رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

ترک خورده ام

دیریست .... چکه می کنند

چشمهایم ...

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اين قرصها

كه يكي يكي

مرا مي خورند

گيج تر از آن هستند

كه درد مرا بفهمند ...

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نخ پشت نخ

پاکت پشت پاکت

باکس پشت باکس

نمیدونم چرا نه درد من میخوابه نه مازوخیسم این سیگار لعنتی!!!

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من مرد تنهایی شبم ... مهر خموشی بر لبم...!:icon_gol:

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم

  • Like 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می خواهم دریایی باشم

که همه را

غرق در خود کنم !

همه مال من باشند

و من مال هیچکس !!!

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یارب! گناه اهل جهان را به ما ببخش

ما را سپس به رحمت بی‌منتها ببخش

هرچند ما نه‌ایم سزاوار رحمتت

ما را بدان چه نیست سزاوار ما ببخش

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باز کن پنجره ها را که نسيم

 

روز ميلاد اقاقی ها را جشن می گيرد

 

و بهار

 

روی هر شاخه کنار هر برگ

 

شمع روشن کرده است

 

 

 

همه چلچله ها برگشتند

 

و طراوت را فرياد زدند

 

کوچه يکپارچه آواز شدست

 

و درخت گيلاس

 

هديه جشن اقاقی ها را

 

گل بدامن کرده است

 

 

 

باز کن پنجره ها را ايدوست

 

هيچ يادت هست

 

که زمين را عطشی وحشی سوخت؟

 

برگها پژمردند ؟

 

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

 

 

 

هيچ يادت هست؟

 

توی تاريکی شبهای بلند ،

 

سيلی سرما با تاک چه کرد؟

 

با سر و سينه گلهای سپيد

 

نيمه شب باد غضبناک چه کرد؟

 

هيچ يادت هست؟

 

 

 

حاليا معجزه باران را باور کن

 

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين

 

و محبت را در روح نسيم

 

که در اين کوچه تنگ

 

با همين دست تهی

 

روز ميلاد اقاقی ها را

 

جشن می گيرد !

 

 

 

خاک جان يافته است

 

تو چرا سنگ شدی ؟

 

تو چرا اينهمه دلتنگ شدی؟

 

باز کن پنجره ها را ...

 

و بهاران را باور کن !

  • Like 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

 

از کجا و از که خبر آوردی؟

 

خوش خبر باشی اما

 

گرد بام و در من

 

بی ثمر می گردی

 

 

 

انتظار خبری نيست مرا

 

نه زياری ، نه ز ديار و دياری ، باری

 

برو آنجا که ترا منتظرند

 

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 

قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند

 

 

 

دست بردار از اين در وطن خويش غريب

 

قاصدک تجربه های همه تلخ ،

 

با دلم می گويند ،

 

که دروغی تو دروغ

 

که فريبی تو فريب

 

 

 

قاصدک هان ، ولی آخر ايوای

 

راستی آيا رفتی با باد ؟

 

با توام ، آيا کجا رفتی آی ،

 

راستی آيا جايی خبری هست هنوز ؟

 

مانده خاکستر گرمی جايی ، در اجاقی ؟

 

طمع شعله نمی بندم

 

خردک شوری هست هنوز ؟

 

 

قاصدک

 

ابرهای همه عالم شب و روز

 

در دلم می گريند

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من به هیچ دردی نمیخورم

 

این دردها هستند که چپ و راست به من می خورند...!

  • Like 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه با من

چه بی من

خورشید همچنان می تابد ...!

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ماهیمان دلش تنگ است،

سلطان قلبها می خواند

شاید او هم دوست دارد به آن ظرف شلوغ پراز ماهی برگردد

تا باز هم درکنار او که دوستش می داشت،

باشد

فضای شیشه ای

این بلور زندان جاویدان او

تا رسیدن به انتهاست

.

.

مرسی که گاهی آبم را عوض می کنی

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ...

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

.

.

.

نمي خندم اين روزها ...

اشك هم نمي ريزم !

خالي ام انگار ...!

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم احساس غم دارد

 

در این انبوه ویرانی

 

کمی تا قسمتی ابری

 

و شاید باز بارانی

  • Like 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسته ام از آرزوها.....

آرزوهاى شعارى ......

شوق پرواز مجازى......

بال هاى استعارى.......

لحظه هاى كاغذى را روز و شب تکرار كردن:

خاطرات بایگانى.......

زندگى هاى ادارى ........

آفتاب زرد وغمگین......

پله هاى رو به پایین .....

سقف هاى سرد و سنگین.....

آسمان هاى اجارى......

عصر جدول هاى خالى.....

پارك هاى این حوالى ......

پرسه هاى بى خیالى........

نیمكت هاى خمارى .......

رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:

شنبه هاى بى پناهى.....

جمعه هاى بى قرارى......

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها....

خاك خواهد بست روزى....

باد خواهد برد بارى.....

روى میز خالى من......

صفحه باز حوادث درستون تسلیت ها.....

نامى از مایادگارى.........:icon_gol::icon_gol:

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

.

.

.

نمی دانستم که روزی

خیال

مرا در هم می بافد ...

  • Like 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سرم

درد می کند

برای درد دل کردن

کسی را

نمی بینم

که با من

درد دل گوید

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلتنگم و هیچ راه گریزی نیست...

...!

قلبم را در شبی تاریک دزدیدند...

و رگهای رابطه را یک به یک بریدند...

...!

دلتنگم و ...

راه گریزی نیست!

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من شبنم خواب آلود يك ستاره ام

كه روي علف هاي تاريكي چكيده ام.

جايم اينجا نبود

  • Like 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×