به نوشتن باشه اشکال نداره من اولیت خاطره رو میگم و سعی می کنم خلاصه بگم که خسته کننده نباشه.
    خاطرم +18 ساله :ws13: ترم اول دانشگاه بودیم که همون روزهای اول رفیق بی جنبه ما عاشق یه دختر شد :ws5: خلاصه شب و روز فکر دختره بود .چند تا از دوستام آمار دختره رو در اوردن و متوجه شدیم که دختر مناسبی نیست و تعداد دوست پسرهاش کمی زیاده غیر مستقیم بهش می گفتیم که طرف به دردت نمی خوره اما عشق چشماشو کور کرده بود (فیلم فریاد زیر ابو دیدید قضیه همون طوری بود).سرتونو درد نیارم یک روز بارانی قرار شد با دختر حرف بزنه چند تا از دوستان هم پشت سرش راه افتادن که تنها نباشه خلاصه در همان روز بارانی متوجه شد که طرف آره :ws6:
    تو همون بارون خیسو تلیس برگشتن خونه یکی از دوستام سریع گفت اهنگ ستار بذارین جو جو گریه و غمه خلاصه براش آهنگ گذاشتیم و رفیقمون رفت یه گوشه و گریه کرد .جاتون خالی خیلی بهش خندیدیم آخه یه نامه و یه نقاشی مضحکی کشیده بود که واقعا خنده دار بود نقاشیش دقیقا یادمه عکس یه چشم کشیده بود (خیلی ضایع بود) .از فردای اون روز دوستم اخلاقش عوض شد .با اون دختر هم به شدت لج افتاد:ws6:
    اگر میخواهی بدانی ثروتت چقدر است پول هایت را نشمار!
    قطره اشکی بر روی گونه ات بریز..
    تعداد دستانی که آن را پاک می کنند ثروت توست...

صفحه 31 از 31 نخستنخست ... 11212728293031

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •