رفتن به مطلب
ترمه جون

مروری بر خاطرات ( قدیمیای حاضر بیان حاضری بزنیم بگید الان در چه حالین؟؟؟ )

پست های پیشنهاد شده

سلام به همه

اخي يادش بخير، بعد مدتها ياد انجمن. افتادم كه به اين تاپيك دعوت شدم. درست يادم نيست چه سالي بود ولي ميدونم دنبال مطالبي براي ميدان هاي شهري بودم كه عضو انجمن شدم، اينقد كه جو خوب و صميمي بود كه چندتا از عزيزترين دوستامو اينجا پيدا كردم، و تلگرامي هنوزم باهاشون در تماسم .

ولي متاسفانه به خاطر مشغله هاي زياد زندگي اين چند ساله فرصت نكردم انجمن بيام، اون موقع مجرد بودم الان متاهل و يه پسر دارم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام مرسی از محمد عارف

زیادم قدیمی نیستم من ،فک کنم زمستون 92بود دنبال یه مطلبی بودم واسه پروژه دانشگاهی که یادم نیس چی بود:ws52: تو انجمن پیدا کردم واسه دانلودش مجبور شدم عضو انجمن بشم:whistle:

یه مدتی زیاد فعالیت داشتم که واسه همینم ممد عارف یه مدال داد واسه تشویق و فعالیت های بیشتر که امیدوارم بخاطر کم کاری الانم نگیره همینم:banel_smiley_4:

 

چندتایی هم دوست پیدا کردم که فقط دوتاشونو تونستم از نزدیک ببینم ... که همیشه برام میمونن

 

پارسال یکم سرم شلوغتر شد واسه کارو درس اما امسال خبری از شلوغی زیاد نیس و آروم داریم میگذریم:ws3:

همین:ws52:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
چند روز پیش اومدم‌اینجا کلی نوشتما الان میبینم انگار اون روز ارسال نشده پیامم

جهنم و ضرر دوباره نت میسوزونیم و ارسال میکنیم ..مگه چند گیگ حجم نت مصرف میکنه یه دونه پیام ...

دنیای مجازی من با ارشد کارفرینی و نواندیشان آغاز شد ..قبل ارشد اصلا اصلا هیچ ارتباطی با فضای مجازی نداشتم ..تنهارفاقتم‌بامجازی یه چند تاسرچ توگوگل برای فعالیتهای کاریم بود اونم تو‌کافی نت

خلاصه اینکه باارشد و یه بیزنس شخصی وارد انجمن شدم

الان هم درکنار همون‌بیزنس دارم برای دکتری میخونم یه مقداری فعالیت تدریس که پایه و استارت اون رو هم‌تو انجمن زدم و خودمو تو انجمن باتاپیکهای تندخوانی و اموزش فن بیان محک زدم

انجمن تنها و بهترین جایگاه مجازیم بوده و هست

از این فضادوستای خوب و خیلی خوبی داشتم ودارم

یه تجربه خیلی جالبی که توانجمن داشتم این بود که یه سری افراد خیلی راحت مهرشون به دلم مینشست اما یه سری هم بعد مدتها برام‌خیلی جذاب و موندگارشدن تو ذهنم

مثلا اولا شخصیت محمد عارف و مهدی لین اصلا بهم‌فاز نمیداد

محمد عارف چون‌خیلی باهام جدی بود :ws3: منم حال نمیکردم

اما بعد ارتباطمون تو تلگرام ویه دفه هم‌باهاش تماس تلفنی برای نمایشگاه کتاب گرفتم‌خیلی خوشم اومد ازش..درحد عشقولانه :ws3:این شکلک قلبه کجاست :ws3:

و مهدی لین هم به خاطر زاویه فکری و انتقادات وچالشهای خاصش ...اما بعد مدتها بدون ارتباط مستقیم محازی وحقیقی فقط از روی نظرات و پیامهاش حس کردم یه شخص خیلی خوش قلب و بی ریا و صادق و کاملا اهل مطالعه است اونم‌تو زمینه های مختلف

والان مدتهاست وقتی میام انجمن میبینم لایکش زیر پستهای خودم یا بچه ها هنوز هست و به عبارتی چراغش همچنان تو انجمن روشنه خیلی خوشحال میشم :w16:وبینهایت برام‌عزیزو بزرگواره

(مدیونه کسی فک کننه به خاطر اینکه الان تو فرمانداریه حرفش تو این مملکت بروه ازش تعریف کردم

خداوکیلی قلبن دوسش دارم )

کاش اول پیامم مینوشتم این متن رو با یه موسقی عاشقانه بخونین خیلی بیشتر فاز میده :ws3:

 

خلاصه که اقایون عارف مچکرم

بچه ها مچکرم

دوستای خوب مچکرم

بامعرفتای انجمن که هنوزم‌هستین و قدم رنجه میکنین یه احوالی میپرسین مچکرم

واز مسئولین عزیز که هنوز انجمن نواندیشان رو فیلتر نکردن مچکرم :ws3:

 

من جدی بودم؟ :w58: جنگولک بازی که زیاد داشتم :ws3:

راستی تولد بنیتا هم مبارک :a030::hapydancsmil:

 

مشغول گذروندن دوران سربازی .... :sad0:

بعدشم شاید ادامه تحصیل خارج از ایران و شایدم یه start over سنگین به سمت پزشکی توی 30 سالگی... :ws37:

 

من چرا حس میکنم سربازیت طولانی شد :icon_pf (34): چه تغییر بزرگ و خوبی تو برنامت داری. ایشالا که موفق هم بشی :a030:

 

سلام و عرض ادب:icon_gol:

من جزو قدیمی ها محسوب نمیشم ولی جدیدم نیستم، آتیه هستم آتیه معماری...

انجمن خیلی دوست دارم محیطش به آدم آرامش میده ولی جدیدا هر وقت میام یه حس دلتنگی بهم دست میده...

من اهل فضای مجازی نیستم پس با بچه ها بجز اینجا جای در ارتباط نیستم، خیلی از اینجا از نظر علمی بهم کمک شد همین الانشم وقتی جای کارم گیر میکنه رو بچه های اینجا حساب میکنم.

دوره ما دوستای خوبی بودن که اینجا فعالیت میکردن خیلی هاشون هست خیلی ها نه...

زمان وروردم اوایل کارشناسی بودم الان تموم شده برای ارشدم دوبار امتحان دادم ولی چون وقت نمیشد بخونم قبول نشدم،فعلانم دارم معلوماتم بالا میبرم تو معماری شاید فرجی شد...

یه روزای تا دکترا برنامه ریزی کرده بودم ولی کی از آیندش خبر داره...به خاطر کمک های که از اینجا میگرفتم دوست داشتم فعال باشم الانم دوست دارم ولی وقت نمیشه مث گذشته بیام شاید بخاطر اینکه یه روزای فک میکردم تلاشام نتیجه میده تو کاری که دوست دارم موفق میشم ولی نشد .....

گاهی اوقات وقت کنم میام کاری که شروع کردم (فهرست مطالب تالارها)به روز میکنم، سپاس که هنوز سمتم ازم پس نگرفتین...

یه تشکر دارم از برادران عارف مخصوصا محمد، و تو تالار معماری همیشه جای سامیار خالی هست و خالی میمونه کاش میشد برگرده اینجور جاهای به عزیزای مث اون نیاز داره که کمکش بی دریغ بود...

چقدر اینجا(

---»»» تالار معماری در ماهی که گذشت «««---

 

برامون مهم بود که پربار باشه و هر کی مرخصی میرفت حتما به کسی دیگه میسبرد که کار نخوابه....

جای سامی،آرتاش،بهرام ش،ونوس،مهناز،سارا بهمنی،سامان7،ستاره بلو،معمار،و خیلی های دیگه که یه روزای فعالیت میکردیم خالی ،فک کنم فقط تمنا میاد سر میزنه،امیدوارم بیاین بازم تالار به روز کنیم.

با خیلی های دیگه تو تالارهای دیگه آشنا شدم که برام عزیزن مث سهند،لین،زفسنجانی،سید مهدی حسینی،جست مکانیک(ناصر)،ایمان(که خیلی وقت نیست)،عاطفه،eng.l.s،یمنا،masi eng(اونم نیست)،مهدی ای ان جی،و خیلی های دیگه که به علت کهولت سن یادم نیست ببخشید

زیاد حرف زدم ببخشید

به قول سامی آرامش پیشکش لحظه هاتون:icon_gol::icon_gol:

سپاس:icon_gol::icon_gol::icon_gol:

 

 

هیچ وقت از تلاش کردن ناامید نشو :a030: رسیدن به هدف ها سخته ولی شدنی. یادمه قبلا تو بخش مدیریت هم زیاد گفته بودم که نشد نداریم :w16:

 

سلام به همه

اخي يادش بخير، بعد مدتها ياد انجمن. افتادم كه به اين تاپيك دعوت شدم. درست يادم نيست چه سالي بود ولي ميدونم دنبال مطالبي براي ميدان هاي شهري بودم كه عضو انجمن شدم، اينقد كه جو خوب و صميمي بود كه چندتا از عزيزترين دوستامو اينجا پيدا كردم، و تلگرامي هنوزم باهاشون در تماسم .

ولي متاسفانه به خاطر مشغله هاي زياد زندگي اين چند ساله فرصت نكردم انجمن بيام، اون موقع مجرد بودم الان متاهل و يه پسر دارم

 

به به دوتا تبریک :a030: و البته دو تا شیرینی هم می خوایم :ws3:

 

سلام مرسی از محمد عارف

زیادم قدیمی نیستم من ،فک کنم زمستون 92بود دنبال یه مطلبی بودم واسه پروژه دانشگاهی که یادم نیس چی بود:ws52: تو انجمن پیدا کردم واسه دانلودش مجبور شدم عضو انجمن بشم:whistle:

یه مدتی زیاد فعالیت داشتم که واسه همینم ممد عارف یه مدال داد واسه تشویق و فعالیت های بیشتر که امیدوارم بخاطر کم کاری الانم نگیره همینم:banel_smiley_4:

 

چندتایی هم دوست پیدا کردم که فقط دوتاشونو تونستم از نزدیک ببینم ... که همیشه برام میمونن

 

پارسال یکم سرم شلوغتر شد واسه کارو درس اما امسال خبری از شلوغی زیاد نیس و آروم داریم میگذریم:ws3:

همین:ws52:

 

خداییش خودت روت میشه با این فعالیت الان، مدال کاربر برتر اینا داشته باشی؟ :ws3:

البته این مدال هم که الان داری واسه یه مسابقه عکاسی بوده :whistle:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

:hapydancsmil:


من چرا حس میکنم سربازیت طولانی شد :icon_pf (34): چه تغییر بزرگ و خوبی تو برنامت داری. ایشالا که موفق هم بشی :a030:


تازه 6 ماه شده :w58:
برنامم که اسمش قشنگه فعلا.پیر میشم تا به حالت کاربردی در بیاد :ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



خداییش خودت روت میشه با این فعالیت الان، مدال کاربر برتر اینا داشته باشی؟ :ws3:
البته این مدال هم که الان داری واسه یه مسابقه عکاسی بوده :whistle:



اصلا کاربر به این خوبی باید چند تا مدال بدین
ولی واقعا یه مدال دیگه هم داشتما:ws38:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود بر همگی

سال 89 بود که از باشگاه مهدسان کوج کردیم به این ور

دوستایی پیدا کردیم که شدن دوستای واقعی و الانم باهاشون در ارتباطم

الان 27 ساله هستم و در حاضر دو ساله تو یه شرکت طراحی قالب و قطعه کار میکنم و عاشق شغلم هستم زن هم نگرفتم ولی همزن گرفتم :ws3::whistle:

 

فعلا اینا رو داشته باشین بقیه شو بعدا میام مینویسم :w02:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلاااااااااااام.چقدر این تاپیک خوبه.:icon_redface:

هرچند محمد ادمین رسما منو دعوت نکرد.:sigh:ولی تو پیج هر کدوم از بچه ها رفتم لینک این تاپیکو دیدم.:banel_smiley_4:تبعیض تا چه حد آخه:w000:

فکر میکنم منم جز فسیلهای این انجمن باشم.ورودم به انجمن و آشنایی با نواندیشان به باشگاه مهندسان برمیگرده. دنبال جواب یه سوال میگشتم که بچه های باشگاه مهندسان جوابمو ندادن ولی یکی از دوستام اینجا رو بهم معرفی کرد. هر چند اینجام جواب سوالمو پیدا نکردم ولی صمیمیت و مهربونی بچه ها منو موندگار کرد.

اوایل کمتر میومدم همون موقع ها که به قول بچه ها اینترنت سکه ای بود. ولی چند سال بعد درست زمانی که دانشجوی ترمهای آخر کارشناسی بودم به شدت معتاد اینجا شدم.به طوریکه قید درسو میزدیم که دور هم باشیم.شبانه روز اینجا آنلاین بودیم.شبستانه رو با بچه ها نابود کردیم.:icon_redface:روزی شاید 1000 تا پست میذاشتیم.:hanghead:

بارها این جمله رو گفتم که اینجا برای من فقط یه انجمن ساده نبوده، نیست و نخواهد بود .من اینجا زندگی کردم.کلی تجربه ی قشنگ دارم.کلی دوست خوب پیدا کردم.دوستان مجازی که برام واقعی شدن. خیلیییی رو کمکشون حساب میکنم. و ارتباطمونو هنوزم حفظ کردیم و هر بار که باهاشون صحبت میکنم شور و شوق همون روزا رو دارم.

با گذشت سالها از اون روزا ولی بازم از اینجا دل نمیکنم.هنوزم سعی میکنم حداقل یه چند ماه یکبار یه تجدید خاطره داشته باشم.

ببخشید که پستم طولانی شد واقعا دلم نیومد اینا رو ننویسم.

خیلی چیزای دیگم قصد داشتم که بنویسم ولی دیگه خیلییییییییییی طولانی تر میشد.بخاطر همین ازشون فاکتور گرفتم.:hanghead:

و اما اصل ماجرا...

روزی که اینجا اومدم یه جوان 17 -18 ساله بودم که میخواستم به خیلی چیزا برسم.


الان 28 سالم.به خیلی چیزایی که میخواستم رسیدم یکیش ارشد بود اونم تو گرایشی که دوست داشتم.و خیلی چیزای کوچیکی که شاید اگه این انجمن و پست های قدیمیم نبود فراموش میکردم که روزی رسیدن به همونا ارزوم بوده

البته به بعضی چیزام هنوز نرسیدم ولی میتونم ادعا کنم که مقدمه ی رسیدن به اون هدف ها رو تا حدی مهیا کردم.

و در پایان

واقعا دوست دارم که بازم دور هم جمع شیم و از تجربیات و دانش هم استفاده کنیم.
و در نهایت امیدوارم همیشه همیشه شاااااااااااااد ، موفق و پرانرژی باشین.:icon_gol::icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

?
نمیدونم چرا مینویسم:|
چون یکم از محمد جت لی ناراحت بودم ولی خب گفت کار کار مهدی ادمینیان بوده:banel_smiley_4:

من فسیل از فعالان باشگاه مهندسان بودم که موقع مهاجرت بچه ها به نواندیشان اوایل گفتم چرا بریم اخه مهندسان رو از دست پیرجو میکشیم بیرون
همونجا دعواهام با پیرجو شروع شد تا اخرش اخراجم کردن:ws3:

اما چی شد که اومدم نواندیشان.
تو شرکت تراکتورسازی کار میکردم دنبال یه سری مطلب بودم که تو بخش R&D یه سری تحقیقات انجام میدادیم و یه سری سوالات در مورد فرمان داشتم که یه مطلب دیدم نواندیشان بعد اولین پستم سوال در مورد فرمان بود جوابی نگرفتم ولی خب بعدش شروع کردم به پست گذاشتن همزمان هم باشگاه بودم هم نواندیشان که بعدش انجمن خودم با دوتا از دوستانم هم بودم:|
که همه رو بوسیدیم گذاشتیم کنار و نواندیشان قابمونو زد.

اون اوایل که اومد نواندیشان تراکتور سازی بودم
بعدش یه شرکت خصوصی کار کردم
رفتم سربازی
بعد خارج کشور برا کار و ...
الان هم قاچاقچیم:ws3: (الان برای خودم کار میکنم)

تقریبا همه کاری انجام دادم از اجرا بگیر
تا نقشه برداری
تاسیسات
و...
یه مدت هم کارگری کردم
یه مدت نرم افزار تدریس کردم

تو همه ی موارد هم کارمو به بهترین شکل انجام دادم

موقع نقشه برداری از رو پل افتادم یه مدت رو نتونستم حرکت کنم
اما خب وقتی با بی مهری کارفرما مواجه شدم و بیمه مو ندادن ، هزینه های درمانم رو متقبل نشدن تصمیم گرفتم دیگه برای کسی کار نکنم و خودم برای خودم کار کنم

یه تاپیک اینجا بود که فکور راه انداخته و ایده های کسب درامدش رو مینوشت که خیلیاشو انجام داده بودم و همون راه هارو پیش گرفتم و الان برای خودم کار میکنم و هر وقت بخواام تو هر زمینه ای بدونم پول توشه وارد میشم

اینجا و دوستانی که اینجا و مهندسان پیدا کردم بخشی از زندگی من شدن و شب و روز رو باهاشون در ارتباط بودم و الان هم تلگرام با خیلی هاشون همچنان در ارتباطم.

بخوام اسم بیارم خیلی خیلی زیاد هستن ولی تک تکشون برام عزیز هستن و از همشون ممنونم

هنوز هم مجردم (البته اگر ازن دخترای ور پریده بذارن:ws3:)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

:|


نمیدونم چرا مینویسم:|
چون یکم از محمد جت لی ناراحت بودم ولی خب گفت کار کار مهدی ادمینیان بوده:banel_smiley_4:

من فسیل از فعالان باشگاه مهندسان بودم که موقع مهاجرت بچه ها به نواندیشان اوایل گفتم چرا بریم اخه مهندسان رو از دست پیرجو میکشیم بیرون
همونجا دعواهام با پیرجو شروع شد تا اخرش اخراجم کردن:ws3:

اما چی شد که اومدم نواندیشان.
تو شرکت تراکتورسازی کار میکردم دنبال یه سری مطلب بودم که تو بخش R&D یه سری تحقیقات انجام میدادیم و یه سری سوالات در مورد فرمان داشتم که یه مطلب دیدم نواندیشان بعد اولین پستم سوال در مورد فرمان بود جوابی نگرفتم ولی خب بعدش شروع کردم به پست گذاشتن همزمان هم باشگاه بودم هم نواندیشان که بعدش انجمن خودم با دوتا از دوستانم هم بودم:|
که همه رو بوسیدیم گذاشتیم کنار و نواندیشان قابمونو زد.

اون اوایل که اومد نواندیشان تراکتور سازی بودم
بعدش یه شرکت خصوصی کار کردم
رفتم سربازی
بعد خارج کشور برا کار و ...
الان هم قاچاقچیم:ws3: (الان برای خودم کار میکنم)

تقریبا همه کاری انجام دادم از اجرا بگیر
تا نقشه برداری
تاسیسات
و...
یه مدت هم کارگری کردم
یه مدت نرم افزار تدریس کردم

تو همه ی موارد هم کارمو به بهترین شکل انجام دادم

موقع نقشه برداری از رو پل افتادم یه مدت رو نتونستم حرکت کنم
اما خب وقتی با بی مهری کارفرما مواجه شدم و بیمه مو ندادن ، هزینه های درمانم رو متقبل نشدن تصمیم گرفتم دیگه برای کسی کار نکنم و خودم برای خودم کار کنم

یه تاپیک اینجا بود که فکور راه انداخته و ایده های کسب درامدش رو مینوشت که خیلیاشو انجام داده بودم و همون راه هارو پیش گرفتم و الان برای خودم کار میکنم و هر وقت بخواام تو هر زمینه ای بدونم پول توشه وارد میشم

اینجا و دوستانی که اینجا و مهندسان پیدا کردم بخشی از زندگی من شدن و شب و روز رو باهاشون در ارتباط بودم و الان هم تلگرام با خیلی هاشون همچنان در ارتباطم.

بخوام اسم بیارم خیلی خیلی زیاد هستن ولی تک تکشون برام عزیز هستن و از همشون ممنونم

هنوز هم مجردم (البته اگر ازن دخترای ور پریده بذارن:ws3:)



اخ اخ اخ یادم رفته بود از ناصر کچل بگم.
آقا این ناصرم جزو دوستای مجازی کهن من محسوب میشه!
سه تا سایت با هم بودیم
مهندسان. نواندیشان. اونجاااااااااااا


یادمه دعواها با اون یارو پیرجو خیلی علیه اون شوریده بودند. چه دل خجسته ای داشتیم. منم آخرش درگیر شدم قهر کردم از اونجا یکبار رفتم پست هام رو خوندم، آی خندیدم به خودم که الکی درگیر چه مسائلی بودم:ws28:
هیچوقت هم نفهمیدم پیر + جو از مصدر جوینده
یا پیر + جو به عنوان گیاه مثل گندم :ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

:|


نمیدونم چرا مینویسم:|
چون یکم از محمد جت لی ناراحت بودم ولی خب گفت کار کار مهدی ادمینیان بوده:banel_smiley_4:

من فسیل از فعالان باشگاه مهندسان بودم که موقع مهاجرت بچه ها به نواندیشان اوایل گفتم چرا بریم اخه مهندسان رو از دست پیرجو میکشیم بیرون
همونجا دعواهام با پیرجو شروع شد تا اخرش اخراجم کردن:ws3:

اما چی شد که اومدم نواندیشان.
تو شرکت تراکتورسازی کار میکردم دنبال یه سری مطلب بودم که تو بخش R&D یه سری تحقیقات انجام میدادیم و یه سری سوالات در مورد فرمان داشتم که یه مطلب دیدم نواندیشان بعد اولین پستم سوال در مورد فرمان بود جوابی نگرفتم ولی خب بعدش شروع کردم به پست گذاشتن همزمان هم باشگاه بودم هم نواندیشان که بعدش انجمن خودم با دوتا از دوستانم هم بودم:|
که همه رو بوسیدیم گذاشتیم کنار و نواندیشان قابمونو زد.

اون اوایل که اومد نواندیشان تراکتور سازی بودم
بعدش یه شرکت خصوصی کار کردم
رفتم سربازی
بعد خارج کشور برا کار و ...
الان هم قاچاقچیم:ws3: (الان برای خودم کار میکنم)

تقریبا همه کاری انجام دادم از اجرا بگیر
تا نقشه برداری
تاسیسات
و...
یه مدت هم کارگری کردم
یه مدت نرم افزار تدریس کردم

تو همه ی موارد هم کارمو به بهترین شکل انجام دادم

موقع نقشه برداری از رو پل افتادم یه مدت رو نتونستم حرکت کنم
اما خب وقتی با بی مهری کارفرما مواجه شدم و بیمه مو ندادن ، هزینه های درمانم رو متقبل نشدن تصمیم گرفتم دیگه برای کسی کار نکنم و خودم برای خودم کار کنم

یه تاپیک اینجا بود که فکور راه انداخته و ایده های کسب درامدش رو مینوشت که خیلیاشو انجام داده بودم و همون راه هارو پیش گرفتم و الان برای خودم کار میکنم و هر وقت بخواام تو هر زمینه ای بدونم پول توشه وارد میشم

اینجا و دوستانی که اینجا و مهندسان پیدا کردم بخشی از زندگی من شدن و شب و روز رو باهاشون در ارتباط بودم و الان هم تلگرام با خیلی هاشون همچنان در ارتباطم.

بخوام اسم بیارم خیلی خیلی زیاد هستن ولی تک تکشون برام عزیز هستن و از همشون ممنونم

هنوز هم مجردم (البته اگر ازن دخترای ور پریده بذارن:ws3:)



کل پرونده این دست منه و پتش اینجاست هر وقت اراده کنم خشتکشو میفرستم پس معرکه
نصف حرفاشو خالی بست :ws28:
این ناصره رو قبلا تو همون مهندسان میدیدمش ولی صنمی باهاش نداشتم و همش تو گفتگوی آزاد و حکایت بود ، اتفاقا پیرجو خیلی هم بی راه نمیگفت ! خب کاربر پاتک میزدید دیگه خیطه این حرکت :icon_pf (34): من با اون پیرجو دو سه بار برخورد داشتم آدم همچین بدی هم نبود نمیدونم چرا باهاش مشکل داشتید و اتفاقا ازش خوشمم میومد ، قبل از لورون یک شناسه داشتم که بماند چی بود ولی این ناصرو رو تو باشگاه دیده بودم همش با اون افشینه و چارتا دیگه بودن، همش تو اسپم بودن ولی برخوردی باهاشون نداشتم فقط میدیدمشون ، سه چار سال پیش یک انجمنی زدن به اسم انجمن کردا ، انجمن علامه ها و این حرفها و اونجا عنوانش بازرس بود و من بهش پیغام دادم میبینمت یاد ایست بازرسی میوفتم این چه قصه هاییه دارید اینجا ، یک جو مسخره ای داشت اونجا و همشم از باشگاه کاربر کش میرفتن بعد میگه پیرجو بده ، خود منم یکی بود احسان نام با کاربری اشنایدر تو باشگاه بود ، منو اون آورد تو انجمن اینا ، یک فیلمی بود همه باید اسمو فامیلو شماره ملی و ......... میدادن و بعدش تو باشگاه خودشو لو داد دیدم این که همون جاست الافیکه ، تو باشگاهم بذار من راحتش کنم ، کارش حکایت گفتن ، مخ اینو اونو زدن :ws28: و این حرف ها بود و کل تالار مکانیک باشگاهو بگردید یک پست ازش نیست ولی کاربر فعال اون تالار بود :ws28:همش تو یاهو مخ دخی میزد و....... (حاظرم اسم تک تکشونم لیست کنم :ws28:) اینجارو هم وقتی سه سال پیش اومدم دیدم همون باشگاهه ، تو همون باشگاه هم کسی رو جز چار پنج نفرو نمیشناختم که صمیمی باشم و کاری به کسی نداشتم و فقط جواب سوال میدادم ولی یکسری ها مثل همین ناصره همش پلاس بودن و میدیدمشون ، انجمن خودشونم که کلا شیش تا کاربر داشت و همون شیش تا هم مدیر بودن :ws28: اونجا ولی در مقام آیت الله ظاهر میشد و بقیه در حال مخ زنی بودن ، ، اما چی شد اومد نواندیشان ؟ والا نمیدونم چه مطلبی پیدا کرده بود ولی اون موقع که من خودم اومدم اینجا دیدم همش همه پستا از باشگاه کپی شده و اینجا یک کپی پیست از باشگاهه ، حالا کاری به اون باشگاهه ندارم و هنوزم میرم گاهی اما تبعیدی های اونجا اینجا انجمن زدن ، اینقدر تابلو برای انجمن نخبه هاشون کاربر کش میرفتن که آخر همه تو یکساعت اخراج شدن :ws28::ws28:
کلا کافیه پروفایل یکی از دخترا رو چه تو باشگاه و چه تو اینجا قرض بگیری تا ببینی چه خبره ، تو باشگاه که ماشاالله ........ بالای هزارتا پیغام از ناصر دیدم :ws28: تو انجمن خودشون هم یوزر پانته آ رو گرفتم ولی انصافا اونجا ناصر با وضو وارد میشد(البته دختری نبود و دو تای دیگه همون پنل و خیار:ws28: خیال شیشه ای بودن که تو باشگاه قبلا مخشونو زده بود دیگه لازم نبود تو انجمن خودشون تابلو کنه ) و چیزی ندیدم اما مدیرشون که گیر میداد همه با کد ملی وارد بشن آباد کرده بود ملتو ...... تو اینجا هم .......... کم ندیدم از دوستان :ws28: یوزر خیلی ها رو اینجا گاهی قرض میگیرم و شرایط خنده رو فراهم میکنیم .....
ولی تو انجمن خودشون به جز دو سه تا که از خودشون بودن بقیه یوزراشون دست خودم بود و ازشون گرفته بودم :ws28: و قصه ها بود .....به جز خود این کچل تنها بچه خوب اون انجمن همون محسن باشگاه بود که تو طراحی هم به اسم مهندس مملکت هم آوردمش ،
البته با همه این قصه ها باید بگم بچه خوبیه و خیلی مزخرفه :ws3: من قدیمی اینجا نیستم و 97 درصد اعضا رو هم نمیشناسم ولی خیلی ها رو تو باشگاه دیده بودم ...... اما آمار این یکی رو بدجوری دارم .......:ws28:
وسط تابستونم کاپشن چرم تنشه ...
نظریه ازدواجشم کامل میدونم !!! بعد میگه هنوز مجردم :ws28: باز نکن دهن منو :ws28:
این ناصره ، همون اشنایدر و سه نفر دیگه کلا تو فاز مخ زنی بودن و همه رو از لب تیغ گذرونده بودن :ws3:تو همین انجمن دو سه نفر اصلا بچه محل خودمونن و گاهی با یوزرشون میام و ..........:ws28: مثل پانته آ
ولی با تمام احترامی که برای مقام عظمای انجمن و بیتش دارم باید بگم باشگاه خیلی بهتر از اینجا بود ولی الان کلا انجمنا پس معرکه هستن همون باشگاهم دوتا کاربر بیشتر آنلاین نیسن
اما حال کردی ؟ فکورو میگم ؟ تو حوزه خودش کارش درسته ......

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دو ماه دیگه می گم

فقط خیلی ها بودن خاطراتشون تو ذهنم مونده ولی اسماشون یادم رفته

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
تازه 6 ماه شده :w58:

برنامم که اسمش قشنگه فعلا.پیر میشم تا به حالت کاربردی در بیاد :ws3:

 

پس اشتباه فکریدم :ws3: ایشالا که کاربردی هم میشه :a030:

 

اصلا کاربر به این خوبی باید چند تا مدال بدین

ولی واقعا یه مدال دیگه هم داشتما:ws38:

 

احتمالاً مدال موقت بوده :ws3:

 

درود بر همگی

سال 89 بود که از باشگاه مهدسان کوج کردیم به این ور

دوستایی پیدا کردیم که شدن دوستای واقعی و الانم باهاشون در ارتباطم

الان 27 ساله هستم و در حاضر دو ساله تو یه شرکت طراحی قالب و قطعه کار میکنم و عاشق شغلم هستم زن هم نگرفتم ولی همزن گرفتم :ws3::whistle:

 

فعلا اینا رو داشته باشین بقیه شو بعدا میام مینویسم :w02:

 

بعدا یادت نره حالا بقیشو :ws3:

 

سلاااااااااااام.چقدر این تاپیک خوبه.:icon_redface:

 

هرچند محمد ادمین رسما منو دعوت نکرد.:sigh:ولی تو پیج هر کدوم از بچه ها رفتم لینک این تاپیکو دیدم.:banel_smiley_4:تبعیض تا چه حد آخه:w000:

 

فکر میکنم منم جز فسیلهای این انجمن باشم.ورودم به انجمن و آشنایی با نواندیشان به باشگاه مهندسان برمیگرده. دنبال جواب یه سوال میگشتم که بچه های باشگاه مهندسان جوابمو ندادن ولی یکی از دوستام اینجا رو بهم معرفی کرد. هر چند اینجام جواب سوالمو پیدا نکردم ولی صمیمیت و مهربونی بچه ها منو موندگار کرد.

 

اوایل کمتر میومدم همون موقع ها که به قول بچه ها اینترنت سکه ای بود. ولی چند سال بعد درست زمانی که دانشجوی ترمهای آخر کارشناسی بودم به شدت معتاد اینجا شدم.به طوریکه قید درسو میزدیم که دور هم باشیم.شبانه روز اینجا آنلاین بودیم.شبستانه رو با بچه ها نابود کردیم.:icon_redface:روزی شاید 1000 تا پست میذاشتیم.:hanghead:

 

بارها این جمله رو گفتم که اینجا برای من فقط یه انجمن ساده نبوده، نیست و نخواهد بود .من اینجا زندگی کردم.کلی تجربه ی قشنگ دارم.کلی دوست خوب پیدا کردم.دوستان مجازی که برام واقعی شدن. خیلیییی رو کمکشون حساب میکنم. و ارتباطمونو هنوزم حفظ کردیم و هر بار که باهاشون صحبت میکنم شور و شوق همون روزا رو دارم.

 

با گذشت سالها از اون روزا ولی بازم از اینجا دل نمیکنم.هنوزم سعی میکنم حداقل یه چند ماه یکبار یه تجدید خاطره داشته باشم.

 

ببخشید که پستم طولانی شد واقعا دلم نیومد اینا رو ننویسم.

 

خیلی چیزای دیگم قصد داشتم که بنویسم ولی دیگه خیلییییییییییی طولانی تر میشد.بخاطر همین ازشون فاکتور گرفتم.:hanghead:

 

و اما اصل ماجرا...

 

روزی که اینجا اومدم یه جوان 17 -18 ساله بودم که میخواستم به خیلی چیزا برسم.

 

 

الان 28 سالم.به خیلی چیزایی که میخواستم رسیدم یکیش ارشد بود اونم تو گرایشی که دوست داشتم.و خیلی چیزای کوچیکی که شاید اگه این انجمن و پست های قدیمیم نبود فراموش میکردم که روزی رسیدن به همونا ارزوم بوده

 

البته به بعضی چیزام هنوز نرسیدم ولی میتونم ادعا کنم که مقدمه ی رسیدن به اون هدف ها رو تا حدی مهیا کردم.

 

و در پایان

 

واقعا دوست دارم که بازم دور هم جمع شیم و از تجربیات و دانش هم استفاده کنیم.

و در نهایت امیدوارم همیشه همیشه شاااااااااااااد ، موفق و پرانرژی باشین.:icon_gol::icon_gol:

 

مجبور شدم دعوتت کنم :banel_smiley_4:

اینکه بعد از گذشت این همه مدت بچه ها بتونن از تجربیات جدیدتر همدیگه هم