رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

ببین من خودم روشم عجیب بود و توصیه نمیکنم و صرفا بلایی که ده سال پیش سر خودم آوردم و هنوزم گاهی انجام میدم و نوعی اعتیاد شده

 

طولانیه و اگر خارج از حوصله نباشه میگم

ولی توصیه نمیکنم

جواب آکادمی هم تو همون پست طولانی میدم

 

خوب راه کار اول ک همون ه. عمل کنیم! دقیقا تو پست هات مشهود بود.

 

 

جامعه هم درست نمیشه، باید کم کم کار کنیم تا نسل بعد بشه. این یک واقعیت تلخه.

 

میدونی چرا میگم کم بنویس، چون گاهی اصل مطلب گم میشه! راه حل جلو چشم ماست ولی مخفی میشه. معنی اندر قصه به سان دانه است گاهی این ظرفش انقدر خوشگل میشه ک دانه ریز گم میشه توش

 

بابا نارحت نشو. من تو این تاپیک همه پستها رو خوندم.

سخن بگو. :w02:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
خوب راه کار اول ک همون ه. عمل کنیم! دقیقا تو پست هات مشهود بود.

 

 

جامعه هم درست نمیشه، باید کم کم کار کنیم تا نسل بعد بشه. این یک واقعیت تلخه.

میدونی چرا میگم کم بنویس، چون گاهی اصل مطلب گم میشه! راه حل جلو چشم ماست ولی مخفی میشه. معنی اندر قصه به سان دانه است گاهی این ظرفش انقدر خوشگل میشه ک دانه ریز گم میشه توش

 

بابا نارحت نشو. من تو این تاپیک همه پستها رو خوندم.

سخن بگو. :w02:

:ws28::ws28::ws28:

ناراحت چیه دارم شوخی میکنم باهات

اما تو که گفته بودی من تا حالا بهت نگفته بودم ایجا میگی میدونی چرا میگم کم بنویس ؟ :ws28:

شوخیه عزیز

حالا جدا از شوخی ! میدونی چرا اون چرخ دنده و کلا کارای عملیاتیت رو نسیه انجام میدی ؟ فقط تنبلی و بی انگیزگی که گفتی دلیلشه ؟ تا حالا شده این حس بهت دست بده که دور از جونت بین مرگ و زندگی قرار بگیری ؟ بهش فکر نکن چون زمان فکر آرامش داری و خونسردی فقط بگو بینش بودی یا نه ؟ اگر نبودی شده به سرت بزنه توی این شرایط به شکل واقعی قرار بگیری ؟ یعنی خودتو قرار بدی ؟ حالا نه صرفا مرگو زندگی و میتونه چیزی شبیه به اون باشه که اون حالتو تداعی کنه

نسل الانو بعد نداره سجاد جان هر نسلی خودش باید بستر زندگیش رو بر اساس شرایط و امکانات موجود فراهم کنه! تو الان گیر مهندسی هستی و سعی میکنی به بهترین تکنولوژی برسی بشی اصلا آخرش ولی نسل بعدی ممکنه شرایط بهتری داشته باشه و سبک مهندسی عوض بشه

نسل های قبل هم همینن و بزرگترین خطای ما اینه که توی این نسلو اون نسل گیر کردیم و میگیم تجربه پدرانمون بشه پشتیبانمون !! اما اگر پدر من مثلا ریختگر بوده چه شکلی کار میکرده ؟ یک کوره دوار یا زمینی ؟ شکل ذوبش چی بوده ؟ اصلا سوپر آلیاژ میدونه چیه ؟ خوبه برای مقدمه این روشهارو بدونم اما لزومی نداره برم دنبال اینا و اصلا ایگنورش میکنم

چون کوره لیزری داریم الان !!! ریختگری یک شکل دیگه شده !! اصلا ریختگری سرد داریم و گاهی دو دو تا 4 تا نمیشه

نسل بعدی و بعدیها هم ممکنه اصلا یجور دیگه عمل کنن

اما تو محیط آکادمیک دو مورد وجود داره !! یک اینکه یک مشت داستان به خورد خلق الله میدن که تو واقعیت میبینی دروغ بوده و یا خیلی ضعیفو ناقص بوده

دو اینکه همچنان فرایند ها همونیه که گذشتگان ما داشتن

منو تو تا زمان مرگ کاربرد داریم و برای خودمون میتونیم مهندسی های مشت بکنیم و نسل بعد هم باید خودش این کارو بکنه

تو نمیتونی چیزی برای نسل بعدی بسازی و این واقعیته!!! حتی تو موارد سیاسی هم همینه

الان تو چرخ دنده بیضی میسازی مثلا ممکنه نسل بعدی اصلا نیازی به چرخ دنده نداشته باشه حالا هی تو بگو بابا این آخر تکنولوژیه !! وقتی لازم نداریم حالا هی داد بزن

 

بعد و قبلو ولش کن الانو بچسب !!! ممکنه در آینده بشقاب پرنده تو نیروی هوایی خدمت کنه و یا ترمیناتور بسازن اصلا :ws28: اما الان برای من آخرش نسل ++4 و نسل پنج مهمه

خاطرات هم گاهی میشه درس گرفت ازش اما به قول تو نه برای همه و ممکنه اصلا از مسیر بحث دور بکنه آدمو

سجاد مهندس باید بی کله باشه و در درجه اول ترس و قدرت ریسکشو ببره بالا !!! مهندس کسیه که روی ده درصد احتمال عمل میکنه نه اینکه بترسه النگوهاش بشکنه و هی بگه من که نمیدونم !! نکنه نشه !!! و... هی غر بزنه

درسته به قول استارتر مهندسی کامپیوترو صنایع غذاییو این حرفها تنش خاصی ندارن و خطری به اون صورت تو داستانشون نیست اا (البته من به اینا نمیگم مهندسی ولی خب کشاورزی هم زورکی میکنن مهندسی دیگه )

من روشم این بوده که خودمو مینداختم تو هچل و عمل انجام شده !! عملی که اصلا در موردش چیزی نمیدونستم و مجبور میشدم تو مدت زمان مشخصی بهش برسم و بابتش قول های کلان و حتی امضا میکردم

وقتی ندونی بوق چیه بعد بری قراداد تولید بوق ببندی و طرفو بندازی تو هزینه های کلان درک میکنی چی میگم

میشه همون مرگو زندگی و من مثلا یک ماه وقت دارم بوق بسازم

بدترین عذاب روحی و تنش عصبی رو داره ولی ............ بهش اعتیاد دارم و توصیه هم نمیکنم به کسی پون بابتش الان تیک های شدید عصبی گرفتم و ده سال از عمر نوجوونیم اینجوری طی شده

معدن کار کانی شناسو این حرفها نبودم اما یهو رفتم ادعا کردم میتونم اجرا کنم و بابت یکسری افراد بهم اطمینان کردن و قرارداد بستن

میلیارد میلیارد یهو هزینه کردن !!!! خب من دیگه راه پس ندارم برم چی بگم ؟ بگم غلط کردم خالی بستم ؟ باید به ریز به ریز جزئیاتش دسترسی پیدا میکردم !! از کانی بگیر تا برداشت و سنگ شکنو برو حالا تو بحث استخراجو کنستانتره و بیا حالا ببر واحد کوفت بعد بده واحد زهر مار و...........

اونم چی ؟ غلظت 10 پی پی ام :ws28: پارت در میلیون یعنی 10 پی پی ام مثلا فلان فلز در یک تن سنگ

حالا ببین چه خاکی باید بریزم تو سرم

توش ترکیدم چار چرخم رفت هوا صد تا عمل جراحی کردم که ناصر میدونه

ولی چون قرار بود دو ماهه خروجی بدم با شدیدترین فشار عصبی خروجی دادم

دیگه دستت راه میوفته چند تا کارو همزمان انجام میدی که ربطی هم به هم ندارن

یکی معدنه یکی پتروشیمی و...............

اینو توصیه نمیکنم ولی اولین باری که اینکارو کردم بدترینش بود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی تونستی الانو بسازی و توش خبره بشی بعد میتونی از نسل بعد جلو بزنی و چند دهه از خودت جلوتر جرکت کنی ! اما بازم تو هستی نه نسل بعد چون مغز تو هستش جیگر

هر کس خودش

 

یک اسپم هم لانچ کنیم این وسط کنار سیگار میچسبه

این خروجی کار معدنمه (الته شد دو تا معدن)

اینو دکوری کش رفتم:ws28: نه بابا دکور اولین تجربه معدن بود

107 گرم پلاتین و 163 گرم پالادیوم و یکمم طلا از اونیکی معدن

۲۰۱۶۰۶۱۲_۲۲۱۱۱۶.jpg

13102650_569874983185302_7619758044427215762_n.jpg

۲۰۱۶۰۶۲۴_۲۳۵۶۳۶.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
:ws28::ws28::ws28:

ناراحت چیه دارم شوخی میکنم باهات

اما تو که گفته بودی من تا حالا بهت نگفته بودم ایجا میگی میدونی چرا میگم کم بنویس ؟ :ws28:

شوخیه عزیز

حالا جدا از شوخی ! میدونی چرا اون چرخ دنده و کلا کارای عملیاتیت رو نسیه انجام میدی ؟ فقط تنبلی و بی انگیزگی که گفتی دلیلشه ؟ تا حالا شده این حس بهت دست بده که دور از جونت بین مرگ و زندگی قرار بگیری ؟ بهش فکر نکن چون زمان فکر آرامش داری و خونسردی فقط بگو بینش بودی یا نه ؟ اگر نبودی شده به سرت بزنه توی این شرایط به شکل واقعی قرار بگیری ؟ یعنی خودتو قرار بدی ؟ حالا نه صرفا مرگو زندگی و میتونه چیزی شبیه به اون باشه که اون حالتو تداعی کنه

نسل الانو بعد نداره سجاد جان هر نسلی خودش باید بستر زندگیش رو بر اساس شرایط و امکانات موجود فراهم کنه! تو الان گیر مهندسی هستی و سعی میکنی به بهترین تکنولوژی برسی بشی اصلا آخرش ولی نسل بعدی ممکنه شرایط بهتری داشته باشه و سبک مهندسی عوض بشه

نسل های قبل هم همینن و بزرگترین خطای ما اینه که توی این نسلو اون نسل گیر کردیم و میگیم تجربه پدرانمون بشه پشتیبانمون !! اما اگر پدر من مثلا ریختگر بوده چه شکلی کار میکرده ؟ یک کوره دوار یا زمینی ؟ شکل ذوبش چی بوده ؟ اصلا سوپر آلیاژ میدونه چیه ؟ خوبه برای مقدمه این روشهارو بدونم اما لزومی نداره برم دنبال اینا و اصلا ایگنورش میکنم

چون کوره لیزری داریم الان !!! ریختگری یک شکل دیگه شده !! اصلا ریختگری سرد داریم و گاهی دو دو تا 4 تا نمیشه

نسل بعدی و بعدیها هم ممکنه اصلا یجور دیگه عمل کنن

اما تو محیط آکادمیک دو مورد وجود داره !! یک اینکه یک مشت داستان به خورد خلق الله میدن که تو واقعیت میبینی دروغ بوده و یا خیلی ضعیفو ناقص بوده

دو اینکه همچنان فرایند ها همونیه که گذشتگان ما داشتن

منو تو تا زمان مرگ کاربرد داریم و برای خودمون میتونیم مهندسی های مشت بکنیم و نسل بعد هم باید خودش این کارو بکنه

تو نمیتونی چیزی برای نسل بعدی بسازی و این واقعیته!!! حتی تو موارد سیاسی هم همینه

الان تو چرخ دنده بیضی میسازی مثلا ممکنه نسل بعدی اصلا نیازی به چرخ دنده نداشته باشه حالا هی تو بگو بابا این آخر تکنولوژیه !! وقتی لازم نداریم حالا هی داد بزن

 

بعد و قبلو ولش کن الانو بچسب !!! ممکنه در آینده بشقاب پرنده تو نیروی هوایی خدمت کنه و یا ترمیناتور بسازن اصلا :ws28: اما الان برای من آخرش نسل ++4 و نسل پنج مهمه

خاطرات هم گاهی میشه درس گرفت ازش اما به قول تو نه برای همه و ممکنه اصلا از مسیر بحث دور بکنه آدمو

سجاد مهندس باید بی کله باشه و در درجه اول ترس و قدرت ریسکشو ببره بالا !!! مهندس کسیه که روی ده درصد احتمال عمل میکنه نه اینکه بترسه النگوهاش بشکنه و هی بگه من که نمیدونم !! نکنه نشه !!! و... هی غر بزنه

درسته به قول استارتر مهندسی کامپیوترو صنایع غذاییو این حرفها تنش خاصی ندارن و خطری به اون صورت تو داستانشون نیست اا (البته من به اینا نمیگم مهندسی ولی خب کشاورزی هم زورکی میکنن مهندسی دیگه )

من روشم این بوده که خودمو مینداختم تو هچل و عمل انجام شده !! عملی که اصلا در موردش چیزی نمیدونستم و مجبور میشدم تو مدت زمان مشخصی بهش برسم و بابتش قول های کلان و حتی امضا میکردم

وقتی ندونی بوق چیه بعد بری قراداد تولید بوق ببندی و طرفو بندازی تو هزینه های کلان درک میکنی چی میگم

میشه همون مرگو زندگی و من مثلا یک ماه وقت دارم بوق بسازم

بدترین عذاب روحی و تنش عصبی رو داره ولی ............ بهش اعتیاد دارم و توصیه هم نمیکنم به کسی پون بابتش الان تیک های شدید عصبی گرفتم و ده سال از عمر نوجوونیم اینجوری طی شده

معدن کار کانی شناسو این حرفها نبودم اما یهو رفتم ادعا کردم میتونم اجرا کنم و بابت یکسری افراد بهم اطمینان کردن و قرارداد بستن

میلیارد میلیارد یهو هزینه کردن !!!! خب من دیگه راه پس ندارم برم چی بگم ؟ بگم غلط کردم خالی بستم ؟ باید به ریز به ریز جزئیاتش دسترسی پیدا میکردم !! از کانی بگیر تا برداشت و سنگ شکنو برو حالا تو بحث استخراجو کنستانتره و بیا حالا ببر واحد کوفت بعد بده واحد زهر مار و...........

اونم چی ؟ غلظت 10 پی پی ام :ws28: پارت در میلیون یعنی 10 پی پی ام مثلا فلان فلز در یک تن سنگ

حالا ببین چه خاکی باید بریزم تو سرم

توش ترکیدم چار چرخم رفت هوا صد تا عمل جراحی کردم که ناصر میدونه

ولی چون قرار بود دو ماهه خروجی بدم با شدیدترین فشار عصبی خروجی دادم

دیگه دستت راه میوفته چند تا کارو همزمان انجام میدی که ربطی هم به هم ندارن

یکی معدنه یکی پتروشیمی و...............

اینو توصیه نمیکنم ولی اولین باری که اینکارو کردم بدترینش بود

 

 

هان. فهمیدم.

کربن خودش، عنصر مهمی ه. مثل مهندس فارغ التحصیل!

این کربن باید تحت فشار و دمای بالا بشه الماس!

 

 

اگه بخوام جمعش کنیم تا اینجا

مهندس باید و باید به طور واقعی(!) نه در کلام ویژگی های زیر را داشته باشد:

 

1- ریسک پذیر

2- مسئولیت پذیر

3- کمتر حرف بزنه، بیشتر عمل کنه

4- جنگده!

5- کامل می شود ( با کمک شما استاید و دوستان عزیز) :ws3:

 

 

 

شرایط پخت:

1- پذیرفتن مسئولیت های جدید که با توبیخهای مالی همراه باشه :ws3:(دمای بالا) و یک بازه زمانی کم برای انجام آن در نظر بگیرید "تحت فشار بودن"

 

نکات ایمنی:

 

* در یک فیلد کاری حرکت کنید.:ws3: حداقل از پزشکی به معدن وارد نشوید دیگر :ws3: چالش زیاد احتمالا اعتیاد اوره. مث هیجان!

 

 

 

جدا هیچ راه خلی نداره، ی وضیعتی هس تو همه ادم ها، میل با ابطال داشته ها! اسمش رو میزارم. مخصوصا زمان!

خوب من عموما 6 صبح تا 11 شب اینا بیدارم. تست کردم چ میشود اگر تمام وقت روزم رو مثل یه ژاپنی کار کنم؛ تفریح رو هم 30 دقیقه در روز ورزش قرار دادم! نتیجه جالب توجه بود!!

بعد چند روز عملکرد من به صفر رسید :ws3: کمی جستجو کردم و دیدم بله، ادم اینطوری ه.

 

 

**خلاصه اینکه، کار ک کردی تنها راه چاره بوده! "تحت فشار بودن" و بسیار هم کار درستی ه. چ بسا اگ وقت میداشتی، ک شیک مجلسی روزی 5 ساعت کار کنی، اصلا انجام نمیشد!!

 

**اگ با این موافقی می تونیم یک شاه کلید بسازیم! یافتن زمان بهینه انجام کار، ک نه ادم ب رخوت بزنه نه به مشکلات کم خوابی و فشارهای عصبی

 

 

 

امیدوارم چیزی از قلم ننداخته باشم و بقیه دوستان هم شرکت کنن.

 

مجدد بگم، چ پست های تخصصی و چ پست های عمومیت رو قبول دارم. تنبلی من تو خوندن مطالب طولانی، برمگیرده به مشکلات خودم و مشکل از گیرنده است. ب فرستنده خود دست نزنید :w02:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
هان. فهمیدم.

کربن خودش، عنصر مهمی ه. مثل مهندس فارغ التحصیل!

این کربن باید تحت فشار و دمای بالا بشه الماس!

 

 

اگه بخوام جمعش کنیم تا اینجا

مهندس باید و باید به طور واقعی(!) نه در کلام ویژگی های زیر را داشته باشد:

 

1- ریسک پذیر

2- مسئولیت پذیر

3- کمتر حرف بزنه، بیشتر عمل کنه

4- جنگده!

5- کامل می شود ( با کمک شما استاید و دوستان عزیز) :ws3:

 

 

 

شرایط پخت:

1- پذیرفتن مسئولیت های جدید که با توبیخهای مالی همراه باشه :ws3:(دمای بالا) و یک بازه زمانی کم برای انجام آن در نظر بگیرید "تحت فشار بودن"

 

نکات ایمنی:

 

* در یک فیلد کاری حرکت کنید.:ws3: حداقل از پزشکی به معدن وارد نشوید دیگر :ws3: چالش زیاد احتمالا اعتیاد اوره. مث هیجان!

 

 

 

جدا هیچ راه خلی نداره، ی وضیعتی هس تو همه ادم ها، میل با ابطال داشته ها! اسمش رو میزارم. مخصوصا زمان!

خوب من عموما 6 صبح تا 11 شب اینا بیدارم. تست کردم چ میشود اگر تمام وقت روزم رو مثل یه ژاپنی کار کنم؛ تفریح رو هم 30 دقیقه در روز ورزش قرار دادم! نتیجه جالب توجه بود!!

بعد چند روز عملکرد من به صفر رسید :ws3: کمی جستجو کردم و دیدم بله، ادم اینطوری ه.

 

 

**خلاصه اینکه، کار ک کردی تنها راه چاره بوده! "تحت فشار بودن" و بسیار هم کار درستی ه. چ بسا اگ وقت میداشتی، ک شیک مجلسی روزی 5 ساعت کار کنی، اصلا انجام نمیشد!!

 

**اگ با این موافقی می تونیم یک شاه کلید بسازیم! یافتن زمان بهینه انجام کار، ک نه ادم ب رخوت بزنه نه به مشکلات کم خوابی و فشارهای عصبی

 

 

 

امیدوارم چیزی از قلم ننداخته باشم و بقیه دوستان هم شرکت کنن.

 

مجدد بگم، چ پست های تخصصی و چ پست های عمومیت رو قبول دارم. تنبلی من تو خوندن مطالب طولانی، برمگیرده به مشکلات خودم و مشکل از گیرنده است. ب فرستنده خود دست نزنید :w02:

بلی و چه خوب بالاخره منظورو تونستم برسونم

اما روی اون فشار عصبیه یک کامنت کوچولو دارم !!! سجاد برای شروع کارم (سال 84) این تنش عصبی در حدی نبود روان آدمو شاد کنه و بیشتر تحت فشار این بودم که یارو به هوای پدرم یهو یک حرکتی کرده ضایع نشم آبروی باباهه رو هم ببرم

اما این آخریا اوضاع متفاوت شد چون دیتاها اینقدر گشترده و بزرگ شد که هضم و نگه داشتنش واقعا سخته

یک اعتقادی هم دارم که اینم باز توصیه نمیکنم!!!!! یعنی چی یک مهندس مکانیک درجه یک وقتی میاد تو یک واحد عملیاتی یهو به یک مشکل شیمیایی بر میخوره سوت میشه ؟ آقا مهندس مربوطه شیمی یا هر کی اصلا مرده بود دم دست نبود یا هر چی

تا یک حدی باید از همه علوم مهندسی سر در آورد و توش خبره باشی

به یارو میگی یک میکسر فلان بساز همه کارش درسته ولی تو انتخاب متریال و سایر پارامترها یهو قفل میکنه

میگی چیه ؟ میگه میگم هی میگی چیه میگم میگم و بعدش میکشتت کنار میگه سیال این میکسره خاصیتش چیه ؟ زکی

اینو تو مجتمع های پتروشیمی زیاد میدیدم

ناصر میدونه چند سال پیش تو انجمنشون یک سوالی برام پیش اومده بود که چه فرقی بین یک کمپرسور هوای معمولی با یک کمپرسور گاز(هیدروژنی متانی چیزی ) وجود داره ؟ من اون زمان برای یک آزمایش نیاز به یک کمپرسور داشتم !! آزمایشه دیگه نمیتونستم برم یک سانتریفیوژ اندازه یک خاور بگیرم که

کلا یکی دو متر مکعب گاز در ساعت میخواستم فشرده کنم و تا نزدیک 500 بار برسونمش

به هر کی گفتیم دقیقا نمیدونست فرق این دو تا چیه و هر کی یک داستان برام تعریف میکرد

نمیدونم ناصر یادشه یا نه اما یکبار گفتم ای بابا رفتم یک کمپرسور باد (اینایی که برای باد کردن پریفرم پت استفاده میکنن :ws28:) گرفتم که فشارش هم زیاد نبود نزدیک 70 80 بار بود که از 40 بار قابل تنظیم بود

گفتم گور باباش بذار با چشمام ببینم چی میشه آخه ؟ اولش با متان شروع کردم و یک مخزن سی ان جی که یک مانومتر سرش گذاشتم و دبی رو تنظیم کردم که با فشار تقریبا اتمسفریک بیاد بیرون این بگیره دوباره فشرده کنه

با هیدروژن هم تست کردم که از همه جا نشت میداد

بگذریم با چیا روبه رو شدم اما اگر ناصر یادش باشه یکبار کمپرسوره ترکید و با شوخی میگفتم فقط تسمه ازش باقی مونده

اما در نهایت من با چند تا دستکاری تونستم کمپرسور هوای معمولی چه اینایی که تو آپاراتی باهاش لاستیک باد میکنن و 7-8 بار جون بکنه خروجی بده چه کمپرسور برش که 700 بار هستش رو کنم به کمپرسور فرایند و باهاش گاز سنتزو هر مدل گاز قابل اشتعال رو فشرده کنم

خیلی فرق هزینه داره وقتی ابعاد کار بزرگ میشه

بگو میخوام ساعتی هزاران متر گاز رو بفرستم تو یک راکتور یا هر جا

قیمت کمپرسور و یا کمپرسورهای موازی سانتریفیوژ کجا کمپرسوری ارزون هوا کجا

یعنی میشه برای ساخت یک واحد بزرگ پتروشیمی از این استفاده کرد

نکردن تو قوانینه !! تو مهندسی قوانینی وجود ندارد و اولین قدم رها کردن قوانین دوغو ماست دروسه

خوبه برای شروع (مثل یک موازنه شیمیایی) ازش استفاده بشه اما تو قانون میگه گازهایی مثل آستیلن ، اکسیژن و ........... تحت فشار با چربی واکنش انفجاری میدن و مثل موشک سیلندر میره بالا

میگه نمیشه آستیلن رو زیاد فشرده کرد مگر اینکه تو یک مایع مثل آستون حل بشه که اونم باز فشار زیاد نیست

اما پاشو بیا من جلوی چشمای خودت اکسیژن رو با روغن تا 300 بار برات فشرده میکنم

قوانین علمی هم مثل قوانین کشوری راه دور زدن زیاد داره !! اما مثل سیخ و خشک حرکت کردن فایده نداره و باید شیطنت کرد و قوانین ساخت

الان من یک پلنت میخوام ران کنم اصلا نیست تحریمیم یا پولشو ندارم یا هر چی یارو مرده اصلا میخوام اکسیژن پرج کنم تو خطوط و دسترسی به یک کمپرسور اویل فری ندارم !!! چه خاکی الان باید بریزم ؟ هیدروژنم پس میزنه چیکار کنم ؟

چه شکلی میتونم از کمپرسور چربو چیلی معمولی استفاده کنم ؟ هیچ مدلی هم به جز پیستونی دم دستم نیست نه محوری نه سانتریفیوژ و............

اینجاست که میگم مهندسه باید از سایر علوم هم مطلع باشه و باید بدونه این روغنه با اکسیژن چه داستانی براش رخ میده و چرا ؟ خب چه راهی هست که رخ نده ؟ بعدش میشه روغنو جدا کرد اما الان فشرده شدنه مهمه

اگر یک مهندس شیمی !! یا یک شیمیست هم کنار من باشه نمیتونه کمکم کنه و درجا میگه نمیشه خطر داره

میدونی چرا ؟ چون من میدونم تو مخم چی میگذره و اون که یک بخش کوچکش رو میدونه و اون بخش کوچک سوال منه که آقا میشه یا نه ؟ زود یک سرچ شیمیایی تو ذهنش میکنه میگه نه

سجاد وقتی قرار باشه مهندسی کنی و واقعا مهندس بشیم متوجه میشیم کت تن کیه !!! 70 80 درصد کسانی که میگن مهندسیم و گله میکن چرا زمین گرده علاقه دارن توش کار کنن فرار میکنن و تازه میبینن مهندسی کار هر کسی نیست

تو این حالتاس که همه چیز مثل یک سپریتور عمل میکنه و کسانی که تا دیروز شاکی بودن چرا به مهندس بها نمیدن و یا چرا مهندس فلانه از مهندسای واقعی جدا میشن

تازه به این نتیجه میرسن باید میرفتن دنبال یک چیز دیگه ..نمیدونم هنری چیزی

تحلیل کاملی کردی ولی وقتی شروع کردی میبینی همچنان باید درگیر بشی و هی دیتاها بیشتر میشن

تمام حرفهای اینجا برای شروعه

شرکت گرومن از یک سری آدم تشکیل شده بود و مریخی نبودن !!! 40 سال پیش مجموعه ای از مهندسین مکانیک ! شیمی ! الکترونیک !! متالوژی اومدن چیزی رو ساختن که دیگه نظیرش ساخته نمیشه

مهندس اونا بودن

مخوف ترین پرنده رو ساختن رفت حالا هی بشینن بقیه دنبال قاتل بروسلی بگردن

من با اجازت دیگه سکوت میکنم و بقیه رو خودتون جلو ببرید ببینم به کجا میرسه

حوصله اینکه ده صفحه داستان بگمو ندارم مستقیم اصل موضوع رو تو چند تا شاه نامه گفتم و بعدشم سکوت میکنم

باشد که همگی همراه با یاکریمهای محل قور قور کنان رستگار شویم

و این بود آخرین شاه نامه من :ws28::ws28:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینو تو مجتمع های پتروشیمی زیاد میدیدم

ناصر میدونه چند سال پیش تو انجمنشون یک سوالی برام پیش اومده بود که چه فرقی بین یک کمپرسور هوای معمولی با یک کمپرسور گاز(هیدروژنی متانی چیزی ) وجود داره ؟ من اون زمان برای یک آزمایش نیاز به یک کمپرسور داشتم !! آزمایشه دیگه نمیتونستم برم یک سانتریفیوژ اندازه یک خاور بگیرم که

کلا یکی دو متر مکعب گاز در ساعت میخواستم فشرده کنم و تا نزدیک 500 بار برسونمش

به هر کی گفتیم دقیقا نمیدونست فرق این دو تا چیه و هر کی یک داستان برام تعریف میکرد

نمیدونم ناصر یادشه یا نه اما یکبار گفتم ای بابا رفتم یک کمپرسور باد (اینایی که برای باد کردن پریفرم پت استفاده میکنن

:ws28:

) گرفتم که فشارش هم زیاد نبود نزدیک 70 80 بار بود که از 40 بار قابل تنظیم بود

گفتم گور باباش بذار با چشمام ببینم چی میشه آخه ؟ اولش با متان شروع کردم و یک مخزن سی ان جی که یک مانومتر سرش گذاشتم و دبی رو تنظیم کردم که با فشار تقریبا اتمسفریک بیاد بیرون این بگیره دوباره فشرده کنه

با هیدروژن هم تست کردم که از همه جا نشت میداد

بگذریم با چیا روبه رو شدم اما اگر ناصر یادش باشه یکبار کمپرسوره ترکید و با شوخی میگفتم فقط تسمه ازش باقی مونده

در راستایی تایید سخنان حمید

میتونم به این تاپیک اشاره کنم که اون موقع تو نواندیشان پرسیدم

سه سال و چهار ماه پیش بود

http://www.noandishaan.com/forums/thread109869.html

خب اون موقع من به نتیجه ای که دنبالش بود نرسیدم ولی خب شاهد بودم که حمید چجوری داشت روش کار میکرد و بعدشم که یه روز داشت میخندید و از ترکوندن کمپرسور میگفت:ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام...

 

منم دارم روی طراحی پره توربین برای تز ارشدم کار میکنم.....فقط هم از روی علاقه هست..و اصلا جنبه کار و پولشو هم نگاه نمیکنم..الان به حدی رسیدم که میتونم ایده های خوبی برای افزایش بازده توربین بدم..البته قبلا فک میکردم دارم کار بزرگی میکنم ولی الان این کار برام پیش پا افتاده شده ...انگار هنوز تشنم...ولی این اواخر ته دلم میگه ایا این همه زحمت و فشار و روزی حدودا 18 ساعت کار بر روی پایان نامم، ایا میتونم از این علمم در این کشور استفاده کنم؟!؟!.به خودم گاهی میگم ایا این همه انگیزه خوبه تو ایران؟...همه دارن از کار مینالن.....یکمی این شک ها و دو دلی ها هست که انگیزه ادما رو برای وارد شدن به سیستم های مختلف کم میکنه و معمولا ادمای مثل من زیادن چون کسی رو ندارن که واردش بشن یا این که بلد نیستن وارد سیتسم بشن....که نظر خودم اینه که بلد نیستیم و کسی هم به ادم نمیگه باید خودت بری دنبالش که این خودش سخته....شاید این حرفام به خاطر این باشه من وارد کار رسمی تا حالا نشدم و تجربه شما ها رو ندارم.....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
:ws28::ws28::ws28:

ناراحت چیه دارم شوخی میکنم باهات

اما تو که گفته بودی من تا حالا بهت نگفته بودم ایجا میگی میدونی چرا میگم کم بنویس ؟ :ws28:

شوخیه عزیز

حالا جدا از شوخی ! میدونی چرا اون چرخ دنده و کلا کارای عملیاتیت رو نسیه انجام میدی ؟ فقط تنبلی و بی انگیزگی که گفتی دلیلشه ؟ تا حالا شده این حس بهت دست بده که دور از جونت بین مرگ و زندگی قرار بگیری ؟ بهش فکر نکن چون زمان فکر آرامش داری و خونسردی فقط بگو بینش بودی یا نه ؟ اگر نبودی شده به سرت بزنه توی این شرایط به شکل واقعی قرار بگیری ؟ یعنی خودتو قرار بدی ؟ حالا نه صرفا مرگو زندگی و میتونه چیزی شبیه به اون باشه که اون حالتو تداعی کنه

نسل الانو بعد نداره سجاد جان هر نسلی خودش باید بستر زندگیش رو بر اساس شرایط و امکانات موجود فراهم کنه! تو الان گیر مهندسی هستی و سعی میکنی به بهترین تکنولوژی برسی بشی اصلا آخرش ولی نسل بعدی ممکنه شرایط بهتری داشته باشه و سبک مهندسی عوض بشه

نسل های قبل هم همینن و بزرگترین خطای ما اینه که توی این نسلو اون نسل گیر کردیم و میگیم تجربه پدرانمون بشه پشتیبانمون !! اما اگر پدر من مثلا ریختگر بوده چه شکلی کار میکرده ؟ یک کوره دوار یا زمینی ؟ شکل ذوبش چی بوده ؟ اصلا سوپر آلیاژ میدونه چیه ؟ خوبه برای مقدمه این روشهارو بدونم اما لزومی نداره برم دنبال اینا و اصلا ایگنورش میکنم

چون کوره لیزری داریم الان !!! ریختگری یک شکل دیگه شده !! اصلا ریختگری سرد داریم و گاهی دو دو تا 4 تا نمیشه

نسل بعدی و بعدیها هم ممکنه اصلا یجور دیگه عمل کنن

اما تو محیط آکادمیک دو مورد وجود داره !! یک اینکه یک مشت داستان به خورد خلق الله میدن که تو واقعیت میبینی دروغ بوده و یا خیلی ضعیفو ناقص بوده

دو اینکه همچنان فرایند ها همونیه که گذشتگان ما داشتن

منو تو تا زمان مرگ کاربرد داریم و برای خودمون میتونیم مهندسی های مشت بکنیم و نسل بعد هم باید خودش این کارو بکنه

تو نمیتونی چیزی برای نسل بعدی بسازی و این واقعیته!!! حتی تو موارد سیاسی هم همینه

الان تو چرخ دنده بیضی میسازی مثلا ممکنه نسل بعدی اصلا نیازی به چرخ دنده نداشته باشه حالا هی تو بگو بابا این آخر تکنولوژیه !! وقتی لازم نداریم حالا هی داد بزن

 

بعد و قبلو ولش کن الانو بچسب !!! ممکنه در آینده بشقاب پرنده تو نیروی هوایی خدمت کنه و یا ترمیناتور بسازن اصلا :ws28: اما الان برای من آخرش نسل ++4 و نسل پنج مهمه

خاطرات هم گاهی میشه درس گرفت ازش اما به قول تو نه برای همه و ممکنه اصلا از مسیر بحث دور بکنه آدمو

سجاد مهندس باید بی کله باشه و در درجه اول ترس و قدرت ریسکشو ببره بالا !!! مهندس کسیه که روی ده درصد احتمال عمل میکنه نه اینکه بترسه النگوهاش بشکنه و هی بگه من که نمیدونم !! نکنه نشه !!! و... هی غر بزنه

درسته به قول استارتر مهندسی کامپیوترو صنایع غذاییو این حرفها تنش خاصی ندارن و خطری به اون صورت تو داستانشون نیست اا (البته من به اینا نمیگم مهندسی ولی خب کشاورزی هم زورکی میکنن مهندسی دیگه )

من روشم این بوده که خودمو مینداختم تو هچل و عمل انجام شده !! عملی که اصلا در موردش چیزی نمیدونستم و مجبور میشدم تو مدت زمان مشخصی بهش برسم و بابتش قول های کلان و حتی امضا میکردم

وقتی ندونی بوق چیه بعد بری قراداد تولید بوق ببندی و طرفو بندازی تو هزینه های کلان درک میکنی چی میگم

میشه همون مرگو زندگی و من مثلا یک ماه وقت دارم بوق بسازم

بدترین عذاب روحی و تنش عصبی رو داره ولی ............ بهش اعتیاد دارم و توصیه هم نمیکنم به کسی پون بابتش الان تیک های شدید عصبی گرفتم و ده سال از عمر نوجوونیم اینجوری طی شده

معدن کار کانی شناسو این حرفها نبودم اما یهو رفتم ادعا کردم میتونم اجرا کنم و بابت یکسری افراد بهم اطمینان کردن و قرارداد بستن

میلیارد میلیارد یهو هزینه کردن !!!! خب من دیگه راه پس ندارم برم چی بگم ؟ بگم غلط کردم خالی بستم ؟ باید به ریز به ریز جزئیاتش دسترسی پیدا میکردم !! از کانی بگیر تا برداشت و سنگ شکنو برو حالا تو بحث استخراجو کنستانتره و بیا حالا ببر واحد کوفت بعد بده واحد زهر مار و...........

اونم چی ؟ غلظت 10 پی پی ام :ws28: پارت در میلیون یعنی 10 پی پی ام مثلا فلان فلز در یک تن سنگ

حالا ببین چه خاکی باید بریزم تو سرم

توش ترکیدم چار چرخم رفت هوا صد تا عمل جراحی کردم که ناصر میدونه

ولی چون قرار بود دو ماهه خروجی بدم با شدیدترین فشار عصبی خروجی دادم

دیگه دستت راه میوفته چند تا کارو همزمان انجام میدی که ربطی هم به هم ندارن

یکی معدنه یکی پتروشیمی و...............

اینو توصیه نمیکنم ولی اولین باری که اینکارو کردم بدترینش بود

 

 

سلام....مگه شما از چه سنی وارد کار شدین؟!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
سلام....مگه شما از چه سنی وارد کار شدین؟!

از 17 سالگی یک دور خیز جدی کردم برای بدست آورن روش یک سنتز و سه سال براش تلاش کردم و 20 سالگی موفق شدم که نزدیگ به 300 مرتبه انجامش دادم و بعد 20 سالگی هم تقریبا کارامو در سطح دمو انجام دادم و دو سال بعدش اسکیل صنعتی

اما از 14 -15 سالگی با ترکیبات شیمیایی و بعضی چیزای صنعتی بازی میکردم

زمان مدرسه و بچگی هم سرگرم بازی با ساختن پیلو سرو کله زدن با اره چکشی :ws28: برای بریدن وسط چوب بودم البته کش رفتن لامپو تسمه الکترو موتور هم از بازی هام بوده که ازش خاطره خوبی ندارم چون تسمه در رفت خورد تو صورتم و بینیم شکست و الکتروموتوره هم افتاد ساق پام شکست :hanghead: یک هفته تلاش میکردم بازش کنم :ws28:

چه زود گذشت.............:hanghead:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
سلام...

 

منم دارم روی طراحی پره توربین برای تز ارشدم کار میکنم.....فقط هم از روی علاقه هست..و اصلا جنبه کار و پولشو هم نگاه نمیکنم..الان به حدی رسیدم که میتونم ایده های خوبی برای افزایش بازده توربین بدم..البته قبلا فک میکردم دارم کار بزرگی میکنم ولی الان این کار برام پیش پا افتاده شده ...انگار هنوز تشنم...ولی این اواخر ته دلم میگه ایا این همه زحمت و فشار و روزی حدودا 18 ساعت کار بر روی پایان نامم، ایا میتونم از این علمم در این کشور استفاده کنم؟!؟!.به خودم گاهی میگم ایا این همه انگیزه خوبه تو ایران؟...همه دارن از کار مینالن.....یکمی این شک ها و دو دلی ها هست که انگیزه ادما رو برای وارد شدن به سیستم های مختلف کم میکنه و معمولا ادمای مثل من زیادن چون کسی رو ندارن که واردش بشن یا این که بلد نیستن وارد سیتسم بشن....که نظر خودم اینه که بلد نیستیم و کسی هم به ادم نمیگه باید خودت بری دنبالش که این خودش سخته....شاید این حرفام به خاطر این باشه من وارد کار رسمی تا حالا نشدم و تجربه شما ها رو ندارم.....

 

درود

 

من رو روش ساخت و اندازه گیری پره متحرک توربین گاز کار کردم. اما می دونی خرجش بالاس. نهایتا باید با جایی مثل مپنا کار کنی.

دانشگاه ما ی پژوهشکده ب اسم مپفن زده. تو دانشکده مکانیک قدیم. اگر خواستی میتونی ی سر اونجا هم بری.

نهایتا با ایمیل زدن ب ادمهای واسطه هم شاید بتونی ب جایی ارایه بدی.

 

می تونی از مواردی ک تو کار یاد گرفتی به عنوان مهارت های عملی استفاده کنی؟

خوب مثلا من با ابر نقاط آشنا شدم و نهایتا یک قالب گچی هم ساخته شد. الان اینطوری میتونم بگم ک ابر نقاط رو کار کردم. و این خودش ی حوزه از فعالیت ه.

شما هم نمیدونم احتمالا تبدیل یا سیالات هستی، اتفاقا دکتر اصفهانیان خوب کار میکنه. یا دکتر نوربخش.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
درود

 

من رو روش ساخت و اندازه گیری پره متحرک توربین گاز کار کردم. اما می دونی خرجش بالاس. نهایتا باید با جایی مثل مپنا کار کنی.

دانشگاه ما ی پژوهشکده ب اسم مپفن زده. تو دانشکده مکانیک قدیم. اگر خواستی میتونی ی سر اونجا هم بری.

نهایتا با ایمیل زدن ب ادمهای واسطه هم شاید بتونی ب جایی ارایه بدی.

 

می تونی از مواردی ک تو کار یاد گرفتی به عنوان مهارت های عملی استفاده کنی؟

خوب مثلا من با ابر نقاط آشنا شدم و نهایتا یک قالب گچی هم ساخته شد. الان اینطوری میتونم بگم ک ابر نقاط رو کار کردم. و این خودش ی حوزه از فعالیت ه.

شما هم نمیدونم احتمالا تبدیل یا سیالات هستی، اتفاقا دکتر اصفهانیان خوب کار میکنه. یا دکتر نوربخش.

 

سلام....

 

من تبدیل انرژی هستم....توربینی که کار میکنم توربین هواست شبیه توربین باد....هم با فلوئنت کار کردم و هم با cfx...من مقاله خارجی و فارسی هم در این زمینه دادم....

 

دانشگاتون کجاست؟

 

می تونی از مواردی ک تو کار یاد گرفتی به عنوان مهارت های عملی استفاده کنی؟

 

منظورتون چیه؟ منظورتونه پره هایی که طراحی کردم رو به صورت واقعی بسازم؟؟!!!

 

واقعا بریم همین جایی که شما معرفی کردین یا پیش این اساتید کارمون رو توضیح بدیم خواهان هستن؟

 

ولی فک میکنم از دانشگاه کاری واسه ادم درست نمیشه...من الان دغدغم بیشتر کاره...سنم داره میره بالا و سربازی هم دارم....ازین وضع دیگه حالم داره بهم میخوره ولی از طرفی رشتمو خیلی دوست دارم و از رشتم ناامید نشدم....دوست دارم وارد کاری بشم که بتونم طراحی مهندسی کنم و ازش پول دربیارم.مثلا یه شرکت مهندسی...جز رویاهام هست...ولی میدونم سخته واقعا تو ایران....شایدم من بزرگش کردم..میگم من وارد کار نشدم...این که میگم وارد کار نشدم از خودم دارم خجالت میکشم....ولی خوب الان خیلی از جوونا مثل من هستن .....اینم بگم نباید خودمو اینطوری با کسی مقایسه کنم به هر حال این وضع نابسامانی هست!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
سلام....

 

من تبدیل انرژی هستم....توربینی که کار میکنم توربین هواست شبیه توربین باد....هم با فلوئنت کار کردم و هم با cfx...من مقاله خارجی و فارسی هم در این زمینه دادم....

 

دانشگاتون کجاست؟

 

 

 

منظورتون چیه؟ منظورتونه پره هایی که طراحی کردم رو به صورت واقعی بسازم؟؟!!!

 

واقعا بریم همین جایی که شما معرفی کردین یا پیش این اساتید کارمون رو توضیح بدیم خواهان هستن؟

 

ولی فک میکنم از دانشگاه کاری واسه ادم درست نمیشه...من الان دغدغم بیشتر کاره...سنم داره میره بالا و سربازی هم دارم....ازین وضع دیگه حالم داره بهم میخوره ولی از طرفی رشتمو خیلی دوست دارم و از رشتم ناامید نشدم....دوست دارم وارد کاری بشم که بتونم طراحی مهندسی کنم و ازش پول دربیارم.مثلا یه شرکت مهندسی...جز رویاهام هست...ولی میدونم سخته واقعا تو ایران....شایدم من بزرگش کردم..میگم من وارد کار نشدم...این که میگم وارد کار نشدم از خودم دارم خجالت میکشم....ولی خوب الان خیلی از جوونا مثل من هستن .....اینم بگم نباید خودمو اینطوری با کسی مقایسه کنم به هر حال این وضع نابسامانی هست!

 

دانشگاه تهران.

 

منظورتون چیه؟ منظورتونه پره هایی که طراحی کردم رو به صورت واقعی بسازم؟؟!!!

نه. اینکه چ چیزهایی یادگرفتی؟ برای خودتون لیست کنید.

 

واقعا بریم همین جایی که شما معرفی کردین یا پیش این اساتید کارمون رو توضیح بدیم خواهان هستن؟

خوب. من فکر کردم توربین گازه.

مپفن مال مپناست. نمیدونم هوایی کار میکنن یا نه.

اما کلیت حرفم اینکه حمید عزیزم گفت، از مریخ هیچکی نمیاد. چاره ای نیست. مهندس باید جنگده باشه! گاهی هم خسته کننده است.

در ضمن روزمه ات رو چندتا شرکت بفرست، بالاخره ی جایی پیدا میشه. اگر زبانت خوب هست

این سایتهای کاریابی انکلیسی هم خوب جواب میدن تو ایران.

 

 

شهرتون کجاست؟

اول فکر کردم توربین گازه.

من مشهد هستم. خیلی وقته از پژوهشکده هواخوردشید مشهد خبر ندارم. اما زمانی ک بودم، روی توربین باد، بخش مهندسی بودم. بد نبود کارشون.

راستش داره موضوع تاپیک گم میشه. اما شما ی سری اطلاعات کلی برام پیام خصوصی/عمومی کن. ب پژوهشکده میگم.

اطلاعات یعنی اینکه، در چ مرحله ای هستی، چ دستاوردی داشتی، و ... در حد لیست وار فقط.

اصلا هیچ دیدی ندارم ک مشهد، چقدر ب طرحتون بها بدن یا چ پیش بیاد. صرفا معرفی ه.

 

سربازی رو من مرزبانی بودم، اصلا پیشنهاد نمیکنم برید! فقط امریه. یا خدمت تو شهر خودت.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام.

چه بحث جالبی که حتا برای من که مدت ها بود که خیلی کم به سایت سر زده بودم، وسوسه برانگیز بود تا بیام و تایپ کنم.

سال 92 بود که از همین جا کل زندگی مهندسیم زیر سوال رفت. سه سال طول کشید تا الان که اتفاقا درهای خیلی خوبی در مهندسی بروم گشوده شده، فرصت هایی که شاید به خیلی چیزهایی که یک زمان آرزوش رو داشتم بگم نه، دیگه کلا میخام از مهندسی خارج بشم و وارد علوم انسانی بشم.

شاید از اول هم اگر خودم رو میشناختم وارد مهندسی نمیشدم، شاید هم انسانی در محیط آکادمیک ما جذاب نبود. و یا شاید مثل خیلی از مهندسین دیگه باید گفت، تفکر مهندسی به کسانی که وارد حوزه انسانی میشن کمک میکنه.نمیدونم، بهرحال از اواخز سال گذشته بود که بصورت جدی متوجه شدم، مهندسی واقعی دیگه جای من نیست. دیگه خوشحالم نمیکنه.

 

اما ..دوستان کمی مکث کنید.

آیا ما مهندسیم؟ چند نفر از ما زمان دانشجویی همزمان میره توی یک کارگاه دست به آچار میشه تا عملی ببینه؟ تا پمپ رو لمس کنه؟ بوی روغن رو تشخیص بده؟ دلمون به چی خوشه؟ به کتاب هایی که تفاله صنعت هایی که عمر خودشون رو کردن و خیلی هاشون منسوخ شدن؟ چقدر کتاب های تخصصی مرتبط با رشتمون خوندیم؟ از این همه نرم افزار که یاد گرفتیم کجای صنعت استفاده میشه؟ چند بار برگشتیم و بپرسیم این استادی که داره این همه فرمول رو تخته می نویسه، کجا عملی کار کرده؟ چرا در این موارد صحبت نمیکنه؟ سوتعبیر نشه، ما اساتید صنعتی زیاد داریم و خودم هم افتخار تدریس در دانشگاه داشتم پس اگر به اساتید خرده می گیرم، اول از همه به خودم هست.

دانشجو مثل یک موم خام هست در دست ما.

درس هیدرولیک رو که تدریس میکردم. به بچه ها گفتم مباحث مرتبط با درس رو بسط بدن و اضافه تر از آن در قالب یک فیلم کوتاه برای دوستاشون شرح بدن. باور می کنید، یکی شون رفته بود شهرک صنعتی از یک فرآیند فیلم گرفته بود و تجهیزات رو شرح میداد. اضافه بر آن به برادرش هم گفته بود که چون شاغل در فولاده، از یک تجهیز آنجا فیلم بگیره.همونجا گفتم ایشون نمره کامل رو گرفته و جالب بود تنها کسی بود که روی برگه هم نمره کامل رو گرفت.

مهندس جوانی را میشناسم که بقول خودش از نوجوانی کاغذ دست میگیرفته و میرفته و اداره ثبت اختراعات، هجده سالگی سرپرست کارگاه تراشکاری بوده. و الان سفارش از آمریکا داره حتی. اینقدر کار توی دفترش هست که فرصت نمیکنه و حتی حاضر هست به یک نیرو دستمزد بده و کنارش باشه ولی اکثرا دوام نمیارن، میدونید چرا؟چون زحمت میخواد، تلاش می خواد.

برای مهندسی در ایران کار هست، آیا ما واقعا مهندس هستیم؟

پزشک چند سال در بیمارستان شیف شب میره، تو بخش میره. و بعد وارد جامعه میشه. مهندسای ما چند نفر در کارآموزی واقعا کارآموزی میکنند.

تجربه شخصی خودم بارها نشون داده، افراد زیادی هستن که حاضرن کمک کنند تا اگر طرحی هست اجرایی بشه و خداوند اینقدر کمک میکنه که باور کردنی نیست.

کسب و کارها داره خرد میشه، اما چرا مهندسای ما هنوز آرزوی استخدامی دارند؟

الان با اینترنت همه امکانات واسه همه هست. مگر برنده طلای پرتاب نیزه المپیک نبود، از یوتیوب آموزش دیده بود، خودش نیزش رو ساخته بود و بعدها کشف شده بود و رفته بود به مسابقات.

چند از نفر ما اینجوری هستیم که حالا از زمین و زمان انتظار داریم؟

یک دانه که میخواد رشد کنه، قسمت اعظمش در خاک داره پوست میندازه و ما بعد رشد سریعش رو شاهدیم. دانشجویان مهندسی ما چقدر پوست اندازی دارن؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
سلام.

چه بحث جالبی که حتا برای من که مدت ها بود که خیلی کم به سایت سر زده بودم، وسوسه برانگیز بود تا بیام و تایپ کنم.

سال 92 بود که از همین جا کل زندگی مهندسیم زیر سوال رفت. سه سال طول کشید تا الان که اتفاقا درهای خیلی خوبی در مهندسی بروم گشوده شده، فرصت هایی که شاید به خیلی چیزهایی که یک زمان آرزوش رو داشتم بگم نه، دیگه کلا میخام از مهندسی خارج بشم و وارد علوم انسانی بشم.

شاید از اول هم اگر خودم رو میشناختم وارد مهندسی نمیشدم، شاید هم انسانی در محیط آکادمیک ما جذاب نبود. و یا شاید مثل خیلی از مهندسین دیگه باید گفت، تفکر مهندسی به کسانی که وارد حوزه انسانی میشن کمک میکنه.نمیدونم، بهرحال از اواخز سال گذشته بود که بصورت جدی متوجه شدم، مهندسی واقعی دیگه جای من نیست. دیگه خوشحالم نمیکنه.

 

اما ..دوستان کمی مکث کنید.

آیا ما مهندسیم؟ چند نفر از ما زمان دانشجویی همزمان میره توی یک کارگاه دست به آچار میشه تا عملی ببینه؟ تا پمپ رو لمس کنه؟ بوی روغن رو تشخیص بده؟ دلمون به چی خوشه؟ به کتاب هایی که تفاله صنعت هایی که عمر خودشون رو کردن و خیلی هاشون منسوخ شدن؟ چقدر کتاب های تخصصی مرتبط با رشتمون خوندیم؟ از این همه نرم افزار که یاد گرفتیم کجای صنعت استفاده میشه؟ چند بار برگشتیم و بپرسیم این استادی که داره این همه فرمول رو تخته می نویسه، کجا عملی کار کرده؟ چرا در این موارد صحبت نمیکنه؟ سوتعبیر نشه، ما اساتید صنعتی زیاد داریم و خودم هم افتخار تدریس در دانشگاه داشتم پس اگر به اساتید خرده می گیرم، اول از همه به خودم هست.

دانشجو مثل یک موم خام هست در دست ما.

درس هیدرولیک رو که تدریس میکردم. به بچه ها گفتم مباحث مرتبط با درس رو بسط بدن و اضافه تر از آن در قالب یک فیلم کوتاه برای دوستاشون شرح بدن. باور می کنید، یکی شون رفته بود شهرک صنعتی از یک فرآیند فیلم گرفته بود و تجهیزات رو شرح میداد. اضافه بر آن به برادرش هم گفته بود که چون شاغل در فولاده، از یک تجهیز آنجا فیلم بگیره.همونجا گفتم ایشون نمره کامل رو گرفته و جالب بود تنها کسی بود که روی برگه هم نمره کامل رو گرفت.

مهندس جوانی را میشناسم که بقول خودش از نوجوانی کاغذ دست میگیرفته و میرفته و اداره ثبت اختراعات، هجده سالگی سرپرست کارگاه تراشکاری بوده. و الان سفارش از آمریکا داره حتی. اینقدر کار توی دفترش هست که فرصت نمیکنه و حتی حاضر هست به یک نیرو دستمزد بده و کنارش باشه ولی اکثرا دوام نمیارن، میدونید چرا؟چون زحمت میخواد، تلاش می خواد.

برای مهندسی در ایران کار هست، آیا ما واقعا مهندس هستیم؟

پزشک چند سال در بیمارستان شیف شب میره، تو بخش میره. و بعد وارد جامعه میشه. مهندسای ما چند نفر در کارآموزی واقعا کارآموزی میکنند.

تجربه شخصی خودم بارها نشون داده، افراد زیادی هستن که حاضرن کمک کنند تا اگر طرحی هست اجرایی بشه و خداوند اینقدر کمک میکنه که باور کردنی نیست.

کسب و کارها داره خرد میشه، اما چرا مهندسای ما هنوز آرزوی استخدامی دارند؟

الان با اینترنت همه امکانات واسه همه هست. مگر برنده طلای پرتاب نیزه المپیک نبود، از یوتیوب آموزش دیده بود، خودش نیزش رو ساخته بود و بعدها کشف شده بود و رفته بود به مسابقات.

چند از نفر ما اینجوری هستیم که حالا از زمین و زمان انتظار داریم؟

یک دانه که میخواد رشد کنه، قسمت اعظمش در خاک داره پوست میندازه و ما بعد رشد سریعش رو شاهدیم. دانشجویان مهندسی ما چقدر پوست اندازی دارن؟

 

با این نظریه مخالفم. چراکه مهندس با کاردان یک فرق بزرگ داره.

منکه گرایشم ساخت هست در مورد گرایش خورم نظر میدم.

مهندس همین قدر که بدونه دستگاه تراش عملکردش چجوریه و چطور یک قطعه رو در بر میگیره و چجوری اون رو به محصول تبدیل میکنه براش کافیه. مهندس کسی نیست که قراره ماشین کار بشه.

یک کاردان قراره ماشین کار بشه. کاردان پس از فارق التحصیلی وارد صنعت میشه و به جای 2 سال تحصیل در مقطع کارشناسی و یا 4 سال تا مقطع فوق با تجهیزات کار میکنه و تجربیات رو کسب میکنه و حرفه ای کار میشه.

 

اما مهندس قراره درس بخونه. قرار کل مثالهای دینامیک و مقاومت مصالح و ترمودینایک رو حل کنه که این پروسه حتی تا 2 سال هم میتونه طول بکشه. مهندس میخواد کارشناس بشه که کاردان نباشه.

 

از مهندس نبایست انتظار پیچ تراشی داشت یا تراشیدن یک شفت رو داشت. مهندسی که شفت بلده بتراشه، انرژی کافی در تحصیلش نزاشته.!

یک مهندس تمام تلاششو میکنه که مراحل بالا راه پیدا کنه. حالا اون مهندس به این مقطع رسیده. تکلیفش چیه؟

 

ما از کاردان انتظار نداریم بارهای وارده به چرخ دنده ها رو محاسبه کنه و حداقل سایز ممکن برای چرخ دنده رو تعیین کنه یا میزان استحکام کافی برای سطح دندانه رو بسنجه که فرضا این قطعه بتونه یک سال کار کنه.

اینهارو یک مهندس تعیین میکنه و نقشه ساخت رو به کاردان میده. اما خیال واهی که همچین دانشی در انتظار مهندس نبود و مهندس 4 سال از عمرش رو با یک سری مزخرفات مهندسی صرف کرده. اصلا انتظارات جامعه در این پروسه نبوده چه برسه که بخواییم بگم دانشش وجود داشته باشه.

 

شما نام مهندس را بد خطاب میکنید. مهندس یک مهندس است. او کارگر یک کارگاه نیست.

از او بایستی انتظارات دانشی داشت.

 

کدام کارگاهی وجود دارد که به مهندس تجربیات دانشی بدهد و مهندس حاضر نباشد در آن حضور یابد؟

 

چرا از یک مهندس میخوان که میز ماشین فرز رو تمیز کنه؟!

مگه مهندس رفته درس خوده که اصول تمیز کردن میز رو یاد بگیره؟

هر یک ساعتی که مهندس مشغول تمیز کردنه میز ماشین میشه، یک ساعت از دانشی که 4 سال پیش یاد گرفته بوده فاصله میگیره و به اندازه یک ساعت اون دانش رو فراموش میکنه.

 

در جامعه انتظاری فراتر از این وجود نداره. مهندس اگه قراره در کارگاه یک کارگر باشه. نه از نظر اقصادی نه از نظر عقلی و نه از نظر منطقی درست نیست که یک کاردان وارد مقطع کارشناسی بشه.

 

چرا که بازار نیازی به محاسبات نداره. چونکه محاسبات همانطور که فرمودید از کشور امریکا وارد میشه و اینجا فقط قراره یک نفر ماشین رو هدایت کنه.

 

اینجاست که مهندس تمام رویاهای خودش رو میبازه وقتی که پرده ها کنار رفت و حقیقت رو دید.

 

کم تجربگی بزرگترین توهین به مهندس است. چراکه شما کم تجربگی را در کار دستی میدانید در صورتی که مهندس آن را در اصول مهندسی میداند ولی جایی برای کسب تجربه نیافته است.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
با این نظریه مخالفم. چراکه مهندس با کاردان یک فرق بزرگ داره.

منکه گرایشم ساخت هست در مورد گرایش خورم نظر میدم.

مهندس همین قدر که بدونه دستگاه تراش عملکردش چجوریه و چطور یک قطعه رو در بر میگیره و چجوری اون رو به محصول تبدیل میکنه براش کافیه. مهندس کسی نیست که قراره ماشین کار بشه.

یک کاردان قراره ماشین کار بشه. کاردان پس از فارق التحصیلی وارد صنعت میشه و به جای 2 سال تحصیل در مقطع کارشناسی و یا 4 سال تا مقطع فوق با تجهیزات کار میکنه و تجربیات رو کسب میکنه و حرفه ای کار میشه.

 

اما مهندس قراره درس بخونه. قرار کل مثالهای دینامیک و مقاومت مصالح و ترمودینایک رو حل کنه که این پروسه حتی تا 2 سال هم میتونه طول بکشه. مهندس میخواد کارشناس بشه که کاردان نباشه.

 

از مهندس نبایست انتظار پیچ تراشی داشت یا تراشیدن یک شفت رو داشت. مهندسی که شفت بلده بتراشه، انرژی کافی در تحصیلش نزاشته.!

یک مهندس تمام تلاششو میکنه که مراحل بالا راه پیدا کنه. حالا اون مهندس به این مقطع رسیده. تکلیفش چیه؟

 

ما از کاردان انتظار نداریم بارهای وارده به چرخ دنده ها رو محاسبه کنه و حداقل سایز ممکن برای چرخ دنده رو تعیین کنه یا میزان استحکام کافی برای سطح دندانه رو بسنجه که فرضا این قطعه بتونه یک سال کار کنه.

اینهارو یک مهندس تعیین میکنه و نقشه ساخت رو به کاردان میده. اما خیال واهی که همچین دانشی در انتظار مهندس نبود و مهندس 4 سال از عمرش رو با یک سری مزخرفات مهندسی صرف کرده. اصلا انتظارات جامعه در این پروسه نبوده چه برسه که بخواییم بگم دانشش وجود داشته باشه.

 

شما نام مهندس را بد خطاب میکنید. مهندس یک مهندس است. او کارگر یک کارگاه نیست.

از او بایستی انتظارات دانشی داشت.

 

کدام کارگاهی وجود دارد که به مهندس تجربیات دانشی بدهد و مهندس حاضر نباشد در آن حضور یابد؟

 

چرا از یک مهندس میخوان که میز ماشین فرز رو تمیز کنه؟!

مگه مهندس رفته درس خوده که اصول تمیز کردن میز رو یاد بگیره؟

هر یک ساعتی که مهندس مشغول تمیز کردنه میز ماشین میشه، یک ساعت از دانشی که 4 سال پیش یاد گرفته بوده فاصله میگیره و به اندازه یک ساعت اون دانش رو فراموش میکنه.

 

در جامعه انتظاری فراتر از این وجود نداره. مهندس اگه قراره در کارگاه یک کارگر باشه. نه از نظر اقصادی نه از نظر عقلی و نه از نظر منطقی درست نیست که یک کاردان وارد مقطع کارشناسی بشه.

 

چرا که بازار نیازی به محاسبات نداره. چونکه محاسبات همانطور که فرمودید از کشور امریکا وارد میشه و اینجا فقط قراره یک نفر ماشین رو هدایت کنه.

 

اینجاست که مهندس تمام رویاهای خودش رو میبازه وقتی که پرده ها کنار رفت و حقیقت رو دید.

 

کم تجربگی بزرگترین توهین به مهندس است. چراکه شما کم تجربگی را در کار دستی میدانید در صورتی که مهندس آن را در اصول مهندسی میداند ولی جایی برای کسب تجربه نیافته است.

سلام.

منظور من از رفتن به کارگاه یعنی لمس تجهیزات، یعنی عملی کار کردن، یعنی خاک گود رو خوردن. یعنی ساخت یک خانه نیاز به شالوده داره، جایی که محکم باشه. شما بهترین نما رو هم بکار ببر، وقتی که زیربنای خوبی نداره، با کوچکترین تکانی فرو می ریزه. چه اشکالی داره، هر مهندسی ابتدا کاردان باشه و بعد با دیدی که پیدا میکنه، مهندس بشه. تا دل و روده تجهیزی رو بیرون نریزه که متوجه ساختارش نمیشه که حالا بعدش بیاد بهبودش بده.

واسه مهندسی معکوس مگه نمیگن یکبار باز کن ببین داخلش چه خبره و بعد دوباره جمعش کن.

وقتی تفکر مهندسی آموزش داده نمیشه و خودش هم دنبالش نمیره، هرچندتا مساله میخواد حل کنه. اگر تفکرش رو یاد می گرفت، هنگام برخورد با هر مساله ای به مراجع رجوع و حلش میکرد ،نه اینکه همه نمونه مساله ای رو بصورت ناقص حل کنه شاید یک روزی باهاش برخورد کنه که خیلی از ماها بعد از امتحان پایان ترم دیگه صورت مساله رو هیچ جا ندیدیم.

خیلی از محاسبات رو الان کامیپوتر و نرم افزارهای رنگ و وارنگ خیلی دقیق تر از یک مهندس محاسبه میکنن، لااقل کاردان اینجا یک گام جلوتره پس. چون یک کاری رو بلد هست انجام بده.

هنوز هم میگم مهندس واقعی خیلی کم داریم، که اگر داشتیم با دانشش خودش یک کاری انجام میداد و منتظر کسی نبود و انگشت اتهامش رو به سمت کسی دراز نمی کرد.

این تمیز کردن نه تنها در فرهنگ ما مشابهش رو در فرهنگ های دیگه هم دیدم، مفهومی هست یعنی اول منیت رو بزار کنار و بدون که اومدی اینجا چیزی یاد بگیر...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
سلام.

منظور من از رفتن به کارگاه یعنی لمس تجهیزات، یعنی عملی کار کردن، یعنی خاک گود رو خوردن. یعنی ساخت یک خانه نیاز به شالوده داره، جایی که محکم باشه. شما بهترین نما رو هم بکار ببر، وقتی که زیربنای خوبی نداره، با کوچکترین تکانی فرو می ریزه. چه اشکالی داره، هر مهندسی ابتدا کاردان باشه و بعد با دیدی که پیدا میکنه، مهندس بشه. تا دل و روده تجهیزی رو بیرون نریزه که متوجه ساختارش نمیشه که حالا بعدش بیاد بهبودش بده.

واسه مهندسی معکوس مگه نمیگن یکبار باز کن ببین داخلش چه خبره و بعد دوباره جمعش کن.

وقتی تفکر مهندسی آموزش داده نمیشه و خودش هم دنبالش نمیره، هرچندتا مساله میخواد حل کنه. اگر تفکرش رو یاد می گرفت، هنگام برخورد با هر مساله ای به مراجع رجوع و حلش میکرد ،نه اینکه همه نمونه مساله ای رو بصورت ناقص حل کنه شاید یک روزی باهاش برخورد کنه که خیلی از ماها بعد از امتحان پایان ترم دیگه صورت مساله رو هیچ جا ندیدیم.

خیلی از محاسبات رو الان کامیپوتر و نرم افزارهای رنگ و وارنگ خیلی دقیق تر از یک مهندس محاسبه میکنن، لااقل کاردان اینجا یک گام جلوتره پس. چون یک کاری رو بلد هست انجام بده.

هنوز هم میگم مهندس واقعی خیلی کم داریم، که اگر داشتیم با دانشش خودش یک کاری انجام میداد و منتظر کسی نبود و انگشت اتهامش رو به سمت کسی دراز نمی کرد.

این تمیز کردن نه تنها در فرهنگ ما مشابهش رو در فرهنگ های دیگه هم دیدم، مفهومی هست یعنی اول منیت رو بزار کنار و بدون که اومدی اینجا چیزی یاد بگیر...

 

خیلی اشکال داره...!

 

اینجوری که شما مثال میزنید نیست. مهندسی برگرفته از چندین علومه. مثله رشته های ادبیات یا حقوق نیست که منحصر به دوتا مبحث بشه... در ادبیات نیازی به ریاضیات و فیزیک و شیمی و زبان های مختلف نداری..

در ابیات میتونیم بگیم که خوبه علاوه بر اشعار، تاریخدان هم باشه.

در حقوق میتونیم بگیم که علاوه بر قوانین و حقوق، عربیدان هم باشه...

 

اما در مهندسی نمیتونیم بگیم که هم ریاضیدان باشه هم فیزیکدان باشه هم شیمیدان باشه هم کاردان باشه هم متخصص زبان اینگلیسی باشه، هم برنامه نویس کامپیوتر باشه، هم علوم مرتبط خودش رو بدونه. مگه میشه همچین چیزی..؟!

 

یعنی میفرمایید یک مهندس عمران هم بایستی گچ کار باشه، هم بایستی سیمان کار باشه، هم سفید کار باشه، هم جوشکار باشه، هم سنگ کار باشه، هم ملات زن باشه....

این صحبتهارو نفرمایید.... !!!

 

 

بله ه ه حق با شماست. کسی مهندس واقعی نیست. چونکه همچین آینده ای وجود نداشت که کسی بخواد بهش برسه.

در برخی رشته ها مثل علوم عمران و کامپیوتر تا حدودی!... تا حدودی! میتونیم بگیم مهندسه. یک سطح نسبتا خوبی رو در دانش داره.

 

اما در گرایش مکانیک از این خبرها نبود.

چیزی رو که ما بهش میگیم مهندسی، در مقابل مهندسی جهان... یه چیزی هست مثل نسبت چرخ به موتور سیکلت.

معادل ایرانیشو بخوایم مثال بزنیم. میشه نسبت کارگر افغانی ملات زن به طراح سازه

 

این رشته ها فقط به یک دلیل وجود داره اون هم اینه که نظام حاکم بتونه بگه ما مهندس داریم و نیازی به دیگران نداریم. حالا به هر قیمتی...

 

اینکه اغلب مهندسان امروز بیکار هستن فقط و فقط دلیلش حکومته... نه هیچ چیز دیگه.

درسته که مهندس نمیتونه در جایگاه اصلیش باشه. ولی یک سطح پایین تر که متونه باشه. دو سطح پایین تر که میتونه باشه.

 

چجوریه که حسین رضا زاده اردبیلی که 5 کلاس ابتدایی سواد داره امروز شورای شهر تهرانه و منه مهندس بیکارم؟!

ناموسا گرد و خاک اون کار رو خورده؟!

 

این مثال، مشت در مقابل خرواره.

مدیرعامل هوا فضا: پاسدار.

مدیر عامل موتور ملی دیزل: پاسدار، اطلاعاتی.

و... و... و...

 

وقتی مدیر عامل پاسدار میشه،

پس مدیر بخش و طراحان دکترای مکانیکه،

سرپرست کارگرا کارشناس ارشده،

کارشناس هم ماشین کار و جارو زنه.

کاردان هم بایستی چایی دم کنه دیگه. که الحمدالله امروزه تو کارگاهها چایی نمیدن. پس میتونه نگهبان بشه.

 

اینقدر تهمت کم تجربگی نزنیند.

 

بنده در یک پروژه طراحی موتور 12 سیلندر دیزل ژنراتور به مدت 16 ماه کار کردم و این پروژه رو کشور انگلستان گرفته بود و قرار بود فرانسوی ها بسازن.

طراحی این موتور توسط تیم ما در ایران به پایان رسید و در حدود 40 درصد از نقشه های این موتور رو من کشیدم. و 5-10 درصد از مدل سازی کار رو من انجام دادم.

برای یک نقشه کش شدن نیازی نیست که بدونی آچار تخت پیچ رو سریعتر باز میکنه یا آچار رینگی. و در حال حاضر من بیکارم.

 

اگه بیام نقشه کشی یاد بگیرم میاید میگید ای آقا تو جوشکای بلد نیستی

جوشکاری یاد بگیرم میگی ای آقا فرز بلد نیستی

فرز یاد بگیرم ای آقا cnc بلد نیستی

بیام cnc باد بگیرم ای آقا دای کست بلد نیستی

ای آقا تزریق بلد نیستی

ای آقا اسمبل کار نکردی

ای آقا لیزر کار نکردی

ای آقا وایرکات نمیدونی

ای آقا اسپارک ندیدی که

ای آقا...

ای آقا...

آی آقا...

 

نزن این حرفارو حاجی.. :icon_gol:

 

من حاضرم راننده تاکسی باشم ولی با مدرک مهندسی عمران، بنایی نکنم.

این تفکر همه مهندسان هست. الا شما و ...

 

:ws52: میگن اونایی که نامه اعتراضی بلند و بالا مینویسن درد بزرگی تو دلشون دارن. یه لحظه به پستم نگاه کردم متاثر شدم... :sigh:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
خیلی اشکال داره...!

 

اینجوری که شما مثال میزنید نیست. مهندسی برگرفته از چندین علومه. مثله رشته های ادبیات یا حقوق نیست که منحصر به دوتا مبحث بشه... در ادبیات نیازی به ریاضیات و فیزیک و شیمی و زبان های مختلف نداری..

در ابیات میتونیم بگیم که خوبه علاوه بر اشعار، تاریخدان هم باشه.

در حقوق میتونیم بگیم که علاوه بر قوانین و حقوق، عربیدان هم باشه...

 

اما در مهندسی نمیتونیم بگیم که هم ریاضیدان باشه هم فیزیکدان باشه هم شیمیدان باشه هم کاردان باشه هم متخصص زبان اینگلیسی باشه، هم برنامه نویس کامپیوتر باشه، هم علوم مرتبط خودش رو بدونه. مگه میشه همچین چیزی..؟!

 

یعنی میفرمایید یک مهندس عمران هم بایستی گچ کار باشه، هم بایستی سیمان کار باشه، هم سفید کار باشه، هم جوشکار باشه، هم سنگ کار باشه، هم ملات زن باشه....

این صحبتهارو نفرمایید.... !!!

 

 

بله ه ه حق با شماست. کسی مهندس واقعی نیست. چونکه همچین آینده ای وجود نداشت که کسی بخواد بهش برسه.

در برخی رشته ها مثل علوم عمران و کامپیوتر تا حدودی!... تا حدودی! میتونیم بگیم مهندسه. یک سطح نسبتا خوبی رو در دانش داره.

 

اما در گرایش مکانیک از این خبرها نبود.

چیزی رو که ما بهش میگیم مهندسی، در مقابل مهندسی جهان... یه چیزی هست مثل نسبت چرخ به موتور سیکلت.

معادل ایرانیشو بخوایم مثال بزنیم. میشه نسبت کارگر افغانی ملات زن به طراح سازه

 

این رشته ها فقط به یک دلیل وجود داره اون هم اینه که نظام حاکم بتونه بگه ما مهندس داریم و نیازی به دیگران نداریم. حالا به هر قیمتی...

 

اینکه اغلب مهندسان امروز بیکار هستن فقط و فقط دلیلش حکومته... نه هیچ چیز دیگه.

درسته که مهندس نمیتونه در جایگاه اصلیش باشه. ولی یک سطح پایین تر که متونه باشه. دو سطح پایین تر که میتونه باشه.

 

چجوریه که حسین رضا زاده اردبیلی که 5 کلاس ابتدایی سواد داره امروز شورای شهر تهرانه و منه مهندس بیکارم؟!

ناموسا گرد و خاک اون کار رو خورده؟!

 

این مثال، مشت در مقابل خرواره.

مدیرعامل هوا فضا: پاسدار.

مدیر عامل موتور ملی دیزل: پاسدار، اطلاعاتی.

و... و... و...

 

وقتی مدیر عامل پاسدار میشه،

پس مدیر بخش و طراحان دکترای مکانیکه،

سرپرست کارگرا کارشناس ارشده،

کارشناس هم ماشین کار و جارو زنه.

کاردان هم بایستی چایی دم کنه دیگه. که الحمدالله امروزه تو کارگاهها چایی نمیدن. پس میتونه نگهبان بشه.

 

اینقدر تهمت کم تجربگی نزنیند.

 

بنده در یک پروژه طراحی موتور 12 سیلندر دیزل ژنراتور به مدت 16 ماه کار کردم و این پروژه رو کشور انگلستان گرفته بود و قرار بود فرانسوی ها بسازن.

طراحی این موتور توسط تیم ما در ایران به پایان رسید و در حدود 40 درصد از نقشه های این موتور رو من کشیدم. و 5-10 درصد از مدل سازی کار رو من انجام دادم.

برای یک نقشه کش شدن نیازی نیست که بدونی آچار تخت پیچ رو سریعتر باز میکنه یا آچار رینگی. و در حال حاضر من بیکارم.

 

اگه بیام نقشه کشی یاد بگیرم میاید میگید ای آقا تو جوشکای بلد نیستی

جوشکاری یاد بگیرم میگی ای آقا فرز بلد نیستی

فرز یاد بگیرم ای آقا cnc بلد نیستی

بیام cnc باد بگیرم ای آقا دای کست بلد نیستی

ای آقا تزریق بلد نیستی

ای آقا اسمبل کار نکردی

ای آقا لیزر کار نکردی

ای آقا وایرکات نمیدونی

ای آقا اسپارک ندیدی که

ای آقا...

ای آقا...

آی آقا...

 

نزن این حرفارو حاجی.. :icon_gol:

 

من حاضرم راننده تاکسی باشم ولی با مدرک مهندسی عمران، بنایی نکنم.

این تفکر همه مهندسان هست. الا شما و ...

 

:ws52: میگن اونایی که نامه اعتراضی بلند و بالا مینویسن درد بزرگی تو دلشون دارن. یه لحظه به پستم نگاه کردم متاثر شدم... :sigh:

مهندس باید یک دانش کم عمق در حد نیاز به رشته های مرتبط با خودش که برای مکانیک بیشتر برق و مواد و شیمی هست داشته باشه. و بعد در یک گرایش اصلی تر عمیق بشه.

کی سر جاش نشسته که بخواهیم به این و آن گیر بدیم. اما الان یک مزیت برای همه داره ایجاد میشه. کسب و کارها داره خرد میشه. دیگه کسب و کارهای بزرگ طرفدار آنچنانی نداره و اصلا بصرفه نیست که بیان ایجاد کنند و بعد یک عالمه نیرو بگیرن. اقتصاد دانش بنیان. یعنی مبتنی بر دانش.کسی که دانش داشته باشه در این بازی برنده میشه. اما ضعف مهندس خوان های ما چی هست؟دانشی که داریم بروز رسانی نشده. یادگیری مون کریستالی نبوده.نتونستیم مثل گره های یک طناب بهم وصلشون کنیم تا طناب محکم بشه و بریم روش طناب بازی.

اخبار میگه بیست و یک میلیون نفر از بازار بازی های رایانه استفاده میکنند. پنج درصدش فقط ساخت داخل هست. این یعنی داره نشونه میده بازار اینجاست. چرا عقب موندیم؟؟ گردشگری ما معرکست.صنایع دستی ما معرکست. اینها مزیت منطقه ای حساب میشن. نمیدونم از کجا شنیدم که خانمی از یکی از شهرستان های کوچک کرمان گفته بود دخترم قالیبافی میکرد. رفت دانشگاه. رشته ای را خواند که کار برایش نیست. حالا نه قالی میبافه و نه کاری هست که انجام بده. این مثال ساده خیلی مفاهیم داره. اون خانم که قالی بافی به عنوان یک هنر بلده باید دانشگاه دانشش رو توسعه میداد تا دانش روز در توانایی هاش رشد میداد.

خب این مسایل به مکانیک ربط چندانی به ظاهر نداره اما داره میگه برنامه ریزی ها متناسب با بازار نیست. دو تا عامل هست خیلی مهمه. تجربه و مهارت. خداییش چند درصد از دانشگاه در آمده ها اینها را دارن؟

اما در مورد مهندس عمران باید کمی از همه بدونه که سرش کلاه نذاره چون اگر خودش تشخیص نده و خدای نکرده آدم شیشه خرده دار باهاش همکار بشه روی کار ایشون هم تاثیر میزاره.

آینده رو کی جز ما میسازه؟ آدم فضایی ها که نمیان؟:ws38: اگر همه منتظر بقیه باشیم که اتفاقی رخ نمیده. البته قبول دارم به تناسب مسیولیت افراد، سطح توقع بالا میره. ولی اگر سرپرست یک خانه حواسش به بچه ها نبود این دلیل میشه بچه سر از ناکجا آباد در بیاره؟

در مکانیک مبحث تعمیر و نگهداری در ایران خیلی بیشتر از طراحی و ساخت شاید داغ تر باشه. و ما فقط طراحی رو یاد می گیریم.

وقتی ملاک مدیر شدن دکتر بودن هست و دکتر کسی است که باید در لابراتورهای علمی تحقیق و پژوهش کنه و یا خیلی از سازمان ها مهندس با تفکر خطی بجای تفکر مدیریتی جایگزین میشه.سطح انتظار رو باید پایین آورد.

پراکنده گویی هام زیاد شد ببخشید ولی در کل تلاشم این هست که بگم با انگشت اتهام به سمت بقیه هیچ اتفاقی برای ما نمیوفته، ما مسیول زندگی خودمون هستیم و باید برای بهبودش تلاش کنیم. هیچ معجزه ای رخ نخواهد داد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من رشته ام مكانيك نيس ولي حرفا و درد دل هام چرا

تاپيك جالبي بود و حرفاي جالبتر دوستان مهندس

......

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
من رشته ام مكانيك نيس ولي حرفا و درد دل هام چرا

تاپيك جالبي بود و حرفاي جالبتر دوستان مهندس

......

سلام سارا ...چه خوب. خیلی دوست دارم صحبت های شما رو هم بخونم.:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
سلام سارا ...چه خوب. خیلی دوست دارم صحبت های شما رو هم بخونم.:icon_gol:

حرفاي منم كم و بيش شبيه بقيه دوستانه

با اين تفاوت كه من معتقد به ديدگاه صفر و يكي نيستم

يعني اينكه يكي يا مهندس و همه چي دان هس يا نيس

توي اين حوزه هم بايد سلسله مراتب سواد و تجربه رعايت بشه

ولي خب تجربه شخصي من از بودن توي فضاي تخصصي خودم گاهي خلافش رو ثابت كرده

ديده شده گاهي فردي با معلومات فقط حفظي و تئوري و عدم توانايي هاي مديريتي ، مسووليت يه پروژه حساس بزرگ رو برعهده گرفته

چرا

چون قدرت بيان خيلي خوبي براي توجيه مديران بالا دستي داشته

و برعكسش يه فرد صرفا تجربي كار با ذهن تثبيت شده از روشهاي سنتي و مهندسي كلاسيك ، رٌد مپ يه پروژه حساس رو براي همه تعيين كرده

 

به عنوان مثال تو حوزه كاري ما ، براي نوشتن نرم افزارهاي بانكي ، تشخيص روشهاي پولشويي و اختلاس در بانكها ، نياز به افراد با تخصص هاي داده كاوي و شبيه سازي مدلهاي رياضي خيلي پيچيده داره ولي طرف با دانش در حد فوق ديپلم ميشه مدير پروژه و نقشه راه رو اون تعيين ميكنه

 

نكته ديگه اي كه به ذهنم ميرسه اينكه تو اكثر كارهاي تخصصي ، ما بايد علاوه برافزايش توانمنديهاي فردي بتونيم توي يه گروه مچ بشيم

و در مجموع اين گروه كه بايد از نظر مهندسي ، حرفه اي و باسواد و قوي باشه

به زبان ساده ، ضعف منو ، نقطه قوت هم تيمي من بپوشونه و برعكس

از نگاه ديگه ، هركسي تو گروه داراي نقطه قوتي است كه براساس اون نقطه قوتش بهش مسووليت داده بشه

 

از منظر كارهاي گروهيي فضاي مهندسي ايران بشدت بشدت مي لنگه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...