رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

  • دوستان برای چی درس میخونیم ؟ هدف چیه

  • دانشگاه ها با بازار کار تا چه حد رابطه مستیم داره تو جامعه ما

  • دانشگاه هایی که دانشجوی بدون کنکور جذب می کنند ، چه تاثیری در علم ، دانش داره

  • با این وضعیت آموزشی امیدی به کار هس

  • اگه نیس چرا درس میخونیم

منتظر پاسخ دوستان عزیز هستیم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • دوستان برای چی درس میخونیم ؟ هدف چیه

  • دانشگاه ها با بازار کار تا چه حد رابطه مستیم داره تو جامعه ما

  • دانشگاه هایی که دانشجوی بدون کنکور جذب می کنند ، چه تاثیری در علم ، دانش داره

  • با این وضعیت آموزشی امیدی به کار هس

  • اگه نیس چرا درس میخونیم

منتظر پاسخ دوستان عزیز هستیم

 

چقدر سوال :ws3:

خوب دلایل درس خوندن، گاها اونقدرا ساده نیست، چ اینکه کلا دلایل رفتار انسان به خاطر ناپایداری "خود آکاه" زیاد قابل استناد نیس!

ب هر صورت، یک سری کارهای اماری شده. خاطرم هست یک مقاله بود ک مثلا بررسی کرده بود و دو فاکتور "علاقه" و "نیاز برای کسب کار" رو مقایسه کرده بود ب طوری ک متغیر میدان ش. بحث سن بود. تو سن 35 تا 40 زده بود برابری درصدی بین علاقه و نیاز. و بالای اون علاقه پیشی گرفته بود و خوب مسلم ه ک زیر 35 هم کلا نیاز برای کار بالاتر و موثر تر معرفی شده بود.

 

 

حالا اینکه تو جامعه ما مشکل هست یا نه خیلی طولانی تره.

مثلا اینکه واقعا هدف چاپ مقالات تو گروه های مهندسی، واقعا نواوری و ایده و اینا نیست؛ ک اگر اینطور بود. قابلیت استراتزکی رقابتی شون رو تو مقالات نمی اوردن.

 

حرف من اینکه ما نیاز داریم بین دنیای اکادمیک برای رشته های مهندسی و علوم انسانی، توفیق بزاریم. و علوم انسانی رو هم باید محدود تر کنیم.

الان هر چ مهندسی نباشه علوم انسانی ه!

 

بحث خیلی زیاده و شاخه شاخه.

البته چ نتیجه ای بگیریم و چ نگیریمش هم خودش محل اعراب هست ک اصلا ماهیت این بحث الزامی هست یا نه!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بله پس چی این همه سوال باید می پرسیدم :icon_redface:

دلیلت برای محدود کردن علوم انسانی و توجه به رشته مهندسی چیه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
بله پس چی این همه سوال باید می پرسیدم :icon_redface:

دلیلت برای محدود کردن علوم انسانی و توجه به رشته مهندسی چیه

 

کجای جمله ام نوشتم توجه به علوم مهندسی و محدود کردن علوم انسانی؟:w58:

شاید بد نوشتم!

 

فهوا کلام من این بوده ک شاخه هایی هستن که زیاد قابل ازمایش نیستن، مانند فلسفه!

انصافا و به حق، نمیشه این رو جز رشته های میانی دونست.

اما رشته هایی هستن، مانند مدیریت ها، این گروه رو باید در شاخه میانی، مهندسی-انسانی جای داد.

و رشته مهندسی، واقعیت اینکه تو دانشگاه اگرررررررررر نیرو مهندسی ب خوبی اموزش ببینه؛ در بهترین حالت ما یک دانشمند داریم نه مهندس:icon_pf (34): دانشمند بودن بد نیست؛ اما مهندسی کاربردی ه. کار کردن با استانداردها، حتی ی درس یک واحدی هم نداره!!!! بعد بازار کار انتظار داره ک مهندس بتونه کار کنه و بشناسه. خیلی موارد هست. ک خارج از حوزه اختیارات ماست و بحث کردن درباره شون اتلاف وقت ه.

 

مثل همین نظر من درباره 3 گروه کردن اموزش ها.

 

بهتر نیست، ب جاش ب "دانشجو" بپردازیم؟

این ک "دانشجو" چگونه باید باشد. جدا ازینکه آقا امکانات نیست. ماهم چاره ای نداریم و غیره.

 

به نظر من چیزی ک ما"دانشجوها" نداریم. روحیه "جنگده بودن" و زود تسلیم نشدن ه. البته موارد دیگه هم هست. ولی فکرکنم جز من و شما کسی تو این سایت زیاد متمایل به این بحث ها نشه. این بحث ها مال قسمت بالاتر هرم مالزو هست.( هرچند من هم مثل بقیه گرفتار همون نیازهای اولیه هستم...)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بله رشته های علوم انسانی باید کاربردی کنن، رشته هایی مثلا همانند چقدر کشور به فلسفه نیاز داره :ws52:.

دانشگاهمون فقط کمیت تاکیدداشته بر کیفیت آموزشی عقب مونده هس

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
بله رشته های علوم انسانی باید کاربردی کنن، رشته هایی مثلا همانند چقدر کشور به فلسفه نیاز داره :ws52:.

دانشگاهمون فقط کمیت تاکیدداشته بر کیفیت آموزشی عقب مونده هس

 

ب نظرم کشور رو هم چون ب نوعی مجموعه از از ادمهاست باید با همون هرم نیاز مقایسه کرد. رشته هایی مثل فلسفه در راس هم هستن و بعد مدیریت ها و غیره.

اینها هم نیازهستن.

 

میگم بیایید از موضوعاتی حرف بزنیم ک دست ماست و برامون مفیده. از همین انجمن بگیر تا هزارجای دیگ، میبینم این روزا دوستانی درباره ترامپ حرف میزنن.

ی نگاهی ب جامعه بکنید:banel_smiley_4: ما ب قهقری داریم میریم. ساعتها وقت، انرژی، تفکر صرف چ میشه؟؟ تحلیل بازار؟ تحلیل سیاست؟:banel_smiley_4: چ بگم.

تو این بخش کم مشکل نداریم. بخش "سرمایه انسانی"

ک خوب البته، متاسفانه این برگرفته از "فرهنگ" ماست. در حقیقت بر گرفته از "شخصیت" ماست.

برگدم ب حرف اول خودم، مترادف با موضوع تاپیک؛ میشه درباره جنبه هایی ش حرف زد ک دست من و شمای نوعی است.:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میگم بیایید از موضوعاتی حرف بزنیم ک دست ماست و برامون مفیده. از همین انجمن بگیر تا هزارجای دیگ، میبینم این روزا دوستانی درباره ترامپ حرف میزنن.

ی نگاهی ب جامعه بکنید:banel_smiley_4: ما ب قهقری داریم میریم. ساعتها وقت، انرژی، تفکر صرف چ میشه؟؟ تحلیل بازار؟ تحلیل سیاست؟:banel_smiley_4: چ بگم.

.

:icon_gol:

 

ببخشيد اقا سجاد

اين دليل نميشه كسي تو اين انجمن فعاليت علمي نميكنه يا به قول شما در مورد سياست و ترامپ حرف ميزنه تو زندگي واقعيش هم اينجوريه

اينكه دانشگاههاي ما ديگه حال بهم زن شدن ريشه هاي اتفاقا سياسي و اقتصادي داره

 

هزار بار هم بگن من ميليونها بار ميگم اين سيستمه فاسد و تاريخ مصرف گذشته هس كه بايد عوض بشه از بيخ و بن هم بايد عوض بشه

 

همه ميدونن كه :

 

اين سياسته كه اقتصاد رو ميسازه اقتصاد فرهنگ رو و فرهنگ سياست رو بهبود و علمي تر ميكنه

 

شايد شما هيچوخت تو زندگيتون از نظر مالي و رواني تحت فشار نبوديد ولي وختي يه روز محكم بلند ميشيد و تموم مسووليت زندگي خودتون رو خودتون به دوش ميگيريد اون موقع هس تازه مي فهميد زندگي واقعي يعني چي

تصميم گيري تحت شديدترين فشارهاي رواني و مالي و غيره يعني چي

روزايي كه اتقد ذهنتون درگير كليشه اي ترين مسايل ميشه كه ديگه جايي براي لم دادن و هي تز دادن در مورد فلسفه و عرفان و ... براتون نمي مونه

 

راحت و رك بگم

راحت ترين كار و لوس ترين كار توي اين مملكت دانشگاه رفتنه

دانشگاه رفتن و چن تا جزوه رو حفظ كردن و نمره بيست رو گرفتن

اتفاقا هرچقدر درجه مدركت بالاتر ، درس خوندنت لوستر و معدلت بالاتر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ببخشيد اقا سجاد

اين دليل نميشه كسي تو اين انجمن فعاليت علمي نميكنه يا به قول شما در مورد سياست و ترامپ حرف ميزنه تو زندگي واقعيش هم اينجوريه

اينكه دانشگاههاي ما ديگه حال بهم زن شدن ريشه هاي اتفاقا سياسي و اقتصادي داره

 

هزار بار هم بگن من ميليونها بار ميگم اين سيستمه فاسد و تاريخ مصرف گذشته هس كه بايد عوض بشه از بيخ و بن هم بايد عوض بشه

 

همه ميدونن كه :

 

اين سياسته كه اقتصاد رو ميسازه اقتصاد فرهنگ رو و فرهنگ سياست رو بهبود و علمي تر ميكنه

 

شايد شما هيچوخت تو زندگيتون از نظر مالي و رواني تحت فشار نبوديد ولي وختي يه روز محكم بلند ميشيد و تموم مسووليت زندگي خودتون رو خودتون به دوش ميگيريد اون موقع هس تازه مي فهميد زندگي واقعي يعني چي

تصميم گيري تحت شديدترين فشارهاي رواني و مالي و غيره يعني چي

روزايي كه اتقد ذهنتون درگير كليشه اي ترين مسايل ميشه كه ديگه جايي براي لم دادن و هي تز دادن در مورد فلسفه و عرفان و ... براتون نمي مونه

 

راحت و رك بگم

راحت ترين كار و لوس ترين كار توي اين مملكت دانشگاه رفتنه

دانشگاه رفتن و چن تا جزوه رو حفظ كردن و نمره بيست رو گرفتن

اتفاقا هرچقدر درجه مدركت بالاتر ، درس خوندنت لوستر و معدلت بالاتر

 

 

اگ تا حدودی من رو نمیشناختید؛ قابل درک تر بود:ws52: این "سوتفاهم"

 

من ب کسی جسارت نکردم:icon_gol:

فقط برای اینکه مثالی مشهود بزنم، "ترامپ"رو گفتم. منظورم این نبود ک "علوم سیاسی" یا هر گزارش علمی، تحلیلی دیگه چیپه ک.

بیایید بحث رو مرور کنیم:

موضوع تاپیک، یک موضوع کلی هست. نظر من ب صورت یک فرم استرانگ درباره موضوع رو ک گفتم. بعد "پیشنهاد" دادم روی موضوعاتی ک"دست ماست" بحث کنیم. و یکی دو تا مثال دم دستی از "موضوعاتی ک دست ما نیست" زدم.

 

هرچند با شناختی ک دارم، بعید می دونستم اسیر"قضاوت" شده باشید و ب نظرم میرسه "مخاطب، من نوعی باشه".

البته ک نه من از زندگی شما خبر دارم ن شما از زندگی من.

 

 

خوشحال میشم شما هم ب عنوان یک فرد "فرهیخته" تو بحث شرکت کنید.

 

همینجا چندین مورد هست، ک میشه بهش پرداخت. ک البته بالاتر اشاره کردم. و شما هم ب زبان متفاوت تر مطرح کردین.

هرم نیازهای مالزو!

 

تا زمانی ک گرفتارنیازهای اولیه زندگی هستیم، نمی تونیم تو حوزه های خود شکوفایی (فلسفه و امثالهم، من حقیقتا معنی عرفان رو درک نمیکنم!) فعالیت کنیم و بهتره سیستم آموزشی و نفرات جامعه ب فکر همون قسمت های پایین هرم باشند.(این هم موازی حرفهای پست بالاست؛ هم موازی پست شما)

 

 

حتی ی شعر قشنگ هست

[h=2][/h]

What is this life if, full of care,

We have no time to stand and stare.

No time to stand beneath the boughs

And stare as long as sheep or cows

این زندگی خود ب چ کار آید، اگر از گرفتاری ایام و غصه روزگار فرصت نکنیم ک دمی بایستیم و جهان را نظاره کنیم.

فرصت نکنیم ک در زیر شاخه های درختان بنشینیم و ب قدر گاوان و گوسفندان ب طبیعت زیبا بنگریم...

(ویلیام هنری دیویس)

 

 

 

 

این البته مفهومش اینکه کمی هرم رو با شیب بیشتر در نظر بگیریم.

 

 

 

بنا ب همه این موارد، تصور میکنم قلم من مبهم بوده. :w16:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود

چه موضوع جالبی

اول خودمو میگم:|

من کاری رو انجام میدم که ربطی به رشته دانشگاهیم نداره و کیلومترها بینشون فاصله س

پس به نظرم دانشگاه رفتن ملاک نیست کما اینکه هدف داشته باشی و دانشگاه نری موفق تر هستی

دوم در مورد رشته های علوم انسانی:icon_pf (34):

که بدبختی ما از روزی شروع شد که رشته علوم انسانی تو دبیرستان بی ارزش شد و جوری ذهن بچه هارو خراب کردن که هرکی میرفت علوم انسانی انگار تنبلترین ادم مدرسه س

و جوری هم به خودشون القا میشد که به این باور رسیده بودن درس نخون هستن

ولی سیاست بزرگی رو به خرج دادن این بزرگان.

شما کشور های موفق رو ببین علوم پایه و علوم انسانی در بالاترین رده های دانشگاهی هستش و بیشترین اهمیت رو بهشون میدن چرا چون همین دو قشر هستن مملکت رو میسازن و پیشرفت رو براش رقم میزنن

حالا کشورهای جهان سومی و عقب مونده رو ببین پر توشون مهندس و پزشک هستش که اینا فقط ابزار هستن وقتی مدیری نباشه عملا همشون ناکارامد هستن.

علوم انسانی باید جهت گیری هارو مشخص کنه و سایر علوم در اون جهت ها برای پیش رفت تلاش کنن ولی تو مملکت ما اون مهره اصلی میلنگه .

دلیلش هم اینه آگاهانه این بخض رو ضعیف کردن تا همیشه قدرت در دست عده ای خاص باشه.

شما وقتی سخنوری خوب نداشته باشید مدیری خوب نداشته باشید و... اینها به راحتی به سلطه ی خودشون ادامه میدن.

یه مثال میزنم.

رحمان رستگار تنها نفر اول کنکور تجربی نفر اول کنکور زبان و قبلش هم که توناییش رو در ریاضیات نشون داد

حالا ایشوون با این همه استعداد میره و پزشک میشه و الان متخصص مغز و اعصاب

ایشون میخواد در نهایت به کجا برسه؟ 99.99% میرن تو یه مطب میشینن و عمل میکنن و در نهایت کاری که بتونه بکنه تو زندگیش جون نهاااایتا50 نفر رو نجات بده اگر ایشون با این استعداد وارد چرخه ی سیاست و اقتصاد میشد و در رشته های علوم انسانی درس میخوندن شاید یکی از بزرگاان این رده میشدن که دنیا رو تکون میده و یک تنه مملکتی رو به سمت پیشرفت هدایت میکرد

یا اگر در علوم پایه درس میخوند کسی مثل انیشتین میشد.

تفاوت رو ببنید؟

حالا شاید بگید علاقه داشته اما این علاقه تو دبیرستان شکل میگیره و همه میدونیم که وضعیت چطوریه و دیدگاه در مورد علوم پایه و علوم انسانی به چه شکل هستش

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
درود

چه موضوع جالبی

اول خودمو میگم:|

من کاری رو انجام میدم که ربطی به رشته دانشگاهیم نداره و کیلومترها بینشون فاصله س

پس به نظرم دانشگاه رفتن ملاک نیست کما اینکه هدف داشته باشی و دانشگاه نری موفق تر هستی

دوم در مورد رشته های علوم انسانی:icon_pf (34):

که بدبختی ما از روزی شروع شد که رشته علوم انسانی تو دبیرستان بی ارزش شد و جوری ذهن بچه هارو خراب کردن که هرکی میرفت علوم انسانی انگار تنبلترین ادم مدرسه س

و جوری هم به خودشون القا میشد که به این باور رسیده بودن درس نخون هستن

ولی سیاست بزرگی رو به خرج دادن این بزرگان.

شما کشور های موفق رو ببین علوم پایه و علوم انسانی در بالاترین رده های دانشگاهی هستش و بیشترین اهمیت رو بهشون میدن چرا چون همین دو قشر هستن مملکت رو میسازن و پیشرفت رو براش رقم میزنن

حالا کشورهای جهان سومی و عقب مونده رو ببین پر توشون مهندس و پزشک هستش که اینا فقط ابزار هستن وقتی مدیری نباشه عملا همشون ناکارامد هستن.

علوم انسانی باید جهت گیری هارو مشخص کنه و سایر علوم در اون جهت ها برای پیش رفت تلاش کنن ولی تو مملکت ما اون مهره اصلی میلنگه .

دلیلش هم اینه آگاهانه این بخض رو ضعیف کردن تا همیشه قدرت در دست عده ای خاص باشه.

شما وقتی سخنوری خوب نداشته باشید مدیری خوب نداشته باشید و... اینها به راحتی به سلطه ی خودشون ادامه میدن.

یه مثال میزنم.

رحمان رستگار تنها نفر اول کنکور تجربی نفر اول کنکور زبان و قبلش هم که توناییش رو در ریاضیات نشون داد

حالا ایشوون با این همه استعداد میره و پزشک میشه و الان متخصص مغز و اعصاب

ایشون میخواد در نهایت به کجا برسه؟ 99.99% میرن تو یه مطب میشینن و عمل میکنن و در نهایت کاری که بتونه بکنه تو زندگیش جون نهاااایتا50 نفر رو نجات بده اگر ایشون با این استعداد وارد چرخه ی سیاست و اقتصاد میشد و در رشته های علوم انسانی درس میخوندن شاید یکی از بزرگاان این رده میشدن که دنیا رو تکون میده و یک تنه مملکتی رو به سمت پیشرفت هدایت میکرد

یا اگر در علوم پایه درس میخوند کسی مثل انیشتین میشد.

تفاوت رو ببنید؟

حالا شاید بگید علاقه داشته اما این علاقه تو دبیرستان شکل میگیره و همه میدونیم که وضعیت چطوریه و دیدگاه در مورد علوم پایه و علوم انسانی به چه شکل هستش

 

دقیقا منم همینا رو میگم. خوب ب نظرت چ باید کرد؟ "عمل" ن "حرف"

لطفا در بعد کلان نگاه نکن. در همین بعد "من" نگاه کن. بعد "کوچک"

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
اگ تا حدودی من رو نمیشناختید؛ قابل درک تر بود:ws52: این "سوتفاهم"

 

من ب کسی جسارت نکردم:icon_gol:

فقط برای اینکه مثالی مشهود بزنم، "ترامپ"رو گفتم. منظورم این نبود ک "علوم سیاسی" یا هر گزارش علمی، تحلیلی دیگه چیپه ک.

بیایید بحث رو مرور کنیم:

موضوع تاپیک، یک موضوع کلی هست. نظر من ب صورت یک فرم استرانگ درباره موضوع رو ک گفتم. بعد "پیشنهاد" دادم روی موضوعاتی ک"دست ماست" بحث کنیم. و یکی دو تا مثال دم دستی از "موضوعاتی ک دست ما نیست" زدم.

 

هرچند با شناختی ک دارم، بعید می دونستم اسیر"قضاوت" شده باشید و ب نظرم میرسه "مخاطب، من نوعی باشه".

البته ک نه من از زندگی شما خبر دارم ن شما از زندگی من.

 

 

خوشحال میشم شما هم ب عنوان یک فرد "فرهیخته" تو بحث شرکت کنید.

 

همینجا چندین مورد هست، ک میشه بهش پرداخت. ک البته بالاتر اشاره کردم. و شما هم ب زبان متفاوت تر مطرح کردین.

هرم نیازهای مالزو!

 

تا زمانی ک گرفتارنیازهای اولیه زندگی هستیم، نمی تونیم تو حوزه های خود شکوفایی (فلسفه و امثالهم، من حقیقتا معنی عرفان رو درک نمیکنم!) فعالیت کنیم و بهتره سیستم آموزشی و نفرات جامعه ب فکر همون قسمت های پایین هرم باشند.(این هم موازی حرفهای پست بالاست؛ هم موازی پست شما)

 

 

حتی ی شعر قشنگ هست

 

 

این البته مفهومش اینکه کمی هرم رو با شیب بیشتر در نظر بگیریم.

 

 

 

بنا ب همه این موارد، تصور میکنم قلم من مبهم بوده. :w16:

 

من تمام حرفم

تمام دردم

واقعا با تموم وجود تموم دردم اينه

كه شما

من همه مردم ايران بدونن همه اين حرفايي كه رسانه ها الكي تو ضمير ناخوداگاه ما القا مي كنن كه مشكل و ريشه نارسايي ها از خود مردمه همه اينا يه دروغ بزرگ و كثيفه

 

ريشه همه مشكلات مردم دانشجو تو من اون نيس مشكل اين سيستم فاسد و بسيار حيله گره

ميفهميد چي ميگم

 

دردم اينه كه شماي نوعي هم كه بايد تا حالا اصل مطلب رو مي گرفتين نگرفتي هنوز

نوك اين پيكان اتهام بايد از روي منو تو نوعي برداشته بشه و به سمت اين سيستم فاسد بره

بايد مطالبات مردم خيلي بالا بره

بايد اين سيستم فاسد رو زمينگير كنه

سيستمي كه انقد وقيح و بي شرم شده حتي مياد ليست كلي محصولات بهداشتي غذايي

حتي سخت افزارهاي خيلي استراتژيك مثل پردازنده هاي اينتل و محصولات سيسكو رو به اسم محصولات اسرائيل بودن ميگه تحريم كنيد

 

محصولاتي كه اتفاقا خودشون امتياز وارداتشو دارن و انحصاري وارد كشور ميكنن

حالا اين وسط يه عده مثلا تحصيل كرده دانشگاهي هم با شعار خودباوري و خوكفايي گول اينا رو ميخورن و تبليغش مي كنن

 

تموم حرفم اينه اقا سجاد

بلندگوي اين سيستم فاسد نشيد برعكس سعي كنيم اعتماد به نفس و حق مطالبه زيستن تو بهترين شرايط زندگي رو بين مردم مون بالا ببريم

مردم ما هيچ مشكلي ندارن

نه از نظر فرهنگ

نه از نظر علم

اين سيستم فاسد كه بايد خودشو عوض كنه

اين وظيفه سيستمه بايد به ملتش جوابگو باشه كه چرا نميتونه كشور به اين ثروتمندي رو اداره كنه

علت اينكه دانشجوي ابن مملكت حس و حال تحقيق نداره مقصر اون دانشجو نيس مستقيما اين تقصير اين سيستم فاسده

اون بايد جوابگو باشه

تقصير سيستمه كه اين همه امارخودكشي بالا رفته

دومين كشور غمگين دنيا شديم حتي وصع ابن سوريه فلاكت زده از ما بهتره

 

دنبال رسالتت ميگردي

رسالتت

رسالتم اينه

مطالبات مردم از سيستم رو ببر بالا

تو همه جا دنيا مردم مطالباتشون رو دارن ميبرن بالا

هيچ سيستمي

مطلقا هيچ سيستمي مقدس نيس

چك سفيد دست هيچ سيستمي داده نشده تا ابد برقرار باشه

سيستم معيوب رو بايد كنار زد

همين

حالا بشينيد تا صب در مورد دلايل بي انگيزگي دانشجويان و اينكه چرا درس ميخونيم و نميخونيم بزنيد

دليل اونجاست رو تاقچه جلو چشت

دستت ميرسه برش دار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه جراتی داری اینا رو گفتی:jawdrop: رو طاقچه؟:w58: شرط می بندم پستت دلیت میشه لذا تشکر فایده نداره

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
دقیقا منم همینا رو میگم. خوب ب نظرت چ باید کرد؟ "عمل" ن "حرف"

لطفا در بعد کلان نگاه نکن. در همین بعد "من" نگاه کن. بعد "کوچک"

ببین یه چیزهایی رو ما نمیتونیم تغییر بدیم. سیستم باید تغییر کنه.یه قطره اب زلال رو بندازی تو یه دریای کثیف ازش چی می مونه؟

خودشم تبدیل به همون میشه . یه جاهایی مه میتونیم با تغییر خودمون یه اغییر گسترده تری رو شاهد باشیم اما مدت زمان میخوا وقت میخواد انرژی میخواد و در نهایت احتمال اینکه به نتیجه برسه یک در میلیون هستش

اما در جواب سوالت من چیکار میتونم بکنم به نظرم تلاش برای پاکسازی این دریای کثیف هستش چون تا وقتی این دریای کثیف هستش بوی تعفن نه تنها از بین نمیره بلکه به بقیه ی جاها هم سرایت میکنه.

اشاعه ی فرهنگ کاری انفرادی نیست چون جنس خود فرهنگ هم از نوع انفرادی نیست نیروی فروان و هزینه ی کلان میخواد که متاسفانه در این زمینه نه تنها هیچ تلاشی نمیشه بلکه سعی در پسرفت هم میشه

تا وقتی گرفتار جهل،خرافات و خودبرتربینی و ... هستیم وضعیتمون همینه که هست.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ههههه چرا درس میخونیم؟

 

 

سوال خوبیه من از چند نفر اینو تا حالا پرسیدم و اما جوابی که شنیدم:چیکار کنم؟نخونم؟بیکار بشینم توخونه؟البته تا لیسانس همه یه جور ضرورت میدونن اما بعدش بمانددد..

 

 

من در حال حاضر تعداد زیادی ادم موفق یعنی بسیار موفق میشناسم که از زمینه ی درسی فاصله گرفتن تو یه کار دیگه دارن فعالیت میکنن و بسیار پیشرفت کردن...اینو میخوام بگم که درس خوندن مساوی کار کردن نیست لااقل الان اینجوری نیست

 

 

یه چیزایی اشباع شده اگرم اشباع نشده بازه بازار کارش وجود نداره برای کار کردن باید مغز خلاق داشت یجور نوآوری...و بازم میگم مممکنه تو رشته ی تحصیلی اصا فعالیتی نداشته باشیم

 

 

ایران یه جهان سومی هست پر شده از آدمای با مدرک اما در عمل بدون علم ....درس خونnن مساوی علم داشتن نیست یه کاغذ میدن به آدم میگن بفرما شدی مهندس از لفظ مهندس خودت خندت میگیره میگی بابا من که چیزی بارم نیست اما اسم مهندس و یجور یدک میکشیم

 

 

ما از اول راه و اشتباه اومدیم...تو کشورهایی مثل ژاپن از همون دوران ابتدایی سعی میکنن رو استعداد بچه ها سرمایه گذاری کنن طوری که کشفش میکنن بعد تو همون راستا پرورشش میدن و اون آدم میشه یه آدم همه چی تموم تو زمینه ی کاری خودش ...این یعنی پیشرفت یه مملکت یعنی حرف اول و اخر

 

 

اما ماچی؟میپرسن چیکاره میشی میگفتیم مهندس- دکتر و یا معلم هرچند من دوس داشتم پلیس بشم...بعد تو مدرسه میخونیم میخخونیم الکی میخونیم هی میخونیم اما یاد نمیگیریم بشدت معتقدم چیز یادگرفتنی تو مدارس ایران نیست فقط پله ها رو یکی یکی میریم بالا بدون اینکه ببینیم اون بالا چه خبره؟شاید به سقف رسیدیم و آسمونی در کار نبود؟

 

 

میرسیم به انتخاب رشته زرنگا میرن ریاضی بعضیا تجربی ضعیفا میرن انسانی از زیر درس دروها میرن فنی و کارو دانش- نمیگم همه اما اکثرا مدرسه ها اینجوری بود ...یه بنده خدایی چقد به من گف بیا برو انسانی بخون نرفتم که نرفتم حالا بحث خودم نیستا کلی میگم اون دیده مهمه که چقدر منفور بود این رشته از دیدگاه ما تو سن 25 سالگی به این نتیجه رسیدم که درسته الان به هیچ عنوان از راه آمده پیشمون نیستم و یجور پل ارتباطی بین یکی از رشته های انسانی و معماری دارم میزنم اماااا کارمو سخت کردم راهی که میتونستم بهتر از این برم جلو شاید اینقدر سخت نمیشد( استعتدادی که باید تو سن بچگی کشفش میکردم دو سه ساله بهش ایمان آوردم چیزی که واضح بود تو وجودم اما یه چی دیگه جلوشو گرفته بود و نمیتونستم درکش کنم)...چرا اینجوری شد؟آیا تقصیر من دانش آموز بود؟نه تقصیر تفکری بود که تو جامعه دیده بودم

 

 

الان دانشگاها چه وضعی دارن؟من اوایل ترم یک ارشد خیلی جنب و جوش داشتم دائم تو تکاپو بودم اما بعد یه مدت از جو کسل کننده بچه ها دلسرد شدم و به این فکر افتادم چرا اینجا درس میخونم چرا تلاش نکردم برم خارج کشور چون حس میکردم همه دنبال مدرکن حتی به اسم دانشگاه اومدن بالا هیچ تنوعی- مسابقه ی جنجالی- ور هیجانی رقابتی نبود چیزیم که بود بنظرم بیشتر حسادت بود تا رقابت----فقط میتونم بگم خیلی دلسرد کننده هست لااقل اینو خودم تجربه کردم....

 

 

بنظر من یه تغییر اساسی در روند مدارس در ابتدا و بعدش در دانشگاها باید صورت بگیره....اساتید مقاله میخوان بعد این همه مدت فهمیدم به هیچ دردی نمیخورن این مقالات الکی چرت و پرت کدومش یه گره از کار دنیا باز کرده؟هیچ کدوم ناخوداگاه یجور بی محتویی و چرت بودن به آدم دست میده...

 

 

هیجان برا دانشجو لازمه بنظرم در حاضر ماها خومون لااقل باید اینو به وجود بیاریم حالا هرکی به هر طریقی که میخواد...کسی بالا سرم وایسته بگه بپر تو چاه همه پریدن و جز این راهیی نیست باید بپرم؟لااقل تقلا میکنم که نرم تو چاه خدارو چه دیدی شاید زور من بیشتر بود...خیلی از مااها اصلا نمیدونیم دنبال چی هستیم این اولین چاله---خیلیامون میدونیم اما راهشو پیدا نمیکنیم اینم دومیش...تنها پیشنهاد من اینه به کارمند بودن در ادارت راضی نباشید راهی چاهی برای خودتون پیدا کنید شاید آغازگر راه باشید این یه شعار نیست چیزی هست که خودم دارم روش سرمایه گذاری میکنم

 

 

با ناراحت شدن و ناامید شدن هیچی به دست نمیاد باید یه کاری کرد حتی شده ی به نتیجه هم نرسه تو از خودت شروع کن میبینی یه چند نفر هم همراهیت میکنن این طبیعت کاره....

 

چقد حرف زدم:hanghead:بازم خیلیا حرف دارم :5c6ipag2mnshmsf5ju3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • دوستان برای چی درس میخونیم ؟ هدف چیه

  • دانشگاه ها با بازار کار تا چه حد رابطه مستیم داره تو جامعه ما

  • دانشگاه هایی که دانشجوی بدون کنکور جذب می کنند ، چه تاثیری در علم ، دانش داره

  • با این وضعیت آموزشی امیدی به کار هس

  • اگه نیس چرا درس میخونیم

منتظر پاسخ دوستان عزیز هستیم

 

ای بابا.

سیستم آموزشی از پایه خیلی مشکل داره. فقط یه سری چیزا رو همینجوری بهمون میگن و میره، تهشم یه نمره و رفتن به سال بعد تحصیلی :banel_smiley_4:

 

ولی حالا پایه رو که بذاریم کنار (که خیلی خیلی مهمتره) خود دانشگاه هم سیستمش مریضه.

ورودی های دانشگاه و خروجیش هیچ سنخیتی با بازار کار نداره. به طوری که رئیس دانشگاه پیام نور خیلی راحت میاد میگه ما وظیفمون اینه که قشر تحصیلکرده تحویل جامعه بدیم، اینکه این قشر بیکاره تقصیر دولت و وزارت کارو ایناس. اینه طرز تفکر کسی که دانشجوها رو اسکناس می بینه.

 

بدون توجه به علاقه و استعداد و ... ملت میرن دانشگاه درس میخونن چون این فرهنگ غلط رو تو جامعه جا انداختن که درس خوندن و دانشگاه خوندن بهتره.

شخص خودمو میگم، تو ذهنم اینو جا انداخته بودن و دیکته کرده بودن که کسی که دانشگاه نره موفق نیست!

هرچند درسم بد نبود، ولی شاید نیاز نبود اصلا دانشگاه برم. چون اون موقع اصلا به چیز دیگه ای فکر نمیکردم و میگفتم برای موفق بودن و داشتن کار خوب باید درس خوند شاید چون با هیچ حرفه ای با هیچی آشنا نبودم.

 

بعد از لیسانس نمیخواستم ادامه بدم و رفتم زودتر سربازی که بعدش بیام برم وارد بازار کار بشم. واسه همین هیچ وقت مصمم نخوندم واسه کنکور ارشد. اما چندین ماه بیکاری بعد از سربازی و پیدا نکردن کار مناسب، و قبولی تو کنکور ارشد، باعث شد برم ارشد بخونم که شاید بعدش وضعیت بهتر بشه و یا واسه اینکه بیکار نباشم.

 

هنوزم نمیتونم بگم تصمیم درستی گرفتم یا غلط. اما اینو میدونم که باز هم زیاد روی تصمیمم فکر نکردم و نگاهم هنوز توی بازار کار محدود بود. خیلی کارا هست، صرفا مهارت میخواد نه درس و دانشگاه.

 

اما تموم حرفم اینه که ما واقعا خیلی وقتا هدف مشخصی پشت درس خوندنها نیست و شاید با یه سری دلایل خودمونو فقط توجیه میکنیم.

 

اصلاحشم فقط تو بلندمدت و از پایه امکان پذیره.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
من تمام حرفم

تمام دردم

واقعا با تموم وجود تموم دردم اينه

كه شما

من همه مردم ايران بدونن همه اين حرفايي كه رسانه ها الكي تو ضمير ناخوداگاه ما القا مي كنن كه مشكل و ريشه نارسايي ها از خود مردمه همه اينا يه دروغ بزرگ و كثيفه

 

ريشه همه مشكلات مردم دانشجو تو من اون نيس مشكل اين سيستم فاسد و بسيار حيله گره

ميفهميد چي ميگم

 

دردم اينه كه شماي نوعي هم كه بايد تا حالا اصل مطلب رو مي گرفتين نگرفتي هنوز

نوك اين پيكان اتهام بايد از روي منو تو نوعي برداشته بشه و به سمت اين سيستم فاسد بره

بايد مطالبات مردم خيلي بالا بره

بايد اين سيستم فاسد رو زمينگير كنه

سيستمي كه انقد وقيح و بي شرم شده حتي مياد ليست كلي محصولات بهداشتي غذايي

حتي سخت افزارهاي خيلي استراتژيك مثل پردازنده هاي اينتل و محصولات سيسكو رو به اسم محصولات اسرائيل بودن ميگه تحريم كنيد

 

محصولاتي كه اتفاقا خودشون امتياز وارداتشو دارن و انحصاري وارد كشور ميكنن

حالا اين وسط يه عده مثلا تحصيل كرده دانشگاهي هم با شعار خودباوري و خوكفايي گول اينا رو ميخورن و تبليغش مي كنن

 

تموم حرفم اينه اقا سجاد

بلندگوي اين سيستم فاسد نشيد برعكس سعي كنيم اعتماد به نفس و حق مطالبه زيستن تو بهترين شرايط زندگي رو بين مردم مون بالا ببريم

مردم ما هيچ مشكلي ندارن

نه از نظر فرهنگ

نه از نظر علم

اين سيستم فاسد كه بايد خودشو عوض كنه

اين وظيفه سيستمه بايد به ملتش جوابگو باشه كه چرا نميتونه كشور به اين ثروتمندي رو اداره كنه

علت اينكه دانشجوي ابن مملكت حس و حال تحقيق نداره مقصر اون دانشجو نيس مستقيما اين تقصير اين سيستم فاسده

اون بايد جوابگو باشه

تقصير سيستمه كه اين همه امارخودكشي بالا رفته

دومين كشور غمگين دنيا شديم حتي وصع ابن سوريه فلاكت زده از ما بهتره

 

دنبال رسالتت ميگردي

رسالتت

رسالتم اينه

مطالبات مردم از سيستم رو ببر بالا

تو همه جا دنيا مردم مطالباتشون رو دارن ميبرن بالا

هيچ سيستمي

مطلقا هيچ سيستمي مقدس نيس

چك سفيد دست هيچ سيستمي داده نشده تا ابد برقرار باشه

سيستم معيوب رو بايد كنار زد

همين

حالا بشينيد تا صب در مورد دلايل بي انگيزگي دانشجويان و اينكه چرا درس ميخونيم و نميخونيم بزنيد

دليل اونجاست رو تاقچه جلو چشت

دستت ميرسه برش دار

 

ببین یه چیزهایی رو ما نمیتونیم تغییر بدیم. سیستم باید تغییر کنه.یه قطره اب زلال رو بندازی تو یه دریای کثیف ازش چی می مونه؟

خودشم تبدیل به همون میشه . یه جاهایی مه میتونیم با تغییر خودمون یه اغییر گسترده تری رو شاهد باشیم اما مدت زمان میخوا وقت میخواد انرژی میخواد و در نهایت احتمال اینکه به نتیجه برسه یک در میلیون هستش

اما در جواب سوالت من چیکار میتونم بکنم به نظرم تلاش برای پاکسازی این دریای کثیف هستش چون تا وقتی این دریای کثیف هستش بوی تعفن نه تنها از بین نمیره بلکه به بقیه ی جاها هم سرایت میکنه.

اشاعه ی فرهنگ کاری انفرادی نیست چون جنس خود فرهنگ هم از نوع انفرادی نیست نیروی فروان و هزینه ی کلان میخواد که متاسفانه در این زمینه نه تنها هیچ تلاشی نمیشه بلکه سعی در پسرفت هم میشه

تا وقتی گرفتار جهل،خرافات و خودبرتربینی و ... هستیم وضعیتمون همینه که هست.

 

ههههه چرا درس میخونیم؟

 

 

سوال خوبیه من از چند نفر اینو تا حالا پرسیدم و اما جوابی که شنیدم:چیکار کنم؟نخونم؟بیکار بشینم توخونه؟البته تا لیسانس همه یه جور ضرورت میدونن اما بعدش بمانددد..

 

 

من در حال حاضر تعداد زیادی ادم موفق یعنی بسیار موفق میشناسم که از زمینه ی درسی فاصله گرفتن تو یه کار دیگه دارن فعالیت میکنن و بسیار پیشرفت کردن...اینو میخوام بگم که درس خوندن مساوی کار کردن نیست لااقل الان اینجوری نیست

 

 

یه چیزایی اشباع شده اگرم اشباع نشده بازه بازار کارش وجود نداره برای کار کردن باید مغز خلاق داشت یجور نوآوری...و بازم میگم مممکنه تو رشته ی تحصیلی اصا فعالیتی نداشته باشیم

 

 

ایران یه جهان سومی هست پر شده از آدمای با مدرک اما در عمل بدون علم ....درس خونnن مساوی علم داشتن نیست یه کاغذ میدن به آدم میگن بفرما شدی مهندس از لفظ مهندس خودت خندت میگیره میگی بابا من که چیزی بارم نیست اما اسم مهندس و یجور یدک میکشیم

 

 

ما از اول راه و اشتباه اومدیم...تو کشورهایی مثل ژاپن از همون دوران ابتدایی سعی میکنن رو استعداد بچه ها سرمایه گذاری کنن طوری که کشفش میکنن بعد تو همون راستا پرورشش میدن و اون آدم میشه یه آدم همه چی تموم تو زمینه ی کاری خودش ...این یعنی پیشرفت یه مملکت یعنی حرف اول و اخر

 

 

اما ماچی؟میپرسن چیکاره میشی میگفتیم مهندس- دکتر و یا معلم هرچند من دوس داشتم پلیس بشم...بعد تو مدرسه میخونیم میخخونیم الکی میخونیم هی میخونیم اما یاد نمیگیریم بشدت معتقدم چیز یادگرفتنی تو مدارس ایران نیست فقط پله ها رو یکی یکی میریم بالا بدون اینکه ببینیم اون بالا چه خبره؟شاید به سقف رسیدیم و آسمونی در کار نبود؟

 

 

میرسیم به انتخاب رشته زرنگا میرن ریاضی بعضیا تجربی ضعیفا میرن انسانی از زیر درس دروها میرن فنی و کارو دانش- نمیگم همه اما اکثرا مدرسه ها اینجوری بود ...یه بنده خدایی چقد به من گف بیا برو انسانی بخون نرفتم که نرفتم حالا بحث خودم نیستا کلی میگم اون دیده مهمه که چقدر منفور بود این رشته از دیدگاه ما تو سن 25 سالگی به این نتیجه رسیدم که درسته الان به هیچ عنوان از راه آمده پیشمون نیستم و یجور پل ارتباطی بین یکی از رشته های انسانی و معماری دارم میزنم اماااا کارمو سخت کردم راهی که میتونستم بهتر از این برم جلو شاید اینقدر سخت نمیشد( استعتدادی که باید تو سن بچگی کشفش میکردم دو سه ساله بهش ایمان آوردم چیزی که واضح بود تو وجودم اما یه چی دیگه جلوشو گرفته بود و نمیتونستم درکش کنم)...چرا اینجوری شد؟آیا تقصیر من دانش آموز بود؟نه تقصیر تفکری بود که تو جامعه دیده بودم

 

 

الان دانشگاها چه وضعی دارن؟من اوایل ترم یک ارشد خیلی جنب و جوش داشتم دائم تو تکاپو بودم اما بعد یه مدت از جو کسل کننده بچه ها دلسرد شدم و به این فکر افتادم چرا اینجا درس میخونم چرا تلاش نکردم برم خارج کشور چون حس میکردم همه دنبال مدرکن حتی به اسم دانشگاه اومدن بالا هیچ تنوعی- مسابقه ی جنجالی- ور هیجانی رقابتی نبود چیزیم که بود بنظرم بیشتر حسادت بود تا رقابت----فقط میتونم بگم خیلی دلسرد کننده هست لااقل اینو خودم تجربه کردم....

 

 

بنظر من یه تغییر اساسی در روند مدارس در ابتدا و بعدش در دانشگاها باید صورت بگیره....اساتید مقاله میخوان بعد این همه مدت فهمیدم به هیچ دردی نمیخورن این مقالات الکی چرت و پرت کدومش یه گره از کار دنیا باز کرده؟هیچ کدوم ناخوداگاه یجور بی محتویی و چرت بودن به آدم دست میده...

 

 

هیجان برا دانشجو لازمه بنظرم در حاضر ماها خومون لااقل باید اینو به وجود بیاریم حالا هرکی به هر طریقی که میخواد...کسی بالا سرم وایسته بگه بپر تو چاه همه پریدن و جز این راهیی نیست باید بپرم؟لااقل تقلا میکنم که نرم تو چاه خدارو چه دیدی شاید زور من بیشتر بود...خیلی از مااها اصلا نمیدونیم دنبال چی هستیم این اولین چاله---خیلیامون میدونیم اما راهشو پیدا نمیکنیم اینم دومیش...تنها پیشنهاد من اینه به کارمند بودن در ادارت راضی نباشید راهی چاهی برای خودتون پیدا کنید شاید آغازگر راه باشید این یه شعار نیست چیزی هست که خودم دارم روش سرمایه گذاری میکنم

 

 

با ناراحت شدن و ناامید شدن هیچی به دست نمیاد باید یه کاری کرد حتی شده ی به نتیجه هم نرسه تو از خودت شروع کن میبینی یه چند نفر هم همراهیت میکنن این طبیعت کاره....

 

چقد حرف زدم:hanghead:بازم خیلیا حرف دارم :5c6ipag2mnshmsf5ju3

 

ای بابا.

سیستم آموزشی از پایه خیلی مشکل داره. فقط یه سری چیزا رو همینجوری بهمون میگن و میره، تهشم یه نمره و رفتن به سال بعد تحصیلی :banel_smiley_4:

 

ولی حالا پایه رو که بذاریم کنار (که خیلی خیلی مهمتره) خود دانشگاه هم سیستمش مریضه.

ورودی های دانشگاه و خروجیش هیچ سنخیتی با بازار کار نداره. به طوری که رئیس دانشگاه پیام نور خیلی راحت میاد میگه ما وظیفمون اینه که قشر تحصیلکرده تحویل جامعه بدیم، اینکه این قشر بیکاره تقصیر دولت و وزارت کارو ایناس. اینه طرز تفکر کسی که دانشجوها رو اسکناس می بینه.

 

بدون توجه به علاقه و استعداد و ... ملت میرن دانشگاه درس میخونن چون این فرهنگ غلط رو تو جامعه جا انداختن که درس خوندن و دانشگاه خوندن بهتره.

شخص خودمو میگم، تو ذهنم اینو جا انداخته بودن و دیکته کرده بودن که کسی که دانشگاه نره موفق نیست!

هرچند درسم بد نبود، ولی شاید نیاز نبود اصلا دانشگاه برم. چون اون موقع اصلا به چیز دیگه ای فکر نمیکردم و میگفتم برای موفق بودن و داشتن کار خوب باید درس خوند شاید چون با هیچ حرفه ای با هیچی آشنا نبودم.

 

بعد از لیسانس نمیخواستم ادامه بدم و رفتم زودتر سربازی که بعدش بیام برم وارد بازار کار بشم. واسه همین هیچ وقت مصمم نخوندم واسه کنکور ارشد. اما چندین ماه بیکاری بعد از سربازی و پیدا نکردن کار مناسب، و قبولی تو کنکور ارشد، باعث شد برم ارشد بخونم که شاید بعدش وضعیت بهتر بشه و یا واسه اینکه بیکار نباشم.

 

هنوزم نمیتونم بگم تصمیم درستی گرفتم یا غلط. اما اینو میدونم که باز هم زیاد روی تصمیمم فکر نکردم و نگاهم هنوز توی بازار کار محدود بود. خیلی کارا هست، صرفا مهارت میخواد نه درس و دانشگاه.

 

اما تموم حرفم اینه که ما واقعا خیلی وقتا هدف مشخصی پشت درس خوندنها نیست و شاید با یه سری دلایل خودمونو فقط توجیه میکنیم.

 

اصلاحشم فقط تو بلندمدت و از پایه امکان پذیره.

 

خوب. الان اینا ب نظرم بدیهی ه. قبول

 

1- ما کلی مشکلی داریم.

2- دولت نقش بزرگی داره. اما نه همه نقش رو

بابا ما انسانیم، گوسفند ک نیستیم. احتمالا درباره "اوکسی توسین" اطلاع دارین. یک نکته بیشار جالب درباره این هورون به نقل از ویکی پدیا میگم ک کمتر مشکل استنادی داشته باشه

 

بر طبق تحقیقات چند گروه دانشمند در اروپا و آمریکا، رفاه اقتصادی یک کشور با میزان اعتماد متقابل افراد جامعهٔ آن کشور نسبت به یکدیگر ارتباطی مستقیم دارد. بر طبق نظریات

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
بطور نمونه، «کشورهای پیشرفته‌تر از نظر اقتصادی، کشورهاییند که مردمشان نسبت به یکدیگر حسن نیت دارند

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
او و دیگر محققان

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
در این باب نشان داده‌اند که میزان اعتماد یک انسان به دیگری، از نظر علمی وابسته به مقدار ترشحات مولکول اکسیتوسین است.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

 

من حرفم رو اینه. البته منم مثل شمامی دونم ک دولت اثر گذاره(این یک اصل بسیار بدیهی ه) اما یک اینترکشن (یک اثر متقابل- رفت و برگشتی) برقراره.

خداییش، مردم هم مشکلاتی دارن. اگر نگیم 50-50، بزاهم حداقل 30 درصدش با مردم ه.

 

مثال: خوب تو مترو ک میریم. خسته ایم ولی سعی کنیم حداقل حال بقیه رو نگیریم. باور کنید میشه. ما چون تو قسمت های پایین هرم مالزو چسبونده شدیم(توسط جکومت و افکار خودمون) نمیتونیم درست فکر کنیم.

 

حالا می خوام این ذهن شکوفا خودتون ک تو این شرایط بسیار سخت اقتصادی- اجتماعی انقدر فعال بوده و هست ک علاوه بر اینکه نیازهای اولیه مون برطرف نشده، دلایل مشکلات رو درک و تحلیل میکنید؛ در اختیار این رویکرد فکری بزارین ک چطور میشه "من" خودم رو بهبود ببخشم؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

:ws3:

سوال خیلی کلی هست بهبود بخشیدن وضع خود:از چه نظر؟

همیشه دو راه پیش روی انسان هست راه درست و راه نادرست( هر چند نمیشه قطع به یقین گفت چیزی که درسته خوب هم هست لااقل میشه ازتاثیر کارمون رو افراد و خودمون نتیجه گرفت...) حالا

 

 

به نظرم یه فرد در همه ی شرایط باید اول درون خودشو سر و سامون بده تو نوشته ی قبلیم هم گفتم تا جنس ناامیدی تو وجود آدم هست کارش درست جلو نمیره تو جاهای بد هم میشه شکوفا شد مثل گیاهی که تو باتلاق و شرایط نامساعد رشد میکنه

بهتره هر فرد بفهمه چی میخواد از زندگی و بعد اون حرف مردمان دور و برش خیلی اهمیت نداشته باشه دممکنه تو راهی که میره حتی خیلیم شکست بخوره یا بگن فلانقدر درس خوند اخرش سر از یه کار دیگه در اورد

 

وقتی درون آدمی به درستی شکل گرفت میفهمه دنبال چیه و مطمئنن یه انگیزه ی خیلی زیاد تو وجودش شکل میگیره اون موقع دیگه از حالت تئوریک دانشگاه هم بیرون میاد و ناخوداگاه به سمت عمل کشیده میشه نه حرف

 

بهتره از چیزای عادی و کارای روتینی که تو دور و برمون هست یکم فاصله بگیریم تا بشه بهتر فکر کرد تو زمینه ی کاری خیلی خیلی راه جلومون بازه فقط میگم یه ذهن خلاق میخواد تا بتونه ایده هاشو پرورش بده( به شرط اینکه تنبلی و غر زدن و غیره رو بذاریم کنار)...بعضی وقتا این کارا بودجه میخخواد میشه چند سالی تو زمینه های مختلف کار کرد پول جمع کرد به فکر و ایده رو عملی کرد...کشف حقایقی که تو ذهنت شکل گرفته خیلیییی ارزشمندتر از چیزای روتینی هست که مردم انجام میدن

 

در کل ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس حتی تو سن 40 سالگی هم میشه تازه شروع کرد

amjf1ns9h1kadsjb2xni.jpg

بهتره اون حس رضایتمندی از درون خودتو قانع کنه که آره من خودم راضیم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب این موضوع رو ندیده بودم در این خصوص صحبت بسیاره و باید در فرصت مقتضی بیام و حسابی برم بالای منبر:ws3:

 

عجالتا باید بگم به دلیل سیستم ناقص و غلط آموزشی که ناصر هم اشاره کرد من هم کشیده شدم به رشته های فنی مهندسی در حالی که علاقه ذاتی من همیشه به سمت علوم انسانی بوده شاید به همین دلیل درحالی که توان و استعداد کافی هم داشتم اما در رشته کارشناسیم اونطور که باید موفق نبودم اما در دهه چهارم زندگیم بر اساس علاقه مسیرم رو انتخاب کردم.

 

شاید مثل خیلی از دانشجوها دغدغه شغل و معیشت نداشته باشم که باعث بشه فکر کنم ته این درس خوندن به کجا میرسه اما لذتی که در علاقه داشتن به چیزی که میخونی به کتابی که دستته شاید در چیز دیگه ای آدم احساس نکنه

 

خب تو این خوندن منافع مادی چندانی برام متصور نیست اما لذت دانستن رو نمیشه با منافع مادی چندان قیاس کرد.

 

اما در خصوص کل سیستم باید بگم هیچ امیدی ندارم ، دانشجویانی به شدت خموده اساتیدی کم سواد و نظامی که رکود شاخصه اصلیشه خروجی نهاییش مشخصه چیه.

 

نظام آموزش عالی ایران نه تنها در مسیر توسعه هیچ نقش تسهیل کننده ای نداره در آینده به یک بحران هم تبدیل خواهد شد. سطح نازل سواد دانشجویان حتی در مقاطع ارشد و دکتری گاهی باعث تعجبم میشه، بنگاه های چاپ و توزیع مدرک که اسم دانشگاه یدک میکشن تبدیل به یک بازار مکاره برای خالی کردن جیب خانواده هایی شده که دلخوشند فرزندشون کاغذپاره ای خواهد گرفت و لقبی رو یدک خواهد کشید. خروجی این سیستم از ماده تاریک هم تاریک تره.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...