خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 8 از 31 نخستنخست ... 4567891011121828 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #71
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    05-07-2010
    نوشته ها
    2,465
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    75 سپاس در 62 پست
    امتياز:13373Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط soil-eng نمایش پست ها
    این خاطره ای که میگم تقریبا دیگه همه شنیدن ولی باز اینجام میگم!
    تازه ترم اول بودیمو کنجکاو از اینکه اینجا کجاست اونجا کجاس!!؟؟
    با یکی از دوستام وقتای بیکاری میرفتیم دنبال کشفیات محوطه دانشگاه..
    یه روز دوتایی رفتیم پشت ساختمون کلاسا که کمتر کسی اونجا میرفت دلیلشم نمیدونستیم!

    دیدیم ای بابا اینجا چقده خلوته!!! یکم که رفتیم جلو تر دیدیم اوههههههه کلی پسر اونجاست ولی حتی یه دخترم نیس ...

    اونم همشون با زیرشلواری و زیر پیرهنی و دمپایی
    همشونم داشتن با تعجب مارو نیگا میکردن مام که عین خیالمون نبود اصلا کجا رفتیم....
    خلاصه تا آخر محوطه رو رفتیم اونم با چه اعنماد به نفسی.....
    چشتون روز بد نبینه موقع برگشت همین که سرمون رو برگردوندیم دیدیم اون بالا نوشته.
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    خوابگاه برادران
    خب خیلی زشت بود یعنی؟
    یادم باشد ؛

    حرفی نزنم
    ........که به کسی بر بخورد ...
    نگاهی نکنم
    .......که دل کسی بلرزد ...
    راهی نروم
    ........که بی راه باشد ....
    خطی ننویسم
    ......که ازار دهد کسی را ...!


    تنها ؛
    تنها ؛ دل ِ ما ، دل نیست ...!






  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #72
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    09-06-2010
    نوشته ها
    3,244
    مهندسی It
    سپاس
    269
    561 سپاس در 170 پست
    امتياز:15044Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط 3shahrsaz نمایش پست ها
    خب بعد مدتها گفتم بیام یکی دیگه از خاطره ها رو تعریف کنم. الان رفتم واسه خودم چایی ریختم این خاطره یادم اومد
    یه شب تو اتاق در حال چایی خوردن بودیم و بگو بخند :w210:
    تو همین حین، قند پرید گلوم و شروع کردم به سرفه. البته هنوز خنده ادامه داشت
    بعد بچه ها دیدن سرفه بند نیومد، یه چندتا زدن پشتم
    ولی سرفه تمومی نداشت و منم در حال خفگی بودم دیگه و رنگم به قول بچه ها دیگه بنفش و اینا شد
    دوتا از دوستام دیدن اینطوریه، پاهامو گرفتن و سروتهم کردن و یکی هم باز میزد به پشتم. ابوذرم یه لیوان برداشت دوید تو آشپزخونه (آخر هفته بود و گرفتگی سینک های ظرفشویی)، تو سینک ها آب جمع شده بود و لیوان زد توش و درآورد اومد داد بهم که بخورم.
    ولی خب بعدش حالم خوب شد. تا حالا اینطوری چیزی گلوم نپریده بود.
    بعد اینکه حالم جا اومد ابوذر تعریف کرد که اون آب شفابخش رو از کجا آورده

    جریان خفگی من موقع خوردن یه نوشیدنی کم اتفاق نمیفته
    یه سری هم تو ماشین دوستم بودیم و تقریباً تو خیابون خلوتی هم بودیم. که تو ماشین موقع خوردن آب خندم گرفت و دوباره سرفم شروع شد.
    از اونجایی که سابقم بد بود دوستم جواد که پشت ماشین کنارم نشسته بود، گفت بزن کنار این جنبشو نداره الان گندم میزنه به ماشینت
    دوستمم هول کرد و سریع ماشینو زد کنار و منم در ماشینو باز کردم پریدم بیرون.
    همون لحظه یه دختر که تنها بود داشت تو پیاده رو میرفت، با این حرکت که ماشین یهو زد کنار و پریدم بیرون، کپ کرد و طفلک یکی دو متری پرید عقب. فکر کرد میخوایم بگیریمش
    این دوستای منم که نامردی نکردن هی میگفتن و بیشتر ما رو میخندونن که منو سرفم بندازن.

    از اون به بعد هروقت با دوستام هستم، موقع خوردن یه چیزی میگم یه خورده خنده رو بذارین کنار بذارین من اینو بخورم بعداً
    همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت ...
    تنها امده ام ....تنها میروم
    یک وقتهایی
    حتی برای ساعت یا دقیقه ای
    کم می آوری
    دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد .

  4. #73
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    22-05-2010
    نوشته ها
    4,679
    مهندسی کشاورزی
    امتياز طلايي
    17
    سپاس
    2,283
    2,672 سپاس در 620 پست
    امتياز:17797Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hilda نمایش پست ها
    خب خیلی زشت بود یعنی؟
    خب آله دیگه ...تصور کن......


    نقل قول نوشته اصلی توسط vina نمایش پست ها

    دوستان لطفا برا خرید شارژ تلفن همراه از لینک زیر استفاده کنین،
    (نرم افزار اندروید هم داره)
    سود حاصله صرف کمک به افراد (بالاخص دانشجویان)نیازمند هستش.
    ی هزاری چیزی از ما کم نمیکنه
    ولی اگه رو هم انباشته بشه ،درد خیلی هارو درمون میکنه
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  5. #74
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    05-07-2010
    نوشته ها
    2,465
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    75 سپاس در 62 پست
    امتياز:13373Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط soil-eng نمایش پست ها
    خب آله دیگه ...تصور کن......



    هر چی فک میکنم تصور ضایعگی و بهم دست نمیده.....
    یادم باشد ؛

    حرفی نزنم
    ........که به کسی بر بخورد ...
    نگاهی نکنم
    .......که دل کسی بلرزد ...
    راهی نروم
    ........که بی راه باشد ....
    خطی ننویسم
    ......که ازار دهد کسی را ...!


    تنها ؛
    تنها ؛ دل ِ ما ، دل نیست ...!






  6. #75
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    22-05-2010
    نوشته ها
    4,679
    مهندسی کشاورزی
    امتياز طلايي
    17
    سپاس
    2,283
    2,672 سپاس در 620 پست
    امتياز:17797Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hilda نمایش پست ها
    هر چی فک میکنم تصور ضایعگی و بهم دست نمیده.....
    خب اشکال نداره زیاد به خودت فشار نیار
    تو پسری یا دختر؟:ws2:

    دوستان لطفا برا خرید شارژ تلفن همراه از لینک زیر استفاده کنین،
    (نرم افزار اندروید هم داره)
    سود حاصله صرف کمک به افراد (بالاخص دانشجویان)نیازمند هستش.
    ی هزاری چیزی از ما کم نمیکنه
    ولی اگه رو هم انباشته بشه ،درد خیلی هارو درمون میکنه
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  7. #76
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    05-07-2010
    نوشته ها
    2,465
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    75 سپاس در 62 پست
    امتياز:13373Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط soil-eng نمایش پست ها
    خب اشکال نداره زیاد به خودت فشار نیار
    تو پسری یا دختر؟:ws2:
    یعنی واقعا از اسمم معلوم نیست که دخترم....؟؟؟
    الان ولی این حس بهم دست داد....
    یادم باشد ؛

    حرفی نزنم
    ........که به کسی بر بخورد ...
    نگاهی نکنم
    .......که دل کسی بلرزد ...
    راهی نروم
    ........که بی راه باشد ....
    خطی ننویسم
    ......که ازار دهد کسی را ...!


    تنها ؛
    تنها ؛ دل ِ ما ، دل نیست ...!






  8. #77
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    22-05-2010
    نوشته ها
    4,679
    مهندسی کشاورزی
    امتياز طلايي
    17
    سپاس
    2,283
    2,672 سپاس در 620 پست
    امتياز:17797Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hilda نمایش پست ها
    یعنی واقعا از اسمم معلوم نیست که دخترم....؟؟؟
    الان ولی این حس بهم دست داد....

    شاید من زیادی دقت نکردم!

    دوستان لطفا برا خرید شارژ تلفن همراه از لینک زیر استفاده کنین،
    (نرم افزار اندروید هم داره)
    سود حاصله صرف کمک به افراد (بالاخص دانشجویان)نیازمند هستش.
    ی هزاری چیزی از ما کم نمیکنه
    ولی اگه رو هم انباشته بشه ،درد خیلی هارو درمون میکنه
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  9. #78
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,053
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,766
    28,313 سپاس در 9,301 پست
    امتياز:117275Array


    پیش فرض

    ماشالا بچه ها همه دانشجو ولی خاطره ها کمه انگار
    خب بازم خودم می تعریفم.
    آخر امتحانای ترم چهارم بود که بعضی استادا نمره ها رو داده بودن. یکی از درسا مبانی حمل و نقل شهری 3واحدی بود.
    من نمرمو نگاه کردم اینطوری شدم شده بودم 13/5 ولی هرجوری با بیشترین غلطا هم حساب میکردم زیر 15 نمیشد. خودم حالا قبلش میگفتم بالای 17 هستش.
    هیچی دیگه. تصمیم گرفتم واسه اولین بار و البته آخرین بار واسه نمرم اعتراض کنم.
    پاشدم رفتم دفتر استاد:
    -استاد من میخواستم بدونم چرا 13/5 شدم. من تا جایی که حساب کرده بودم دیگه حداقل 15 رو باید میشدم.
    این استاده برگه ریز نمره ها رو در آورد.
    - خب شما 3تا آزمون کلاسی برگزار شده هیچ کدومو نبودی، احتمالاً تو جلسات دیگه هم حضور غیاب نمیشد حضور نداشتی. فکر کنم زیاد داده باشم بهت
    منم که فهمیدم قضیه چیه. سریع گفتم نه استاد ممنون. ببخشید وقتتونو گرفتم

    آخه این استاده حضور غیاب نمیکرد. کلاسش هم ظهر، بعد از ناهار بود. معمولاً ناهار رو که میخوردم با دوستم دیگه نمیرفتم سر کلاس.
    کلاً 4،5 جلسه رفتم. چون هیچی هم تو کلاس نمیگفت. علاقه ای نداشتیم بریم. که فهمیدم آزمون کلاسی هم میگرفته که بچه هام اونطور که شنیدم معمولاً برگه سفید تحویل میدادن

    یه بار خواستیم تو عمرمون نسبت به نمرمون اعتراض کنیم که اونم بدتر ضایع شدیم رفت
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])
    1 سپاس setare.blue

  10. #79
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    چند هفته پیش سر کلاس ریاضی بودم... استاد یکی از اون مشتق های خفن نوشت پای تخته.
    شروع کرد گیر دادن. اد گیر داد به من. گفت خوب بگو چه جوری حل می کنیم؟
    گفتم هان؟ ام خب اول مشتق این بخش بعد مشتق بخش مثلثاتی بعد ترکیب می شه جواب به دست میاد. گفت آفرین و یکی دیگه رو گفت که بیاد حل کنه.
    چند دقیقه بعد یه چیزی گفت. گفت: خب شما اینو بگو که جلسه ی قبلم اینو توضیح دادم...باز گفتم.
    آخر سر داشت با نرم افزار یه چیزی رو حل می کرد ... اینقدر تند حل کرد چیزی نفهمیدیم...همه هم دیگه رو نگاه می کردیم.
    1دقیقه نگذشت یه مسئله پای تخته نوشت. گفت خب. اینو می خوایم با درایو حل کنیم.
    مهناز بیا حل کن!!!!!!!!!!!
    ای وااااااااااااای منم هیچ چی نفهمیده بودم!
    اومدم برم...پام گیر کرد به سیم نزدیکک بود با سر بخورم زمین!
    بعد هم که رفتم نشستم گفتم: راستش من نمی دونم چه جوری باید حل کنم! بعد هم یه تایید توپ از کلاس گرفتم که آره هیچ کس چیزی نفهمیده.
    گفت من می گم تو وارد کن اطلاعاتو!
    یک نمودار خرچنگ قورباغه ای در اوند آخر سر با عداد 400 رقم اعشار!

    آخر کلاس که داشتم می رفتم گفت: فکر نکنی من امروز بهت گیر دادماااااااا
    یک لبخند ملیح زدم و گفتم: نه اصلا"
    ویرایش توسط Mahnaz.D : 08-11-2010 در ساعت 07:19
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  11. #80
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    2 ترم پیش کلاس شیمی داشتم ...صبح جمعه هم آز شیمی...
    یه آزمایش بود که باید درصد خطا رو به دست میاوردیم...استادمونم خیلی دقیق یود تا خودش جوابمون رو حساب نمی کرد و با جواب ما تست نمی کرد بی خیال نمی شد

    به ما گفت این آزمایش رو 3 بار انجام بدید...هر دفعه درصد خطاشو حساب کنید. بعد وسط آزمایش گفت دفعه ی اول رو بی خیال شید...دفعه ی دوم و سوم رو با هم حساب کنید.
    من و مگان هم سرمون زیادی تو آزمایش بود...اصلا" متوجه نشدیم.
    درصد خطامون شد 875%
    حالا آخر کلاس بود...داشتیم می زدیم تو سر خودمون که چرا اینجوری شده... به استادمون گفتیم محاسبات ما اینجوری شده!
    گفت امکان نداره....واستید خودم حساب کنم....
    هرچی حساب می کرد همون 875% جواب می شد
    می گفت من نمی دونم شما دوتا چیکار کردید....بابا درصد خطا آخر آخرش دیگه 10%ه نه 875%

    از اون جلسه به بعد ما شدیم گل سر سبد درصد خطا تو کلاس
    ویرایش توسط Mahnaz.D : 27-11-2010 در ساعت 21:05
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

صفحه 8 از 31 نخستنخست ... 4567891011121828 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •