رفتن به مطلب
Adel00

بیایید همه با هم واژگان پارسی را جایگزین واژگان بیگانه کنیم ..

پست های پیشنهاد شده

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

 

 

درود فراوان

تو این تاپیک میخوام واژه های فارسی معادل عربی و انگلیسی که وارد زبان شیرین پارسی شدند رو گردآوری کنم. البته با کمک شما دوستان گرامی.

 

از شما می خواهم واژگانی که می شناسید رو قرار بدید تا مجموعمون کامل بشه.

امیدوارم این تاپیک بتونه تغییری در گفتار و نوشتار هممون ایجاد کنه.

امیدوارم از این ببعد در نوشتن مقالات یا ترجمه هامون یا گفتار روزانمون اونها را به کار بگیریم. :w16:

 

بادقت کلمات رو بخونید خیلی جالب و شیرینن و خیلی غم انگیز که ببینیم چقدر فراموش کردیم و چقدر در حق زبان پارسی و پیشینیانمون کم لطفی کردیم...

 

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

همگی باهم شروع کنیم با واژه های بیگانه برخورد کنیم و زبان و فرهنگ پارسی خودمون رو حفظ کنیم. :a030:

 

 

نه غربی نه عربی

فقط پارسیه پارسی

:a030:

( شعر از عادل )

 

 

از منابع زیادی استفاده کردم. مهمترینشون:

ariapars.persianblog.ir

 

گردآورنده: عادل00

۱۳۹۴.۷.۴

 

الف

 

 

اباء: سرپیچیدن،سرکشی کردن، نافرمانی کردن

اباطیل: چرند ها، بیهوده ها

ابتدا: نخست، آغاز، پیش درآمد

ابتدایی ترین: ساده ترین

ابتلاء: دچاری، گرفتاری

ابتلاع: فروبردن

ابتکار: نوآوری

ابد: جاودان

ابداع: آفریدن؛ نوآفریدن، آفرینش

ابدال: تاخت زدن

ابد الدهر: جاوید، جاویدان

ابدیت: همیشگی , بی پایانی , جاودانگی

ابراز: آشکارکردن

ابرام: پافشاری، استوار کردن

ابریق: آبریز، آبشخور، آفتابه

ابطال: ناچیز کردن، بیهودگی

ابطال: پهلوانان، دلاوران

اِبعاد: راندن، گردانیدن

اَبعاد: دوری ها, اندازه ها

ابقاء: ماندن، پایدار گذاشتن

ابکار: دوشیزگان

ابلق: سیاه و سفید، دورنگ، خلنگ، ابلک

ابله: گول، ساده مرد، بی خرد، سبک سر

ابلیس: اهریمن

ابن سینا: پور سینا

ابوالهول: هراس انگیز، ترس آور

ابهام: پوشیدن، تاریکی، گنگی

ابهت: بزرگی، بزرگواری

اتباع: شهروندان

اتحاد: همبستگی، یگانگی، یکدلی، پیوستگی

اتساع: گستردگی، فراخ شدن

اتصاف: نشان پذیری، ستوده شدن

اتصال: پیوستگی، پیوست، پیوندیدن

اتفاق: رخداد، رویداد , پیشامد

اتفاق افتاد: رخ داد، روی دادن

اتفاق افتادن: رخ دادن

اتفاقات: رویدادها

اتفاقاً: ناگهانی، یکباره, شانسی , شانسکی

اتکاء: دلگرمی، لمیدن ,پشتگرمی , وابستگی

اتلاف: نیست کردن، برباد دان، کاستن

اتمام: سپریدن، انجام ,پایان

اتهام: بدنامی

اتوماتیک: خودکار

اتومبیل: خودرو

اثاث: رخت و پخت، رخت خانه

اثاثه: رخت خانه

اثبات: پابرجا کردن,

اثر: پرتو، نشان، نشانه, ردپا

اِثقال: گران بار کردن، سنگین ساختن

اَثقال: بار های گران

اِثمار: میوه دارشدن، توانگر شدن

اَثمار: میوه ها

اثناء: هنگام

اثیر: آتش

اثیم: گناهکار، بزه کار

اجابت: برآوردن، پاسخ دادن

اجاره: کرایه

اجازه: دستور، پروانه، فرمان,رخست

اجبار: واداشتن، زورکردن, زورکی

اجتماع: گردآوری , همایش

اجتناب: دوری , پرهیز

اجتناب ناپذیر: پیشگیری ناپذیر ,خواه نا خواه

اجتهاد: کوشیدن، کوشش، استادی، هنرپروری

اجحاف: زورگویی کردن، دست درازی کردن، ناهنجاری, بیداد , بیدادگری

اجداد: نیاکان، پدران

اجرام: توده ها، پیکرها

اجرت: دستمزد، پاداش ,کاربها

اجزا: تکه ها، پاره ها

اجساد: تن ها، لاشه ها

اجسام: کالبد ها,چیز ها

اجل: مرگ

اجل: بزرگ تر، بزرگوار تر

اجلاس: نشانیدن، نشست

اجلاف: فرومایگان

اجلال: بزرگ داشتن، شکوهمند

اجماع: گرد آمدن, همایش

اجمال: فشرده کردن، بریده کردن

اجمالاً: به کوتاهی

اجناس: کالاها، گونه ها

اجنبی: بیگانه

اجیر: مزدور، مزدبگیر

احاطه: فراگرفتن

احترام: ارج، گرامیدن، بزرگداشت

احتذار: دوری کردن، پرهیز کردن

احتراز: کناره گیری کردن، رمش، دوری جستن

احتراق: سوختن، برآفروختن، آفروختگی

احترام: گرامیدن، بزرگداشتن، ارج، پاس داشتن

احتساب: سر بسر گرفتن، بشمارآوردن

احتشام: شکوهیدن، بزرگی، شگرفی

احتضار: جان سپردن، جان کندن، دم مرگ

احتقار: کندن، کاویدن

احتکار: اندوختن، بنداری کردن، انبارداری

احتمال: شکیبیدن، بردباری، شایستن، گمان کردن

احتمالاً: شاید - چه بسا

احتیاج: نیاز، دربایستن، بیچارگی

احتیاط: پروا، دوراندیشیدن، سنجیدگی، پایش

احد: یکتا، یگانه، یکی، گرد

اِحداث: پدید آوردن، نو کردن

اَحداث: پیش آمدها، پدیدآمده ها، نوآمدگان

احدی: هیچکسی، یکی

احرار: آزادگان، آزادان

احراز: استوار کردن، پناه دادن

احزاب: گروه ها، دسته ها

احزان: اندوه ها، اندوهان

احساس: دریافتن، دانستن، پرماسیدن

احسان: نکویی، نکوداشتن، خوبی

احسب: به نژاد، نژاده تر

احسن: کلان، نبکوتر

احسنت، براوو یا باریکلا: آفرین، به به

احسن الخالقین: نیکوترین آفرینندگان

احشاء: اندرونه ها

احشام: ستوران، چارپایان

احصاء: شمردن، آمار، آمارگرفتن

احصاییه: آمار، شمار

احضار: خواندن، خواستن

احضار کردن: فراخواندن

احق: سزاوارتر، راست تر

احقاد: کینه ها

احقاق: دادرسی، دادگری

احقر: خوارتر، پست تر

احکام: فرمان ها، دستور ها

احمد: ستوده تر

احمر: سرخ

احمق: منگ، ساده مرد، کانا، پفیوز

احور: ساه چشم

احول: کج بین، لوچ، دوبین

اِحیاء: تازه داشتن، زنده کردن، زنده داشتن

اَحیاء: زندگان، تیره ها

احیان: زمان ها، هنگام ها

احیاناً: شاید، گهگاهی

اخ: برادر، دوست، همنشین

اخاذی: زورگیری

اخبار: تازه ها، آگاهی ها

اختتام: انجامیدن، بپایان بردن، بسر رسیدن

اختراع: نوآوری، نوکاری، آفریدن

اختصار: کوتاهی، کوتاه

اختصاص: برگزیدن، گزین کردن، وابستگی

اختفاء: نهفتن، پوشیدن، ناپدیدگی

اختلاس: ربودن، دزدی کردن

اختلاط: درهمی، درآمیختگی، آمیزه

اختلاف: دوگانگی، ناسازگاری، دویی، کشمکش

اختلال: پریشانی، نارسایی، نابسامانی

اختناق: خفقان - خفگی - فشار - تنگنا، خپگی

اختیار: پسندیدن، برگزیدن، گزین کردن، کمر بستن

اخذ: دریافت، گرفتن

اخراج: بیرون کردن، بیرون فرستادن،برکنار کردن

اخروی: آن جهانی

اخص: ویژه، گزیده تر

اخطار: هشدار، آگاهانیدن، آگاهی

اخطارسابق: پیش آگهی

اخفاء: پوشیدن، پوشانیدن، نهفتن

اخلاص: یکرنگی، پاکدلی، بی آلایشی

اخلاف: جانشینان، بازپسینیان،بازماندگان

اخلاق: خوی ها، منش ها

اخلال: بهم زدن، دهم و برهم کردن

اخوت: برادری

اخوی: برادر

اخیر: تازه، پسین، بازپسین

اخیرالتأسیس: نوبنیاد - نوساز

اخیرا: به تازگی

اداء: گزاریدن، گزاردن، پرداختن

اداره: گردانیدن

ادامه: پیوسته، پیوستگی

ادب: دانش، فرهنگ، نزاکت

ادرار: پیشاب

ادراک: پی بردن، دریافتن

ادله: راهنماها

ادوات: افزارها، ابزارها

ادوار: دوره ها

اذان: بانگ نماز

اذعان: پذیرفتن، باورپذیری

اذهان: یادها، هوش ها

اذیت: آزار، رنجانیدن، ستوهی

ارائه طریق کردن: پیشنهاد کردن

ارائه کرد: رو کرد، نمایش داد، نمود

اراجیف: پرت و پلا

اراده: خواست، آهنگ

اراذل: ناکسان، فرومایگان

اراضی: زمین ها

ارامنه: ارمنیان

ارباب: خدایان، خدایگان

اربعین: چله

ارتباط: بستگی، پیوستگی، وابستگی

ارتحال: کوچیدن

ارتجاع: واپسگرایی

ارتعاش: لزرش، تکان

ارتفاع: بلندی

ارتقاء: پیشروی کردن، بالارفتن

ارث: مرده ریگ

ارجاع: بازگردانیدن، برگشت دادن

ارزاق: خواروبار

ارسال کردن: فرستادن، گسیل داشتن، روانیدن

ارشاد: راهبری، راهنمایی

ارشد: بزرگتر

ارصاد: چشم داشتتن، نگاه داشتن

ارضاء: خشنود کردن

ارفاق: آسانگیری

ارکان: پایه ها، ستون ها

ارکستر: همنوازی

اریکه: تخت، بست

اریکه فرمانروایی: تخت فرمانروایی

ارگانیسم: اندامگان

از اوایل: از آغاز

از این جهت: از این رو

از این طریق: از این روش

از این قبیل: از این دست

از این نظر: از این رو

از آن جمله: از آن میان

از آن روز به بعد: پس از آن روز

ازاله: پاک ساختن، ستردن

از بین بردن: از میان بردن

از جانب: از سوی

از جمله: از دسته - از آنگونه

ازدحام: انبوهی، جنجال

ازدیاد: فزونی، افزونی

ازدواج: زناشویی

از حیث: از دید

از طرف دیگر: از سوی دیگر

از طریق: از راه

از قدیم: از دیر باز

ازل: جاوید، دیرین، همیشگی

اسم: نام

اسارت: بردگی

اساس: بنیاد، پای بست،

اساسنامه: بنیادنامه

اساسی: بنیادی - بنیادین

اسباب: انگیزه ها، افزار

اسبق: پیشین

اسپری: افشانه

استبداد: تکسالاری - خوکامگی، خودرایی، خودسری

استجابت: پاسخ، پذیرش

استحصال: برداشت

استحضار: آگاهی

استحقاق: شایستگی - سزاواری

استحمام: خودشویی

استحکامات: سنگربندی ها

استدعا می‌کنم: خواهش می‌کنم، درخواست می‌کنم

استراتژی: راهبرد

استراتژیک: راهبردی

استراحت کردن: آسودن - درازکشیدن

استراق سمع: شنود

استرداد: واپسداد

استشمام: بو کردن- بوییدن

استشهاد: گواهی

استعفا: کناره گیری

استعمال: کاربرد

استفاده از: به کارگیری

استفاده: کاربرد

استقامت: پایداری

استقبال: پیشباز

استقرار: برپایی

استقلال: خودسالاری

استمرار: ادامه - پیوستگی

استناد: گواهمندی

استنباط: برداشت

استهزاء: ریشخند

استهلاک: فرسایش

استیجاری: کرایه ای

استیضاح: بازخواست

استیضاح: بازخواست

استیلاء: چیرگی

اسرار: رازها

اسراف: ریخت و پاش

اسطوره: افسانه

اسقاطی: ناکارآمد

اسلاف: پیشینیان - گذشتگان

اسلحه: جنگ افزار

اسم: نام

اسهال: شکم‌روش

اسکله: بارانداز

اسیر: برده - دستگیر

اشاعه: گسترش

اشتباها ً: ندانسته

اشتغال: کارگماری

اشرار: آشوبگران

اشراف: بزرگان-بزرگواران

اشعار: سروده ها

اشکال: خرده

اصحاب: یاران

اصرار: پافشاری

اصطلاحات: واژگان

اصطکاک: سایش

اصفهان: اسپهان - اسپاهان

اصل: ریشه-بن-بیخ

اصولی: بنیادی - بنیادین

اصیل: ریشه دار

اضافه کردن: افزودن

اضطراب: پریشانی

اضمحلال: نابودی

اطاعت: پیروی - فرمانبرداری

اطاعت می‌شود: به روی چشم

اطاق: اتاق

اطراف: گوشه ‎ها-کناره ‎ ها

اطرافیان: خویشان - نزدیکان

اطریش: اتریش

اطلاع: آگاهی

اطلاع ثانوی: آگهی پس از این

اظهار داشت: بازگو کرد

اظهار نظر: بازگویی دیدگاه

اعتبارنامه: استوارنامه

اعتدال: میانه روی

اعتصاب غذا: گرسنه‌نشینی (رایج در فارسی دری)

اعتقادات: باورها

اعتماد به نفس: خودباوری

اعتماد متقابل: همباوری

اعجاب انگیز: شگفت انگیز

اعدام کردن: سر به نیست کردن

اعراب (عرب ها): تازیان

اعزام: گسیل

اعلام کردن: آگاه کردن

اعلان: آگهی

اعیاد: جشن ها

اغتشاش: آشفتگی

اغلب: بیشتر

افتتاح: گشایش

افتخار: سربلندی

افتضاح: رسوایی

افراد: کسان

افرادیکه: کسانیکه

افراط: زیاده روی

افسوس: دریغا

افقی: ستانی

اقامت: ماندن

اقبال: بخت

اقتباس از ...: برگرفته از ...

اقدام نمودن: دست زدن

اقصی نقاط دنیا: سرتاسر جهان

اقلام: نمونه ها

اقلیت: کمتری

الان: اکنون

البسه: پوشاک

الحاق: پیوست

الی یا لغایت: تا

اما: ولی

امام: پیشوا

امام جماعت: پیشنماز

امتحان: آزمون

امتحان کردن: آزمودن - آزمایش کردن

امتداد: راستا

امتناع: خودداری - پرهیز

امتناع کردن: خودداری کردن

امثال: همانند

امداد: یاری رسانی

امدادگر: یاری رسان

امر: فرمایش

امرار معاش: گذران زندگی

امرتان چیست؟: فرمایشتان چیست؟

امریه: فرمان نامه

امکان پذیر: شدنی

انبیاء: پیامبران-پیغمبران

انتخاب: گزینش

انتخابات: گزیدمان

انتصاب: گماشتن-گمایش

انتظار: چشمداشت

انتظار داشتن: چشم داشتن

انتظار می‌رود: پیش بینی می‌شود

انتقاد کردن: خرده گیری - خرده گرفتن

انتقام: تلافی - کینخواهی

انجماد: یخ زدن

انحاء: روش ها

انحراف: لغزش

انحرافات: کژی ها

انزوا: گوشه گیری

انسجام: هماهنگی

انشاء الله: به امید خدا، بنامیزَد (رایج در قدیم)

انصراف دادن: کناره گیری کرد

انعطاف: نرمش

انعقاد خون: لختگی خون

انعکاس: بازتاب

انفجار: پکیدن - پکش

انفرادی: تنهایی

انفصال: جدایی

انهار: رودها

انهدام: نابودی

انواع: گونه ها

اهالی بوشهر: مردمان بوشهر

اهتمام: کوشش

اهدا کردن: پیشکش کردن

اواسط: میانه ها

اوباش: ناکس

اول: نخست

اولا: نخست، یکم اینکه

اولاد: فرزندان

اولویت: نخستینگی

اولین: نخستین

اکاذیب: دروغ ها

اکتفاء: بسنده

اکتفاء کردن: بسنده کردن

اکثر قریب اتفاق: بیشتر

اکثرا: بیشتر

اکثریت: بیشتری

ایاب و ذهاب: رفت و آمد

ایالت: استان - فرمانروایی

ایام: روزها

ایجاد اشتغال: کارآفرینی

ایجاد: برپایی

ایجاد شده: برپاشده

ایجاد کردن: پدید آوردن

ایده آل: آرمانی

ایده آلیست (فرانسوی): آرمان گرا

ایده آلیسم: آرمان گرایی

ایرانی الاصل: ایرانی تبار

ایرانیت: ایرانی گری

ایمان: باور - باورداشت

این طور: اینگونه

ایندکس: نمایه

آبا: پدران، نیاکان

آباژور: نورتاب، فروتاب

آتی: پدران، نیاکان

آثار: نشانه ها، یادگارها، یادبود ها

آثام: گناه ها، بزه ها

آجر: خشت، آگور، آ‍‍ژیانه

آجل: دیرس، پس آینده، درآینده

آخر الامر: سرانجام

آخر الزمان: واپسین، پایان روزگار

آخر: پایان، پسین، واپسین،انجام، فرجام، سرانجام

آخرت: رستاخیز، بازپسین

آخرین: واپسین، پسینیان

آداب: آیین ها، روش ها

آدم: کس

آراء: اندیشه ها، رای ها

آرشیو: بایگانی

آزمایشات: آزمایش ها

آس: تکخال

آسانسور: بالابر

آفاق: کرانه های آسمان، کران تا کران، کنارهامون

آفت: گزند، آسیب

آلام: دردها، رنج ها

آل بویه: خاندان بویه، بوئیان

آلت: ابزار، افزار، دست موزه

آلت قتاله: کُشت‌افزار

آن: هنگام، دم

آن را باطل کردم: آن را تباه کردم

آنطور: آنگونه

آنوقت: آنگاه

آیت: نشان، نشانی، نشانه

آیه: نشانی، چمراس

  • Like 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ب

 

با اصل و نسب: با ریشه

با تشکر: با سپاس

با تقوی: پرهیزگار

با تمام: با همه

با عقاید مختلف: با باورهای گوناگون

با قابلیت: با توانایی

با لیاقتی: شایستگی

باجناق: همریش

بارز: آشکار - پدیدار

باطل: نادرست - تباه

باطنی: درونی

باعث: مایه

باعث عبرت دیگران: مایه پند دیگران

باقیمانده: مانده

بالاجبار: به ناچار

بالاخره: سرانجام

بالاخص: به ویژه

بالعکس: وارون

بالقوه: نهفته - خفته

بالکن: ایوان

باکره (بانوان): دوشیزه

بحبحه: هنگامه

بحث و تبادل نظر: گفتمان

بحر خزر: دریای مازندران

بحران: چالش

بخیل: چشم تنگ

بد جنس: بد نهاد

بدعت: نوآوری

بدن: تن

بدو: آغاز

بدون شک: بی گمان

بدون فوت وقت: بی درنگ

بدیل: همتا

بدین طریق: بدین روش

بذر پاشیدن: تخم پاشیدن

بذله گو: شوخ

بر اساس: بر پایه

بر عهده: بر دوش

بر مبنای: بر پایه

براق: درخشان

برای مثال: برای نمونه

برخی مواقع: گاهی

برعکس: وارونه

برقرار: پایدار - استوار - برپا

برودت: سرما

برودتی: سرمایشی

برکه: آبگیر

بزاق: آب دهن

بسط دادن: باز کردن: اندکی سخن را باز کنید

بسط: گسترش

بسمه تعالی: به نام خدا

بسهولت: به آسانی

بشارت دادن: مژده دادن

بشاش: خندان

بشر: آدمی

بصیرت: بینش

بعد: پس

بعدها: در آینده

بعضا: گاهی

بعضی اوقات: هر از چند گاهی

بعضی: برخی

بعضی مواقع: گاهی

بعضی وقتها: گاهی

بعید: دور

بلاتکلیف: بی برنامه

بلاتکلیفی: بی برنامگی

بلاغت: شیوایی

بلافاصله: بی درنگ

بنیان: بنیاد

بنیانگذار: بنیادگذار

به اتفاق: همراه

به احتمال زیاد: به گمان بسیار

به این ترتیب: بدین سان

به تدریج: کم کم

به تفصیل: به گستردگی

به حق: به سزا

به خصوص: به ویژه

به زعم: به باور

به سرعت: با شتاب

به طور قطع: بی گمان

به ظن من: به گمان من

به عبارتی: به گفته ای

به علاوه: افزون بر آن

به غیر از اینکه: جدا از اینکه

به قول: به گفته

به لحاظ: از دید

به مثابه: به مانند

به منظور: برای

به موازات: همراستا

به نحو: به گونه

به نحوی: به گونه ای

به هر حال: به هر روی

به هر صورت: به هر روی

به همین خاطر: از این رو

به همین دلیل: از این روی

به هیچ عنوان: به هیچ روی

به واقع: به راستی

به وجود آوردن: پدید آوردن

به وجود آورنده: پدیدآورنده

به وسیله: بدست

به وضوح: به روشنی

به وفور: فراوان

به وقوع پیوست: رخ داد

به کرات: بارها

بهت: گیجی

بوران: برفباد

بولتن: گزارشنامه

بوکس: مشتزنی

بکر: دست نخورده

بی احتیاط: بی پروا

بی احساس: سنگدل

بی اصل: بی ریشه

بی اصل و نسب: بی ریشه

بی اعتبار: بی ارزش

بی اعتقاد: ناباور

بی اعتقادی: ناباوری

بی اعتنا: رویگردان

بی اعتنایی: رویگردانی

بی انتها: بی پایان

بی انضباطی: نا به سامانی

بی بدیل: بی همتا

بی بضاعت: تهیدست

بی تامل: بی درنگ

بی تدبیر: نابخرد

بی تدبیری: نابخردی

بی ترتیب: درهم

بی تردید: بی گمان

بی تردید: بی گمان

بی توجه: بی پروا

بی جرات: بزدل

بی جواب: بی پاسخ

بی حد و حصر: بی اندازه

بی حساب: بیشمار

بی حواس: پریشان

بی حوصلگی: بی تابی

بی حوصله: بی تاب

بی خبر: سرزده - ناآگاه

بی خبر: ناآگاه

بی خبری: ناآگاهی

بی رحم: سنگدل

بی رقیب: بی مانند

بی روح: بی جان

بی سلیقگی: بدپسندی

بی سلیقه: بدپسند

بی شباهت: ناهمانند

بی شعور: نادان

بی شک: بی گمان

بی صبر: ناشکیبا

بی صبری: ناشکیبایی

بی عدالتی: بی دادگری

بی فایده: بیهوده

بی قرار: بی تاب

بی قراری: بی تابی

بی لیاقتی: ناشایستگی

بی نظمی: نا به سامانی

بی نظیر: بی همتا - بی مانند

بی کفایتی: ناشایستگی

بیان کردن: بازگو کردن

بیش از حد: بیش از اندازه

بیعانه: پیش پرداخت

بین المللی: جهانی - فرامرزی

بین النهرین: میان رودان

بین: میان

بینهایت: بیکران

بیوگرافی: زندگینامه - سرگذشت

  • Like 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پ

 

پاراگراف (لاتین): بند

پارتیشن: دیوارک

پارکینگ: خودروگاه

پاساژ (فرانسوی): تیمچه

پاسپورت: گذرنامه

پانسمان: زخم‌بندی

پاورقی: پانویس

پر تعداد: پرشمار

پرتحمل: پرتاب

پرتعداد: پرشمار

پرثمر: پربار

پرنس: شاهزاده

پرنسس: شاهدخت

پروژکتور: نورافکن

پروسه: فرآیند

پستچی: نامه رسان

پلیس: شهربانی

پمپ: مکنده

پیش شرط: پیش نیاز

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ت

تا به حال: تاکنون

تا حالا: تاکنون

تا حدودی: تا اندازه ای

تا حدی: تا اندازه ای

تابعیت ایران: شهروندی ایران

تاثرآور: دلخراش

تاثیر: کارایی

تاثیر گذار: کارساز

تاجر: بازرگان

تاخیر: دیرکرد

تارک دنیا: جهان‌رها

تاسف بار: اندوه بار

تاسف: افسوس

تاسیس: راه اندازی

تاسیس کردن: پایه گزاری کردن

تالم: اندوه

تامل: درنگ

تاکید: پافشاری

تاکید کرد: پافشاری کرد

تألیف شده: نوشته شده

تبادل نظر: گفتگو - گفتمان

تبحر: چیرگی

تبریزی الاصل: تبریزی تبار

تبریک: شادباش- شاباش

تبسم: لبخند

تبعات: پیامدها

تبعه ایران: شهروند ایران

تبعیت: پیروی

تبعیت کردن: پیروی کردن

تجار: بازرگانان

تجارت: بازرگانی

تجاری: بازرگانی

تجانس: همگنی

تجاوز: دست درازی

تجدید نظر: بازنگری

تجربه کردن: آزمودن

تجزیه طلب: جدایی خواه

تجزیه و تحلیل: موشکافی

تجمع: گردهمایی

تجمع کنندگان: گردآمدگان

تجهیزات: ساز و برگ

تحت اللفظی: واژه به واژه

تحت فشار: زیر فشار

تحت لوای: زیر درفش

تحتانی: زیرین

تحرک: جنبش

تحریک کننده: برانگیزاننده

تحسین برانگیز: آفرین انگیز

تحصن: بست

تحصن کردن: بست نشستن

تحصنگاه: بستگاه

تحقیر: خوارداشت

تحقیق: پژوهش

تحقیقاتی: پژوهشی

تحمل: بردباری

تحمل نمی کند: برنمی تابد

تحمل کرد: تاب آورد

تحول: دگرگونی

تحولات: دگرگونی ها

تخریب: ویرانی

تخصص داشتن: سررشته داشتن - کاردان بودن

تخطی: لغزش

تخلیه: تهی سازی

تخمین: برآورد

تخیل: پنداشت - پندار

تداوم: ادامه

تدبیر: راهکار

تدریجا: کم کم

تدوین: گردآوری

تذکر: یادآوری - گوشزد

تراس: ایوان

ترافیک: شدامد

تربیت: پرورش

تربیت کردن: پرورش دادن

ترجمه: برگردان

تردد: آمدوشد

تردید: دودلی - گمان

ترشح: تراوش

ترغیب کند: وا دارد

ترقی: پیشرفت

ترمینال: پایانه

ترویج: گسترش

تسامح: رواداری

تساوی: برابری

تسبیح: دستگرد

تست: آزمایش

تسطیح: هموارسازی

تسلسل: زنجیرواری

تسلط: چیرگی

تسلیحاتی: جنگ افزاری

تسکین: آرامش

تشریح: کالبدشناسی

تشریفات: آیین ها

تشویق: دلگرمی

تشکر: سپاسگزاری

تصادف: برخورد

تصادم: برخورد

تصحیح کردن: درست کردن

تصدیق (رانندگی): گواهینامه (رانندگی)

تصفیه: پالایش

تصور: انگاشت - انگار

تصور کردن: گمان کردن - پنداشتن

تظاهرات: راهپیمایی

تظاهر: خودنمایی

تعادل: ترازمندی

تعجب: شگفتی

تعجب ‎آور: شگفتی آور

تعجیل: شتاب کردن

تعداد: شمار

تعداد محدودی: شمار اندکی

تعدادی: شماری - چندی

تعرض: درازدستی

تعقیب: پیگیری - دنبال

تعلق خاطر: وابستگی

تعلیم: آموزش

تعهدنامه: پیمان نامه

تعویض: جایگزینی -جا: ی

تغییر کرد: دگرگون شد

تغییرات: دگرگونی ها

تفتیش: بازجویی

تفحص: پیکاوی

تفحص: پیکاوی

تفرجگاه: گردشگاه

تفریق: کاهش

تفنگچی: تفنگدار

تفویض: سپردن

تفکیک: جداسازی

تقاضا: درخواست

تقاطع: برشگاه

تقبل کردن: پذیرا شدن

تقدم: پیشینگی

تقدیر یا قسمت: سرنوشت

تقدیم کردن: پیش کش کردن

تقرب: نزدیکی

تقریبا 50 عدد: � نزدیک 50 تا - کم و بیش 50 تا

تقریبا: کم وبیش-نزدیک به

تقسیم: بخش

تقلب: دغلی

تقلید: دنباله روی

تقلیل: کاهش

تقلیل دادن: کاستن

تقوی: پرهیزگاری - پرهیز

تقویم: سالنامه

تلف کردن: هدر دادن

تلفیقی: آمیزه ای

تلویحاً: سربسته

تمام امور: همه کارها

تمام شده: پایان یافته

تمامی: همگی

تمامیت ارضی: یکپارچگی کشوری

تمایل: گرایش

تمایلات: گرایش ها

تمثال: پیکر - تندیس

تمدن: شهریگری

تمرد: سرکشی

تمساح: سوسمار

تملق: چاپلوسی

تمنا: خواهش

تمنا می‌کنم: خواهش می‌کنم

تمول: توانگری

تنفر: کینه

تهدید: ترسانیدن

تهمت: انگ

تواتر: بسامد

تواضع: فروتنی

توالت: دستشویی - آبخانه - دست به آب

توأم: همراه

توبیخ: نکوهش - سرزنش

توجه: پروا

توحید: یکتاپرستی

توریست: گردشگر

توریسم: گردشگری

توزیع: پخش

توسط: بدست

توسعه: گسترش

توصیه: پیشنهاد - رهنمود

توضیح المسائل: روشنگرنامه

توضیح: روشنگری

توطئه: نیرنگ

توقع: چشمداشت

توقیف: بازداشت

توقیف: بازداشت

تولد: زایش

تولید: فرآوری

تونل: دالان - دالانه

توکل به خدا: به امید خدا

تکذیب کردن: دروغ شمردن

تکریم: بزرگداشت

تکنولوژی: فناوری

تکنیک (اروپایی): شگرد

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ث

ثالثاً: سوم (اینکه)

ثانیاً: دوم (اینکه)

ثبت نام: نام نویسی

ثبت نام کردم: نام نویسی کردم

ثروت: دارایی

ثقیل: سنگین

ثلاثه: سه گانه

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ج

 

جاده مواصلاتی: راه دسترسی

جاذبه: کشش

جاعل: برساز

جاعلین: برسازها

جالب: نغز - دلنشین - دلچسب

جالب توجه: نگریستنی

جامع: فراگیر

جانبی: پهلویی

جاهل: نادان

جایزه: پاداش

جبار: ستمکار - ستمگر

جثه: تنه

جدار: پوسته

جدال: کشمکش

جدیدا: به تازگی

جدیدالانتشار: تازه چاپ

جدیدالتاسیس: نوساز-تازه ساز

جدیدترین: تازه ترین

جذاب: گیرا

جذابیت: گیرایی - گیرایش

جذب دانشجو: پذیرش دانشجو

جراید: روزنامه ها

جرأت: یارا

جرثقیل: گرانکش

جرح: زخم

جرم: بزه

جریمه: تاوان

جزء به جزء: مو به مو

جزایی: کیفری

جزیره: آبخوست (abxast)

جزیی از آن: پاره ای از آن

جسد: پیکر

جسور: بی باک - دلیر

جعل: برساخت

جعلی: برساخته - ساختگی

جعلی: دروغین

جغرافیا: گیتاشناسی

جلاد: دژخیم

جلال و جبروت: فر و شکوه

جلسات: نشست ها

جلسه: نشست

جلوس کردن: نشستن

جمع آوری: گردآوری

جمعاً: رویهمرفته

جمعه: آدینه

جمعی: گروهی

* جمعیت یا حزب: باهَماد

جنس: کالا

جهل: نادانی

جهنم: دوزخ

جواب: پاسخ

جوا: پاسخگو

جوار: همسایگی

جواز: پروانه

جک (در خودرو): خرک

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چ

 

چارت: نمودار

چرا زحمت کشیدید؟: چرا رنجه فرمودید؟

چراغ قوه: چراغ دستی

چطور: چگونه

چه طوری؟: چگونه؟

* چیپس (chips): برگک

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ح

 

حائز: دارای

* حادثه: پیشامد، رویداد ( حوادث: رویدادها )

حاذق: زبردست

حاصل از: برآمده از

حاضر: آماده

حال که: اکنون که

* حالا: اکنون

حامله: آبستن - باردار

حامی: پشتیبان

حامیان: پیروان

حاوی: در بر گیرنده

حبس: زندان

حتماً: بی گمان

* حد: مرز - کران

حداقل: کمینه - دست کم

حداکثر: بیشینه

حدس: گمان

حدس می‌زنم: گمان می‌کنم

حدود: نزدیک

حدی ندارد از ...: مرزی ندارد از ...

حرارت: گرما

حرارتی: گرمایشی

حراست: نگهبانی

حرام: ناروا

حرف (الفبا): بندواژه

حرف "سین": بندواژه "سین"

حرف بی ربط: سخن نادرست

حرف زدن: سخن گفتن

حرفه ای: چیره دست

حرفه: پیشه

حرم سرا: پرده سرا

حرکت: جنبش

حرکت کن: بجنب

حریف: هم آورد

حزب: باهماد

حزن انگیز: اندوهبار

حزن: اندوه

حساب شده: سنجیده

حسابگر: دوراندیش

حساس: دلنازک

حسب الامر: به دستور

حسنه: نیک - نیکو

حسود: چشم تنگ

حصار: دیوار - بارو

حفاظت: نگهداری

حفره: سوراخ

حفظ کردن (نوشته): از بر کردن

حق التحقیق: پژوهانه

حق التدریس: آموزانه

حق الزحمه: دستمزد

حق السکوت: خموشانه

حقارت: خواری

حقوق بگیر: مزدبگیر

حقوق(پول دریافتی): دستمزد - کارانه

حقیر: کوچک

حقیر شد: کوچک شد

حقیقت: راستی - درستی

حلق: گلو

حلقوم: خرخره - خشک نای

حلقوی: گرد

حماسی: پهلوانی

حماقت: سبک مغزی

حمال: باربر- بارکش

حمام: گرمابه

حمایت: پشتیبانی

حمل و نقل: ترابری

حمله: تاختن - تازش

حنجره: خشکنای

حوالی: گرداگرد-نزدیکی ها

حوزه: دامنه - پهنه - گستره

حوزه خلیج فارس: گرداگرد خلیج فارس

حول و حوش: دور و بر

حکایت: سرگذشت یا داستان

حکم: دستور

حکمیت: داوری

* حیا: شرم، آزرم

حیات: زندگی

حیثیت: آبرو

حیرت انگیز: شگفت انگیز

حیرت آور: شگفت انگیز

حیرت زده: شگفت زده

حیطه: گستره

حیف که: افسوس که

حیله گر: فریبکار

حیله، مکر: نیرنگ - شیله (شیله پیله)

حیوان: جانور - جاندار

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خ

 

خاتمه، انتها یا منتهی: پایان - ته

خادم: پیشکار

خارج از کشور: بیرون از کشور

خارج: بیرون

خارجی: بیگانه

خارق العاده: شگفت انگیز

خازن: انباره

خاص: ویژه

خاصیت: ویژگی

خاطرنشان: یادآوری

خاطرخواه: دلباخته

خاطره: یادبود

خالص: ناب - سره ( sare )

خالصانه: بی آلایش

خالق: آفریننده

خانم: بانو

خباثت: پلیدی - ناپاکی

خبر: تازه ( اخبار: تازه ها )

خبرنگار: گزارشگر

خبره: کارشناس

خبیث: پلید - ناپاک

خجالت آور: شرم آور

خجالت: شرمساری

خجالت می‌کشم: شرم دارم

خجول: شرمسار

خدا رحمتش کند: خدا بیامرزدش

* خداحافظ: خدانگهدار یا بدرود

خدای واحد: خدای یکتا

خدشه: خراش

خراب: ویران

خرابه: ویرانه

خرابی: ویرانی

خراج: باژ ( همان باج است )

خرج: هزینه

خروج: برون رفت

خزانه: گنجینه

خسارت: زیان

خسوف: ماه گرفتگی

خسیس: کنس ( kenes)

خصوصا: به ویژه

* خصوصیت: ویژگی ( خصوصیات: ویژگی ها )

* خصومت: دشمنی، ستیز

خضوع: فروتنی - افتادگی

خط آهن: راه آهن

خط مشی: راه و روش

خطاط: خوشنویس

خطاطی: خوشنویسی

خطی: دست نویس

خطیب: سخنران

خلاص: رها

خلاصه: چکیده

خلاصی: رهایی

خلافکار: تبهکار

خلف وعده: پیمان شکنی

خلقت: آفرینش

خلوص: نابی - سرگی

خلیج: کنداب ( Kand AB )

خلیج فارس: کنداب پارس

خلیفه: جانشین

خمس: پنج یک

خنجر: دشنه

خواص: ویژگان

خودرو کروکی: خودرو روباز

خودمختار: خودگردان

خوشحال: دلشاد

خوف برداشتن: ترسیدن

خوف: ترس

خوفناک: ترسناک

خیاط: جامه دوز

خیال: گمان

خیال کردم: گمان کردم - پنداشتم

خیرمقدم: خوش آمد

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

د

 

دائرة المعارف: دانشنامه

دائم الخمر: میخواره

دائم: همیشه

دائمی: همیشگی

داخل: تو یا درون

داخل کشور: درون کشور

داخلی: درونی

دب اصغر: خرس کوچک

دب اکبر: خرس بزرگ

در ارتباط با: درباره

در اسرع وقت: هرچه زودتر

در انظار عمومی: پیش دیده همگان

در این ارتباط: در این باره

در این خصوص: در این باره

در این مورد: در این راستا - در این باره

در آخر: در پایان

در باب: درباره

در حال توسعه: رو به پیشرفت

در حال حاضر: هم اکنون

در حال رشد: رو به پیشرفت

در حقیقت: به راستی

در خصوص: درباره

در رابطه با: درباره

در رأس: در بالای

در صورتی که: چنانچه

در ضمن: همچنین - وانگهی

در عوض: در برابر

در عین حال: در همان سان

در غیر اینصورت: وگرنه

در قدیم: پیش ترها

در مجموع: روی هم رفته

در محذور: در تنگنا

در مقابل: در برابر

در نتیجه: برآیند اینکه

در نظر گرفتن: به دیده داشتن

در نهایت: در پایان

در هر حال: به هر روی

* در هر صورت: هرآينه، به هر روی

در واقع: به راستی

در کل: روی هم رفته

درس اول: آموزه نخست

درس: آموزه

درمورد: درباره

درک کردن: پی بردن

دست آخر: در پایان

دستجرد: دستگرد

دسته جمعی: گروهی

دستور جلسه: دستور نشست

دستور قتل: دستور کشتن

دستورالعمل: دستورکار

* دسر(dessert): پِی‏‌غذا

دعا: نیایش

دعا می‌کنم: نیایش می‌کنم

* دعوت: فراخوان

دعوت کردن: فراخواندن

دعوتنامه: فراخوانه

دعوی کرد: کتک کاری کرد

دفاع: پدافند

دفتر خاطرات: دفتر یادبود

دفن کردن: خاکسپاری

دقیق: ریزبین

دلیل: انگیزه ( دلایل: انگیزه ها )

* دلیل و علت: شُوَند

* دموکراتیک: مردم سالارانه

دموکراسی (اروپایی): مردم سالاری

دمکرات: مردم سالار

دنیا: گیتی - جهان

دور باطل: دور تباه

دکوراسیون منزل: خانه آرایی

دیاگرام: نمودار

دیه: خون بها

دیکتاتور: خودکامه

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ذ

ذاتی: خدادادی

ذخیره: اندوخته

ذره: خرده

ذلت: خواری

ذکر کردن: یادکردن

ذکور: مردها

ذیل: زیر - پایین

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ر

 

رئوس مطالب: سرنوشتار ها

رئیس خانواده: سرپرست خانواده

رئیس یا مسئول: سرپرست

راجع به: درباره

راحت: آسان

رادیوتراپی: پرتودرمانی

راس ساعت: سر ساعت

راسخ: استوار

راضی: خوشنود

راندمان: بهره وری

راه حل: راهکار

راوی: گوینده

ردیف: رده

رزق: روزی

رسم الخط یا font (انگلیسی): دبیره

رسوب: ته نشست - ته نشین - لای

رسوخ کردن: رخنه کردن

رسول: فرستاده

رشد کردن: بالیدن

رضایت: خوشنودی

رطوبت: نم

رعب: ترس

رعب و وحشت: ترس و هراس

رعد: آذرخش

رعد و برق: آذرخش

رعشه: لرزه

* رعیت: دهوند، بازیار

رفاقت: دوستی

رفراندم: همه پرسی

رفقا: دوستان

رفیق: دوست ( رفیقان: دوستان )

رقابت: چشم وهم چشمی

رقص: پایکوبی

روایت: داستان - گفتار

روز بخیر: روزخوش

رویت: دیدن - دید

* ریاضت: سختی کشی

ریاضیات: رایش گری

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ز

 

زاهد: پارسا

زاویه: گوشه

زاید الوصف: چشمگیر

زباله: آشغال

زبان خارجی: زبان بیگانه

زبان محاوره ای: زبان گفتاری

زحمت: دردسر

زراعت یا زارع: کشاورزی یا کشاورز

زلزله: زمین لرزه

زنجان: زنگان

زوال: فروپاشی

زوج: جفت

زکات: هشت یک

زکام: سرماخوردگی

زیاد: بسیار

* زینت: آراستن

* زونکن (Zonnecken): پَرْوَندان ( نوعی پوشه با ابعاد بزرگ و جلد ضخیم که معمولاً در ادارات برای بایگانی مدارک از آن استفاده می‏‌شود. پروندان از ادغام واژه‌ی «پرونده» و پسوند «دان» ساخته شده است )

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

س

 

سوءال: پرسش

سوءال کردن: پرسیدن

سابق: پیشین

سابقاً: پیش ترها

سابقه: پیشینه ( سوابق: پیشینه )

ساحت: پیشگاه

ساحل: کناره یا کنار

ساده لوح: ساده نگر - ساده اندیش

سارق: دزد

ساقط: سرنگون

* ساكت: خاموش

سالاد: سبزیانه

سال جاری: امسال

* سال شمسی: سال خورشيدی

سالم: تندرست

سایت اینترنتی: تارنما

سایر: دیگر ( سایرین: دیگران )

سبزیجات: سبزی ها

سبقت: پیشی

سبوعانه: ددمنشانه

سجاده: جانماز

سخیف: سبک

سد امیرکبیر: بند امیرکبیر

سر( ser): راز ( اسرار: راز ها )

سرحدات: مرزها

* سرعت: تندی

سرقت: دزدی

سریع السیر: تندرو - تیزرو

سریع: تند

سعادت: بهروزی - خوشبختی

سعی: کوشش

سفاک: خونریز

سقوط: سرنگونی

سلاح: جنگ افزار

سلاطین: پادشاهان

سلام: درود

سلام: نیک روز(در دوره ساسانی بیشتر به کار می‌رفته است)

* سلام علیکم: درود بر شما

* سلامت: تندرست

سلامت باشید: پاینده باشید، زنده باشید

سلسله: زنجیره - دودمان – رشته

سلسله اشکانی: دودمان اشکانی

سلسله جبال: رشته کوه ها

سلطان: پادشاه

سلطه: چیرگی

سم: زهر

سمبل: نماد

سمبلیک: نمادین

سمعی بصری: دیداری شنیداری

سمی: زهری - زهرآگین

سمینار: هم اندیشی

سند: دستک

سندیکا: اتحادیه صنفی

سندیکالیست: اتحادیه گرا

سنه: سال

* سوء ظن: بد گمانی

* سوپراستار (superstar): اَبَرستاره

سه ضربدر چهار: سه در چهار

سهل الوصول: آسان یاب

سهل: آسان

سهم: بهره

سهوا: ندانسته

سهولت: آسانی

سوء رفتار: بدرفتاری

سوء شهرت: بدنامی

سوء ظن: بدگمانی

سوئیت: سراچه

سواحل دریای خزر: کناره های دریای مازندران

سوبسید: یارانه

سوق الجیشی: راهبردی

سیاح: گردشگر

سیاسیون: سیاستمداران

سیرجان: سیرگان

* سیستم: سامانه

سیفون: آبشویه

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ش

 

* شاعر: سراینــــده، چامه سرا (غزل‏گو)، چامه گو

شامل: دربرگیرنده

شانس: بخت

شاهد: گواه

شایان ذکر است: گفتنی است

شب بخیر: شب خوش

شباهت: همانندی - همانندگی

* شبیه: مانند، همانند، همچون، چون، به سانِ

شجاع: دلیر - شیردل

شجاعت: دلیری

شجره نامه: تبارنامه

شخصیت: منش

شدیدا: به سختی - سخت

شرارت: پلیدکاری - پلیدی

شربت: دوشاب

شرح وقایع: رویدادنامه - رویدادنگاری

شرفیاب شدن: باریافتن

شروع: آغاز

شروع کردن: آغازکردن

شریان: سرخرگ

شط العرب: اروندرود

شطرنج: چترنگ

شعائر مذهبی: آیین های دینی

شعبده بازی: چشم بندی

شعر: سروده یا چامه(غزل)

شعله: اخگر

شعور: خرد

شغل: کار - پیشه

شفا: درمان - بهبود

شق القمر: ماه شکافی

شمسی: خورشیدی

شهادت: گواهی

شهادت داد که ...: گواهی داد که ...

شهادت طلبانه: جانبازانه - جانسپارانه

شوق: شور

شوکت: شکوه

شکایت: گلایه

شکرگذاری: سپاسگذاری

شیطان: اهریمن

شیمی: کیمیا

شیمیایی: کیمیایی

شیوع: گسترش

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ص

 

صاحب نظر: کاردان - کارشناس

صادق: راستگو

صاعقه: آذرخش

صاف: هموار

صالح: درستکار

صبح: بامداد

صبحانه: ناشتایی

صبور: بردبار - شکیبا

صحبت: گفتگو

صحرا: بیابان-دشت و دمن

صحیح: درست

صداقت: راستی-راستگویی

صدف: گوشماهی

صدمه: آسیب

صدمه دیده: آسیب دیده

صراحت: روشنی

صرفنظر کردن: چشم پوشی کردن

صریح: روشن

صعب العلاج: بی درمان - سخت درمان

صعودی: افزاینده

صف: رسته

* صفحه: سات، رویه

صفویه: صفویان

صلاحدید: روادید

صلاحیت: شایستگی

صلح: سازش - آشتی

صلوات: درود فرستادن

صلوة: نماز

صمیمی: خودمانی

* صورت: چهره، رویه

صیاد: شکارچی

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ض

 

* ضامن: پایندا

ضایع شده: از میان رفته

ضایعات: پسمان ها

ضخیم: کلفت - ستبر

ضد و نقیض: ناسازگار

ضدعفونی کردن: گندزدایی

ضرب المثل: زبانزد

ضرب و شتم: لت و کوب

ضربان: تپش

ضرر: زیان

ضرورت: بایستگی

ضروری: بایسته

ضعف: سستی - ناتوانی

ضعیف: ناتوان - لاغر

ضمن آنکه: افزون بر آنکه

ضمن تایید: افزون بر درست شمردن

ضمیمه: پیوست

ضیافت: بزم

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ط

 

طاقت: توان - تاب - نا

طالع: بخت

طایفه: ویس - تیره

طباخ خانه: آشپزخانه

طباخی: آشپزی - (کله پزی)

طبخ: پختن

طبق: بر پایه

طبقه بندی: دسته بندی

طبیب: پزشک

طبیعت انسان: سرشت آدمی

طراز: تراز(همانند ترازو)

طرد شده: رانده شده

طرز: شیوه

طرز تفکر: بینش

طرفدار: پیرو

طرفداران: پیروان

طرفین: هر دو سو

* طريق: راه

طریقه: شیوه

طعم: مزه

طفل - اطفال: کودک - کودکان

طلا: زر

طلافروش: زرگر

طلایی: زرین

طلوع آفتاب: برآمدن آفتاب

طمأنینه: آرامش

طناب: ریسمان

طهران: تهران

طوس: توس (نام شهر)

طول: درازا

طول تاریخ: درازای تاریخ

طویل: دراز

طی کردن: پیمودن

طیور: پرندگان

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ظ

 

ظالم: ستمگر - بیدادگر

ظالمانه: ستمگرانه

ظاهر: نما

ظاهر شدن: پدیدار شدن

ظاهراً: آنسان که پیداست

ظرفیت: گنجایش

ظلم: ستم - بیداد

ظلمات: تاریکی

ظن: گمان

ظهر: نیمروز

ظهور: پیدایش

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ع

 

عابر بانک: خودپرداز

عابر: رهگذر

عاجز: درمانده

عادت: خو

عادت کردم: خو گرفتم

عادت کردن: خو گرفتن

عادل: دادگستر - دادگر :ws3:

عادلانه: دادگرانه

عار داشتن: ننگ داشتن

عازم: رهسپار - راهی

عازم شدن: روانه شدن - رهسپارشدن

عاقبت: سرانجام

عاقبت به خیر: نیک فرجام

عاقل: خردمند

عالم: جهان یا دانشمند ( alem)

عالمگیر: جهانگیر

عالی رتبه: والا جایگاه

عالیجناب: بزرگوار - والاگهر

عامیانه: تودگانه

عبا: بالاپوش

عبادت: پرستش

عبارتند از: بر این پایه اند

عبرت: پند

عبور و مرور: آمد و شد

عبور کردن: گذشتن

عبوس: ترشرو

عجب: شگفت

عجز: درماندگی

عجله: شتاب

عجله کن: شتاب کن

عجولانه: شتابزده

عجیب: شگفت

عدد: شماره

عدل: داد

عدم موفقیت: ناکامی

عده ای: شماری

عدیده: پرشمار

عذر می‌خواهم: پوزش می‌خواهم یا ببخشید

عذرخواهی: پوزش

عرصه: پهنه

عرض اندام: جلوه نمایی

عرض: پهنا

عرض حال: دادخواست

عرضه و تقاضا: داد و خواست

عریض: پهن

عزا: سوگ

عزاداری: سوگواری

عزل: برکناری

عصاره: افشره ( afshore )

عصبانی: خشمگین

عصبانی شدن: برآشفتن

عصبانیت: خشم

عصر باستان: دوره باستان

عصر: ایوار - پسین (امروزه ساکنان استان کرمان، فارس و یزد اینگونه می‌گویند)

عصر فن آوری: زمانه فن آوری

عصیان: سرکشی

* عضو: اندام، هموَند

عطف: بازگشت

عظیم الجثه: کلان پیکر

عظیم: سترگ

عفو: بخشش

عقاب: شهباز

عقاید: باورها

عقب ماندگی: واپس ماندگی

عقب مانده: واپس مانده

عقب نشینی: واپس نشینی

عقربه: شاهنگ

عقل: خرد

عقلانیت: خردمندی

عقیده: باور

علائم: نشانه ها

علائم راهنمایی و رانندگی: نشانه های راهنمایی و رانندگی

علاج: درمان - چاره

علاقه: دلبستگی

علاقه دارم: دلبستگی دارم

علاقه مند: دوستدار

علامت: نشانه

علاوه براین: افزون بر این

علم بدیع: دانش نوآوری

* علم هیأت: ستاره شناسی

علم: دانش

علنی شد: آشکار شد

علی الخصوص: به ویژه

علی ای حال: به هر روی

علیرغم: با اینکه

علیه او شورید: بر او شورید

عمامه: دستار

عمداً: دانسته

عمده: بزرگ

عمر: زندگی

عمران: آبادانی

عمق: گودی - ژرفا

عمل: کنش

عمله: کارگر

عمودی: ستونی

عمومی: همگانی

* عمیق: ژرف، گود

عنوان: سرنویس

عهد: پیمان

عهدنامه: پیمان نامه

عواقب: پیامدها

عوام فریب: مردم فریب

عوام فریبانه: مردم فریبانه

عودت دادن: پس دادن، پس فرستادن

عوض کردن: جابجاکردن

عکس العمل: واکنش

عیال: همسر

عیان: آشکار- هویدا

عیب: بدی

عید: جشن

عید نوروز: جشن نوروز

عیش و نوش: خوشگذرانی

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×