رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

افسوس امکان ندارد

وقتی هوا آفتابی ست

یکریز باران ببارد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حال من دست خودم نیس دیگه آرروم نمیگیرم......دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کاش می دانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد خودش محتاج قطره ای از باران محبتت بود......

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای خودم دست تکان میدهم

برای خودم که دور میشود از من

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من نشانیهای خود را میدهم 1 نفر باید مرا پیدا کند

1 نفر باید که با طوفان عشق برکه ای خشکیده را دریا کند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منم..تنها ترین تنهای این شهر...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گفتم غم تو دارم ، گفتــــا غمت سر آید گفتم که ماه من شو ،گفتا اگر برآیـــد

گفتم ز مهـــــــــــر ورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آیـــــد

گفتم کـــــــــــــه بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبرو است او از راه دیگر آیـد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمـــــم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آیـــــــــد

گفتم خوشا هوایی کز باد صـــــبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلـبر آیـد

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آیـــــد

گفتم دل رحیمت کی عزم صــــــلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آیـــد

 

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وفا كنيم وملامت كشيم خوش باشيم

كه در طريقت ما كافريست رنجيدن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روي آن شيشه تبدار تو را "ها" کردم

اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم

 

حرف با برف زدم سوز زمستاني را

با بخار نفسم وصل به گرما کردم

 

شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد

شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم

 

عرق سردي به پيشاني آن شيشه نشست

تا به اميد ورود تو دهان وا کردم

 

در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق

با سرانگشت تو را گشتم و پيدا کردم

 

با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را

عکس زيباي تو را سير تماشا کردم

 

و به عشق تو فرآيند تنفس را هم

جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم

 

باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست

من دمم را به اميد تو مسيحا کردم

 

پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل

و من امروز بر اين شيشه تو را "ها" کردم

 

آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي

جاي هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گر به مسجد كشدم زاهد و در دير كشيش

چه تفاوت كند اين خانه و آن خانه از اوست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 

لب تو میوه ممنوعه ولی لبهایم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

 

با چراغی همه جا گشتم وگشتم درشهر

هیچکس!هیچکس اینجا به تو مانند نشد

 

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من

شب

واگنی خالی

و صدایی که مدام می گوید:

دلم برایت تنگ است نمی آیی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از تمامی دردها كه بگذریم

 

چه تجربه مضحكیست

 

دورِیَت...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

 

به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم

 

وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری

 

دل آزاری دگر جوید دل زاری که من دارم

 

به خاک من نیفتد سایه ی سرو بلند او

 

ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم

 

گهی خاری کشم از چا گهی دستی زنم بر سر

 

به کوی دلفریبان این بود کاری که من دارم

 

دل رنجور من از سینه هر دم میرود سویی

 

ز بستر میگریزد طفل بیماری که من دارم

 

ز پند همنشین درد جگرسوزم فزون تر شد

 

هلاکم میکند آخر پرستاری که من دارم

 

رهی آن مه به سوی من به چشم دیگران بیند

 

نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ز مرگم هيچ نمي ترسم اگر دنيا سرم ريزد

از اين ترسم كه بعد از من ، گلم را ديگري بويد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

 

او را خود التفات نبودش به صیدمن

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

 

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد

اکسیر عشق در مسم آمیخت زر شدم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بي تو در كلبه گدايي خويش

رنجهايي كشيده ام كه مپرس

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شعر کلام نیست

واژه نیست

ما خود را فریب می‌دهیم

آن که شعر را زندگی می‌کند

شاعر است

چه بنویسد، چه ننویسد …

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو عادت کن به تنهایی

که ترکِ عادتِ این رسم ِ بی رحم ِ زمونه...

یه پایان داره با اسم جدایی!!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این روزها تلخ ترم!

 

از قهوه ای...

 

که تو را

 

قسمت فال من نکرد...!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...