رفتن به مطلب
فکور

اندر حکایت مهندسی و مهندسان

پست های پیشنهاد شده

کبوتر زیباست و میتواند چنان در آسمان پرواز کند و دور شود که همچون ستاره ای بر قلب آسمان بنشیند. اما بخاطر داشته باش که نیاز واقعی یک سرخپوست, اسب است. اسب, از پریدن ناتوان است اما اگر حیوانی بتواند ترا تا سرزمین های دور ببرد, آن اسب است نه پرنده.

در آموختن ضعیف هستیم و در گشایش سرزمین های تازه, سوار بر پرندگان شده ایم و اسب ها را به آسمان فرستاده ایم.

بی آنکه بدانیم که فلسفه مهندس و مهندسی چیست, فقط تلاش کرده ایم که یک مدرک صوری کسب کنیم.

اما هنوزم دیر نیست. میشه یه کاریش کرد. چه جوری ؟

موضوع گفتگو همینه. چه جوری ؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

راهکارش به نظرم خیلی پیچیده نیست ، معمولا مهندسینی که جلوم سبز میشن و از شانس من همشونم مشقی هستن هی میگن دانشگاه که صنعت نیست و خلاصه همیشه یک مشت پرتو پلا تحویلم میدن ، منم تو جوابشون میگم خب گور بابا دانشگاه ! وقتایی که آزادید برید انجام بدید اصلا ببینید قصه چیه ؟ شاید اصلا استاده هم دریوری بهتون یاد میده ! چون همینم هست و وقتی میان تو صنعت رم میکنن ولی همش میگن بابا دلت خوشه ها پول میخواد مگه الکیه ؟ راستش من درک نمیکنم چون همیشه میگم چطوری بلدید برید به هر روشی شده مثلا یک گوشی ده پونزده تومنی بخرید بگیرید دستتون یا چیزای دیگه ولی به این که میرسه میگید مایه نیست ؟ باور من اینه که اکثر خلق الله درسو برای موقعیت کاری میخونن نه فراگیری دانش ، اینکه یک مدرک بگیرن و یجا استخدام بشن براشون ایده آله و اصلا براشون مهم نیست کت تن کیه ،

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من بچه که بودم هر چی داشتمو نداشتمو میرفتم برای آزمایشام هزینه میکردم و اینقدر هم گیر میدادم که اطرافیانم هم کلافه میشدن ، من علاقه ای ندارم برم یک گوشی بخرم 15 تومن یا هر چی ولی برای ساختن یک راکتور فشار بالا ، یک کوره اینداکشن یا هر چی که بتونم باهاش کاری بکنم و چیزی یاد بگیرمو همه جوره پایه هستم ، وقتی اون سالها درس میخوندم یک روز سر کلاس استاده داشت شبیه سازیه فرآیند تولید متانول مرودشت شیراز (فرایند لورگی) و آمونیاک رو در ادامه تدریس میکرد ، یکم که گذشت اجازه گرفتم از کلاس برم بیرون ، یهو کفری شد و گفت این بحث مهمیه نمیشه بری ! یعنی چی تا من میام یک بحثو شروع کنم پا میشی میری ؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منم باز تکرار کردم علاقه ای ندارم و گفت اگر رفتی برای همیشه برو و فلان میکنم ، گفتم خب بکن برو بابا ...... بحث بالا گرفت و دلیل خواست که چرا همش میری ؟ گفتم من زورکی و به زور مادرم میام سر کلاس و دلیل اینکه الان نمیخوام این شبیه سازی رو انجام بدم اینه که اشتباهه ! سنش زیاد بود و خیلی براش سنگین بود یذره بچه یهو برگرده بهش بگه داری چرت میگی ، دانشجوها این هر چی میگفتو بدون این که اصلا بدونن چیه میکردن تو مخشون که نمره رو بگیرنو برن ، دوباره دادش رفت بالا که من بیست ساله فلانم بعد تو یذره بچه اومدی میگی اشتباهه ؟ گفتم چرا جوش میاری خودت گفتی دلیل بگو منم گفتم نمیخوای خب بحثی نداریم ، تو بیست سال خفن اصلا ، کیلید کرد تو به من داری توهین میکنی با این حرفت و از این حرفها که آخرش قاطی کردم و گفتم بابا اصلا کل مدارک و پرونده درسی منو بردار آتیش بزن ولی اینی که تو داری شبیه سازی اشتباه میکنی رو ما تو کارخونه پدرم یک پایلوت 20 بشکه ایش رو داریم و هر روز جلو چشمه چرا پرت میگی مرد مومن ؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آمپرش رو هزار بود و عصبانی و گفت اگر راست میگی بیا پای وایت برد ببینم چی میگی تا جلو همه حالتو بگیرم ، قصد من کل کل نبود ولی این به خاطر سنش مرض داشت ، رفتم و کل نقاشی هایی که کشیده بودو پاک کردم و یک طرح کشیدم و دلایلم هم به شکل عملیاتی گفتم ، کل کلاس سکوت مطلق بود و خودشم از فاز عصبی خارج شد و از طرفی ذهنیتی نسبت به بعضی از قسمتها نداشت چون مربوط به تخصص های دیگه مثل مکانیک و .....بود ولی توجیه شد و فازش عوض شد ،

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مارو برد بیرون کلاس و یهو فاز مهربونی گرفت و زد کانال دو که چرا جلوی همه گفتی ؟ منم گفتم خودت گفتی ن فقط یک کلمه گفتم برم بیرون و خودت قاط زدی بیا حالتو بگیرمو این حرفها .........خلاصه یک اتوبوس گرفتن اومدن کارخونه بازدید ولی برای سنتز متانول حدود 300 مرتبه و چند سال آزمایش و شکست داشتم ، منفجر شدم و تو کما رفتم ، دنده هام شکست اوتومات شدم ، دستو پام ترکید و هزار مدل بلای دیگه ، همه داراییم هم یک موتور برق بنزینی کوچیک بود ، یک کمپرسور که اینقدر دستکاریش کرده بودم که خودمم توش مونده بودم و چند تا مخزن باد و لوله های مانیسمان گوشت دار و یک مشت فلنجو مشعلو چند تا سیلندر گاز ، بار میزدم میرفتم تو بیابون و هر بار هم یک چیز میترکید ، همش وقتم تو تراشکاری برای تراش لوله ها و ..........

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میگذشت تا بتونم یک مخزن تحت فشار بالا بسازم ، آخرش ساختم و بعدشم با هزار مکافات اسکیل آپ کردم و یکم شیک ترو صنعتی تر و اینبار با پلتفرمو تشکیلات یک 20 بشکه ای زدم برای مصرف شخصی ، رفتم اونور و تو شرکت فلان کار کردم و تو همون بخش متانول با ابعاد بزرگتر روبه رو شدم و .....خلاصه برگشتم همون بیست بشکه رو اومدم یقه کردم بکنم 200 تن در روز و کل نیاز دوست موستای پدرمو برطف کنم هی نرن بورس اره بدن تیشه بگیرن و از هر سازمانی که فکر کنی ریختن سرم .........قرارداد ساخت پلنت 5000 تنی رو با شرکت م.پ گذاشتیم وسط و خلاصه شد شروع کارم ، بعدش دیگه ذهنم و ترسم ریخته بود ،

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایده پردازی های تخیلی هم میکردم و با بتن یهو راکتور میساختم ، سیستمو شیفت میکردم ، راکتور های حلقوی رو پتنت کردم به نام خودم که همزمان میتونست چند محصول رو سنتز کنه و..........همه اینا از اونجایی شروع شد که رفتم دنبالش و محدود نشدم به آزمایشگاه دانشگاه و مزخرفات اساتید ........همون استاده الان مشاور مدیر یکی از بنگاه های معروف اقتصادی کشور شده که همون م.پ هستش و سه ساله میخوان پروژه 5000 تن فلاتجا رو راه بندازن و هنوز درگیرن

تو هر موضوعی هم همینطوری وارد شدم ، فکور میدونه شاید زیاد سابقه متالوژی نداشته باشم و مثل پتروشیمی دوازده سال سرویس نشدم اما چه فلزات معمولی چه فلزات گرانبها رو حداقل باید بگم به اندازه موهای سرم خراب کردم و به باد دادم تا دستم اومد کت تن کیه ، شاید اگر راه عادی رو رفته بودم و علاقه هم داشتم تهش میشدم یک زرگر یا غالکار یا یجا یک کوره دوار گذاشته بودم چدن میریختم ، نمیگم حالیمه ، نه اتفاقا دانش ته نداره ، اما اینقدر ور رفتم با این چیزا که تعداد زیادی روش خر در چمنی از خودم در آوردم برای این کارا ......

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با شما موافقم.

چن روز پیش سوار اتوبوس شدم که برم اداره برق شکایت که هر بار برق خونه ما میره, بعد 3 ساعت که میاد, اینبار هم فیوز ترانس بالای دکل میسوزه که مدام باید زنگ بزنیم و یکی دو ساعتم معطل بشیم که مامور اداره برق بیاد و فیوز رو تعمیر یا عوض بکنه و........

بغل دست من یه جوون نشسته بود. ماسک رو تو صورت من که دید, پرسید که آسم دارم ؟منم گفتم آره

گفت میخوای راه درمانش روبگم ؟گفتم بگو.

گفت باید بری شیراز زندگی کنی تا خوب بشی. چون منم آسم داشتم رفتم شیراز تو دانشگاهش درس خوندم و خوب شدم. :ws28:

گفتم :من اینجا کار و زندگی دارم کجا پاشم برم شیراز ؟

پرسیدم درس چی میخونی ؟گفت قبلا شیمی میخوندم, لیسانس گرفتم و هیچ جا کار پیدا نکردم و الان دارم دندانپزشکی میخونم.

گفتم با مدرک لیسانس شیمی نشد کار پیدا کنی ؟

گفت حتی حاضر شدم نگهبانی هم بکنم ولی اونم نشد. :ws28:

گفتم الان که دندانپزشکی میخونی, راجع به جراحی لیزری دندان چی میدونی ؟گفت حتی اسمشم نشنیدم.

.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو مسیر نزدیک 20 تا کار مثه شمع سازی و پاک کننده ها و تولید آب مقطر و........... اینارو بهش گفتم که با تعجب بهم گفت که به عقلش نرسیده و.......

شما حساب کن دانشگاه تو 4 سال چی به این یاد داده. و چطوری مدرک بهش دادن.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکی از بدبیاری های ما اینه که مردم ما خیلی اعتماد بنفس دارند. چیزی درحدود هزار تا بوندسلیکا :ws28:

این محمد علی ما که اتفاقا من خیلی دوستش دارم (کاربر تالار گفتگو) یه جا دیدم تاپیک زده بود میخواست از قطعات الکترونیکی طلا استخراج بکنه. یه همچین چیزی.

اون طرف هم از یه مثلا باصطلاح استاد مدرس آی تی که ازش پرسیدم این آی تی که شما تدریس میکنی یعنی چی ؟

میگه : یعنی فن آوری اطلاعات.

میگم در عمل یعنی چی ؟ هر چه زور زد نتونست بیشتر بگه.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بهش گفتم : تو یه تشکیلات یا یه سیستم تولیدی یا صنعتی یا موارد مشابه اون, یه عده کارشون دفتری و سازمانیه, یه عده هم کارشون فنی مهندسی است. اینا هر کدوم تخصص خودشونو دارن و نمیتونن زبان گروه دیگه رو بلد باشن. اونوقت اینا که آی تی خوندن, وسط این دوتا گروه قرار میگیرند و خواسته ها و طرح های این دو گروه رو بهشون معنی میکنند که هماهنگ باشن و کار رو پیش ببرن.

میگه : وای چقدر عالی. من اینو اینجوری بهش فکر نکرده بودم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فکر میکنم که دانشجویان آی تی اصولا بهشون گفته نمیشه که اینا این دروس پایه و تخصصی رو برای چه هدفی میخونن. اینا نمیدونن که این دروس برای نمره گرفتن نیست. اینا بهشون تفهیم نشده که جایگاهشان در سیستم های سازمانی یا فنی تخصصی یا اداری یا خدماتی کجاست و مسئولیتشون چیه.

چون نمیدونن برا چی این دروس رو میخونن, بعدا هم نمیدونن که کجا باید قرار بگیرن. حتی دولت و بخش های خصوصی هم نمیدونن که از فارغ التحصیلان این رشته کجا ها باید استفاده بکنند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حدود 8 ساله تو یک فرقه رفتم که خیلی اومدم غیر مستقیم ازش مطالبی بذارم اما پشیمون شدم ، خیلی از حالات روحی و ورانی و سبک زندگیمو باورمو هر چی که فکر کنی اون تو مرتب و انجام میشه .......کل بحثشم کاشتن هدف دلخواه من!! در ذهن مخاطبم با طبقات مختلفه که از ضمیر ناخودآگاه شروع میشه ، مخاطب من حتی خوابش رو میبینه و این ملکه ذهنش میشه و ابزارهایی هست البته که خودم هم دچار رویا نشم و مثل مخاطب یا مخاطبام نرم تو رویا و خر تو خر بشه ، بازی ذهنه و اون چیزی که میخوای رو تو ذهن طرف میکاری و همونم شکل میگیره ...یگی از چیزهایی هم که بهش ناخواسته علاقه پیدا میکنی ریاضی و جبرو معادلادته ، منم هر شب یکی دو ساعت یک دفتر بر میدارم برای خودم معادله حل میکنم و مجهولهای بازی هم خودم به شکل نا منظم میسازم و این تفریح اعتیاد آورشه...... با هم تلفنی در موردش حرف میزنیم ........

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امروز حالم خیلی خوبه. صبح رفتم دوچرخه سواری. الان هم دوش گرفتم و دارم میرم سمت میز صبحانه که دلی از عزا درآرم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کمترین انتظارم اینه که اعضاء محترم تو مباحث شرکت کنند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • جدید...