همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگ
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگطرح توجیهی کویرنوردی یزد همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگمجموعه کامل آموزش Solidworks همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگ همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگ
همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه gis منطقه 1 تهران همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه gis منطقه 17 تهران
همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه gis منطقه 2 تهران همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه GIS کل تهران همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه gis منطقه 6 تهران
همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه gis منطقه 3 تهران همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه gis منطقه 11 تهران همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگنقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 49

موضوع: همه چیز در مورد امپراتور کوروش بزرگ

  1. #21
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    . تسخير گندار و سِند توسط داريوش
    داريوش بزرگ در تعقيب برنامۀ تشکيل دولت واحد جهاني در سال ۵۱۲ پ م متوجه شرق شد و گندار و سِند را ضميمۀ شاهنشاهي کرد . اين بخش از هندوستان که پاکستان فعلي را تشکيل مي دهد، ميراث بر يکي از شکوهمندترين تمدن هاي هند باستان بود، و هنر و فرهنگ در آن ناحيه به مرحلۀ پيشرفته ئي رسيده بود، و بنادر جنوبي سند از مهم ترين مراکز تجارت ميان شرق و غرب به شمار مي آمد. با تسخير گَندار و سند مرزهاي شاهنشاه ي ايران در شرق به پهناورترين حد خود رسيد، و در غرب همۀ دنياي متمدن شناخته شده را دربر گرفت.
    در دهۀ آخر سدۀ ششم پ م ايران حاکم واحد و بلامنازع کل جهان متمدن خارج از چين و هند بود و بر سراسر درياهاي شرق و غرب تسلط داشت ، و سراسر جهان متمدن ۔ به جز چين و هند ۔ در درون قلمرو بزرگترين و انسان سازترين شاهنشاهي تاريخ قرار داشت.
    خوش باشید.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #22
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    داريوش آرزومند آن بود که يک حکومت واحد جهاني تشکيل دهد و کل جهان آ ن روز را تحت فرمان و زيرِ نظرِ خويش درآورد تا اقوام و جماعات انساني با آرامش و آسايش درکنار يکديگر به زندگي برادرانه و تهي از درگيريها و جنگها و کشتارها و ناامني ها ادامه بدهند و براي آباداني جهان بکوشند . اين رسالتي بود که زرتشت چندين سده پيش از کوروش و داريوش به ايرانيان تعليم داده بود . داريوش در تعقيب اين هدف انساني در سال ۵۱۴ پ م با گذشتن از تنگۀ ميان اناتولي و اروپاي شرقي به اروپا لشکر کشيد. پلي که عبور لشکر بزرگ داريوش را امکان پذير ساخت توسط يونانيانِ جزاير ايژه به رهبري امير جزيرۀ ساموس ساخته بودند. اين پل مجموعۀ عظيمي از قايق هاي به هم چسپيده بود که رويشان الوار چيده بودند و روي الوارها شن ريزي شده بود و به شکل يک خيابان پهناورِ دراز درآمده بود که دوسوي تنگه را به هم وصل مي کرد. شمار يونانيان مزدور در سپاه داريوش در اين لشکرکشي کمتر از شمار پارسيان نبود . يونانيان لشکر پياده نظام را تشکيل مي دادند. هرودوت مي نويسد که شهرهاي يوناني داطلبانه اطاعت از داريوش را پذيرفتند و مردانشان به عنوان پياده نظام به سپاه داريوش پيوستند . راهنمايان داريوش نيز سران جزاير يوناني بودند؛ سران خردمندي که به صلاح مي دانستند که شرق اروپا ضميمۀ ايران شود تا درهاي پيشرفت بر روي مردم يونان گشوده گردد . نخستين کساني که داريوش را به لشکرکشي به يونان تشويق کرده بودند يونانيهائي بودند که پيشترها به عنوان مزدور در مصر مي زيستند، ازجملۀ اينها دموکدس کروتوني و سيلوسون ساموسي سهم عمده داشتند . هردوي اينها سربازان مزدور در مصر بودند و پس از آنکه علوم مصري در اثر اصلاحات کمبوجيه از انحصار معبد بيرون آمده بود نزد پزشکان مصري آموزش ديده بودند، سپس همراه داريوش به ايران رفتند و به دربار ايران نزديک شدند، و اوضاع يونانِ اروپايي را براي داريوش تشريح کرده او را تشويق کردند که يونان را ضميمۀ ايران کند . اينها مردان خردمندي بودند که صلاح قوم خودشان را در آن ديده بودند که با پيوستن به شاهنشاهي ايران درهاي آرامش و پيشرفت بر رويشان گشوده شود.
    بخش اعظم شبه جزيرۀ بالکان (تراکيه، مقدونيه، اسپارت، چند شهر يونان به جز آتن)، به اضافه بخش جنوبي سرزمينهائي که اکنون کشور اوکراين را تشکيل مي دهد به اطاعت درآمدند. الحاق اين سرزمينها به ايران بدون هي چگونه جنگ و خون ريزي صورت گرفت. هدف داريوش از الحاق سرزمينهاي شمال غرب درياي سياه آن بود که به معادن ناحيۀ اورال که در يونان شهرت فراوان داشت دست يابد و از آنها در جهت درآمد بيشتر به منظور تأمين هزينه هاي بيشتر براي پيشبرد برنامۀ صلح جهاني استفاده کند . هدف ديگر او آن بود که به جنگلهاي ماوراي دانوب دست يابد؛ زيرا مي توانست از چوب اين جنگلها در صنعت کشتي سازي در درياي مديترانه به هدف تقويت نيروي دريايي ايران در اروپا استفاده کند . به نظر مي رسد که دربارۀ اين هردو مورد آگاهان يوناني به داريوش مشورتهاي شايسته داده بودند و او را به لشکرکشي به آن نواحي تشويق کرده بودند . موضوع ديگري را نيز مي توان در انگيزۀ داريوش به لشکرکشي به اين مناطق بسيار دور از مراکز تمدني يافت : در توصيفي که هرودوت از سنتها و آداب و رسوم قبايلي که در ناحيۀ شمال غرب درياي سياه ساکن بودند به دست مي دهد (و هرودوت آنها را اسکيت مي نامد) گفته شده که آنها آداب و رسومي وحشيانه داشتند، و در مراسمي کساني را زنده زنده به هوا پرتاب مي کردند تا بر روي نيزه ئي که در زمين فروکرده بودند فرونشينند . اينها کارهاي وحشيانه بود، و داريوش که خود را سرپرست تمدن جهاني مي دانست احساس مي کرد که وظيفه دارد چنين اقوامي را هرچه بيشتر از مرزهاي جهان متمدن دور سازد . يک گزارش هرودوت نشان مي دهد که داريوش پيش بيني کرده بود که شايد مجبور شود اين قوم را به طرف شرق در سوا حل درياي سياه تا نواحي قفقاز دنبال کند . اين موضوع را از اين نکته مي توان دريافت که بنا به نوشتۀ هرودوت، داريوش پس ازعبور از دانوب گروهي از يوناني ها را در کنار دانوب گماشت و به آنها گفت که اگر او تا ۶۰ روز برنگشت پل را تخريب کرده به يونان برگردند . يعني با حسابي که او کرده بوده، اگر قرار بود که اسکيتها را در جنوب اوکراينِ کنوني به طرف شرق تعقيب کند هيچ گاه به غرب برنمي گشت بلکه از راه قفقاز و آذربايجان به ايران مي رفت؛ و اگر قرار بود که آنها را تا زمينهاي دوردستي به سوي شمال تعقيب کند بيش از دوماه وقت او را نمي گرفت. ولي تعقيب اسکيتها به طرف شمال بود و او تا رود ولگا پيش رفت و وقتي اطمينان يافت که اين قومِ وحشي به حد کافي از مراکز تمدني دور شد ه اند دست از تعقيب کشيده به اروپاي شرقي برگشته راه بازگشت به ايران را در پيش گرفت. برگشتِ او به دانوب درست در همان زماني بود که براي يونانيهاي نگهبان پل تعيين کرده بود.
    تا سال ۵۱۳ پ م سراسر يونان تبعيت از ايران را پذيرفته بود، شهرياران شهرهاي يونان را شاهنشاه در مقامشان تثبيت کرده بود، و شهريار ليديه که در اين زمان ارتَه فرنە برادرِ داريوش بود بر آنها نظارت داشت . فرمانده کل نيروهاي ايران در غرب اناتولي و جزاير يوناني نيز مگَه بازو (عموزادۀ داريوش ) بود . مگَه بازو براي آنکه پيوند يونانيان با ايران را بيشتر کند دختر يکي از نيرومندان يونان را به زني گرفت.
    در بازگشت داريوش به ايران شماري از سران و بخردان يونان به عنوان خدمت گذار به سپاه او پيوستند و به ايران رفتند . تاريخ نگاران يوناني از اينها با عنوان «اندرزگرِ شاه» ياد کرده اند و لاف زنانه نوشته اند که اينها بزرگاني بودند که اجازه يافتند در مهماني شاه حضور يابند. از دختران بزرگان يونان که به عنوان هداياي گرانبها به کارگزاران بلندپايۀ پارسي تقديم شدند نيز در نوشته هاي يونانيان تحت عنوان همسران اين بلندپايگان ياد شده است . بزرگان يوناني را داريوش با خود برده بود تا راه و رسم همزيستي انساني را به آنان بياموزد و به يونان برگردانَد، و هرکدام که شايستۀ خدمت گزاري به بشريت است را به کار بگمارد.
    داريوش وقتي بها يران برگشت به ناخداي کشتيهاي شاهي در درياي پارس که يک يوناني به نام اسکلولاکس بود دستور داد تا سفر درياييِ دور دنيا را از بندر جنوبي سند شروع کند درکنار عدن از تنگۀ ميان يمن و حبشه بگذرد، وارد درياي سرخ شود، ترعه ئي که به دستور او در مصر حفر شده را در نورديده وارد درياي مديترانه شده ازآنجا به اروپا برود، سپس به ايران برگردد . اسکولاکس چنين کرد، و در پايان سفرش کتابي دربارۀ اين سفرِ دور و دراز به زبان يوناني نگاشت . اين کتاب که معلومات بسياري را دربارۀ جهانِ شرقي گرد آورده بود يونانيان را با سرزمينهاي دوردست آشنا مي کرد و تاريخ ايران را براي آنها بازگو مي شد . تا کنون يک يوناني ديگر به نام هِکاتی مِليتي پس از بازگشت از ايران کتابي با عنوان «سفر دور دنيا» نگاشته بود تا مردم يونان را با تمدن و فرهنگ ايراني آشنا ساز د. فرزانگان جهان مشتاق شناختن ايران و فرهنگ انسان سازش بودند، و آن همه بزرگواري که از کوروش و کمبوجيه و داريوش ظهور يافته بود مردم کشورهاي زيرِسلطه را شيفتۀ شکوه ايران کرده بود . همۀ بخردان جهان مي خواستند بدانند که ايرانيان چگونه مردمي اند که اين همه ستايش از خويشتن را در جهان برانگيخته اند! همه مي خواستند بدانند که چگونه مي شود همچون ايرانيان شد ! آنچه که فرزانگان يوناني از اين زمان به بعد نوشتند، و براي ما تاريخ ايران را بيان مي کند، تلاشي در همين جهت بود . يونانيان ذهنهاي مستعد و تمد ن پذير داشتند. با بازشدنِ دروازه هاي جهان متمدنِ ميان رودان و مصر ايران بر روي يونانيها دروازه هاي نويني از دانش بر رويشان گشوده شد و آنها را به تلاش براي رسيدن به چنان مرحله ئي از تمدن و فرهنگ تشويق کرد که ايران و مصر و ميان رودان رسيده بودند . يونان در زمان داريوش بزرگ چهاراسپه وارد مرحلۀ نوين تمدن خويش گشت، بسياري از ميراث علمي مصر، به ويژه رياضيات و طب را يونانياني که روزگاري مزدوران فرعون بودند از مصر به کشورشان بردند و به زبان خودشان تدوين کرده شناسنامه اش را به نام خودشان ثبت کردند . آنچه «تمدن شکوهمند يونان» ناميده مي شود از اين زمان به بعد شکل گرفت.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  4. #23
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    استقرار سلطنت داريوش به سادگي صورت نگرفت . او بي درنگ با سلسله شورشهاي گسترده ئي مواجه شد که رقيبانش از قبايل مختلفِ ايراني و غير ايراني برپا کردند . اين شورشها پي آمدِ طبيعي جابه جاييِ سلطنت از يک خاندان به خاندان ديگر بود که توسط داريوش صورت گرفته بود . بسياري از سپهدارانِ قدرت خواهِ ايراني در کشور به فکر افتادند که اکنون که کوروش و فرزندانش در جهان نيستند براي دست يابي به تاج و تختِ آنها به پا خيزند و جانشين آنها شوند . شورشهاي ضد داريوش را نمي توان مخالفت با شخص داريوش تعبير کرد، بلکه تلاشهائي بود که سپهدارانِ رقيب داريوش براي دست يابي به اورنگ شاهنشاهي به راه افکندند . لذا بازخواني اين شورشها را نبايد در ارتباط با کودتاي داريوش تفسير کرد، بلکه بايد آنها را به عنوان پيامد نابودشدنِ کمبوجيه و برديا و خلأ موقتي قدرت سياسي مورد بررسي قرار داد . به عبارت ديگر، اين شورشها نه نشانۀ نارضايتي مردمِ کشور از وضع موجود، بلکه تلاش سپهدارانِ نيرومند براي به چنگ آوردن تخت و تاج شاهنشاهي ايران بود. ولي آن گونه که از گزارش داريوش برمي آيد، هيچ کدام از اين اقتدارگرايان نتوانستند موقعيتي که داريوش و هخامنشيان داشتند را کسب کنند، و از چندان حمايتي در کشور برخوردار نشدند، و به آساني نابود گشتند . گزارش سرکوب شورشهاي داخلي در کتيبۀ بغستان چنين آمده است:
    در خوزستان مردي به نام «آترينە» به پا خاسته براي خودش تشکيل سلطنت داد . در بابل مردي به نام «نيدين تابِل» مدعي شد که پسر نَبوخَدنصَّر است و مردم را پيرامون خويش گرد آورده خويشتن را شاه بابل خواند. آترينە را لشکر اعزامي داريوش به آساني شکست داده اسير کرد و به نزد داريوش برد که در بابل بود. براي مواجهه با شورش بابل داريوش شخصا لشکر کشيد و مدعي سلطنت بابل را طي سه دور نبرد شکست داده دستگير و معدوم کرد. به دنبال سرکوب شورشِ آترينە و نيدين تابِل، مدعيان سلطنت در پارس، خوزستان [براي بار دوم]، ماد، ارمنستان، پارت، هيرکانِيه، مرو، سيستان، بابل [براي بار دوم] به پا خاستند و هرکدام براي خودش تشکيل سلطنت داد . در مصر نيز شهريار پارسي که توسط کمبوجيه نشانده شده بود خودش را شاه مصر ناميد . داريوش پس از نابودسازي نيدين تابِل به خوزستان لشکر فرستاد، ولي پيش از آنکه لشکرش به خوزستان برسد مدعي پادشاهي خوزستان به دست هواداران داريوش که از خودِ خوزيها بودند کشته گرديد ، و خوزستان آرام شد. در ماد مردي به نام «فرورتيش» با ادعاي اينکه از خاندان شاهي ماد و نوادۀ هوخشتر است به پا خاسته تشکيل سلطنت داد . داريوش لشکر به ماد فرستاد ، ولي چونکه فرورتيش در ميان بخشي از قبايل ماد پايگاه مستحکمي داشت اين لشکر نتوانست که کاري از پيش ببرد، و داريوش مجبور شد که شخصا از بابل به ماد برود . براي مقابله با قيام ارمنستان نيز داريوش لشکر فرستاد . اين لشکر پس از چند دور نبرد توانست مدعي سلطنت ارمنستان را نابود کند . داريوش در ماد فرورتيش را شکست داد و فرورتيش با دسته ئي از وفادارانش به ري گريخت . لشکر اعزامي داريوش وي را در ري شکست داده دستگير کرده به ماد فرستاد ، و او در همدان به دار آويخته شد. در «سگَرتِيه » آذربا يجان مرکزي) مردي به نام ) «چيترن تخم» با ادعاي اينکه از خاندان شاهي ماد است قيام کرده تشکيل سلطنت داد . اين نيز توسط لشکر اعزامي داريوش که به فرماندهي يک پارسي به نام تخم اسپاد (تهماسپ) گسيل شد، شکست يافته دستگير و به ماد فرستاده شد و سپس در اِربيل (اکنون شمال عراق) به دار آويخته شد. زماني که فرورتيش در ماد قيام کرده بود سپهداران مادي که در پارت و هيرکانِيه بودند از او حمايت کرده سپاهيان را برضد داريوش شوراندند و گشتاسپ ۔ پدر داريوش ۔ که شهريار پارت بود را بيرون راندند. داريوش پس از فراغت از کار شورشگر مادي از ري نيروي امدادي براي پدرش فرستاد و گشتاسپ پس از دوجنگ بزرگ شورشيان را سرکوب کرد و آرامش را به پارت و هيرکانِيه برگرداند . در مرو مردي به نام «فراد» به پا خاسته تشکيل سلطنت داد . اين شورش نيز مثل بقيه به تدبير داريوش و توسط لشکر اعزامي او به شکست انجاميد و فراده نابود شد. در پارس مردي به نام «وهيزداته» مدعي شد که بردِيا پسر کوروش است، و حمايتي يافت، حتي سپاهيان پارسه گرد (پاسارگاد) نيز از او حمايت کردند . او در سه موضع و سه جنگ بزرگ از لشکريان اعزامي داريوش شکست يافت و سرانجام دستگير شد و به فرمان داريوش در پارس به دار آويخته شد . زماني که وهيزداتَە درگير نبرد با لشکريان داريوش بود در سيستان سپهداراني از وهيزداتَە هواداري کرده به ضد داريوش شوريدند . لشکر اعزامي داريوش در سيستان سه جنگ بزرگ با شورشيان داشت، و توانست شورش را سرکوب کرده آرامش را به منطقه برگرداند. در ميان گرفتاريهاي داريوش در پارس و شرق کشور، بابل مجددا شوريد و پيرمردي به نام «َارخَه» با ادعاي اينکه پسر نَبوخَدنصَّر بابلي است پادشاه شد. ارخه نيز مثل ديگر شورشيها توسط سپاه اعزامي داريوش شکست يافته دستگير شد و او را در بابل به دار آويختند. همۀ اين رخدادها در خلال کمتر از دو سال به وقوع پيوست. معمولاً جنگهاي به طور همزمان در چندين نقطه در جريان بود. داريوش در خلال اين مدت کوتاه همۀ مدعيان سلطنت را سرکوب و نابود کرد . و اين به آن معنا است که داريوش ۔ به عنوان جانشين واقعي کوروش و کمبوجيه ۔ بيش از مجموعِ همۀ رقيبان نيرومندِ خودش در ميان مردم کشور پايگاه داشته است . حتي در ارمنستان و ميان رودان نيز پايگاه داريوش نيرومندتر از پايگاه مدعيانِ بومي سلطنت بود . يعني هم ايرانيان و هم اقوام زير سلطه به سبب رفتارهاي نيکي که از کوروش و کمبوجيه ديده بودند سلطنت هخامنشيان را حتي بر مدعيان به پاخاستۀ سلطنت از خاندانهاي حکومتگرِ سابقِ خودشان ترجيح مي دادند.
    داريوش پس از شرح اين وقايع تأکيد مي کند که همۀ رهبران شورشها با نيرنگ و دروغ مردم را پيرامون خودشان گرد آورده بودند، و هرکدامشان نامي را بر خودش نهاد که ازآنِ اونبود، ولي داريوش چونکه نيت خير داشت اهورامزدا به او کمک کرد تا همۀ اين دروغگويان و فريبکاران را يکي پس از ديگري از ميان بردارد . او سپس به همۀ شاهان آينده توصيه مي کند که از دروغ و نيرنگ بپرهيزند که عواقب دروغ خوش ايند نخواهد بود . او تأکيد مي کند که نسخه ئي از گزارش اين رخدادها را در چند زبان، ازجمله «زبان آريايي» بر طومارهاي چرم گاو و پوست گوسفند تهيه کرده و به سراسر سرزمينهاي شاهنشاهي فرستاده تا براي مردم خوانده شود . اين به آن معنا است که آنچه را داريوش گزارش کرده عين حقيقت بوده، و گزافه در آن نبوده است . فقط مي توان پنداشت که آنچه او مايل نبوده که مردم بدانند يا آنچه مايل بوده که فراموش گردد با سکوت برگزار کرده و در گزارشش به آن اشاره ننموده است.
    داريوش فرماندهي قاطع و بي گذشت بود . او نسبت به سرکشان و شورشگران مدارا نمي کرد و چون برآنها دست مي يافت در مجازاتشان نسبتا بي رحمانه رفتار مي کرد . درآوردن چشم و بريدن گوش و بيني و به نمايش نهادن مذلت آميز مدعيان شکست خوردۀ سلطنت از روشهاي کيفردهي او بود. تدبيرهاي قاطعانۀ او وي را در ۱۹ جنگ بزرگ که کمتر از ۲سال وقت گرفت پيروز درآورد و امنيتي سراسري را در کشور پهناور او که ميراث کوروش و کمبوجيه بود برقرار کرده سلطنت او را تثبيت نمود و به او امکان داد که در غياب هر صداي مخالفي کوس مشروعيت مطلق بنوازد و خويشتن را مورد حمايت خداي جهان بنامد . در گزارش بغستان، او همۀ کساني که مخالفش بودند را مردم فريب مي نامد و تأکيد مي کند که آنها دروغ بندانه نامي بر خودشان نهادند که ازآنِ ايشان نبود تا در سايۀ اين نام مردمِ فريب خورده را به حمايت از خودشان بکشانند . او با اين شگرد مي خواست به مردم القا کند که نام هائي که اين مدعيان برخودشان بسته اند متعلق به کساني بود که در قيد حيات نبودند ، و اين کسان که اين نامها را برخودشان نهادند شياد و مردم فريب بودند و دروغ گفتند تا مردم را پيرامونِ خودشان جمع کنند و به مقصدشان برسند . معلوم نيست که او در اين ادعا تا چه اندازه صداقت داشته است ! شايد هم حقيقتًا چنين بوده است. ما وقتي مي بينيم که يک پارسي ادعا کرده که برديا پسر کوروش است، و حتي سپاهيان پارسه گرد نيز فريب او را خورده اند، به خودمان حق مي دهيم که ادعاي داريوش دربارۀ ديگر رقيبانِ قدرت را نيز درست بپنداريم. دربارۀ مدعي سلطنت در ماد و سگرتيه نيز داريوش يقينًا صداقت دارد، زيرا بازماندگانِ خاندان سلطنتيِ ماد براي مردم آن سرزمين شناخته شده بوده اند، و شکست هاي پياپي ئي که مدعيان سلطنت در ماد از داريوش ديدند نشانگر آن است که آنها درعين آنکه توانسته بوده اند نيروي قابل توجهي براي خودشان فراهم آورند، با اين حال در ماد چندان پايگاه مستحکمي نداشته اند که بتوانند دربرابر نيروهاي داريوش ايستادگي کنند . ارجي که داريوش پس از آن براي مردم ماد قائل شد، و اين را مي توانيم در نگاره هاي تخت جمشيد ببينيم که پارسي و مادي هم طرازند، نشانۀ حمايتي است که داريوش در ميان اين شورشها از سران قبايل ماد دريافت کرده بوده است.
    داريوش در سنگنبشتۀ بغستان، همچون يک شاه يکتاپرست که خداي يگانه اش فقط اهورامزدا ۔ خداي زرتشت ۔ است با اختصاصِ ارادۀ مطلق به اهورامزدا همۀ پيروزيهايش را به ارادۀ اهورامزدا نسبت داده و کوشيده است تا وانمود کند که چونکه هدفش اجراي ارادۀ اهورامزدا در برقراري عدل و راستي و درستي بوده ، اهورامزدا همواره ياور و حامي او بوده و در همۀ جنگها و در برابر همۀ دشمنان به پيروزي رسانده است . او به اين گونه خويشتن را تنها ذات شايستۀ حکومت کردن قلمداد کرد، و معتقد بود که همۀ مردم روي زمين بايد از او فرمان ببرند تا بتواند خواسته هاي اهورا مزدا را، يعني برقراري نظم و امنيت و آرامش را در جهان به اجرا درآورد. او در سنگ نوشتۀ بغستان چنين ادعا کرده است:
    از اين رو اهورامزدا مرا ياوري کرد و هر خداي ديگري که هست ، زيرا من بدباور نبودم، پيرو دروغ نبودم، زورگو و ستمگر نبودم؛ نه من و نه خانواده ام.
    و در سنگ نوشتۀ نقش رستم چنين نويسانده است:
    من هرچه کرده ام به ياري اهورامزدا بوده که پشتيبان من بوده و مرا کامياب گردانيده است. اهورامزدا به من ياري کرد تا اين کارها را انجام دهم . او ياور و نگهبان من باد ، و کشورم را از بلاها در امان بداراد . من امور خويش را به ارادۀ اهورامزدا وامي گذار م و اميدوارم که رستگاري نصيبم کند . اي مردم! دستورهاي اهورامزدا را که به شما رسيده است رها مکنيد و از راه راست و درست روگردان مشويد.
    انسان وقتي اين سخنان را مي خواند يا مي شنود شخصيتي باايمان و پارسا و دادگر و مهرپرور از داريوش در نظرش مجسم مي شود و به اين شخصيت حق مي دهد که به خاطر انجام مأموريت دادگسترانه و مبارزه با کژيها و بديها و برقراري راستيها و درستيها هرشيوه ئي را که صلاح بداند به کار بندد و مخالفان راهش را به هر راهي که مناسب پندارد از ميان بردارد. ولي لحظۀ ديگر به خاطر مي آورد که اين خودستائي ها را يک زورمند خشم آور آتش شگاف بر زبان آورده که به کسي اجازه نمي داده در برابر او جز «لبيک» و «بله قربان» چيز ديگري بر زبان آورد؛ و همه کس حتي بلندپايه ترين شخصيتهاي کشوري و لشکري را فرمان بر چشم وگوش بستۀ خودش مي دانسته است . داريوش در کتيبۀ بغستان از شش تن رؤساي خاندانهاي بزرگ پارسي که او را براي حصول سلطنتش ياوري کردند به نام «دوستان من» ياد کرده ، و جز اينها از همۀ امراي ارتش و شهرياران تحت فرمانش و کارگزاران دولتش باعبارت «منا بندکا» (وابستۀ من / فرمان برِ من) نام برده است. اين شش تن همان سپهداران نيرومندي بودند که با روي کار آمدن او اعضاي شوراي سلطنت را تشکيل دادند و تخت شاهنشاهي بر دوششان نهاده شده بود و پس از آن هرکدام در بخشي از کشور براي خودشان شاهي کردند . داريوش سلطنت خويش را در حقيقت مديون اينها بود و اگر اينها نبودند او نمي توانست تاج و تخت را از دست فرزندان کوروش بيرون بکشد و به خود اختصاص دهد . حقيقت امر کمبوجيه و بردِيا را نيز همين شش تن مي دانستند. داريوش به پاس خدمت عظيمي که اين شش تن به او کرده بودند نامهايشان را يکي يکي در کتيبه اش ذکر کرده و ستوده و از شاهان آينده خواسته است که خانواده ها و فرزندان اينها را گرامي بدارند و همواره در زير چتر حمايت بگيرند. پيش از اين ديديم که اين شش تن بودند که با تدبيرخاصي همراه داريوش ۔ فقط و فقط هفت نفره ۔ وارد کاخ شدند و اورنگ نشينِ سلطنت ايران را غافلگير کرده کشتند. پس از آن داريوش شاهنشاه ايران شد، تا همان راهي را که کوروش بزرگ آغاز کرده بود بدون تغيير و تبديل کلي ادامه دهد ، و از تمدن جهاني و نظم و امنيت و آرامش جهان به شايستگي پاسداري کند.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  5. #24
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    شخصيتکوروشكبير 1
    همۀ نشانه ها بيانگر آنست که هدف کوروش از کشورگشايي ايجاد يک جامعۀ جهاني مبتني برامنيت و آرامش و دور از جنگ و ويران گري بوده است. کوروش در لشکرکشي ها و پيروزي هايش با ملل مغلوب در نهايت بزرگوا ري رفتار کرد، و عناصر حکومتي پيشين را مورد بخشايش قرار داده در مقام هايشان ابقا کرده مطيع و منقاد خويش ساخت . چنان که پس از تسخير ليدِيه کروسوس شاه مغلوب ليدِيه را ۔درعينِ آنکه متجاوز و آغازگرِ جنگ بود۔ بخشود و نواخت و درنتيجه از او يک فرمانده مطيع و باوفا ساخت. آن گونه که گزينوفون مي نويسد، کروسوس و ارتش ليدِيه در آينده براي پيشبرد هدفهاي امنيت گسترانۀ کوروش نبردها کرد ند. کوروش که شخصيتي آزادانديش و عاري از تعصب بود، خدايان و اديان ملل مغلوب را به رسميت شناخت، همگان را در اجراي مراسم دين ي شان آزاد گذاشت ، معابدشان را زير پوشش کمکهاي سلطنتي قرار داد و به اين وسيله قلوب همۀ ملل مغلوب را به سوي خويش جلب کرد . چشم تاريخ تا آن هنگام چنان فاتح پرمهر و شفقتي را به خود نديده بود ، و ملل مغلوب در برابر اين همه مهر و بزرگواري چار ه ئي جز محبت او را نداشتند و دوستي او در دل همۀ اقوامِ زيرِ سلطۀ ايران ريشه دواند.
    کوروش كبير با ايمان استواري که به اهورامزدا داشت جهانگشايي را به هدف برقرار کردن آشتي و امنيت و عدالت و از ميان بردن ستم و ناراستي انجام مي داد، و در فتوحاتش به حدي نسبت به اقوام مغلوب بزرگ منشي و مهر و عطوفت نشا ن داده بود که داستان رأفتش به همه جا رسيده بود . او در هيچ جا به معابد و متوليان دين ملل مغلوب آسيبي نرسانده بود، و حتي هرجا در اثر جنگ تلفاتي به مراکز ديني و معابد وارد شده بود دستور مي داد تا آنها را به هزينۀ دربار ايران بازسازي کنند. در سندي که کاهنان معبد مردوخ به يادگار سقوط بابل نوشته اند، و در اوائل سدۀ بيستم در عراق کشف شده، تأکيد شده که مردوخ پشتيبان کوروش بوده و دست او را گرفته در ايران به پيروزي رسانده سپس بابل را نيز به او سپرده است . در اين سند گفته شده که وقتي کوروش وارد بابل شد، مردوخ نيز در پيشاپيش او بود و زمينه هاي پيروزي او را فراهم م يآورد. نوشتۀ کاهنان بابل دربارۀ کوروش چنين است:
    چون مردم از دست ستمهاي نبونِهيد به فغان آمدند خداي خدايان ۔مردوخ۔ فغانشان را شنيد و از نبونِهيد به خشم شد. خدايان ديگر نيز از اينکه به بابل منتقل شده بودند از نبونِهيد در خشم بودند . خداي خدايان مردوخ ذوالجلال به همۀ اماکني که ويران شده و به همۀ ساکنان سومِر و اَکّاد که مانند جنازه شده بودند توجه نمود و به آنها نظر عطوفت و رحمت افکند . او به همۀ سرزمينها سر کشيد و جوياي يک پادشاه درستکار شد تا مبعوثش کند . اين پادشا ه کوروش شاه انشان بود که مردوخ پادشاهي جهان را به او بخشيد و گوتي ها و مادها را به زير پاهاي او افکند و لقبِ شاه سراسر گيتي به او داد و اين را به مردم جهان ابلاغ کرد . کوروش نسبت به همۀ مردمي که مردوخ به اطاعت او کشانده بود با دادگري و مهرباني رفتار کرد . خداي خدايان مردوخ ياور بندگانش بود و با شادي به کوروش نگريست و به کارهاي نيکِ او و قلب دادگر او برکت داد و او را فرمود که به جانبِ شهر او) بابل(رهسپار شود . او دست کوروش را گرفت و او را به راه افکند و خودش همچون چون يک دوست و رفيقِ راه در کنارش حرکت کرد . سپاه بي شمار کوروش که چونان سيلاب بر زمين جاري بودند و شمارشان را کسي نمي دانست جنگ ابزارهايشان را در کنار خود گرفته با آرامش به راهشان ادامه دادند . او به کوروش ياري کرد که بدون جنگ و خون ريزي وارد شهر او ۔بابل۔ شود و هيچ گزندي به شهر و مردم شهر نرسد . او شاه نبونِهيد را که وي را نمي پرستيد تسليم کوروش کرد . همۀ ساکنان بابل و مردم سومِر و َ ا ّ کاد و شاهزادگان و اميران در پيشگاه کوروش تعظيم کردند و بر پاهايش بوسه زدند . همگي از اين که او شاه شده بود خشنود بودند و هلهله مي کردند، و چهره هاشان از خرمي مي درخشيد . همۀ مردم از سروري او با شادي و سرور استقبال کردند زيرا به ياري او زندگي دوباره يافته بودند و شهرهايشان از تباهي و ويراني رسته بود . همگان شادمانه به او خوش آمد گفتند و نامش را ستودند.
    کوروش پس از تسخير بابل اعلام عفو عمومي داد ؛ اديان بومي را آزاد اعلام کرد ؛ براي جلب محبت مردم ميان رودان و آموزش همزيستي عقيدتي به انسانها، مردوخ که کهنترين خداي بابل بود را به رسميت شناخته در پيشگاهش کرنش کرده بردستش بوسه زد و او را نيايش و گفت. او نه تنها هيچ کس را به بردگي نگرفت بلکه به همۀ برده شدگانِ شاه بابل آزادي داد، و سپاهيانش را از تجاوز به مال و جان رعايا بازداشت. در استوانۀ معروف به «اعلاميۀ حقوق بشر»اين پادشاه انسا ن دوست چنين آمده است:
    من ام کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه شکوهمند، شاه بابل، شاه سومِر و َ ا ّ کاد ، شاه چهار اقليم جهان ، پور کام بوجيه شاه بزرگ شاهانشان، نوۀ کوروش شاه بزرگ شاهانشان، تخم ۀ چيش پيش شاه بزرگ شاهانشان، از دودمان شاهان روزگاران دور، شاهي که«بِل»و«نبو» سلطنتش را مورد عنايتِ خويش قرار داده اند و قلبا از سلطنتِ او خشنودند.
    من هنگامي که با مسالمت و آرامش وارد بابل شدم در ميان هلهله هاي شادي مرد م ]بابل[جايگاه سلطنتي خويش را درکاخ و تختگاه تحويل گرفتم. سرورِ بزرگ مردوخ دلهاي نيک مردان بابل را با من که بابل را دوست مي دارم همراه ساخت، زيرا مي داند که برآن ام که او را تعظيم کنم و بستايم . سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند. من به هيچ کس اجازه ندادم که مردم سومِر و اَکّاد را هراسان کند. من دارائيهاي مردم بابل و اطرافش را از دستبرد در امان داشتم . مردم بابل که نبونِهيد تکاليفي را بدون توجه به اراده و حکم خدايان برآنها تحميل کرده بود را من از تکاليف تحميلي رهاندم و آزادي بخشيدم.
    سرورِ بزرگ مرد وخ از کردارهاي نيک من شاد شد . او رحمتها و الطاف بي پايان خويش را نثار من کرد که کورو ش ام و او را مي ستايم، و نثار کام بوجيه کرد که پسر من و از ريشۀ من است، و نثار همۀ سپاهيانم کرد . ما همگي به احترام او در پيشگاهش ايستاديم و او را ستوديم . به فرمانِ او همۀ شاهان مناطق مختلف جهان از درياي بالا تا درياي پائين (از درياي مديترانه تا درياي پارس) ، چه آنها که در کاخها بر تخت مي نشينند و چه آنها که در جاهاي دوردست در خانه هاي نوع ديگر ساکن اند و همچنين شاهان نواحي غربي که در چادر به سر مي برند ( شيوخ بيابانهاي شرقيِ شام و شمال عربستان)، همگي باجهايشان را در بابل به نزد من آوردند و بر پاهايم بوسه زدند. در همۀ سرزمينها از بابل تا آشور تا شوش ۔اگاده، ايشنونه، زامبان، مي تورنو، دير، آباديهاي گوتيان، اماکن مقدس در سمتِ ديگر دجله۔ من مجسمه هاي خدايان که مدتهاي درازي معابدشان متروک مانده بود و در اينجا در) بابل) اقامت داده شده بودند را به جايگاه اصل يشان برگرداندم تا در آرامش در جايگاه ابديِ خودشان به سر ببرند. مردم اين سرزمينها را گرد آوردم و همه شان را به سرزمينهاي اصلي خود شان برگرداندم و املاکشان را به آنان بازدادم. من خدايان سومِر و اَکّاد را که نبونِهيد بدون توجه به خشم سرورِ بزرگ مردوخ به بابل منتقل کرده بود را به امر مردوخ بزرگ در معابد پرشکوه اسکان دادم تا از آرامش ابدي برخوردار باشند . باشد که همۀ خداياني که به دست من در جايگاههايشان اسکان يافته اند همه روزه در پيشگاه بِل و نَبو براي من دعا کرده طول عمر و سلامت را از درگاه مردوخ براي من بطلبند . باشد که آنها به سرورشان مردوخ بگويند :« عنايت خويش را شامل حال کوروش ۔شاهي که تو را مي ستايد۔ و پسرش کابوجيه کن.»
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  6. #25
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    شخصیت کوروش کبیر 2
    من امنيت و آرامش را براي مردم همۀ سرزمينها آورد ه ام. همۀ مردم با بل براي دوام سلطنت من دعا مي کنند. من تقديمي روزانه به معابد که عبارت از ماکيان و گوسفند است را افزايش مي دهم و بيش از آنچه که تا کنون تقديم مي شده است را تقديم خواهم داشت. من ديوارِ خشتيِ شهر بابل که پيش از اين يک پادشاهي شروع به ساختن آن کرده بود ولي ناتمام گذاشت چنانکه بخشهاي بيروني شهر را نپوشانده است را با آجر و ساروج خواهم ساخت و حفاظ شهر را تقويت خواهم کرد . من اين را خواهم ساخت و کارهاي ناتمامِ آنها را به اتمام خواهم رساند . دروازه هاي بزرگِ شهر را من با مس خواهم پوشاند، و پايه هايشان را از برونز خواهم ساخت. يک نوشته بر دروازه که نام آشورباني پال ۔شاهي که پيش از من بوده است۔ را برخود دارد و من آ نرا در وسطِ آن] دروازۀ بزرگ [ ديده ام را دست نخواهم زد تا براي ابد باقي بماند.
    يک سندِ بابلي که نوشتۀ کاهنان مردوخ است نيز مثل خودِ کوروش دربارۀ کوروش داوري کرده است. اين سند نشان مي دهد که هرچه کوروش در استوانه اش نويسانده است حقيقي و راست است:
    در ماه نيسان در يازدهمين روز )روز ۱۲ فروردين(که خداي بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگاني اعلان کرد .… او دستور داد ديوارِ شهر ساخته شود . خودش براي اين کار پيش قدم شد و بيل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختن ديوار شهر کرد .… مجسمه هاي خدايانِ بابل، هم زن خدا هم مرد خدا ، همه را به جاهاي خودشان برگرداند . اينها خداياني بودند که سالها بود از نشيمن گاهشان دور کرده شده بودند . او با اين کارش آرامش و سکون را به خدايان برگرداند. مردمي که ضعيف شده بودند به دستور او دوباره جان گرفتند ، زيرا پيشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهايشان را به ايشان بازگرداند .… اکنون به همۀ مردم بابل روحيۀ نشاط و شادي داده شده است . آنها مثل زندانياني اند که درهاي زندانشان گشوده شده باشد . به کساني که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادي برگشته است. همۀ مردم از اينکه او) يعني کوروش(شاه است خشنودند.
    در اسفندماه ۵۳۹ مادر کوروش درگذشت . کوروش در اين زمان در پارس بود . مردم بابل و سراسر سرزمين اکاد با شنيدن اين خبر سوگوار شدند. به نوشتۀ سالنامۀ بابلي«همۀ مردم با سينه هاي باز و موهايش پريشان براي سوگواري بيرون آمدند . سوگواري از ۲۷ آذار تا 3 نيسان ادامه داشت . »اين را کاهنان بابل نوشته اند؛ و نشان مي دهد که مردم ميان رودان چه بزرگواريهائي از کوروش بزرگ ديده بوده اند و چه حرمت و عزتي براي او قائل مي شده اند . متن نوشته چنان است که خودِ مردم بدون آنکه کسي دستوري داده باشد براي شريک شدن در اندوه کوروش مراسم عزاداري يک هفته يي با اين شکوه و عظمت که در نوشته بازتاب يافته است برگزار کرده اند. لازم به توضيح نيست که چنين واکنشي تلاشي از طرف آنها براي بيان قدرداني شان از رفتار نيکو و پسنديد ه ئي بوده که از کوروش ديده بوده اند.
    اين بود رفتار کوروش ايراني با اقوام مغلوب ؛ و اين بود آنچه سران بابل دربارۀ کوروش نوشته اند. به جرأت مي توان گفت که تاريخ جهان شخصيت سياسي ئي به بلندآوازگيِ کوروش كبير را به خود نديده است . اسکندر مقدوني نزد غربيان و عمر ابن خطاب نزد عربها بلندآوازه اند، ولي هيچ کدام از اين دو نتوانسته اند و شايستگيش را نداشته اند که همچون کوروش اتفاق نظر کليۀ اقوام و ملل جهان را در ستايشِ خويش کسب کنند . اين مزيت فقط براي کوروش بزرگ مانده است. ازنظر انسا ندوستي و مهرورزي نيز هيچ شخصيتي را در تاريخ جهان نمي توان يافت که بتوان با کوروش بزرگ مقايسه کرد . ازنظر اثرگذاري بر حرکت تاريخ جهاني نيز کوروش بزرگ يک شخصيتِ يکتا و منحصر به فرد است.
    پيش ازاين ديديم که شاهان آشور و بابل با اقوام مغلوب چه رفتاري داشتند . در اينجا سندي که آشور باني پال به مناسبت پيروزيش بر شاه عيلام به سال ۶۴۰ پ م از خود به جا گذاشته را مي آورم و آن را با کردارهاي کوروش كبير و آنچه را کاهنان بابلي و انبياي اسرائيلي و متفکرانِ يوناني دربارۀ کوروش نوشت هاند مقايسه مي کنيم:
    من شوش، شهر بزرگ مقدس، مسکن خدايان ايشان، مأواي اسرار ايشان را به ارادۀ خدايانم آشور و عِشتار گشودم . من وارد کاخهايش شدم و با شادي در آنجا نشستم . درِ گنج خانه هايش را گشودم که در آنها سيم و زر و خواسته و مال فراوان بود، آنچه را که شاهان پيشين تا شاه کنوني عيلام در آنها گرد آورده بودند و تا به حال هيچ دشمني جز من برآنها دست نيافته بود، من همه را به غنيمت گرفته به کشورم آشور بردم .… زيورآلات، نشانهاي سلطنتي، سلاحهاي جنگي، همه گونه اثاث کاخها که شاه روي آنها جلوس مي کرد و مي خوابيد، ظروفي که در آنها غذا مي خورد ، همه را به غنيمت گرفته به آشور بردم . من آجرهاي معبد شوش را که با سنگ لاجورد تزيين شده بود، و تزئينات معبد را که از مسِ صيقليِ زراندود ساخته شده بود، همه را شکستم. شوشيناک خداي جادوگر که در جاي رازآميز نشيمن دارد و کسي نديده است که چه گونه خدايي مي کند ) يعني کسي به خدايي او معترف نيست( و خدايان ديگر که در سومودو و لاکامار بودند، اين خدايان را با زيورآلاتشان و اثاثيه هايشان و ثروتهايشان و کاهنانشان همه را به آشور بردم . ۳۲ مجسمۀ سلطنتي را که از زر و سيم و مسِ ريخته شده يا از مرمر سفيد تراشيده شده بود به آشور بردم.… من همۀ متوليا ن معابد عيلام را نابود کردم. من مجسمه هاي گاوهاي نر خشمناکي که در برابر دروازه هاي معابد نصب شده بودند را ازجا کندم . من معابد عيلام را با خاک يکسان کردم و خدايانش را به اسارت بردم . سپاهيان من وارد باغستان مقدس شوش شدند که هيچ بيگانه ئي از کنارش نگذ شته بود . سپاهيان من اين باغستان را به آتش کشيدند. من گورهاي شاهان قديم و جديد شوش که از خدايم عِشتار نترسيده بودند )تقواي عِشتار نداشتند(و به پدران من که شاه بودند اهانت کرده بودند را زيرورو کردم، لاشه هايشان را از گورها برآورده درمعرض خورشيد قرار دادم سپس استخوانهايشان را به آشور بردم . من به مسافت يک ماه و ۲۵ روز راه، عيلام را تبديل به ويرانه و بيابان کردم و در زمينهايش نمک پاشاندم . من دختران و زنانِ خاندان سلطنتي و خاندانهاي قديم و جديد شاهان عيلام، اميران و دهخدايانِ آباديهايش، همۀ ساکنين مرد و زن و چارپايان بزرگ و کوچک را که شمارشان افزون تر از ملخ بود به اسارت و بردگي بردم . از اين پس گوره خران و آهوان و ددان از برکت وجود من با امنيت و آرامش در شهرهاي عيلام خواهند زيست . از اين پس نداي شادي انسان و صداي سم ستوران در عيلام به گوش نخواهد رسيد، ز يرا فريادهاي شادي انسانها و حيوانات اهلي به دست من از عيلام رخت بربسته است.
    چنين بود لشکرکشي هاي جهادگرانۀ پيامبرشاهان قوم سامي، و چنان بود لشکرکشيهاي رهايي بخش کوروش بزرگ و شاهنشاه ان بعد از او . کاري که نَبوخَد َ نصَّر بابلي پس از اين آشور باني پال در اورشليم با يهوديان کرد نيز نسخۀ ديگري از چنين رفتار خشونت آميزي بود، و داستان دردآورش در تورات آمده است. پيش از او نيز شاه آشور در سال ۷۲۰ پ م با شهر سامره )پايتخت اسرائيل(همان کرده بود، چنانکه شهر سامره تا چندسده بعد نيز آباد نشد . پيشترها خودِ اين مردم اورشليم و سامره نيز در زمان شاهانشان داوود و سليمان با مردم بسياري از شهرهاي فلسطيني همان کرده بودند که آشور باني پال و نَبوخَد َ نصَّر با شوش و سامره و اورشليم کردند، و داستان کشتارهاي همگاني و شهرسوزيها توسط يهودان به فرمانِ خدايشان در تورات آمده است که در جاي خود خواهيم خواند. رفتار شاهان سامي با مردم مغلوب عموما به همين گونه بوده است؛ زيرا آنها پيامبران خدايشان بودند و مأموريت داشتند که پرستندگان خدايان بيگانه را نابود و شهرهايشان را ويران کنند . لشکرکشيهاي آنها جهاد براي محو دينهاي ديگر بود؛ و محو دين ها نيز با محو پيروان آن دينها انجام شدني بود . ولي لشکرکشيهاي کوروش هدف تمدني و جهان سازي و انسان سازي داشت . هدفِ او تأمين امنيت و آرامش براي مردم جهان بود، و اين چيزي بود که او از تعاليم زرتشت آموخته بود . آرزوي زرتشت آن بود که سلطنت خوب )وهوخشتر(برجهان حاکم شود و آرامش و آسايش برقرار گردد. انجام اين مأموريت را کوروش بزرگ بر دوش خود نهاده بود.
    کافي است که رفتار کوروش بزرگ با جماعات يهودي که پيش از آن توسط آشوريها و شاهان بابل به ميان رودان کوچ داده شده در آباديهاي ميان رودان اقامت اجباري داشتند را مورد مطالعه قرار دهيم تا بدانيم که او چه گونه شاه آزادي پرور و انسان دوستي بوده است. اينها عموماٌ برده شدگاني بودند که طبق عرف زمان به بردگان شاه فاتح) يعني کوروش(تبديل مي شدند. ولي هدف کوروش از جهانگشايي نه برد ه گيري و نه اسارت انسانها بلکه آزادسازي بشريت از قيد و بند عبوديت بود. رفتار او با يهودانِ به بردگي افتاده و ساکن در ميان رودان گواه مکتوبي است که تا امروز براي ما مانده است و مي توانيم در کتابِ آنها بخوانيم. اين رفتار يک نمونۀ مشت از خروار است، و رفتار کوروش با همۀ ملل مغلوب چنين بود. وقتي برمبناي نوشته هائي که براي ما بازمانده است ستايشهاي مردم بابل و ستايشهاي انبياي يهود از کوروش را مي خوانيم متوجه مي شويم که همۀ ملل مغلوب در آن زمان کوروش را اين گونه مي ستوده اند. از يهودان نوشته ها مانده است و از ديگران نمانده است . در آن هنگام ۔بنا به روايت تورات ۔ حدود ۴۰ هزار يهودي در ميان رودان مي زيستند. اينها مردمي بودند که توسط شاهان آشور و بابل به ميان رودان کوچانده شده بودند و بيگاري مي کردند . روايت تورات مي گويد که اينها همه شان برد ۀ شاهان بابل بودند . کوروش ضمن يک فرمان رسمي دستور آزادي همۀ آنها را صادر کرده آنان را مورد نوازش قرار داده به آنان وعده داد که وسائل بازگشت به سرزمين خودشان را فراهم سازد و شهرهاي ويران شده شان را با هزينۀ دولت بازسازي کند.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  7. #26
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    شخصیت کوروش کبیر 3
    اين نمونۀ بازمانده که يهودان دربارۀ خودشان نوشته اند و وارد کتابشان شده است حکايت آزادسازي همۀ جماعاتِ کوچاند ه شده و به بردگي افتاده است که توسط کوروش كبير آزاد يشان را بازيافته اند. رفتار انسا ن دوستانۀ کوروش با اقوام مغلوب که در تاريخ قديم بي سابقه بود، در نظر ملل مغلوب نه رفتار بشري بلکه رفتاري خدايي جلوه کرد و از او در نظر همگان يک شخصيت مقدس و مافوق بشري ساخت . روحانيون بابل او را گزيدۀ مردوخ، و انبياي يهودي او را شبان يهوه و مسيح موعود و تجسم عيني خداي دادگستر خواندند. چونکه گواهي تورات و) در حقيقت گواهي رهبران ديني قوم يهود (يک نمونه از قضاوت اقوام مغلوب نسبت ب هکوروش است، يک مورد از اين گواهي را مي آورم:
    خداوند به مسيح خويش کوروش ۔ به همان کسي که من يهوه دست راستش را گرفتم تا به حضور وي ُ امتها را مغلوب سازم و کمرهاي شاهان را برگشايم ، تا درها را به حضور وي باز کنم و ديگر هيچ گاه بسته نشود ۔ چنين گويد که من پيشاپيش تو خواهم خراميد و جاهاي ناهموار را هموار خواهم کرد، درهاي برنجين را خواهم شکست، چِفت و بندهاي آهنين را خواهم بريد، و گنجهاي زيرزمين و خزائن نهاني را به تو خواهم بخشيد، تا بداني که من يهوه که تو را به اسمت خوانده ام خداي اسرائيل ام. به خاطر بند ۀ خود يعقوب و برگزيد ۀ خويش اسرائيل هنگامي که مرا نشناختي تو را به اسمت خواندم و ملقب ساختم . من يهوه هستم و ديگري نيست و جز من خدائي نيست . من کمر تو را بستم هنگامي که مرا نشناختي .… خداوند گويد که حاصل مصر و تجارت حبش و سبا که مردان بلندقامت دارند در پيش تو عبور کرده ازآنِ تو خواهد شد و همه تابع تو شده در زنجيرها خواهند آمد و نزد تو خم شده التماس خواهند کرد و خواهند گفت که البته خدا در وجود تو است و ديگري نيست.
    کاهنان بابلي نوشتند که خداي بزرگ بابل کوروش را برگزيده است، و انبياي يهود نوشتند که خداي اسرائيل کوروش را برگزيده است. هر قومي ادعا مي کرد که کوروش برگزيدۀ خداي او و مورد حمايت خداي او است. هر قومي ادعا مي کرد که خداي جهاني کوروش را برگزيده است تا آزادي و امنيت و آرامش را به بندگان خدا عطا کند.
    مطالعه گر تاريخ با شگفتي مي بيند که تاريخْ همۀ زمينه ها را براي روي کارآمدن کوروش در يک مقطع خاص تاريخي فراهم آورده بود، و همۀ وسائل را براي تشکيل يک دولت مقتدر و پايدار در اختيار او نهاده بود . بخت با کوروش يار بود و همه جا درهاي پيروزي بر رويش گشوده مي شد . هيچ کدام از لشکرکشيهاي کوروش نه اقدام متجاوزانه بلکه يا اقدام دفاعي يا رهايي بخش بود . ما وقتي لشکرکشيهاي کوروش را مورد مطالعه قرار مي دهيم مي بينيم که همه بر او تحميل شد و او در آنها پيروز درآمد . انگار ارادۀ تاريخ چنان بود که در آن برهه سرنوشت جهانِ متمدن را به او بسپارد تا با خيرخواهيش آيندۀ جهان را دگرگونه کند. کوروش از نظر ويژگيهاي شخصيتي چنان رهبري بود که برنامۀ کاملا مشخص براي آيندۀ جهان درسر داشت و درصدد بود که آن را به مرحلۀ عمل درآورد و جهاني خالي از جنگ و ناامني وآشوب و چندمرکزي بسازد که همۀ مردمش در آسايش و آرامش و امنيت به سر ببرند. هدف کوروش آن بود که بستري فراهم کند که برنامۀ انسان دوستانۀ زرتشت در آن به مرحلۀ ثمر برسد و چنان شود که از آن پس رهبران مردم فريب و جنگ افروز و تباهي آفرين در جهان بروز نکنند و آشوب و ناامني از جهان رخت بربندد.
    اندک زماني پيش از آنکه کوروش در پارس به سلطنت برسد، مقتدرترين دولت زمان در بابل بر پهناورترين، ثروتمندترين و متمدن ترين کشور جهان تسلط داشت، و چنان مي نمود که اين دولت براي مدتهاي طولاني پابرجا خواهد ماند . نَبوخَد َ نصَّر پادشاه اين کشور پهناور به چيزي کمتر از خدايي کردن برکل جهان راضي نبود . اما در خلال کمتر از ۲۰ سال جريان تاريخ به نحوي شگفت انگيز عوض شد، و کسي که اين جريان را عوض کرد کوروش بود. مطالعه گر تاريخ حق دارد با خود بگويد که اگر در آن عرصۀ حساس تاريخي شخصيتي جز کوروش در ايران به قدرت رسيده بود، و اگر در غياب شخصيتي چون کوروش نابسامانيهاي سياسي بابل پس از نبوخد نصَّر به روي کار آمدن يک شخصيت مقتدر سامي نژاد در ميان رودان انجاميد ه بود، بدون ترديد جريان تمدن بشري به گونۀ ديگري شکل مي گرفت . ولي تاريخ براي ايران و ايراني نقشي را در نظر گرفته و اجراي اين نقش را برعهد ۀ کوروش نهاده بود.
    اهميت کوروش در شکل گيري تمدن خاورميانه براي پژوهند ۀ تاريخ قابل انکار نيست . کوروش به عنوان يک شخصيت جهاني زائيدۀ جريان منطقي تاريخ نبود، و در اين گفته جاي جدال نيست؛ ولي دست سرنوشت براي او چنين مقرر داشته بود که او يک شخصيت تاريخ ساز باشد و با اراده اش تحولي اساسي را در خاورميانه ايجاد کند . کساني که به نقش شخصيت در تاريخ عقيده دارند براي نقش کوروش در سازندگي تاريخْ اهميت ويژه قائل اند. انديشمندان سياسي يونان که يک سده پس از کوروش در تلاش ارائۀ الگوي رهبري ايده آل بودند چهرۀ رهبري نمونه و انسان ايده آل را در کوروش يافتند و تأليفات سياسي و اجتماعي خويش را کم و بيش با توجه به الگوي کوروش بزرگ تنظيم کردند . در اين زمينه گزينوفون (شاگرد سقراط و دوست و همفکر افلاطون ) يک سده و اندي پس از کوروش کتاب کوروشنامه را نوشت که در حقيقت خويش يک ستايشنامه است . به نظر مي رسد که گزينوفون يک نسخه از سيرۀ کوروش بزرگ را که در ايران نوشته شده بوده در دست داشته و کتابش را براساس آن نگاشته است، وگرنه يک فيلسوف يوناني هرقدر هم شيفتۀ شخصيتِ کوروش باشد، محال بود که بتواند به حدي از شاه ايران ستايش کند که اکنون غربيان مجبور باشند که تلاش کنند گفته هاي او را اغراق آميز و خيا ل بافانه بنامند شايد چيزي از عظمت کوروش در نظر غربيان کاسته شود.
    به تحقيق مي توان گفت که کوروش به اهميت نقشي که براي حرکت دادن تاريخ برعهده گرفته بود وقوف کامل داشت . او پيش از حرکت تاريخيش تصور واضح تمدني از مسير و هدف اين حرکت در مدنظر داشت، و دقيقًا مي دانست که چه مي خواهد و حرکتش به کجا خواهد انجاميد. رفتار سياسي کوروش نشان مي دهد که هدف او از کشورگشايي و تأسيس دولت جهاني تشکيل يک جامعۀ آرماني بوده که همۀ اقوام و ملل در زير چتر حمايت يک دولت مقتدر سرتاسري با احترام به هويت فرهنگي يکديگر در همزيستي دوستانه و برادرانه زندگي کنند و ستيزه ها و کشتارها براي هميشه از جوامع بشري رخت بربندد، و بشريت در آرامش و آسايش و امنيت به زندگي و سازندگي ادامه دهد. اين آرزوئي بود که زرتشت قرنها پيش از کوروش تخمش را در اذهان ايرانيان کاشته بود و سراسر عمرش را براي آبياري آن فعاليت کرده بود . تصور اينکه يک نيروي اشغالگر پس از براندازي يک حاکميت در کشور اشغال شده باز حاکميت را به همان گردانندگان سابق بسپارد، حتي امروز نيز شگفت به نظر مي رسد. ولي کوروش در سرزمينهاي مفتوحه چنين کرد . او مي خواست که به همۀ حکومتگران درس انسانيت و صلح دوستي و خدمت به بشريت بياموزد . او مي خواست که دستگاههاي نظامي و ارتش کشورهاي مفتوحه را به خدمتگزاران بشريت تبديل کند، و فکر انسان ستيزانۀ«جهاد» را که نتيجه ئي جز ويراني و کشتار و تباهي نداشت را از سرهاي بيرون کند. تنها با بخشودن مغلوبين و منت گزار کردن آنها، و با آموزش همزيستي و احترام متقابل به حکومتگرانِ سابق، او مي توانست که اين برنامۀ بلندپروازانه را به مرحلۀ عمل درآورد.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  8. #27
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    شخصیت کوروش کبیر 4

    مرزهاي کشور کوروش در شرق از کوههاي هندوکش در شرق افغانستانِ کنوني و سيردريا در شرقِ ازبکستانِ کنوني آغاز مي شد ، در غرب به درياي مديترانه و درياي ايژه مي رسيد؛ و در شمال از يکسو به بيابانهاي شرقيِ درياي مازندران و از سوي ديگر به کوههاي قفقاز و درياي سياه مي رسيد . گزينوفون ضمن يادآوري مرزهاي پهناور شاهنشاه ي در زمان کوروش مي گويد که کشور کوروش بزرگ ترين و شکوهمندترين بود؛ و اين سرزمين پهناور را کوروش به نيروي تدبيرش يک تنه با فضيلت و تقوا اداره مي کرد. او مي نويسد که کوروش چنان به اقوامي که در اين سرزمينها مي زيستند دلبستگي داشت و از آنها مواظبت مي کرد که انگار همه شان فرزندان اويند؛ مردم اين سرزمينها نيز به نوبۀ خود وي را پدر و سرپرست غمخوار خودشان مي شمردند. کارگزاران دولت در زمان کوروش به طور کلي به همۀ عهد و پيمانها و سوگندهايشان وفاداري نشان مي دادند و به همين سبب همۀ حکومتگران بومي در کشورهاي تابع کوروش به او اعتماد داشتند و از او فرمان مي بردند و به خاطرش مي جنگيدند. و در جاي ديگر مي نويسد که در کوروش ويژگيهائي وجود داشت که درهيچ کدام از ديگر رهبران و شاهان جهان ديده نشده است«چه آنها که سلطنت را از پدرانشان به ارث بردند و چه آنها که به نيروي تدبير و شمشيرشان به سلطنت رسيدند»؛ و همين ويژگيها سبب شده بود که همۀ اقوام و ملل در هرجا که بودند و هر زباني که داشتند، با جان و دل علاقه مند بودند که از او اطاعت نشان دهند و جزو اتباع او باشند، و ارادۀ او را اجرا کنند.
    جهان گيري آسان ولي جهانداري دشواراست . اين سخن در هر زمان و مکاني صدق پيدا مي کند. اسکندر و طغرل و چنگيز و هولاکو و نادر جهان گيران توانائي بودند؛ ولي جهانداران شايسته ئي نبودند، و تداوم حاکميتشان به ارعاب و وحشتي وابسته بود که در جوامع زيرِ سلطه ايجاد کرده بودند . اما کوروش هم جهان گير توانائي بود وهم شيوۀ جهان داري را خوب مي دانست. او در سرزمينهاي مفتوحه اعمال خشونت نکرد، دست به کشتار و غارت نزد، شهرها را ويران نکرد ، اديان و عقائد ملل مغلوب را مورد تعرض قرار نداد، و حتي دربيشتر موارد حکومتگران مغلوب را در مقام خودشان ابقا کرد و به شيوه هاي ملاطفت آميز و پدرانه وفاداري آنان را تأمين نمود . رفتار کوروش با ملل مغلوب به قدري بزرگ منشانه و انساني بود که پس از او متفکران يوناني به رغم همۀ خودبزرگ بينيِ کودکانه شان که قوم خودشان را تافتۀ جدابافته از مردم جهان مي پنداشتند، اخلاق و رفتار کوروش را تا سرحد تمجيد ستودند. گزينوفون که از فيلسوفانِ يونانيِ شيفتۀ کوروش است دربارۀ رفتار کوروش با ملل مغلوب داستانهاي بسياري آورده است. وي که ارمنستان را از نزديک ديده بوده است )و اين را در سخن از او درجاي خود خواهيم خواند ( مي نويسد که کوروش در زمان اشتِياگ به فرمان شاه ماد به ارمنستان لشکر کشيد، پادشاه ارمنستان به کوهستان گريخت و مردم برآن شدند که اموالشان را برداشته شهر را تخليه کنند . کوروش به مردم پيغام داد که هرکس در شهر بماند آسيبي نخواهد ديد ولي هرکس گريخت و دستگير شد با او همچون اسيران رفتار خواهد شد . مردم چون اين را شنيدند در شهر ماندند. افراد خاندان سلطنتي ارمنستان و گروه محافظانشان در کوهستان به محاصرۀ سپاهيان ايران درآمده دستگير شدند. شاه ارمنستان نيز که به کوهستان پناه برده بود در محاصره افتاد و به دستور کوروش به او آواز دادند که خودش را تسليم کند . شاه ارمنستان به ناچار تسليم شد . کوروش او را به خاطر اينکه در برابر ايران سربه شورش برداشته و از پيماني که با شاه قبليِ ماد داشته سر باز زده است مورد سرز نش قرار داد؛ و شاه ارمنستان با متانت از موضع خودش دفاع کرد و گفت اين را به آن خاطر انجام داده که از زير بار يک دولت ديگر خارج شده کشورش را آزاد سازد. سرانجام، کوروش زن و فرزندان و اعضاي خاندان سلطنت ارمنستان را به او بازداد و او را آزاد ساخت و در مقام سابق تثبيت کرد، و براي آنکه از احترامش نزد مردمش کاسته نشود او را به نحو شايسته مورد احترام قرار داد و به يکي از وفاداران به خويش تبديل کرد.
    گزينوفون درجاي ديگر در پيوند با همين لشکرکشيِ کوروش به ارمنستان مي نويسد که گروهي از اسيران خالدايي که درهمسايگي ارمنستان مي زيستند را به اردوي کوروش آوردند . کوروش دستور داد که بند از دست و پايشان بردارند و آنان را نزد او حاضر آورند. آنگاه خطاب به آنان گفت:« ما نمي خواهيم که با شما بجنگيم . شما که همواره اين سرزمينِ ارمنستان را غارت مي کنيد اکنون بنگريد که در چه حال ايد! من شما را آزاد مي گذارم که برگرديد و انديشه کنيد. اگر تصميم گرفتيد که با ما بجنگيد با جنگ افزار برگرديد، و اگر تصميم به صلح گرفتيد بدون اسلحه به نزد ما بياييد . اين را بدانيد که اگر با ما دوستي کنيد من مصلحت شما را در نظر خواهم گرفت». آنها گفتند که صلح و آرامش مي خواهند ولي فقيرند و زميني که بر رويش کشت کنند ندارند . کوروش به شاه ارمنستان پيشنهاد کرد که زميني به آنها براي کشت و چراگاه واگذار د و درعوض از آنها خراج بستاند . اين پيشنهاد هم به سود شاه ارمنستان بود که درآمد مالياتيش افزوده مي شد، و هم به نفع اين مردم بود که داراي زمين و آب و مسکن مي شدند؛ و هر دو طرف از آن شادمان شدند.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  9. #28
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    شخصیت کوروش کبیر 5
    کوروش يک ايراني و يک مزدايسن نيک منش و انسان دوست بود . او به حيثيت انساني وعقائد انسانها احترام مي نهاد و به همين خاطر همۀ ملل مغلوب او را مثل يک پدر دوست مي داشتند. نه پيش و نه پس از کوروش، هيچ کدام از جهانگشايان تاريخ نتوانسته اند که مثل کوروش در دل اقوام مغلوب محبوبيت و تقدس يابند . اين فضيلت براي هميشه و تا امروز در تاريخ جهاني مخصوص کوروش مانده است.
    ما وقتي جنبه هاي گوناگونِ رفتارِ سياسي کوروش را برمبناي اسناد موجود مورد بررسي قرار مي دهيم، درمي يابيم که کوروش برآن بود که تاريخ را مي توان با کاربرد شايسته و به جا و درستِ اراده و قدرت به پيش برد و جامعۀ بشري را در جهتِ سعادت و بهزيستيِ انسانها تطور و ارتقاء داد. اين جنبه از نبوغ کوروش بود که جهان هيچ گاه نتوانست همتائي براي او به بشريت عرضه کند . تاريخ بشري هرگز شخصيتي سياسي همچون کوروش را به خود نديده است .
    ادارۀ کشور پهناوري که کوروش تشکيل داد با تجربۀ سياسي و اداري امپراطوري بابل وشاهنشاهيِ ماد امکان پذير نبود، وبه يک تشکيلات نوين و ابداعي نياز داشت که ايجاد آن فقط از عهدۀ پادشاهي چون کوروش برمي آمد.کوروش شخصيتي بود تاريخ ساز. او با تشکيل شاهنشاهيِ جهانيش مسير تمدن خاورميانه را تغيير داد . پيش از کوروش در تمدنهاي مصر و ميان رودان، دولت به هر گستردگي که بود، جنبۀ قومي و محلي داشت و به اقوام زير سلطه به ديدۀ بيگانگاني باج گزار و برده نگريسته مي شد نه رعاياي شاه . همۀ اقوام زير سلطۀ شاهان خاورميانه يي پيش از کوروش، چه در سلطنت پيامبرشاهان عيلام و آشور و بابل، و چه در سلطنت فرعونانِ مصر، به تعبيري «موالي» يعني نيمه بردگانِ شاه شمرده مي شدند و هيچ گونه حقوق انساني برايشان در نظر گرفته نمي شد. ملل مغلوب در اين تمدنها حق نداشتند که دين و خداي خودشان را حفظ کنند بلکه موظف بودند که دين رسمي شاهِ سلطه گر را بپذيرند.
    تمدنهاي خاورميانه يي پيش از کوروش تمدنهاي ديني بودند، و شاه به عنوان نمايند ۀ خداي قومش خويشتن را موظف مي دانست که با خدايان و اديان بيگانه بجنگد و آنان را نابود کند؛ از اينرو همۀ جنگهاي آنها جنگهاي ديني بود، و جهاد براي گسترش دين خودشان و برانداختن اديان ديگر که با نابودسازي پيروان آن اديان صورت مي گرفت رکن اساسي نظريۀ سياسي شان را تشکيل مي داد. اسناد و نوشته هاي برجامانده از رع مسِس بزرگ ۔نيرومند ترين فرعون مصر و متعلق به سدۀ سيزدهم پ م۔ يک نمونۀ طرز تفکر شاهان دنياي پيش از هخامنشي است . او همۀ لشکرکشيهايش را جهاد در راه خدا نام داده و بر هرکدام از لشکرهايش نامي ديني مثل «سپاه آمون»، «سپاه رع» و امثال آن نهاده است که نشانگر آنست که وي ارتش خود را به زبان امروزين«جندالله» با تعبيرهاي گونه گونش نام نهاده بوده است ؛ و معلوم است که سپاه خداي او هدفي جز نشر پرستش آن خدا و براندازي پرستش خدايان بيگانه را درپس لشکرکشيها نداشته است . شاهان آشور پرچم خدايشان آشور را برفراز سر سربازانشان افراشته بودند، و شاهان بابل پرچم مردوخ را، و هرکدام با هدف براندازي خدايان ديگران و نشر پرستش خداي خودشان جنگ و جهاد مي کردند . برفراز سر سربازان عيلام نيز پرچمِ اينشوشيناک افراشته بود . در تورات نيز مي خوانيم که در جنگهاي شاهان اسرائيلي خدايشان يهوه همواره به شکل شعله هاي آتش در پيشاپيش سپاهيان در حرکت بود و دشمنانِ قومش را که پرستندگانِ خدايان بيگانه بودند نابود و شهرهايشان را ويران مي کرد.
    با ظهور کوروش و تشکيل شاهنشاهي ايران جريان تمدن خاورميانه به کلي تغيير يافت و سلطۀ سياسي استثمارگرانه و مردم فريبانۀ دين به کنار زده شد، سلطۀ متوليان دين و مدعيان نمايندگيِ آسمان برسياست به کنار زده شد ، و دين نزد حکومتگران ايراني به صورت ارتباط خصوصي انسان با آفريدگار مهرورزي درآمد که چيزي جز نيکوکاري و مردم دوستي از انسان نمي طلبيد. به زبان ديگر ، با تشکيل دولتِ جهاني کوروش بزرگ سياست از دين جدا شد، و دولت وضعيت نويني يافت که تا پيش از آن در خاورميانه سابقه ندا شت؛ دولت از حالت قومي و منطقه يي بيرون آمد و جهاني شد؛ فرهنگ و هنر از خدمت به دين و معبد بيرون آمد و «دنیایی» شده در خدمت انسان قرار گرفت . دربار شاهنشاه ايران و شهرياران منطقه يي نقطۀ محوري خلاقيت فرهنگي و هنري شد، و تجارب فرهنگي خاورميانه در راه شکوه بخشيدن به سرزمينهاي « شاهنشاهی » و فعال کردن حيات اجتماعي به کار گرفته شد . از اين پس به جاي ساختن و شکوه بخشيدن معابد و گنبدها و گورها و صرف اموال انبوه در اين راهها و افتخار کردن به اين ساخته ها، توجه دربار معطوف به ساختن راهها و جاده ها و کاروانسراها و پلها و سدها و آب بندها و قناتها براي رفاه عموم انسانها شد . با اين حال هيچ گاه دربار ايران مانع از آن نشد که اقوام زير سلطه براي خودشان معابد و مراکز ديني بسازند؛ و حتي گاه دولت ايران به ساختن اين بناها کمکهاي مادي نيز مي کرد.
    آنچه در متون تاريخ يديني قوم يهود دربارۀ خدمات انساني کوروش بزرگ به اقوام زيرسلطه آمده است را مي توانيم نمونه ئي براي رفتار کورش بزرگ با همۀ اقوام زيرِ سلطه بدانيم. در تورات مي خوانيم که کوروش دستور داد تا معبد قوم يهود در اورشليم را که نَبوخَد نصَّر پيشترها ويران کرده بود به هزينۀ دولت ايران بازسازي شود، و همۀ اموال و اثاث معبد را که پيشتر شاه بابل تاراج کرده به خزينۀ سلطنتي بابل سپرده بود (واينک در اختيار کوروش قرار گرفته بود) به اورشليم بازگردانده شود . اين سند مکتوب نمونۀ رفتار کوروش بزرگ با اديان و عقائد انسانهاي روي زمين بوده که دربارۀ همگان در همه جا اعمال مي شده است . در تورات ۔کتاب عزرا باب اول۔ چنين آمده است:
    براي اينکه کلام خدا به زبان ارميا کامل شود، در سال اول سلطنت کوروش پادشاه پارس، خداوند روح کوروش پادشاه پارس را برانگيخت (يعني به کوروش الهام کرد) تا در تمامي ممالک خود فرماني صادر کرد و آن را براي همه مرقوم داشت و گفت : کوروش پا دشاه پارس چنين مي فرمايد: «يهوه خداي آسمانها جميع ممالک زمين را به من داده و مرا فرموده است که خانه ئي براي او در اورشليم که در يهودا است بنا کنم. کدام يک ازشما [سران بني اسرائيل ] به خاطر خدا به اورشليم مي رويد تا براي خدا خانه ئي که در اورشليم است را بازسازي کنيد . و هرکه [از بني اسرائيل] در جائي مانده است و در ميان مردم غريب است، اهل آن مکان بايد او را سيم و زر و اموال و چارپايان و صدقات براي خانۀ خدا که در اورشليم است مساعدت و ياري نمايد.
    بخش آخر اين فرما ن به آن معنا است که کوروش بزرگ بخشي از مالياتها را به خدمتهاي فرهنگي به اقوام زيرِ سلطه اختصاص داد. اين شيوه ئي است که در ميان هيچ کدام از اقوام غالب در تاريخ جهان ديده نشده است؛ و اين امتياز در سراسر تاريخ بشريت براي ايرانيان مانده است. کمبوجيه و داريوش بزرگ نيز پس از کوروش همين شيوه را در پيش گرفتند.
    دولتي که کوروش تشکيل داد دولت همۀ اقوام و ملل خاورميانه بود و چون چتري همۀ اقوام و ملل خاورميانه را در سايۀ خود گرفت. شاهنشاهي ايران به تمام معنا يک دولت جهاني بود که اقوام و ملل گوناگون را با زبانها و فرهنگها و اديان و عقائد مختلف دربر مي گرفت، و هر قومي حق داشت که خداي خاص خودش را داشته باشد ، دين خودش را حفظ کند و زندگي اجتماعيش را براساس سنتهاي فرهنگي خودش تنظيم کند . شاهنشاه ايران ضمن پايبندي به آزادي عقائد ديني انسانها خود را سرپرست همۀ رعايا مي دانست و آزادي عقيدۀ همگان را تأمين مي کرد. زبانهاي اقوام زير سلطه در کنار زبان پارسي به رسميت کامل شناخته شد، چنانکه فرمانهاي شاه همواره به زبانهاي مختلف درکنار زبان پارسي نوشته مي شد، نوشته هاي روي سنگها نيز چنين بود، زيرا کوروش تصميم گرفته بود که به همۀ اقوام و ملل جهان بياموزد که ما زبان شما را مثل زبان خودمان مي دانيم، شما نيز بايد بياموزيد که با اقوم جهان همين رفتار را داشته باشيد و ديگران را همتاي خودتان بشماريد. چنانکه گفته شد، کوروش پس از الحاق ميان رودان، سرزمينهاي شام تا درياي مديترانه را ضميمۀ ايران کرد ه و اميراني از خاندان حکومتگر سابقِ محلي را بر هرکدام از اقوامِ گوناگونِ شام گماشت.
    وقتي در ۵۲۸ پ م اين پادشاه بزرگ پس از ۲۲ سال سلطنت درگذشت، کشور پهناوري از خود به ارث نهاد که يک سويش سيردريا بود و سوي ديگرش جزاير درياي ايژه و درياي مديترانه. جسد کوروش در زميني که ملک خانداني هخامنش بود و پارسه گِرد (پاسارگاد) نام داشت، در کنار کاخ کوروش در درون آرامگاهي که در ميانۀ يک مجموعۀ ساختماني شايستۀ کوروش برپا شده بود، به وديعه نهاده شد. پس از او پسر بزرگش کمبوجيه جانشين او شد.
    کوروش آنچنان در جلب وفاداري اقوام سرزمينهاي تابع شاهنشاهيش موفق بود که اين وفاداري پس از مرگ اوهمچنان پابرجا ماند . گرچه به هنگام درگذشت کوروش بيش از ده سال از تشکيل شاهنشاهي عظيم او نمي گذشت، مردم سرزمينهاي تابع شاهنشاه ي چندان رضايت خاطري از رفتار کوروش داشتند که پس ازمرگِ او تلاش درخور ذکري براي بازيابي استقلال انجام نگرفت، و کوششهاي جزئيِ برخي ازعناصر قدرت طلب در اين سرزمينها، نه از حمايت رهبران ديني برخوردار شد و نه از حمايت مردمي . و کشور کوروش همچنان کپارچه ماند تا آنگاه که داريوش بزرگ به سلطنت رسيد.
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  10. #29
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    در سال ۵۴۰ نارضايتي در بابل به اوج رسيد و مردم آمادۀ شورش شدند؛ شورشي که محرکان آن کاهنان معابد بودند . در سراسر ميان رودان تبليغ برضدِ نبونهيد به راه افتاد وتصانيفي که او را به باد استهزاء گرفته بودند دهان به دهان مي شد. همه مي گفتند که او به دروغ ادعاي نبوت مي کند، و مردوخ نه تنها نبوت را به او نداده بلکه دشمن او است؛ خدايان ديگر نيز دشمنان اويند؛ فقط«سين» به او توجه دارد که معلوم نيست چه گونه خدائي است! اين گونه مؤمنين ميا نرودان براي شورش برضد نبونهيد آماده مي شدند.
    نبونِهيد از تيماء به بابل برگشت، و کوشيد که با اقداماتي همچون اعادۀ حجِ سالانه به معبد مردوخ و دادن پيشکشها گرانبها به معبد رضايت کاهنان مردوخ را جلب کند . چندماه بعد در مراسم حج سال ۵۳۹ براي زيارت مردوخ«خدايان به بابل آورده شدند، شاه در مراسم حضور يافت، و مراسم به خوبي برگزار شد.» يک بار ديگر در مردادماه اين سال همۀ خدايان ميان رودان (شامل ۱۲ خدا ) براي زيارت مردوخ به بابل برده شدند . نبونِهيد بر آن شده بود که با اعادۀ حيثيت به مردوخ و ديگر خدايان ميا ن رودان خشم مردم را فرونشا َ ند . ولي او اين تلاشها را بسيار دير انجام داده بود. کوروش به دعوت کاهنان مردوخ و ديگر معابد ميان رودان براي لشکرکشي به بابل آماده مي شد . نبونِهيد همچنان سخن از وحي خدا مي گفت که خبر شکست حتمي کوروش و نابودي کوروش را مي داد.
    پيش از اين دربارۀ بازسازي معبدِ بزرگِ سين در حران توسط نبونِهيد سخن گفتيم . تمجيدي که او د ر نوشته هاي آغاز سلطنتش از اشتِياگ و پدرش هوخشتر کرده مي تواند نشانۀ آن باشد که اشتِياگ به او اختيار تام داده بوده که هر اقدامي که براي بازسازي معبد سين در حران را شايسته مي داند انجام دهد . در اسناد برجا مانده از نبونِهيد سخني از بازپس گيري حران از دست ايرانيان درميان نيست . ولي به نظر مي رسد که او در آن اواخر اقدام به بيرون راندن ايرانيان از آن شهر کرده و آ ن را ضميمۀ پادشاهي خويش کرده است . لذا يک علت لشکرکشي کوروش به ميان رودان برسر همين حران نيز بوده که نبونِهيد تصرف کرده و از ممتلکات خودش شمرده است . نبونِهيد با تصرف يک سرزمين ايراني در واقع به ايران اعلان جنگ داده بود . شايد هدف کوروش آن نبوده که سلطنت بابل را براندازد، بلکه مي خواسته که از تماميت ارضي شاهنشاهي دفاع کند، و حران که به عنوان ميراث آشور به ايران رسيده بود را از نبونِهيد پس بگيرد . ولي زمينه ها در ميان رودان براي برچيده شدن دستگاه سلطنتِ تاريخي بابل فراهم بود، کاهان و مردم ميان رودان آمادۀ پذيرايي از کوروش بودند، و تاريخ برآن بود که دوران نويني را آغاز کند.
    کوروش از تنگۀ جلولا گذاشت و وارد جلگۀ ميا ن رودان شد. او از دجله عبور کرد و به آرامي به بابل نزديک شد. ميان رودان آمادۀ پذيرائي از او بود. سراسر ميان رودان برضد نبونِهيد شوريد . در استوانۀ نبونِهيد تصريح شده که«وقتي کوروش شاه انشان شهر اوپيس بر کرانۀ دجله (در محل بغدادِ کنوني ) را گرفت مردم اکّاد شوريدند و نبونِهيد رهبران شورش را کشتار کرد . شهر مقدس سيپار نيز بي مقاومت تسليم کوروش شد.» سپاهيان نبونِهيد نافرمان شدند، و ارتشِ او چندان کارآيئي نداشت . کوروش مقاومتهاي نيروهاي نبونِهيد را در هم شکسته به کنار بابل رسيد. تلاشهاي نبونِهيد براي جلب رضايت کاهنان مردوخ و سرکوب شورش به جائي نرسيد . وعده هاي پيروزي که او مي گفت مردوخ به او داده است تحقق نيافت؛ زيرا مردوخ واقعا از او رنجيده و او را رها کرده بود، و کاهنان از مردم می خواستند که با سپاه کوروش همکاري کنند . با اين حال هنوز او به پيروزي حتمي خودش اطمينان داشت، و ادعا مي کرد که به من وحي شده که«شاه انشان در زير پاي من له خواهد شد، کشورِ او به دست من خواهد افتاد، دارائيهاي او را من به غنيمت خواهم گرفت.» همينکه سپاه کوروش به کنار ديواره هاي بابل رسيد مردم بابل به نداي کاهنان مردوخ برضد نبونِهيد شوريده شهر را بر روي کوروش گشودند . سپاهيان کوروش ب ه فرماندهي گاؤبروو (شايد برادر کوروش ) در روز 23 شهريورماه ۵۳۹ پ م به آرامي و مسالمت وارد بابل شد . نبونِهيد متواري شد . معبد بزرگ مردوخ در محاصرۀ سپاهيانِ پارسي و مادي درآمد تا گنج خانۀ بزرگش مورد تعرض قرارنگيرد. براي پاسداري از ديگر معابد بزرگ ميان رودان نيز ترتيب مشابهي اتخاذ شد . دستور داده شد که هيچ فردي با سلاح به هيچ معبدي نزديک نشود . ورود سپاهيان به درون معابد نيز به کلي ممنوع اعلام شد . کوروش در روز ۸ مهرماه با شکوه و جلال شاهانه وارد بابل شد . خيابان هاي بابل به فرمان کاهنان و بزرگان شهر با فرشهاي رنگين مفروش شده بود . همۀ سران بابل و با آنها بسياري از مردم شهر به پيشواز کوروش بيرون آمده بودند، و در پشت سر کوروش وارد شهر شدند. کوروش ضمن خطابه ئي به همۀ مردم شهر اعلام کرد که هدفش آرامش و آسايش مردم بابل و ميان رودان است؛ و تأکيد کرد که هيچ کس مورد تعقيب قرار نخواهد گرفت و هيچ کس بازداشت نخواهد شد . او به همۀ کارگزاران دستگاه سلطنت نبونِهيد عفو عام داد. او سپس براي زيارت مردوخ وارد معبد شد، در پيشگاه مردوخ سر خم کرد، به او سلام کرد و دست او را گرفته مراتب تعظيم را به جا آرود و کاهنان به نمايندگي از مردوخ به او برکت دادند . نبونِهيد که در بابل متواري بود يافته و دستگير شد . کوروش او را به شوش تبعيد کرد تا بقيۀ عمرش را زير نظر به سر برد . در سالنامۀ بابلي در دنبالۀ اين گزارشها مي خوانيم که کوروش دستور نوسازيِ ديوارهاي شهر بابل را صادر کرد و خودش براي اين کار پيش قدم شد و سنگ و خشت و سطلهاي آب و سبدهاي گِل برد، و همگان با ديدن اين اقدام او با شور و شوق مشغول کار براي ساختن ديوارها شدند . کوروش با اين اقدام نشان داد که درصدد مستحکم و آباد کردن بابل است و بيش از شاهان پيشين به اين شهر توجه دارد. ارتش نبونِهيد دست نخورده ماند و به اطاعت کوروش درآمد. همۀ کارگزاران نبونِهيد نيز در شغلهايشان ابقاء شدند و بلندپايه ترين هايشان به مشاوران شاه در امور بابل تبديل گشتند.
    در چند نوشته از کاهنان بابل که از آ ن زمان بازمده است خبر داده شده که افتادن بابل به دست کوروش تا چه اندازه مرد م را خشنود کرده است. در برخي از اينها نفرينهائي به پشتِ سر نبونِهيد فرستاده شده است . در يکي از اينها مي خوانيم که«باشد که نبونِهيد در دنياي زير زميني به بند افتد و شکنجه شود؛ و هنگامي که مردوخ با شادي و مهرباني نظاره گرِ پادشاهي مهرورز کوروش است باشد که همۀ ياران سابقِ نبونِهيد در بندهاي گران افتند.» ولي کوروش بزرگوارتر از آن بود که کارگزاران نبونِهيد را بازداشت يا زنداني کند . او مي خواست که آنها با ديدن مهرورزيهاي او دگرگون شوند و با تجربه هائي که اندوخته اند به خدمت اهداف تمدنيِ او درآيند و خدمتکارانِ بشريت شوند. او مي دانست که انسانها را با تربيتِ درست مي توان ساخت و به سازندگي واداشت . اين چيزي بود که او از تعاليم زرتشت آموخته بود . زرتشت گفته بود که انسان ذاتًا نيک انديش و نيک خواه است ولي حاکمانِ بدسرشت سبب بدکاري انسانها مي شوند.
    با برافتادنِ سلطنت بابل، سرزمينهاي تابع بابل در شام و فلسطين نيز به عنوان ميراث بابل به قلمرو شاهنشاهي افزوده شدند و مرز کشور شاهنشاهي به درياي مديترانه و غزه رسيد . سران شام (حمات، حلب، فينيقيه، کنعان، عمون، دمشق، ايدوم ) و شيوخِ شمال عربستان با شنيدن خبر پيروزي کوروش در بابل و از ميان برداشته شدن نبونِهيد شادمانه به بابل آمدند، و چنانکه در استوانۀ بابلي آمده است بر دستهاي کوروش بوسه زدند و ابراز اطاعت کردند.
    گاؤبروو به شهرياري بابل منصوب شد، و سرزمينهاي ماوراي غربي فرات تا در ياي آشوريه » مديترانه »۔ که از آن زمان نام گرفت (زيرا منسوب به کشور سابقِ آشور بود)۔ جزو شهرياري گاؤبروو شدند . همۀ اميران خاندانهاي حکومتگرِ محلي که توسط نبونِهيد برکنار شده بودند در مقام سابقشان ابقاء شده فرما ن پذير گاؤبروو شدند . براي احياي امارتهاي اسرائيل و يهودا که از زمان نَبوخَد َ نصَّر برچيده شده بودند و خاندانهاي سرانشان به بردگي به بابل برده شده بودند نيز کوروش فکري انديشيد که شامل برگرداندنِ بازماندگانِ آن خاندانها به اسرائيل براي بازسازي کشورشان بود . او سران بني اسرائيل را طلبيد و دربارۀ بازگرداندنِ بني اسرائيل به کشورشان با آنها کنکاش کرد . آنها به او اطلاع دادند که چه تعدادي از بني اسرائيل در ميا ن رودان مي زيستند، و همچنين به او اطلاع دادند که زيورها و ظروف آلات معبد اورشليم را که نَبوخَد َ نصَّر ويران کرده بوده به بابل آورده شده و در خزانۀ خداي بابل نگهداري مي شود . کوروش دستور داد که از آنها صورت برداري شود تا در فرصتِ مناسبي که سران بني اسرائيل صلاح بدانند به اورشليم برگردانده شود؛ و به يکي از سرانشان که از مشاوران نبونهيد بود و نامِ بابليِ شيشبصرداشت فرمان داد که براي بازگرداندنِ قومِ از بر دگي رسته اش و همچنين اثاث معبد اورشليم اقدام لازم را انجام دهد . متن تورات در اين باره را پائين تر خواهيم خواند. کوروش نسبت به متوليانِ سابقِ همۀ معابد و خداخانه هاي مناطق مختلفِ ميان رودان و شام و شمال عربستان که نبونِهيد آنها را جابه جاکرده بود همين اقدام را انجام داد. در اين باره نيز گزارش بابلي را پائين تر خواهيم خواند.
    پس از آنکه کوروش به پارس برگشت گاؤبروو با مردم بابل همان رفتار خشنودگرانه ئي داشت که منظور نظر کوروش بود. در سندهاي بازمانده از سالهاي شهرياري گاؤبروو که مردم بابل براي امور خودشان مي نوشته اند عباراتي ديده مي شود که نشان از عزت بسيار زياد او نزد مردم بابل دارد، تا جائي که مي بينيم در گزارش يک محاکمه در يکي از شهرهاي جنوب ميان رودان، مردي در حضور قاضي محلي به سرِ شهريار گاؤبروو سوگند خورده است که راست مي گويد؛ و قاضي دستور داده که اظهاراتش را ثبت کنند (روي يک خشت ثبت شده است). اين عزت براي آن بوده که گاؤبروو به امور مردم نظارت تام داشته، و مي کوشيده که بي نظمي و ناامني را از ميان بردارد . در سندي مي خوانيم که مردي شماري گوسفند دزديده بوده، شناخته و بازداشت شده و قاضي جريمۀ سنگيني بر او مقرر کرده است . او دادخواهي به دربار گاؤبروو مي فرستد، و گاؤبروو پس از تحقيق متوجه مي شود که اتهامش ثابت است، لذا حکم قاضي محلي را تأييد مي کند و مجرم به بازداشتگاه بابل فرستاده مي شود تا جريمۀ مقررشده را بپردازد. سند ديگري نشان مي دهد که گاؤبروو با برخي از سنتهاي اجتماعيِ مردم بابل توافق نداشته ولي برآن نيز نبوده که نظام اجتماعي دوهزارسالۀ مردم ميان رودان را برهم بزند . ازجملۀ اينها رسم برده داري نزد متوليان معابد است . برده داري در ايران وجود نداشته و دربار ايران نيز با آن موافق نبوده ولي براي الغاي اين رسم ظالمانه نيز به صلاح نمي ديده که اقدامي انجام دهد، زيرا چنين اقدامي نظام اجتماعي ميا ن رودان را برهم مي ريخت. يکي از سندها نشان مي دهد که دسته ئي از غلامان معبدِ عِشتار (واقع در شهر اوروک در جنوب ميا ن رودان) گريخته بوده و دستگير شد ه اند. موضوع را به گاؤبروو رسانده اند تا درباره شان حکم بدهد . او سکوت کرده و امر را به سرپرست معبد واگذاشته است. کساني که اين غلامان را به معبد برگردانده اند به سرپرستِ معبد گفته اند که گاؤبروو دربارۀ اينها هيچ فرماني نداده است . اين سخن به دستور سرپرستِ معبد بر روي خشتي ثبت شده و براي ما مانده است . ظاهر سخن به گونه ئي است که گاؤبروو به اينها فهمانده که سرپرستِ معبد نبايد بردگان را به خاطر فرارشان مجازات کند . اين تنها کاري بوده که گاؤبروو مي توانسته براي تخفيف آلام بردگان انجام دهد . و بايد در نظر داشت که در روزگاري که هر خطاي بردگان را کيفرهائي از قبيل بريدن گوش و بيني يا چيدن زبان مي داده اند سپس به سخت ترين کارهاي شکنجه بار وا مي داشته اند، حتي جلوگيري از اين کيفرها نيز براي زمانه بسيار پيشرفته بوده است . در سندهاي بازمانده نشانه هائي از بهبود وضعيت اجتماعي بردگان به چشم مي خورد، مثلا مي بينيم که بردگان واردبازار حرفه و صنايع شده اند و براي خودشان کار مي کنند و ماليات به ارباب مي پردازند . بردگاني را نيز مي بينيم که داراي پاره زميني شده اند که بخش اعظم درآمدش به خودشان تعلق مي گيرد. در کارگاههاي معابد نيز مي بينيم که زنانِ بيگار جايشان را به بردگان داده اند، و معلوم است که اصلاحاتي براي بهبود وضعيت زنان نيز انجام گرفته است که به نوبۀ خود به بهبود وضعيت بردگان نيز کمک کرده است . بردگاني نيز مي بينيم که در کارگاهها مشغول کارآموزي اند . حضور بردگان در بازار سوداگريِ خرده پا نيز در سندهاي بازمانده مشهود است . اينها خبر از اصلاحات گام به گام و آهسته ئي مي دهد که به دستور کوروش بزرگ براي بهبود اوضاع انساني در ميان رودان انجام مي گرفت. مهمترين گامي که در زمان کوروش براي بهبود اوضاع انساني و جلوگيري از افتادن مردان و زنان آزاده به بردگي برداشته شد لغو قانوني بود که مقرر مي کرد بدهکار اگر نتواند بدهکاريش را بپردازد بايد خودش يا يکي از فرزندانش را به طلبکار بفروشد . اين قانون از زمان حمورابي تا آن زمان در ميا ن رودان ۔به عنوان حکم شرعي و آسماني۔ برجا مانده بود . عقايد ريشه دار ديني مردم ميان رودان مانع از آن بود که کوروش بزرگ بتواند اصلاحات را به گونه ئي به پيش ببرد که دل خواهش بود . مردم خودشان داوطلبانه فرزندانشان را براي غلامي و کنيزي معبد مي بردند و در اختيار کاهنان قرار مي دادند؛ و معبد حق داشت که اينها را در بازار به فروش برساند تا براي هميشه در بردگي بمانند . اين از احکام شرعي بود که نمي شد به آن دست زد. بيگاري بر روي زمينهاي کشاورزي و در نخلستانهاي معبد، در کارگاههاي معبد، در چوپاني رمه هاي بزرگ گاو و گوسفند معبد نيز از رسوم معمولي بود که مردم داوطلبانه براي رضاي خدا و حصول بهشت انجام مي دادند . اين رسم هرچند که درنظر ايرانيان ظالمانه بود ولي نمي شد به آن دست زد؛ زيرا اينها را احکام شرعيِ ديرينه مقرر کرده بود و مردم قبول داشتند، و هر قانوني که ناقض اين احکام شرعي بود از طرف مردم به عنوان احکام ضدشرعي و کافرانه تلقي مي شد و قابليت اجرايي نمي يافت. معابد (دستگاه روحانيتِ ميان رودان) واقعا مردم را غارت مي کردند، ولي براي تغيير اين وضعيت و آشنا کردن مردم با حقوق واقعي خودشان به گذشت زمان و نسلها نياز بود. بالارفتن قيمت زمين کشاورزي و خانه و همچنين اجاره بها در بابل در اواخر عمر کوروش و دوران سلطنتِ داريوش بزرگ ۔که در برخي اسنادِ کشف شده ديده مي شود۔ خبر از تحولي مي دهد که اصلاحات کوروش در جهت بهبود وضع زندگي اقشار سابقًا محروم ايجاد کرده بوده است.
    با رسيدن مرزهاي شاهنشاهي ايران به درياي ايژه از يک سو و درياي مديترانه از سوي ديگر، بزرگترين شاهنشاهيئي که چشم تاريخ تا آ ن روز به خود ديده بود بر صحنۀ جغرافياي جهان ظاهر شد؛ شاهنشاه يئي که علاوه بر سراسر فلات ايران، امپراطوريهاي سابقِ بابل و آشور و ليديه و آرمنيه و پاشاهي هاي کوچک جنوب اناتولي را دربر مي گرفت. اينک شاهنشاهي ايران در غزه با کشور فرعوني مصر همسايه شده بود . روابط کوروش با فرعون مصر حسنه بوده، زيرا براي ساختن کاخ شاهنشاهي در پاسارگاد از خدمات هنرمندانِ سنگ تراش و مجسمه ساز مصري استفاده شده، و اين را مي توانيم در نقشي ببينيم که از کوروش بزرگ در پاسارگار برجا مانده است و اثر هنر مصري در آن آشکار است. در بناي آرامگاهِ کوروش بزرگ که در زمان خودِ او ساخته شده نيز حضور هنرمندان مصري هويدا است، و اين بنا ۔که يک بچه هرمِ کوچک است۔ ما را به ياد هرمهاي بزرگ مصر مي اندازد . شايد هم کوروش سفري به مصر کرده بوده و معماري مصر را از نزديک ديده و مهندسان و معماراني را از مصر با خود آورده بوده است، زيرا در مجموعۀ کاخ شاهنشاهي که در پاسارگاد ساخت بازتاب معماري مصر به نحو آشکاري خودنمايي مي کند . پزشکان مصري نيز در دربار او بودند که شايد ره آوردِ همين سفر او بوده است . نقشي از فروهرِ کوروش اول (نياي بزرگ کوروش بزرگ ) بر بناي يادبود ويژه که يک ستون وارۀ سنگ يک پارچه است و در جاي خاصي از کاخ کوروش برپا داشته شده بوده هنر مصري را به وضوح نشان مي دهد، حتي لباسي که فروهر بالدارِ کوروش اول در اين نقش برتن دارد تزييناتِ حاشيه اش شبيه تزيينات لباس مصري است . تاج گلي که بر روي سرِ اين فروهر نهاده است نيز بازگويندۀ هنر مصري است . بر بالاي سر اين فروهرِ بالدار به سه زبان پارسي و بابلي و عيلامي نوشته شده است«من ام کوروش شاه، هخامنشي». کساني به غلط مي پندارند که اين خودِ کوروش بزرگ است، ولي بالهائي که در دوسوي تنش قرار داده اند و او را در حال پرواز به تصوير کشيده اند خبر از آن مي دهد که فروهر کوروش اول (نياي کوروش بزرگ) است.
    امپراطوريِ پير و فرتوت شدۀ مصر در اين زمان آخرين نفسهاي تاريخيش را مي کشيد، و تاريخ اراده کرده بود که آن کشورِ باستاني و شکوهمند رانيز ضميمۀ شاهنشاه ي ايران کند
    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





  11. #30
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-08-2009
    نوشته ها
    3,957
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    162 سپاس در 139 پست
    امتياز:13034Array

    پیش فرض



    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    داستایوفسکی: تغییر کردن خیلی سخته،شبیه یکی دیگه بودن آسونه،ولی یکی دیگه بودن سخته......
    لئوناردو داوینچی
    : مکانیک بهشت ریاضیات است.زیرا در اینجاست که ما به زیباییهای ریاضیات پی می بریم.
    علی دایی:
    من همیشه رو بازی میکنم و هیچوقت زیر و رو نکشیدم .......
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]





صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. همه چیز درباره کمپراتور ها
    توسط soheiiil در انجمن سیستم های اندازه گیری و نقشه کشی صنعتی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: 29-04-2015, 10:58
  2. چندین لینک پر محتوا جهت یادگیری و درک آنالیز مودال
    توسط EN-EZEL در انجمن ارتعاشات مکانیکی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 25-10-2011, 12:53
  3. آیا پول می تواند همه چیز باشد؟
    توسط pari daryayi در انجمن گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: 22-02-2011, 20:09

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •