خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 4 از 31 نخستنخست 123456781424 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #31
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    19-12-2009
    نوشته ها
    894
    سایر رشته ها
    سپاس
    0
    32 سپاس در 27 پست
    امتياز:11130Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Harry Potter نمایش پست ها
    ما یه استاد داشتیم به نام : دکتر حسن احمدی
    یه بار من باهاش سر کلاس بحثم شد ، ولم نمی کردم.(ابوذر و محمد میدونن من تو بحث کردن چقدر گیر میدم!) بعد این بنده خدا یه چیزی گفت، منم اومدم ضایعش کنم برگشتم گفتم : استاد، چه حسن کچل چه کچل حسن! بعد یه دفعه متوجه شدم هم حسنه هم کچله! بچه ها همه زدند زیر خنده، استادم هم به رو خودش نیوورد و درسو ادامه داد و آبرو ما رفت!
    با مزه بود
    بايد مي نداختت بيرون

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #32
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    10-01-2010
    نوشته ها
    755
    مهندسی کامپیوتر
    سپاس
    0
    7 سپاس در 7 پست
    امتياز:2291Array

    پیش فرض

    وااااااااااای خاطرات دانشجویی.

    ما یه سال خوابگاه بودیم بعدش خونه دانشجویی .

    تو خوابگاه هم که کلا رسمه شب امتحان تا 4 صبح همه چراغ ها روشن و بچه ها مشغول درس خوندن . این هم که اصلا به گروه خونی من نمی خوره یه شب با بچه ها رفتیم برق خوابگاه رو قطع کردیم همه دادشون در اومده بود که وای درس نخوندیم چرا برق قطع شده .
    روم به دیوار ترسوندن بچه های خوابگاه هم که کار همیشگیمون بود .
    ترم اول خوابگاه سلف دانشگاه مشکل دار شده بود واسه ما غذا رو میاوردن دم در خوابگاه و سرپرست خوابگاه با میکروفن اعلام میکرد که بیایید ناهار یا شام رو ببرید . ما هم چند بار رفتیم میکروفن رو برداشتیم اعلام کردیم غذا آماده است همه با قابلمه و بشقاب اون همه پله رو اومدن پایین ولی دریغ از آشپزها و غذا

  4. #33
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,041
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,740
    28,292 سپاس در 9,295 پست
    امتياز:117254Array


    پیش فرض

    خوب دیدم خیلی وقته خاطره نگفتم، گفتم بیام یه خاطره بتعریفم. این دانشجوهای انجمن که کمتر میان اینجا. ما باید خاطره های قدیمی رو بیایم بگیم.
    این خاطره مربوط میشه به ترم 2 و درس زبان انگلیسی که در اصل دوتا خاطره کوتاهه:
    خاطره اول:
    روز شنبه اول هفته دوتا کلاس پشت هم با یه استاد داشتیم. جغرافیای شهری 10تا 12 ، زبان تخصصی هم 2تا4
    منم که هر هفته عادت داشتم میومدم خونه. یه سری تصمیم گرفتم که کلاس صبح شنبه اولیش رو بپیچونم و دومی رو بیام.
    ساعت نزدیک 2 بود رسیدم دانشگاه. رفتم دیدم هنوز بچه ها سر کلاسن. گفتم حتمآً تازه کلاس شروع شده.
    در زدم رفتم تو کلاس دیدم استاد یه جور خاصی نگاه کرد و بچه ها هم زدن زیر خنده. منم نفهمیدم قضیه چیه
    رفتم نشستم ته کلاس از بچه ها میپرسم حضور و غیاب کرده؟ 5دقیقه نشد دیدم کلاس تموم شد
    فهمیدم که تو ساعت اول که 10 تا 12 بود گفته بود که کلاس بعدی 12 تا 2 شروع میشه و 2ساعت کشیده بود جلو
    سریع رفتم جلو به استاده گفتم: استاد حاضری ما رو نمیزنید؟ (حالا کلاً 5دقیقه هم نشسته بودم سر کلاس ) گیر داده بودم که چرا حاضری رو نمیزنی. هی میگفتم من ساعت اول نبودم نمیدونستم این کلاس زودتر تشکیل میشه. گفت کجا بودی ساعت اول. منم با کمال پر رویی گفتم خونه بودم. ولی آخرش نامرد هر کاری کردم حاضریمو نزد

    خاطره دوم:
    این استاد زبان تخصصی ما از اونایی بود که ترم 1 هر نمره ای از درسش بگیری تا آخرین ترم که باهاش کلاس داری حول و حوش همون نمره اول رو بهت میده.
    امتحان زبان تخصصی پایان ترم از 16 نمره بود. نمره ها رو خوند که من از 16 شده بودم 14.5
    بعد گفت 4نمره میان ترم هم اضافه میشه و میشه به عنوان نمره نهایی. حالا ما هم دلخوش که حداقل 3 رو از 4 گرفتیم. نمرم میشه 17.5
    نمره ها تو برد زده شد دیدم زده 14.5
    من و دو نفر دیگه این مشکل رو داشتیم که نمره میان ترم اصلاً حساب نشده بود. جالبه فقط ما 3نفر پروژه ترجمه ای که داشتیم رو بهش داده بودیم
    بهش گفتیم. گفت چیزی نیست حل میشه. گذشت حل نشد. ترم بعد هم که باهاش کلاس داشتیم گفتیم استاد اون ترم که اینطوری کردین لااقل تو این ترم کمک کنید. گفت اون که گذشت چیزی نیست که حالا. پروژه داد. گفتیم حتماً مثل ترم قبله. گفت نه اشتباه شده چیزی نیست
    هیچی آخرش هرچی گفتیم بازم حرف خودش رو زد. جالب اینکه ما با این استاد حداقل 5،6تا درس داشتیم. کل نمره هایی که ازش گرفتم بین 14.5 تا 16.5 بود واسه همه تو یه رنج کوچیک بود نمره هاشون
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])
    1 سپاس setare.blue

  5. #34
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    این بیشتر سوتیه دوران دانشجویه

    دیروز صبح واسه کارآموزیم با پیمانکار ناحیه رفتیم واسه عکس برداری از قسمت های که به تازگی رو فضای سبزش کار شده بود واسه گزارش کار
    با این مهندسه هم کلی رودربایستی داشتم
    خلاصه سوار ماشین بودیم و از صبح کلی اینور برو اونور برو من که دیگه سرگیجه گرفته بودم

    تا اینکه یه جا تو حاشیه یکی از خیابونا از ماشین پیاده شدم تا عکس بردارم
    بعدشم چون خیلی عجله داشتیم بدو عکس رو که گرفتم اومدم نشستم تو ماشین که یدفعه ای متوجه شم تو یه ماشین دیگه نشستم کناره یه اقاهه که سیبیلوام بود و کلی ترسیدم
    اون بتده خداهم که همینجوری متعجب و حاج و واج مونده بود
    انقدر اوضاع خنده و بدجوری بود که خدا میدونه
    حالا اگه حالت عادی بود خودمم کلی میخندیدم ولی جلو این پیمانکاره خیلی ضایع شدم باید خودمو حفظ میکردم
    حالا بدتر از اون این بود که تو خیابون مثل اینکه همه اون لحظه کارو زندگیشونو گذاشته بودن کنار منو ببینن که چه سوتیی دادم چون وقتی پیاده شدمو تو ماشین اصلی نشستم ماشاا.. هر کی اون دورو بر بود میخندید
    پیمانکار محترم هم نمیخندید ولی همچین برافروخته بود که معلوم بود کلی خودشو نگهداشته نخنده
    ولی یاد موقعیتم میفتم کلی خندم میگیره
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  6. #35
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,041
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,740
    28,292 سپاس در 9,295 پست
    امتياز:117254Array


    پیش فرض

    خوب ما سال دوم دانشگاه یه جورایی اتاقمون خیلی داغون بود که حالا بعداً یه گزارش تصویری هم از وضع اتاق میذارم
    اما یکی از خاطرات همین سال رو تو خوابگاه میگم:
    یه روز آخر هفته آبان ماه اینا بود که هنوز شوفاژا راه نیفتاده بود و هوا هم تقریباً سرد شده بود.
    ابوذر که رفته بود بیرون، دوتا دیگه از هم اتاقی ها هم فکر کنم شام رو خورده بودن و رفته بودن سالن مطالعه
    من و 2تا از دوستام (جواد و کیوان) مونده بودیم. شام هم که یکی از غذاهای همیشگی یعنی کنسرو لوبیا رو خوردیم و قوطی کنسروا مونده بود وسط اتاق یه دفعه کیوان یه کاغذ رو آتیش زد و انداخت تو قوطی کنسرو. بعد جواد هم اومد تو دور و تعداد کاغذا بیشتر شد و آتیش هم بلندتر میشد. بعد با کتری آب ریختیم و خاموش کردیم. سری دوم دیگه حسابی کنسرو رو پر از کاغذ کردیم، آتیش رو روشن کردیم و بعد کم کم با اضافه کردن کاغذ حسابی جون گرفت عکس زیر از اوایل کار آتیش بازیه:


    بعد دیدیم اوضاع داره وخیم میشه دیگه بیخیال شدیم تا خاموش شد. ولی بعد از خاموش شدن صحنه زیر قوطی کنسرو دیدنی بود:



    حالا ما موندیم به بچه ها چی بگیم ابوذر که اومد و فهمید.
    اما اون 2نفر دیگه بهشون گفتیم قابلمه داغ بود گذاشتیم رو موکت سوخت. که تا آخر سال هم نفهمیده بودن تا اینکه تصادفی فیلمی که گرفته بودیم رو دیدن
    آخر سال هم اونجا رو دایره ای بریدیم و یه تیکه موکت تازه جاش قالب کردیم. و واسه اینکه رنگ موکت تازه شبیه بقیه قسمتا بشه روش چایی پخش کردیم
    آخرش هم تو خسارتای اتاق زدیم بریدگی موکت لیست خستارا تو اون سال خیلی زیاد بود.
    رو دیوارا و پرده آب لوبیا چیتی پاشیده بود. ابوذر که قلم گواشش رو با پرده پاک میکرد
    روز آخر شیشه تراس رو شکستن. پنکه هم که جریانی داشت که حالا تو اون گزارش تصویری که بعداً میذارم بهتون میگم
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])
    1 سپاس setare.blue

  7. #36
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    محمد این خاطره آخری که نوشتی کلی خندیدم اخه یاد یکی از حرکات خودمونم تو خوابگاه افتادم

    بادمه تو واحدمون ما ترم اول آینه نداشتیم یعنی یه دونی کوچولو در حد کف دست داشتیم که مال یکی از بچه ها بود و 6نفر همه ازش استفاده میکردیم البته آینه WCهم تو این زمینه کلی کمک بود(به خصوص وقتی 6تامون باهم صبح ساعت 8کلاس داشتیم ترافیک پشت اینه دیدنی بود

    تا اینکه یک سری من دیدم خداییش این آینه نیم وجبی خیلی ستمه اصلا آدم نمیتونه خودش رو توش ببینه و رفتم یه آینه واسه اتاقمون گرفتم(آینه جدیده نسبت به اون نیم وجبیه 2وجب میشد).حالا بعدش تصمیم داشتیم به دیوار وصلش کنیم هرچی گشتیم میخ پیدا نکردیم من بعد از کلی این واحد اون واحد رفتن یه دونه پیچ یافتم و از اونجا که بی آینه بودن شدیدا بهمون فشار آورده بود تصمیم گرفتم با همون پیچ آینه رو به دیوار وصل کنم
    چشمتون روز بد نبینه چنان حفره عمیقی با اون پیچ رو دیوار ایجاد کردم که خدا میدونه(آخه خوابگاه ما واحد خصوصی بود و صاحبش حتی نمیذاشت تو کمدها طبقه وصل بشه حالا فکر کنین چه بلای سر دیوارش آوردیم) بعدشم دونه دونه بچه هارو صدا کردم بیان نفری شده یه ضربه به این پیچ با قند شکن بزنن که پسفردا مجبور نشم تنهایی خسارت بدم و دست همه تو کار باشه
    ولی هنوزم که هنوزه رو نشده آخه آینرو اصلا بر نداشتیم
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  8. #37
    کاربر محروم

    تاریخ عضویت
    28-04-2010
    نوشته ها
    98
    مدیریت
    سپاس
    0
    0 سپاس در 0 پست
    امتياز:565Array

    پیش فرض

    من میخوام خاطرات دانشجوئی مو کتاب بکنم بفروشم. اینجا مفتی خرجش نمیکنم. دور من یکی رو خیط بکش.
    تازه اگه بخوام بنویسم اول و آخرش همش میشه اون.
    اون دیگه همون اون.

  9. #38
    کاربر محروم

    تاریخ عضویت
    28-04-2010
    نوشته ها
    98
    مدیریت
    سپاس
    0
    0 سپاس در 0 پست
    امتياز:565Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Secret نمایش پست ها
    این تاپیک رو خیلی دوست دارم شاید چون به تعداد موهای سرم از دوران دانشجوییم خاطره دارم
    جای دیگه که عضوم خاطره زیاد نوشتم از این دوران...
    ببینم چیا اونجا ننوشتم اینجا بنویسم که تکراری نشه
    فقط اینو بگم که دوران دانشجویی بهترین دورانه
    چه خاطرات طویلی داشتی .
    نفسم گرفت تا همشو خوندم.
    خاطرات نگو مثنوی بگو. مرسی

  10. #39
    کاربر محروم

    تاریخ عضویت
    28-04-2010
    نوشته ها
    98
    مدیریت
    سپاس
    0
    0 سپاس در 0 پست
    امتياز:565Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط faryade_sokooot نمایش پست ها
    من کلا از نوشتن خوشم میاد .سعی می کنم خاطرات اون دورانو بنویسم شاید از دوران دبیرستان هم بنویسم :ws11:
    خاطراتی هم که قبلا نوشتی بهتریناشو دوباره بگو ما هم بشنویم .اینجا با اونجا فرق می کنه :ws6:
    نامرعی نوشتی . من چیزی نمیبینم.
    مامان اون عینک منو بیار .

  11. #40
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط sahand نمایش پست ها
    چه خاطرات طویلی داشتی .
    نفسم گرفت تا همشو خوندم.
    خاطرات نگو مثنوی بگو. مرسی
    ببخشید دفعه بعد سعی میکنم ار خاطراتم دو بیتی بگم
    خواهش میشه


    منتظریم دفعه بعد که رفتیم نمایشگاه کتاب ،کتابچه خاطرات شمارم خریداری کنیم...
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



صفحه 4 از 31 نخستنخست 123456781424 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •