رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است: با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

با دشمنان مدارا

با دشمنان مدارا

با دشمنان مدارا

با دشمنان..............

 

چه قدر نصیحت خوبیه برای ما آدم هایی که تو زمانه ای زندگی میکنیم که دوروبرمون پر است از دشمن ها...

هر کار اداری ای که داریم مجبوریم خیلی از این دشمن ها (!) رو ببینیم

تو خیابون که راه میریم،دور و برمون پره از این دشمن ها ،تو تاکسی تواتوبوس تو مترو تو فرودگاه تو تلوزیونننننن!همه جا....

بعضی وقتا فکر میکنم ما ها چه نسل کینه ایی بار اومدیم...همیشه مجبور بودیم عقیده های مخالف رو ببینیم و سکوت کنیم، از همون اول تو مدرسه...سر زنگ های پرورشی...اون جا که بحث فکر کردن پیش میومد،اونجا که نظرخودمونو صادقانه و با معصومیتی بچگانه بیان میکردیم،با قیافه ی عبوس و اخم کرده ی معلم مواجه میشدیم... وچه بسا معلمه تا آخر سال لج میکرد و نمره ی درست و حسابی هم بهمون نمیداد...

همیشه نشستیم و دیدیم که عده ای دارن برامون تصمیم میگیرن...عده ای که با اکراه و شرم مجبوریم که به عنوان تصمیم گیرنده قبولشون کنیم! به عنوان هر چیز... همه چیز...محصور شده در چنگال رای آن ها باشیم...هر چه دشمنان ما میگویند...جهانیان میشنوند...ونه تنها میشنوند...که آن را رای ما میدانند...عقیده ی ما...

آن چنان که دیگر تعجب نمیکنم وقتی میشنوم بعضی از خانواده های ایرانی خارج از کشور اسم و فامیلشان را عوض میکنند

-ایرانی هستی؟نههههه...امممم از کجا فهمیدی؟از عرق شرمی که روی صورتت نشست وقتی نظر نماینده ی مردمت را شنیدی در مورد...در مورد همه چیز.........

و ما...اینجا نشسته ایم و حرف های زیادی برای گفتن داریم...حرف هایی که حتی در صمیمی ترین جمع ها گاهی نمیشود به زبان آورد...حرف هایی که حتی نمیشود به آن ها آوا داد...تنها در ذهنند...

گاهی خبری را میشنویم...آهسته با خود زمزمه ای میکنیم در مطب دکتر....چند نفر را هم عقیده میبینیم...در دل چه قدر خوشحال میشویم که تنها نیستیم،که بیشماریم ولی.....ولی ساکتیم هرروز و هرروز و فقط نظاره گریم....تا کجا...تا کدامین طلوع خورشید تا کدامین غروب....تا کدامین غروب....؟

 

http://noandishaan.com/forums/showthread.php?t=30196

:icon_gol::icon_gol::icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

حرف نزن! TAEL_SmileyCenter_Russian%20%28211%29.gif

چشم، ببستم دهان TAEL_SmileyCenter_Russian%20%28199%29.gif

 

نطق نكن! TAEL_SmileyCenter_Russian%20%28211%29.gif

قطع نمودم سخن TAEL_SmileyCenter_Russian%20%28199%29.gif

 

 

هيچ نفهم! TAEL_SmileyCenter_Misc%20%28108%29.gif

 

اين سخن عنوان نكن،

خواهش نافهمي انسان نكن TAEL_SmileyCenter_Russian%20%28213%29.gif

 

 

كور شوم، لال شوم، كر شوم،

ليك محال است كه من خر شوم! TAEL_SmileyCenter_Russian%20%2898%29.gif

 

 

 

 

:a030:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود...

 

يادمون باشه كه چهار چيز هست که نمي‌شه اونها رو بازگردوند :

 

1. سنگ ... پس از رها کردن!

 

2.حرف ... پس از گفتن!

 

3.موقعيت... پس از پايان يافتن!

 

4. و زمان ... پس از گذشتن! icon_arrow.gif

 

 

 

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تعبير من

من پاسخ خود را داشتم. هيچ شانسي نداشتم!

من هيچگاه درباره ايده ها و افكارم كاري نكرده بودم هيچگاه به سمت فرد خاصي كه مي خواستم در آينده باشم حركت نكرده بودم. اگر همان كار هاي تكراري و همان برنامه هاي تكراري را ادامه مي دادم به آنچه مي خواستم نمي توانستم دست يابم.

شايد آنچه داشتم براي بسياري ايده آل بود. ولي من بيش از اين مي خواستم. و مي دانستم كه زندگي چقدر مي خواهد به من امتياز بدهد ولي بايد در ابتدا تجربه مي كردم و مي آموختم و هزينه آن را مي پرداختم تا بتوانم زندگي كه لايق آن بودم را بدست آورم.

در اداره اي كه كار مي كردم به افراد دور بر خودم نگاه كردم همه ما در روزمرگي گير گرده بوديم و آن دور باطل ما را به خود مشغول كرده بود.

من با حقيقتي رو در رو ايستاده بودم حقيقتي كه بسياري از مردان و زنان آنرا نمي ديدند در حاليكه مانع پيشرفت آنها شده بود. همه ما به خود مي گوييم « يك روز اين كار را انجام خواهم داد. » همه ما خود را با اين فكر كه اكنون چه بايد بكنم خود را اذيت نمي كنيم بلكه همانند افراد نادان صورت مسئله را از ذهن خود پاك مي كنيم.

ولي حقيقت اين است: « اگر اكنون اين كار ها، برنامه ها و روش هاي تكراري را عوض نكنيد هيچگاه به اهداف خود نمي رسيد. هيچگاه اين اتفاق نمي افتد كه از خواب بيدار شويد و روياهاي شما خود به خود به حقيقت پيوسته باشد. هرگز! » از اين حقيقت پنهان نشويد آنرا قبول كنيد آنرا در آغوش بگيريد. از آن استفاده كنيد تا از بند زنجير روزمرگي آزاد شويد و قدم در راهي از زندگي بگذاريد كه هر روزش برنامه اي براي پيشرفت داشته باشد.

نويسنده: جيسون گارسيا

ترجمه: علي يزدي مقدم

عالی بود.:icon_gol::icon_gol::icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
آینه ها دیگه چرا راست نمیگن؟!

اون چیزی که تو چهره ها هست نمیگن ؟!

 

سلام دوستان خوبم

53.gif

شاید در مورد این نكته با هم اتفاق نظر داشته باشیم كه :

پاها ممكنه به اشتباه قدم بردارند !

دستها ممكنه یكدیگر را به دروغ بفشارند !

و زبانها ممكنه به دروغ سخن بگویند !

اما چشمان آدمی راستگو و صادقند !

و آینه مصداق واضحی برای صداقت چشمهای من و شماست که در اون نگاه می کنیم.

ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا حتی به آینه ها هم نمیشه اعتماد كرد !

یعنی میشه گفت بازتاب آینه ها رو نه تنها نمیشه باور کرد بلکه انکار کردنی هم نیستند !

شاید به نوعی میخوان افكارمون رو بهمون گوشزد كنند، شاید خاطرات گذشته رو به یادمون میارن یا اینکه آرزوهایی که برای آینده در ذهن داریم رو برامون تداعی می کنند. شاید با یادآوری دوران جوانی میخوان اون نشاط از دست رفته رو بهمون القا کنند. شاید سفر کردن در عالم خیال رو میخوان برامون مجسم کنند یا شاید هم باهامون شوخی می كنند ؟!

خلاصه هر چی که هست فکر نمی کنم مربوط به جنس آینه و خارجی بودن یا ایرونی بودنش باشه ولی اون چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ... تصاویر زیر رو ببینید قضیه دستگیرتون میشه 3.gif

001.jpg

 

 

002.jpg

 

 

003.jpg

 

 

004.jpg

 

 

005.jpg

 

 

006.jpg

 

 

007.jpg

 

 

008.jpg

 

 

009.jpg

 

 

 

:icon_gol::icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
گروهی از دانش آموزان در باره هفت چیز عجیب مورد بحث در دنیای امروز به بحث پرداختند.

اگر چه مخالفتهایی بود اما در ادامه به معرفی آنهایی می پردازیم که بیشترین رای را آورده اند:

 

.1اهرام مصر2. تاج محل

3. دره های عمیق

4. کانال پاناما

5. مجموعه سازه های امپراتوری

6. قصر سلطنتی سنت پطرز

7. دیوار بزرگ چین

پس از جمع آوری آرا، توجه معلم به یکی از دانش آموزانی که هنوز نوشته اش را تمام نکرده بود، جلب شد.

پس او از آن دانش آموز پرسید که آیا مشکلی هست؟

آن دختر جواب داد،“ بله، یک کمی. چون تعدادشان زیاد بود من نتوانستم روی همه آنها فکر کنم.

معلم گفت ” خوب، به ما بگو تو چی نوشتی؟ شاید ما بتوانیم به تو کمک کنیم.“

آن دختر تاملی کرد و گفت:“ من فکر می کنم که هفت چیز عجیب دنیا اینها هستند:

 

١.دیدن j9at6q.jpg

٢.شنیدن

ist2_406644_woman_listen_to_music.jpg

٣. لمس کردن

4bq94lv.jpg

۴. چشیدن

1-1.gif

۵. احساس کردن

tanha%252520dokhtar2.jpg

۶. خندیدن

c1035863bb0.jpg

٧. و دوست داشتن

%D9%82%D9%84%D8%A8%2520%D9%88%D8%B1%D8%AF.jpg

کلاس آنقدر ساکت شد که حتی صدای افتادن یک سوزن را هم می شد شنید.

چیزهایی که ما ساده و معمولی می دیدیم به درستی که عجیب بودند!

و در آخر به یاد داشته باشیم :

با ارزش ترین چیزها در زندگی ساخته دست یا قابل خرید نیستند.

آنقدر مشغول نباش که از کنارش بی تفاوت رد بشوی.

زندگی مثل یه جادست منو تو همسفراشیم

قدر امروز رو بدانیم مکنه فردا نباشیم

 

 

 

 

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
دیروز همایش "چطور حسابی حسابی شد" تو دانشگاه ما برگزار شد:w58:

سخنران همایش پسر پروفسور حسابی بود - مهندس ایرج حسابی ( هنوز بعد این همه سال موفق نشده مثل بعضیا که یه شبه دکترا می گیرن دکترا بگیره :w58:)

حرفاش خیلی دلنشین بود با اینکه تو تی وی چن بار به صورت گذار حرفاشو شنیده بودم اما این بار دقیقا به خاطر اینکه بیشتر با این چهره علمی و اخلاقی و محترم کشورم اشنا بشم وخت گذاشتم و رفتم با دقت حرفای پسرشو گوش کردم

مهندس حسابی خیلی خوب بلد بود حرف بزنه خیلی خوب اوضاع و جو جامعه کنونی مارو درک کرده بود اما خب حتما اولویتی هم در ذهن خود درنظر گرفته بود که اینجوری و به این سبک حرف میزد

بگذریم

خواستم از زبان مهندس چند خاطره از پروفسور حسابی براتون بیان کنم

مهندس نقل می کرد

هزار سال پیش که ما بچه بودیم یه بار همراه پدر منو خواهرم رفتیم سوئیس

اونجا یکی از دوستان پدر که یه معلم بود به استقبال ما اومدن و باهم رفتیم به خونه اونا

خونه یه خونه قدیمی و نسبتا کوچیک بود

و از اونجایی که پروفسور مارو از بچگی به کار کردن و یاد گرفتن انواع کارا عادت داده بود (ازجمله لوله کشی - سیم کشی- تعمیر ماشین- گچ کاری- نقاشی و نجاری )

از روز اومدن ما شروع کردیم به تعمیر قسمتای مختلف خونه :w58:

گذشت ایام گذشت تا بعدا که بزرگ شدیم دوباره راهمون به سوئیس افتاد و بازم اینبار همون معلمه اومد استقبال ما تا مارو ببره خونه شون

از ماشینش گرفته تا خونه همه چی عوض شده بود دیگه از اون فولکس قراضه خبری نبود یه ماشین مدل بالا اومد دنبال ما

خونه دیگه همون خونه قدیمی نبود یه خونه خیلی بزرگ با باغ خیلی زیبا بود

ما از این همه تغییر تعجب کردیم

وختی پروفسور علت رو پرسید معلم جواب داد

خب من بازنشسته شدم:w58:

تو سوئیس به هرکی که بازنشسته میشه خیلی ارج و ارزش قایل میشن

بخصوص اگه معلم هم باشه

اونقدر میدن که تا اخر عمرش واسش کافیه کلی تسهیلات برا خودش و بچه هاش

اما یه نکته

تو سوئیس بازنشستگی اصلا معنی نداره

ما فقط از این کار دولتی مون بازنشسته میشیم

وختی پروفسور علت رو جویا شدن

اون معلمه گفت

موقعی که موعد بازنشستگی میرسه

دولت یه فرم به ما میده که تو اون فرم بیان کنیم تو این مدت چه خدمتی برا کشور و برای دولت کردیم و چه چیزهایی بلدیم و به چه چیزهایی علاقه مندیم

(البته این فرم درعین صداقت و راستی پر میشه مثل کشور ما نیس که از سرتا تهش دروغ توش باشه )

بعد این فرم رو میدیم اونا به ما یه لیست از کارای پیشنهادی میدن که بعد بازنشستگی می تونیم انجام بدیم

کاری که این اقای معلم انتخاب کرده بود مدیریت یک باغ ملی بود چرا؟

چون به گل و باغ و طبیعت خیلی علاقه داشت

مهندس می گفت هنوزم این اقای معلم 95 ساله زنده هس و داره به خوبی و خوشی زندگی می کنه دراوج سلامتی:ws3:

بیچاره معلمای مملکت ما

بیچاره بازنشستگان مملکت ما

از حالا فکر خرج کردن یارانه ها هستن:banel_smiley_4:

 

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ، با رتبه‌ی نخست جستجوی س ک س … چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد؟

 

من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

 

اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست کم یک روز در میان) حمام بروند.

 

دوم : ایرانی ها قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.

 

سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، اگر شده یالثارات!

 

چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند … حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!

 

پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.

 

ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.

 

هفتم : بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست بلكه با رعایت حقوق دیگران رسیدن به حقوق خودمان است .

 

هشتم : بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است . نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم . به شغلمان احتراما بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.

 

نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستندو خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.

 

دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.

 

یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.

 

دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.

 

سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.

 

به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد.

 

و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.

 

چهاردهم : این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم . همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم . فراموش نكنیم ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه شده است درواقع یك بیماری اجتماعی است.

 

عزیزان کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریم ایران ما در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم.

 

چرا مثلا اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند ؟ خوب می شویم . فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم : آدم می شویم!( هر چند برای 1 ماه!!!!)

 

بپذیریم ایران می تواند همچون گذشته بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.

 

بپذیریم برای اینکه ایران خوب شود باید بهترین باشیم.

 

 

 

عالی بود عالی :ws37:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ديشب خونه مادرم بودم ....جاتون خالي كلي بخور بخور بود....نميدونم چرا مامانم حس بالا منبريش گل كرده بود و كلي موعظه ميكرد.از اسلام ميگفت و قرآن و خدا و پيغمبر و...خلاصه كلي ياسين خوند.هميشه از اين حرفا بود اما ديشب با آب و تاب بيشتري تعريف ميكرد.از اين ميگفت كه كشوراي ديگه اسم بچه هاشونو از اسلام ميگيرن و همه اونا اسلام رو قبول دارن اما ميترسن بروز بدن و.....من اما بي توجه ميخوردم و هر چند دقيقه يه بار تاييد ميكردم:w16:.مامانم هم انگار كه فهميده بود آخرش گفت فقط مثل گاو سر تكون نده.امروز ميگفتن اسم بازيكناي فوتبال كشوراي ديگه رو اسم اسلامي ميزارن.ديگه داغ كردم گفتم اخه كدوم مامان؟حتما" عربي بودن ديگه....گفت نه اسم يكي از اون چشم بادوميها هست چادري:ws52:... كف كردم.:w58:...يعني چي؟گفتم كي گفت؟گفت امروز همه ميگفتن تو مسابقه فوتبالي كه تلويزيون پخش كرده بود اسم يكي بود چادري.ميگن بخاطر اعتقادي كه به حجاب داشته اسمشو گذاشتن چادري......................:w127:

دوزاريم افتاد منظور مادرم بازيكن كره اي بود كه اسمش چاو دو ري بود.(chau du ry)

مونده بودم خدايا بخندم يا گريه كنم؟:banel_smiley_4:

 

 

دمت گرم محسن مثل همیشه عالی :ws37:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
DEA officer stops at a ranch in Texas, and talks with an old rancher. He tells the rancher, "I need to inspect your ranch for illegally grown drugs." The rancher says, "Okay , but don't go in that field over there," as he points out the location.

 

مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید:

"باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:

"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را

می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:

"اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی...

بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟"

 

The DEA officer verbally explodes saying, " Mister, I have the authority of the Federal Government with me." Reaching into his rear pants pocket, he removes his badge and proudly displays it to the rancher. "See this badge? This badge means I am allowed to go wherever I wish.... On any land. No questions asked or answers given. Have I made myself clear? Do you understand? "

 

دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش میرودThe rancher nods politely, apologizes, and goes about his chores.

 

 

 

کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند

 

A short time later, the old rancher hears loud screams and sees the DEA officer running for his life chased by the rancher's big Santa Gertrudis bull......

 

به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:" نشان. نشانت را نشانش بده !"

 

With every step the bull is gaining ground on the officer, and it seems likely that he'll get gored before he reaches safety. The officer is clearly terrified. The rancher throws down his tools, runs to the fence and yells at the top of his lungs.....

 

" Your badge. Show him your BADGE !"

__________________

 

 

دانی یللللو آی لاو یو:ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
همه حرفایی که درادامه میاد شاید مورد تایید خود من نباشه ولی با اکثریت حرفاش موافقم

امروز از سه دوست این ایمیل برام اومده بود ونکاتی واقعا عمیق رو دربرداشت

خودتون تا اخرش بخونید خوب متوجه میشید!

 

 

 

ما ایرانی ها دیگه کاملا تبدیل شدیم به ملت زنده باد مرده باد !

 

ما وطن نداریم مگر اینکه کسی به کوروش توهین می کنه ، یا اسم خلیج فارس رو عوض کنه یا آثارباستانی در حال نابود شدن باشن یا فیلم 300 ساخته باشه….

 

 

 

 

ما دین نداریم مگر اینکه یکی یه جایی کاریکاتور پیامبر رو بکشه ، یا بخوان قرآن بسوزونن ، یا تو حرم و اماکن مقدس بمب بذارن

 

 

یه روز مهران مدیری میشه قهرمان ملی و همه برای قهوه تلخش سینه چاک می کنن ، فردا میشه مزدور حکومتی ، یه روز حیثیت افتخاری رو میبریم یه روز لیلا اوتادی میشه فاحشه ، یه روز فوتبالیست ها دست بند سبز می بندن میشن افتخار ملی یه روز میرن با احمدی نژاد فوتبال بازی می کنن فحش شون میدیم ، قبل از هر سری اخراجی ها میگیم ما فیلم این چماق به دست رو نمی خریم اما باز هم میشه پر فروش ترین فیلم سینما ، یه روز میگن می خوان موسوی و کروبی رو بگیرن همه فیس بوک و دنیای مجازی و حقیقی میشه لینک و مطلب ….، خیلی از حر ف ها رو نمیشه زد فقط سر بسته میگم

 

 

 

ما همه از ظلم وستمی که بر ما رفته و میره بیقرار و بی تابیم ، موج شدیم و عده ای هم از هر قشری، سیاستمدار و هنرمند و ورزشکارو… خوب بلدن از این موج ما سواری بگیرن پشتک وارو بزنن و حالشو ببرن

 

 

 

یکی نیست داد بزنه :

 

 

دیکتاتوری وقتی پا گرفت که به همسران مون و فرزندان مون زور گفتیم!

 

 

 

گشت ارشاد از وقتی شروع شد که ما به خواهرامون گیر دادیم!

 

 

 

تقلب توی انتخابات از جایی آغاز شد که همه با برگه های توی جیب مون رفتیم سر جلسه امتحان!

 

 

 

دروغ از اونجا شروع شد هر کدوم توی هر شغل و هر جایی که هستیم واسه کوچکترین منفعت بزرگ ترین دروغ ها رو گفتیم !

 

 

 

پرونده سازی ازاونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دورهم جمع شد پشت سر سه نفر دیگه حرف زدیم و تهمت زدیم و غیبت کردیم

 

 

 

سانسور از جایی شروع شد که توی فامیل و دوست و آشنا تحمل کسی که مثل خودمون نباشه رو نداشتیم

 

 

 

ما کمی متوهم شدیم…. همه 70 و چند میلیون این مملکت مثل ما نیستن که از صبح تا شب خبر و گزارش سیاسی می خونیم و می دونیم آخرین باری که فلان زندانی سیاسی با خانوادش حرف زده چه روزی بوده

 

 

 

و دقیقه به دقیقه می دونیم تو این مملکت چه خبره ! کی چی میگه و کی کجا میره !

 

 

 

چند نفر از اطرافیانتون می شناسید که اصلا نمی دونن نوری زاد و توکلی و زید آبادی و ستوده و.. کی هستن؟! چند نفر رو می شناسین که به جای کسب آگاهی کردن نشستن “پای فارسی وان” و “من و تو” الیسا کجاست و بفرمایید شام می بینن ؟!

 

 

1 مهر ، 13 آبان ، 16 آذر ، عاشورا ، هدفمند کردن یارانه ها …واسه هر کدوم از اینا هفته قبلش قرار بود این مملکت به هم بریزه اما کسی صداش درنیومد ! من هم میدونم که نمیشه

 

 

چند نفر از خانواده ، دوستان ، همکاران آشنایان خودتون می شناسید که از صبح تا شب میگن : “اینا همه دستشون تو یه کاسه است آخرش هیچی نمیشه ، اینا همش بازیه ، بزار زندگی مون رو کنیم ، و حتی گاهی همین حساسیت های ما به امور سیاسی مملکت رو مسخره هم می کنن…

 

 

 

بیاین قبول کنیم اگه حتا30 میلیون از این جمعیت هم شور و شعور کافی رو داشت این وضعیت اینجوری نبود

 

 

 

ملتی که بنزین لیتری 700 بخرن لیتری 1000 تومن هم می خرن ! ملتی که قیمت خودشو ندونه هر چیزی رو با هر قیمتی میخره

 

 

 

مگه این بولیوی نبود که یارانه سوخت رو برداشت بعد بااعتراض مردم دوباره برگردوند

 

 

 

ملتی که سه روز نمی تونه جلو شکمش رو بگیره و نره در نونوایی بربری و لواش بخره رو چی به آزادی و دموکراسی؟! در عوض واسه زندانی هایی که توی زندان اعتصاب غذا می کنن کمپین راه میندازن و پتیشن امضا می کنن

 

 

 

مگه اون بازار نبود که اعتصاب کرد و به خواسته اش رسید؟!

 

 

 

یه نگاه به مباحثه هایی که تو همین فیس بوک یا بقیه شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی اتفاق میفته بندازین ، ببینید ملت سر هر اختلاف عقیده ای چه جوری به هم توهین میکنن و تهمت می زنن ! فردا در یک فضای باز اینجوری می خوایم کنار هم زندگی کنیم؟!

 

 

من یقین دارم این اوضاع ، نمی تونه اوضاع مملکتی باشه که 70 میلیون انسانی که دروغ نمیگن ، تهمت نمیزنن ، تقلب نمی کنن و زور نمیگن ، توش زندگی کنن

 

 

 

من خسته ام از این همه شعار مرده باد زنده باد ، هر کی زنده باشه و هر کی مرده باشه من می خوام تا زنده هستم زندگی کنم !

 

 

 

به جای بازی خوردن می خوام بازی کنم ، فقط هم نقش خودم رو ، زندگی خودم رو و نه چیز دیگه !

 

 

 

بزرگترین کاری هم که برای وطنم می تونم انجام بدم اینه که دروغ نگم، تهمت نزنم ، تقلب نکنم ، زور نگم ، تحمل مخالفم رو داشته باشم ،آگاه باشم و آگاهی بدم و اینا رو به هم نسل های خودم و نسل بعدی هم منتقل کنم

جدا" ارزش چند بار خوندن رو داره.

مرسي سجاد:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Doctor_Shovan مهمان
دوست من مطمئنا بقیه ی دوستان هم از نظرات شما استفاده کرده اند ... چیزی که ما میگوئیم (یا حداقل من به ان معتقدم) اعتقاد به کثرت گرائی است. تمامیت خواهی هر چقدر هم الهی جلوه داده شود نزد همان خدایی که میپرستیم ناپسند است.

 

در هر صورت امیدوارم روزی برسد که همه به عقاید همدیگر احترام بذاریم و قوانینمان را طبق نیاز جامعه (و نه اعتقادات دینی مون) و با موافقت اکثریت و اقلیت تنظیم کنیم و در صورت نیاز آن را با موافقت همه تغییر دهیم.

 

یه پست خیلی خوب

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد.

 

او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.

 

عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون بزنتواند از آن بگذرد... نه چوبي كه بر تن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته.

 

پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره كار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستي خود را در جوي آب فرو برد و آب زلال جوي را گل آلود كرد.

 

بز به محض آنكه آب جوي را ديد از سر آن پريد و در پي او تمام گله پريد.

 

چوپان مات و مبهوت ماند. اين چه كاري بود و چه تأثيري داشت؟

 

پيرمرد كه آثار بهت و حيرت را در چهره چوپان جوان مي‌ديد گفت:

 

تعجبي ندارد تا خودش را در جوي آب مي‌ديد حاضر نبود پا روي خويش بگذارد

آب را كه گل كردم ديگر خودش را نديد و از جوي پريد.

... و من فهميدم اين كه حيواني بيش نيست پا بر سر خويش نمي‌گذارد و خود را نمي‌شكند چه رسد به انسان كه بتي ساخته است از خويش و گاهي آن را مي‌پرستد

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
چاكرم...مخلصم....فدات شم...غمتو نبينم.....عشقمي....سالاري...آقايي...عزيزمي...

هر روز شايد چنين و چند بار اين كلمات رو به هم ميگيم و چنان از گفتنش طرف رو مشعوف ميكنيم كه فردين خدابيامرز به حال ما غبطه ميخوره و نعوذبالله خدا هم ميگه با وجود چنين دوستاني ديگه من چيكاره ام؟

چرا ديگه به هم اعتماد نميكنيم؟چرا تا يكي ازمون خواهشي داره هزار جور عذر و بهونه مياريم؟مثلا" اگه يكي از بچه هاي انجمن براش مشكلي پيش بياد و تو انجمن مطرح كنه هممون دست به دعا برميداريم وبراش هزار جور نسخه دعايي مينويسيم اما وقت كمك كه برسه جا ميزنيم.انواع و اقسام شعر رو از ديوان اشعار فلان شاعر در مياريم و آخرش هم ميگيم خدا بزرگه.خودش درست ميكنه.آخه اين خدا كه خودش نمياد پايين دستمونو بگيره.ميگن وسيله ميخواد.چرا اين روزا وسيله خدا كم شده؟اگه از دوستان و نزديكانمون انتظار كمك نداشته باشيم پس اين روابط به ظاهر دوستانه به چه درد ما ميخوره؟خانومم ميگه زمونه بدي شده.نبايد از كسي انتظار نداشته باشي.نمي فهمم!يعني چي؟چون زمونه بدي شده نبايدبه كسي كمك كرد؟خب تو زمونه خوبش كه كسي به كسي نياز پيدا نمي كنه.اصلا" تو زمونه بد چيكار بايد كرد؟شايد منم اينجوري شده باشم!چرا؟

واقعا" چرا اعنمادامون نسبت به هم كم شده؟

خيلي شاكيم.

:w74:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

 

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟

 

 

گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...

 

 

جواب دادم فقط چند تایی

 

 

پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت

 

 

تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری

 

 

ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن

 

 

خیلی چیزها هست که تو نمی دونی

 

 

دوست، فقط اون کسی نیست که توبهش سلام می کنی

 

 

دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد

 

 

درست وقتي دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون نااميدي و تاريكي بکشند

 

 

دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه

 

 

صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند

 

 

اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها

 

 

جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید

 

 

پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است

 

 

فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟

 

 

سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ايستاد

 

 

با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستي

 

 

بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد و وقتي كه تنها هستي تو را همراهی می کند و در غمها تو را دلگرم می کند .کسی که اعتمادی راکه به دنبالش هستی به تو می بخشد .وقتی مشکلی داری آن راحل می کند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد، غیرقابل تصوراست

 

 

چقدر خداوند بزرگ است

 

 

درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری بهترينش را به تو ارزاني مي دارد

 

 

**

 

 

**

 

 

**

 

 

آسمان جای عجیبیست نمی دانستم

 

 

عاشقی کار غریبیست نمی دانستم

 

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

 

عشق کار همه کس نیست نمیدانستم

 

 

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

 

چند تا دوست داری که واقغا دوستت دارن

 

:girl_yes2:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
دو خط موازی هرگز بهم نخواهند رسید و تا ته دنیا در کنار هم اما دور از هم خواهند ماند...

 

 

 

در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز می‌کنیم، تجربه و عقلمان به ما می‌گویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زنده‌ایم‌‌ همان اندازه بی‌اعتنا می‌شویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم... روزی نامش را می‌شنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمی‌شویم، خطش را می‌خوانیم و دیگر نمی‌لرزیم، در خیابان راه‌مان را کج نمی‌کنیم تا او را ببینیم، به او بر می‌خوریم و دست و پا گم نمی‌کنیم، به او دست می‌یابیم و از خود بی‌خود نمی‌شویم. آنگاه این آگاهی بی‌تردیدِ آینده، برغم این حس بی‌اساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه می‌اندازد

 

:ws44:

 

چطور آدم به پسرش بگوید که گاهی آدم به یاد کسی گریه نمی‌کند، اصلا آدم نمی‌فهمد چرا گریه می‌کند، و شاید یک نقطه‌ی عمیق و نرم و ولرم، مثل نور آفتاب بهاری، توی دلش پیدا می‌شود، که اصلا حس بدی هم نیست. حتی یک احساس شادی است، گریه‌آور هم نیست، ولی آدم بی‌اختیار گریه‌اش می‌گیرد...

 

قابله‌ی سرزمین من/ رضا براهنی

 

 

يه جايي نوشته بود :

"دو نفر كنار هم ساكت و بي صدا نشسته بودن بعد از مدتي يكي از اونا رو به بغل دستيش ميگه حالا يه موضوع ديگه انتخاب كن تا در موردش سكوت كنيم ."

خيلي طنز تلخي داره ؟ خييييلي ...

 

:hanghead:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
قیمت یک روز زندگی چقدره ؟!

 

 

 

راستی؛هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟

تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که اززندگی خیری ندیدیم!

 

 

شما رو به خدا تا حالا ازخودتون پرسیدید:

قیمت یه روز بارونی چنده؟

 

 

 

 

یه بعدازظهر دلنشین آفتابیرو چند می خری؟

حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشتبدی؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

 

 

 

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینیبه

گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمیگیرن!

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

چرا وقتی رعد و برق میاد توزیر درخت فرار می کنی؟

می ترسی برقش بگیرتت؟

نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.

آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

هیچ وقت شده بگی دستت دردنکنه؟

شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟

 

اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟

ابرا رو می گم

هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟

هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه

و به موجودات زمین می بخشه؟!

 

ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

تا حالا شده به خاطر این کهزیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟

قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوشکنی.

 

قیمت بلیتش هم دل تومنه!

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

تو که قیمت همه چیز و باپول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی:

قیمت یه دست سالم چنده؟

یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟

چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!

قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

اون وقت تو موجود خاکی اگهیه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن

زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟

چی خیال کردی؟

 

پشت قبالت که ننوشتن. نهعزیز خیال کردی!

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

اینو بدون اگه یه روزیفهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟

قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟

چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟

 

یا اینکه چقدر بدیم تانفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم

اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
:ws37:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
یادت هست ؟:banel_smiley_4:

برای بعضیامون سه سال بعضیامون دوسال بعضیامون یکسال و کمتر

مونده بودیم اسم کاربریمون رو چی بذاریم ، اما هر چی بود زدیم ، اونی که عشق سینما بود یه چیزی گذاشت اونی که عشق درس بود یه چیزی یکی هم اسم خودشو گذاشت...

اول که اومدیم یکم حس غربت میکردیم اما خیلی زود همه با هم صمیمی شدیم وشدیم معتاد محیط مجازی مهندسان.

یکمون 17سالش بود یکی 20 و یکی 35 و ... یکی استاد دانشگاه بود یکی کاسب یکی دانش اموز یکی کنکوری یکی پولدار یکی طرفدار احمدی نزاد یکی یکی مخالفش یکی و .. اما هیچکدوم اینا برامون تفاوتی ایجاد نمیکرد هممون دوست بودیم فقط دوست شایدم خواهر وبرادر . خیلیا میگفتن این دوستی ها مجازیه ویک روز همشون می پره.:ws44:

تا اینکه گذشت و گذشت ومهندسان برامون غیر قابل تحمل شد...:ws44:

توی این دنیای بزرگ مجازی همه خاطرات ثبت شده و همه نوشته های و همه تلاشامون توی تنها یک دقیقه توی بایگانی کردن و درشو محکم بستن. :ws37:

خیلی هامون افسرده شدیم ،دلتنگ شدیم ولی دیگه امیدی نداشتیم دور هم باشیم :ws37:

اما دلمون میخواست بهمون ثابت کنه مجازی حقیقی حالیش نیست :ws44:

هیچکدوممون نفهمیدیم که چی شد اما الان میبینیم باز دوباره دور هم جمع شدیم تا نشون بدیم مهندسان و انجمنو.. همشون تنها یک بهونه هستند واسه اینکه دور هم باشیم

پس دوستی هامون ، خاطراتمون ، گریه هامون واسه هم، دعا های قلبی مون و .. رو هیچ وقت یادت نره و هیچ وقت ..:icon_redface:

یادت نره که همو چقدر دوست داریم . .. :icon_redface:

بد نیست بیایم و یه عهد دوباره ببندیم برای دوستی های قشنگمون:ws37:

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
امروز یه مامور داشتیم از تهران که زرتشتی هستش

در حین گفتگو یکم از زرتشت برام گفت خیلی جالب بود برام

الان یه دوری زدم دیدم مطالب جالب از زرتشت هست گفتم یه مقداریشو بنویسم با هم بخونیم

شاید ازشون تو امضاهامون استفاده کنیم یا ازون بالاتر تو زندگیمون

 

امروز یه چیز دیگه هم فهمیدم اونم اینکه بیخود یه ادم اینقدر معروف نمیشه، محبوب نمیشه

 

تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه اماده کنی

 

یه تصمیم گرفتم میخوام از اینجا به بعد خیلی دقیقتر روش ادمای بزرگ رو تو زندگیم اجرا کنم

 

خدایا یاریم کن:icon_gol:

 

[FLASH=width=10 heigh=10]

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
[/FLASH]

 

:ws37:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
خدايا........

وقتي تنها هستم و احساس نااميدي مي كنم

نگذار تا قلب دردمندم فراموش كند كه تو دعاهايش را مي شنوي

به من يادآوري كن كه ، عليرغم تمام پيروزي ها و شكستها

مادامي كه به تو ايمان داشته باشم

اميدواري نيز با من همراه خواهد بود.

 

نگذار تا با حماقتها و نابخرديهايم ، چشمهايم كور گردد.

بلكه ياريم كن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را جبران كنم.

 

به من قدرت بده تا ترسهايم را بپوشانم و

در آينده براي خود افسوس نخورم

 

خدايا ! تا سپيده صبح فردا ، خوابي آرام به من عطا كن

و صبحگاهان مرا با شهامتي براي شروع روزي ديگر و

ادامه دادن راه ،

از خواب بيدار كن !

آمين !

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...