نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرا
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدراطرح توجیهی کویرنوردی یزد نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرامجموعه کامل آموزش Solidworks نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرا نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرا
نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه gis منطقه 1 تهران نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه gis منطقه 17 تهران
نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه gis منطقه 2 تهران نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه GIS کل تهران نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه gis منطقه 6 تهران
نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه gis منطقه 3 تهران نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه gis منطقه 11 تهران نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرانقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرا

  1. #1
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرا

    تهيه و تنظيم : رهام بركچي زاده

    نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرا: پاره اي از محققين و فلاسفه بر اين اعتقادند كه مذهب اصالت وجود از لحاظ ساختار معرفتي، اصلي ضروري و بديهي است و در نظر گرفتن آن به عنوان امري ضروري و اكتسابي ناشي از عدم تصور دقيق مفاهيم «وجود» و « اصالت» است. صدرالمتالهين شيرازي در رساله ي «اصالة جعل الوجود» در تصديق بداهت مذهب اصالت وجود مي نويسد: «عقلي كه از فطرت صحيح برخوردار باشد، گواهي مي دهد كه هرگاه ماهيت به نفس خود موجود باشد ، - نه قبل از وجود ماهيت با وجود ديگر در اينجا موجود بالذات و بالاصاله ناگزير هماننفس وجود خواهد بود نه نفس ماهيت. همان طور كه مضاف، حقيقتا، نفس اضافه است نه آنچه كه مضاف مشهور است و همين طور است واحد، نور و شبه اضافه هاي آن. » اگر گزاره ي مذهب اصالت وجود را اينگونه خلاصه كنيم: « وجود اصيل است. » در اين صورت اگر تصديق اين حكم بي نياز از استدلال و دليل باشد، آن را ضروري بالذات در نظر مي گيريم. در اين صورت بايد مفاهيم وجود و اصيل كه موضوع و محمول گزاره هستند از طرفي، و نسبت ميان آن دو به حمل اولي ( زيرا بر اساس مذهب اصالت وجود، وجود عين اصالت است و مصاديق آنها كاملا بر هم منطبق هستند. ) از طرف ديگر، پس از تصور، عقلا صحت گزاره را تصديق كنند. بنابراين گزاره ي فوق تنها در صورتي كه با تصور مفهوم وجود و اصالت و ارتباط ميان آن دو، تصديق شود، بديهي خواهد بود. البته تصور صحيح اجزاي گزاره در گروي فهم مفاهيم آنها به تمام ذات و نفسشان است. زيرا در خلاف اين صورت فهم ما از مفاهيم ذكر شده ناقص بوده و نمي تواند منجر به تصديق گزاره شود و اين امر بداهت اصل را زير سوال مي برد. بنابراين گزاره ي مذهب اصالت وجود از اوليات است زيرا در آن، تصور اجزا بدون بكارگيري فكر و نظر منجر به تصديق حكم گزاره مي شود. و البته تصديق حكم گزاره از نوع يقيني خواهد بود زيرا هيچگونه احتمال خطا و لغزش در آن راه ندارد. براي تقرير بداهت اصالت وجود، بايد اثبات شود كه حقيقتا تصور موضوع و محمول گزاره، عين تصديق حكم به نسبت موجود ميان آنهاست. به اين منظور ابتدا بايد تصور دقيق و بي ابهامي از مفاهيم وجود و اصالت داشته باشيم تا در نهايت ببينيم نسبت ميان آن دو تساوي است يا عموم و خصوص مطلق ( يعني مفهوم ديگري در قلمروي مفهوم اصيل تحقق دارد )، يعني نسبت محدوده و قلمروي مفاهيم «وجود» و «اصالت» چگونه است. مسلما اگر مفهومي متباين با مفهوم وجود، در دايره ي تعريف امر اصيل محقق باشد، گزاره ي فوق از اعتبار يقيني مي افتد. در تعريف اصالت بايد بگوييم، امر اصيل آن است كه عين حقيقت است و موجوديت عيني دارد. به عبارت ديگر آنچه موجوديتش به عنوان امري مطابق با واقع، قائم به ذات خودش است. بر مبناي اين تعريف سه حالت براي امور اصيل متصور مي شود: اول اينكه چند مفهوم هر كدام قائم به ذات خود، موجود باشند و به عبارت ديگر چند مفهوم متباين از يكديگر همگي اصيل باشند. اما فرض فوق منطقا محال است و به تناقض مي انجامد. زيرا دو يا چند مفهوم متباين به تمام ذات هيچگاه وحدت وجودي نخواهند داشت. وحدت وجودي تنها در حقائقي سريان دارد كه نوعي اشتراك مفهومي بين آنها موجود باشد. براي مثال حمل مفهوم سياهي بر مفهوم خرما، به واسطه ي اشتراك مفهومي و ماهوي موجود ميان اين دو مفهوم محقق مي شود. از اين جهت كه خرما در تعريف خود شامل مفهوم سياهي مي شود، حمل سياهي بر خرما منطقا مجاز است. هر چند مفهوم سياهي ذاتي خرما نباشد ( زيرا ممكن است خرماي غير ياه نيز موجود باشد ) اما به عرض در خرما ( منظور آن دسته از خرماهايي است كه رنگشان سياه است ) تعريف شده است؛ بنابراين مي توان سياهي را بر خرما حمل كرد . البته وجود اشتراك مفهومي و ماهوي بين دو مفهوم به وضوح شرط كافي بر وحدت وجودي ميان آن دو نيست بلكه شرط لازم است. براي مثال هيچگاه نمي توان مفهوم خرما را بر مفهوم سياه حمل كرد هر چند از برخي وجوه اشتراك مفهومي و ماهوي دارند. از استدلال فوق دانسته مي شود كه وحدت وجودي دو مفهوم متبايد به تمام ذات عقلا ممتنع است. زيرا در صورتي كه دو ماهيت متخالف يا متقابل با يكديگر وحدت وجودي پيدا كنند تناقض ايجاد مي شود. ذاتيات و اعراض در يك شئ با يكديگر وحدت وجودي دارند. حال اگر قرار باشد دو مفهوم قائم به ذات بر يك شئ حمل شوند يا بايد اشتراك مفهومي به تمام ذات داشته باشند ( يعني مفهوما اتحاد داشته و تماما بر يكديگر منطبق باشند. )، يا بايد يكي ازآنها بر ديگري عارض شود كه در اين صورت ديگر قائم به ذات خودش نخواهد بود بلكه قائم به جوهر شئ مي باشد. ( زيرا وجود اعراض قائم به جوهر شئ است و اعراض از خود وجود مستقل ندارند و وجودشان قائم به وجود جوهر است. ) در غير اين صورت اصلا وحدت وجودي معنا نخواهد داشت. دوم اينكه تمامي مفاهيم موجود اموري اعتباري و قائم به غير باشند. مسلما اين طرز تلقي از امر اصيل نيز نامعتبر است. زيرا موجب تسلسل و انقلاب ( تغير ذات بدون افزوده يا كاسته شدن حقيقتي خارج از ذات به آن ) مي شود. زيرا امكان ندارد كه مجموعا دو يا چند امر اعتباري به انضمام يكديگر اصالت پيدا كنند. از آنجايي كه همه ي مفاهيم اعتباري و قائم به غير هستند، بايد بر جوهري استوار باشند كه به آنها تحقق بخشد، حال آنكه چنين جوهري خود فاقد موجوديت است، زيرا طبق فرض، همه ي مفاهيم اعتباري هستند. بنابر اين استدلال، از چند مفهوم اعتباري، بدون دخالت امر اصيل، اصالت تحقق نمي يابد. بنابراين امكان اعتباري بودن همه ي مفاهيم منتفي است و به همان اندازه محال است كه فرض كنيم اصلا موجوديتي محقق نيست. حالت سوم اين است كه يكي از مفاهيم في نفسه اصيل، و بقيه اعتباري باشند. به عبارت ديگر بقيه ي مفاهيم در سايه ي امر اصيل اصالت مي يابند. بنابراين در شئ اصالت يافته، جوهر امر اصيل، و مفاهيم اعتباري همگي عارض بر امر اصيل هستند. مسلما با نفي دو حالت پيشين، اعتبار اين حالت اثبات مي شود. پس از آنكه وحدت در اصالت اثبات شد بايد ببينيم امر اصيل چهم مفاهيمي را مي تواند در بر گيرد. مفاهيم مقدمتا از لحاظ منطقي به دو دسته ي معدومات و موجودات تقسيم مي شوند. معدومات از آن جهت كه متصف به عدم هستند حيثيت وجودي ندارند، از اينرو شامل هيچ نوع تحققي نمي شوند. آنچه كه تحقق ندارد، طبق تعريف نمي تواند اصيل باشد. بسياري از حكما در اين باره گفته اند كه معدومات از آن جهت كه مصداق عدم هستند، واقعيتي را شامل نمي شوند. و آنچه كه واقعيت ندارد نمي تواند اصيل تلقي شود. بنابراين اصالت تنها در محدوده ي موجودات معنادار است. همان طور كه در پيش گفته شد آنچه كه مفهوم «موجود» را تشكيل مي دهد مركب از «هستي» و « چيستي» است. بنابراين اصالت منطقا يا بايد با وجود باشد و يا با ماهيت و حالتي خارج از اين دو مفروض نيست. بر اساس رديه اي كه بر حالت اول اصالت، يعني اصالت در مفاهيم كثير مطرح شد، امكان اصالت ماهيت و وجود توام با هم وجود ندارد و فساد قول به دوئيت در اصالت روشن مي شود. علامه طباطبايي در «نهاية الحكمة» در اين باره مي نويسد: « هر يك از اشياي خارجي تنها يك واقعيت دارند. و لذا فقط يكي از آن دو حيثيت، يعني حيثيت ماهيت و حيثيت وجود، در ازاي آن واقعيت و حقيقت مي باشد و مقصود از اصالت هم همين است. و حيثيت ديگر يك امر اعتباري و منتزع از آن حيثيت اصيل خواهد بود. و به عبارتي واقعيت حقيقتا و بالذات از آن حيثيت نخستين است و بالعرض و مجازا به حيثيت دوم نسبت داده مي شود. » همچنين بر اساس رديه اي كه بر حالت دوم اصالت، يعني اصالت در انضمام امور و مفاهيم اعتباري آورده شد، امكان اعتباري بودن ماهيت و وجود توام با هم محال خواهد بود و فساد قول به اعتباريت تمامي مفاهيم روشن مي شود . علامه طباطبايي در «نهاية الحكمة» در اين باره مي نويسد: « اگر ماهيت اعتباري به واسطه ي انتزاع مفهوم اعتباري وجود از آن، اصيل و داراي حقيقت خارجي گردد، اين انقلاب در ذات خواهد بود كه محال بودن آن بديهي است. » بنابراين تنها حالت ممكن اين است كه يا وجود و يا ماهيت اصيل باشند. از اينرو هيچگاه در طول تاريخ فلسفه ي اسلامي جدل ميان فلاسفه بين پذيرش اصيل بودن ماهيت يا وجود، پايان نگرفته است. دسته اي را كه معتقد به اصيل بودن ماهيت و اعتباري بودن وجود هستند، اصحاب اصالت ماهيت، و دسته اي را كه معتقد به اصيل بودن وجود و اعتباري بودن ماهيت هستند، اصحاب اصالت وجود ناميده اند. پس از تعريف مفهوم اصالت و مفهوم وجود، هم اكنون بايد ببينيم تصور ارتباط ميان آنها از ديد اصحاب اصالت وجود چگونه مي تواند منجر به تصديق مذهب اصالت وجود شود. از تعاريفي كه تا كنون ذكر شد مشخص مي شود كه امر اصيل بايد في حد ذات محقق باشد، از اينرو بايد ذاتا واقعيتي عيني داشته باشد و نه آنكه صرفا در ذهن موجود باشد. همچنين بايد ثبوت خارجيش هميشگي باشد زيرا درخلاف اين صورت اصيل نخواهد بود بلكه تنها اعتبار ذهني خواهد بود. چنين واقعيتي، در صورتي كه به تمام ذات متصور شود، نبايد امكان معدوم شدنش وجود داشته باشد زيرا همان طور كه گفته شد واجب الوجود بالذات و قائم به نفس است، و بنا بر منطق عقلي خالي شدن شئ از ذات و نفسش محال است . علت اينكه شئ نمي تواند از ذاتش خالي شود اين است كه نمي توان شئ را به گونه اي در نظر گرفت كه چيزي غير از ذات خود است و در صورتي كه چنين فرضي را تصديق كنيم دچار تناقض منطقي شده ايم. براي مثال نمي توان گفت كه درختي وجود دارد كه تنه ندارد؛ زيرا در اين صورت ديگر درخت نخواهد بود. بنابراين تصور شئ، عين تصور ذات شئ است و انطباق مفهومي ذات شئ بر شئ امري الزامي است. مساله اينجاست كه چون درخت از لحاظ وجودي، واقعيتي امكاني است، ذاتش مي تواند معدوم شود اما با اعدام ذات درخت، خود درخت نيز معدوم مي شود. حال فرض كنيد وجود، جزئي از ذات شئ باشد؛ در اين صورت از آنجايي كه انطباق شئ بر شئ هميشگي است، وجود شئ نيز هميشگي خواهد بود. به چنين شئي، واجب الوجود بالذات مي گويند. بنا بر استدلال فوق شئ اصيل، واجب الوجود بالذات است . زيرا همانطور كه گفته شد اصيل بايد به ذات خودش و في حد نفس موجود باشد. پيروان بداهت اصالت وجود، معتقدند واجب الوجود نبودن ماهيت، امري بديهي است و بنابراين، مسلما وجود اصيل خواهد بود. همانطور كه گفتيم واجب الوجود بنا به تعريفش بايد وجودي هميشگي داشته باشد و نبايد هيچگاه معدوم شود. در صورتي كه مي توان ماهيت را ناموجود يا موجود در نظر گرفت. بنابراين ماهيت في حد نفس و به اعتبار ذهني هم مي تواند موجود باشد و هم مي تواند مهدوم باشد، از اينرو واقعيتي امكاني است كه وجوب وجودي ندارد. براي مثال ما مي توانيم تصور كنيم كه درخت موجود است و همچنين مي توانيم تصور كنيم كه درخت در همان شرايط موجود نيست. وجود يا عدم براي درخت، تفاوتي در ماهيت درخت ايجاد نمي كند. از اين نظر ماهيت داراي حيثيت تقييديه است و وجودش به واسطه ي عروض عامل خارجي، محقق مي شود. اين در صورتي است كه وجود عين موجوديت است و سلب موجوديت از آن سلب شئ از ذات خود است، از اينرو وجود، واجب الوجود بالذات است . بنابراين، با درك مفهوم اصالت و مفهوم وجود، بالضروره نسبت ميان آن دو را تصديق مي كنيم. از اينرو مي توان نظريه ي اصالت وجود را بالبداهه تصديق كرد. البته اين تعبير تنها در مورد تقرير اوليه ي اصالت وجود صادق است و در صورتي كه ماهيت را، امري عدمي و حد وجود بدانيم، اين امر بديهي نخواهد بود و حتي در صورتي كه درست باشد، بدون استدلال قابل پذيرش نيست.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #2
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض پاسخ : نقدي بر بداهت نظريه ي اصالت وجود ملاصدرا

    استاد غلامرضا فياضي در تاييد بداهت مذهب اصالت وجود در « هستي و چيستي در مكتب صدرايي» مي نويسد: « چون ماهيت تفكيك شده از وجود را در نظر بگيرد به وضوح در مي يابد كه اگر ماهيت موجود است، موجوديتش از خود او نيست، بلكه او به وجود، موجود است. يعني هم انسان من حيث هو نه موجود است و نه معدوم، و هم واحد من حيث هو نه موجود است و نه معدوم. نه اگر بگوييم: انسان موجود است؛ تناقضي پيش مي آيد و نه اگر بگوييم انسان معدوم است؛ تناقضي لازم مي آيد. » اما استدلال به بداهت نظريه ي اصالت وجود از دو جهت خدشه پذير است: 1- اين نظريه كه ماهيت در حد ذات نه موجود است و نه معدوم، اساسا دچار دور است، زيرا بدون آنكه اثبات موجهي براي نظريه ي خود بياورد، اساس آن را مقدمتا مي پذيرد. گفته مي شود كه تصور ماهيت در حالت موجود يا معدوم تناقضي ايجاد نمي كند. اول بايد ببينيم كه مقصود از تناقض در اين عبارت چيست. اگر مقصود از تناقض، همان تناقض منطقي باشد ، منحصرا مربوط به دامنه ي درك شناختي ما مي شود و نه امور واقع. براي مثال فرض كنيد الان هوا كاملا صاف است و باران نمي آيد. در اينجا گزاره ي « باران دارد مي بارد » كاملا نادرست است زيرا با واقع مطابقت ندارد؛ اما از لحاظ منطقي هيچگونه تناقضي در آن وجود ندارد زيرا موضوع و محمول در آن، نقيض يكديگر نيستند. ( مفهوم «بارش» و «باران» تناقضي با يكديگر ندارند از اينرو گزاره ي مورد نظر دچار تناقض منطقي نيست. ) اما اگر تناقض، از نوع ذاتي باشد، قضيه به گونه ي ديگري مطرح مي شود. به اين معني ذات ماهيت تناقضي با حالات ذكر شده ندارد، و از آنجا كه مي تواند دو حالت متناقض را شامل شود، مفهوم امكاني دارد. از آنجايي كه مي تواند معدوم باشد، واجب الوجود نيست و از آنجا كه مي تواند موجود باشد، ممتنع الوجود نيست. بنابراين از مواد ثلاث، تنها مي تواند مفهوم امكاني داشته باشد. تعيين صلاحيت اين استدلال تنها در گروي شناخت ذات ماهيت است . اگر از پيروان بداهت مذهب اصالت وجود پرسيده شود كه چرا ماهيت مي تواند هر دو حالت موجود و معدوم را داشته باشد، پاسخ خواهند داد: زيرا هيچ مشكل و تناقضي ايجاد نمي شود وقتي تصور كنيم يك ماهيت وجود دارد يا ندارد. در پاسخ به جواب اين افراد بايد پرسيد: آيا شما مي توانيد ماهيتي را تصور كنيد كه حتي در ذهن موجود نباشد؟ وقتي ماهيتي را در ذهن تصور مي كنيد، خود به خود براي آن نوعي وجود ذهني در نظر مي گيريد، چون در صورتي كه وجود ذهني براي آن در نظر نگيريد، اصلا نمي توانيد آن را تصور كنيد. از طرفي اگر مقصود اين دسته از افراد، صرفا وجود خارجي باشد، بايد گفت تصور كردن اينكه ماهيتي در خارج موجود نيست امر محتملي است؛ اما نمي تواند دليل موجهي براي وجود يا عدم وجود خارجي شئ تلقي شود، زيرا صرفا مبتني بر تصور است و تصور، داراي حيثيت ذهني است و نه خارجي. 2- معتقدين به بداهت مذهب اصالت وجود از راه ديگري نيز به اثبات مدعاي خود مي پردازند. آنها معتقدند وجود عين موجوديت است، زيرا موجوديت متصف به وجود است، و وجود از نفس خودش خالي نيست. بنابراين وجود از آنجا كه وجود است، خود از هر واقعيتي به موجوديت نزديك تر است. زيرا موجوديت عين ذات وجود است و نمي توان تصور كرد كه وجود، موجود نيست. زيرا در اين صورت ذات شئ از شئ سلب خواهد شد و اين خلاف عقل است و منجر به تناقض مي شود. بنابراين از اينجا دانسته مي شود كه وجود قائم به ذات خويش موجود است و از اين جهت بايد آن را اصيل دانست. در رد اين استدلال بايد بگوييم آنچه عين ذات وجود است، خود مفهوم «وجود » است، نه مفهوم «موجود». كاملا درست است كه نمي توان شئ را از ذاتش سلب كرد اما « موجوديت» جزء ذات «وجود» نيست. به عبارت ديگر گزاره ي «وجود، وجود است.» بداهتا صحيح است و سلب آن منجر به تناقض مي شود. اما گزاره ي «وجود،موجود است» سلب پذير است بدون آنكه منجر به تناقض شود؛ زيرا مفهوم «وجود» غير از مفهوم «موجود» است. نقص اين استدلال از خلط مفهومي ميان «وجود» و «موجود» ناشي مي شود. درباره ي دو ايراد فوق در مباحث مربوطه به تفصيل بحث خواهيم كرد.
    نويسنده: رهام بركچي زاده با همكاري دنيا شيخي در مباحثات
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •