رفتن به مطلب
pashaa

جزوه درس عکس های هوایی

پست های پیشنهاد شده

جزوه درس عکس های هوایی

 

 

 

 

 

 

بخش اول:

 

 

تاريخچه:

 

عکسهاي هوايي امروزه حداقل در دو رشته بزرگ علمييعني فتوگرامتري به معني کلي تهيه نقشه از عکسهاي هوايي و ديگري تفسير به معنيشناسايي و تشخيص عوارض و اشياء از روي تصوير به کار مي روند و داراي شروع و تاريخهمزماني مي باشند که بتدريج و با پيشرفتهاي تکنولوژي، اين دو رشته توسعه يافته و درنتيجه، استفاده و ابزار براي دو گروه کم کم از هم فاصله گرفته و در هر يک، تخصص هايجداگانه اي به وجود آمده و بتدريج نيز اضافه خواهد شد.

عکسبرداري هوايي براي هردو مصارف فوق داراي قدمت چندان زيادي نيست، بلکه تاريخ آن کم و بيش مقارن با پيدايشهنر و علم عکاسي و همچنين، صنعت هوانوردي است. اولين گزارش کتبي اختراع عکسبرداريبه علوم آکادمي علوم و هنرهاي فرانسه به سال 1839 باز مي گردد. اين عکسبرداري توسطدو فرانسوي به نامهاي Daguerre و Niepce انجام گرفت. اولين گزارش قطعي پروازهواپيما نيز مربوط به 17 دسامبر 1903 بوسيله برادران آمريکايي Wright مي باشد،بنابراين بايد توجه نمود که تاريخ عکسبرداري هوايي به زمان بينابين دو تاريخ فوقبرمي گردد. اولين عکسبرداري هوايي از اروپا (فرانسه) به وسيله G.S.Tournachon کهبعداً Nadar ناميده شد، در 1858 در پاريس انجام گرديد و مقارن با او، يعني مجدداًدر همان سال شخص ديگري به نام Laussedat با دوربين عکاسي و فيلمهاي شيشه اي که باخود در بالن داشت، از دهکده اي نزديک عکسبرداري نمود. او توانست از عکسها نقشهتوپوگرافيک تهيه نمايد و دومي موفق به تجزيه و تحليل رياضي براي برگردان تصويرپرسپکتيو به تصوير ارتوفتو شد.

در آمريکا، اولين عکس هوايي که با بالن گرفته شد،به تاريخ 13 اکتبر 1860 ثبت گرديد. اين عکس از ارتفاع 1200 پايي (365 متري) از بندربوستون گرفته شده و در اتحاد جماهير شوروي سابق، تاريخ اولين عکسبرداري هوايي بهسال 1886 بر مي گردد.

اولين فيلمبرداري هوايي بوسيله ويلبر رايت در 1909 باهواپيما از چنتوچيلي ايتاليا انجام شد. ولي استفاده عظيم از عکسهاي هوايي، در ارتشو از جنگ جهاني اول بود، در حالي که براي مصارف غير نظامي، از جنگ جهاني دوم به طوروسيع آغاز گرديد.

با پيشرفت در صنايع شيميايي و تهيه فيلم بهتر و همچنينتکنولوژي هوايي، در مجموع، اين شاخه از علوم توسعه پيدا نمود. دوربينهاي عکسبرداريهوايي با پيشرفتهاي شگرف در صنعت و هنر ساختمان عدسيها به حد بسيار مرغوب رسيد. ساختمان انواع فيلمهاي سفيد و سياه بصورت پانکروماتيک و مادون قرمز توسعه يافت وفيلم رنگي نيز از 1935 بصورت کداکرم عرضه گرديد. فيلمهاي رنگي کاذب نيز کاربرديعظيم در تفسير پيدا نمود.

 

عکسبرداري هوايي:

 

عکسبرداري هوايي داراي دوکاربرد است:

کارتوگرافها و نقشه کشها، اندازه گيريهاي جزئيات را براي تهيه نقشهروي عکس هوايي انجام ميدهند.

مفسر عکسهاي هوايي از آنها براي تعيين شرايط محيطيو کاربري زمين استفاده ميکنند. اگرچه هم نقشه و هم عکسهاي هوايي ديدي مثل چشمپرنده، از زمين را نمايش ميدهند، ولي با اين وجود عکسهاي هوايي نقشه نيستند. نقشهها نمايش افقي سطح زمين بوده و از نظر جهات و هندسه (حداقل در محدوده هايي که يکجسم سه بعدي بصورت دوبعدي ديده ميشود) دقيق ميباشند. به عبارت ديگر عکسهاي هوايينشانگر ميزان بالايي از انحراف شعاعي ميباشند. اين انحراف، انحراف توپوگرافي بوده وتا زماني که تصحيحات انجام نگيرد، اندازه گيريها با عکسها دقيق نخواهند بود. با اينوجود عکسها ابزاري قوي براي مطالعه پيرامون زمين هستند. چون بيشتر سيستمهاي اطلاعاتجغرافيايي ميتوانند اين انحراف شعاعي را تصحيح کنند، عکسهاي هوايي عاليترين منبعاطلاعاتي براي بيشتر پروژه ها مي باشند، خصوصاً آنهايي که نياز به داده هاي مکانياز يک منطقه در فواصل متناوب، در يک دوره طولاني دارند. همچنين کاربردهاي خاص آنهاشامل بررسيهاي کاربري زمين و تحليلهاي بومي است.

در شرايط موجود، عکسهاي هواييدر اکثر رشته هاي علمي براي پيشبرد عمليات شناسايي و اندازه گيري به کار برده ميشوند و در نتيجه پاسخگوي بسياري از مجهولات بخصوص در زمينه هاي نظامي مي باشد. کاربردهاي عکسهاي هوايي در پاره اي از رشته ها عبارتند از:

نقشه برداري هوايي وتهيه نقشه، امور کشاورزي و منابع طبيعي، رشته هاي مختلف زمين شناسي و اکتشاف معادن،حفاظت خاک و آبخيزداري، مطالعات طبقه بندي خاک و خاکشناسي، طراحي پروژه هاي زهکشي وهيدرولوژي، امور مرتعداري، پيش بيني و برآورد محصولات کشاورزي، تشخيص ضايعات وامراض مهم نباتي، مطالعات محيط زيست و آماربرداري در شکارباني، تشخيص پاره اي ازآلودگيهاي شيميايي و فيزيکي، بررسي مسائل جغرافيايي، بررسي توسعه شهري و شهر سازي،طراحي راهها و شاهراهها و کنترل ترافيک، تشخيص حدود املاک، اقيانوس نگاري، بررسي مددرياها، تشخيص پاره اي از مسائل جامعه شناسي و باستانشناسي، بررسي مسائل اکولوژيکي،بررسي و کنترل سيلابها، مطالعه يخچالهاي طبيعي، تعيين مسير ماهواره، تهيه مدلهاي سهبعدي و......

 

 

وسايل عکسبرداري هوايي

 

1-دوربينعکسبرداري:

 

از نظر کلي، دوربينهاي عکسبرداري هوايي نيز شبيه به دوربينهايمعمولي بوده با اين تفاوت که از لحاظ ساختماني، طوري ساخته شده اند که مي توان آنهارا در هواپيما و جاي ثابت نصب نمود و قادراند پاره اي از مراحل عکسبرداري هوايي رابطور اتوماتيک انجام دهند. اين دوربينها طوري طراحي شده اند که فاصله فيلم تا عدسيثابت بوده و فاصله نقطه real modal عدسي تا فيلم معادل فاصله کانوني خواهد بود. ايننقطه عبارتست از نقطه اي بر روي محور اپتيکي عدسي که شعاعهاي ورودي به سيستم عدسيپس از عبور از نودال جلو يا نودال اول عدسي، از نودال عقب، به موازي خط ورود، ازعدسي خارج مي شوند.

هر دوربين عکاسي از اجزاء زير تشکيل شده است:

الف) بدنهبه اضافه قسمت محرکه

ب) عدسي به اضافه فيلتر

ج) تشکيلات پلک (Shutter)

د) مخزن فيلم

 

 

2-منظره ياب:

شامل لوله اي از عدسيهاي مختلف و ابزاراپتيکي است که در جنب دوربين در کف هواپيما نصب مي شود و عکاس هوايي و يا ناوبرهواپيما را قادر مي سازد با نگاه از درون آن، موقعيت لحظه به لحظف هواپيما و دوربينرا نسبت به نقاط زميني زير هواپيما بداند. از اين وسيله و شبکه هاي درون آن، درهدايت هواپيما بر روي خط پرواز استفاده مي نمايند.

 

3-اسکنرهاي چندطيفي:

دوربينهاي عکسبرداري با اسکنرهاي چند طيفي داراي اختلاف فاحشي بادوربينهاي معمولي هستند. به عبارت ساده تر، بر خلاف دوربينهاي معمولي که تصوير ازدرون عدسي بر روي فيلم ثبت مي شود، در اين سيستم، دوربينها انعکاسات امواجالکترومغناطيسي را گرفته و به صورت خطي و نوارهاي عکس متصل به هم ضبط مي نمايد. ضمناً قادر است که تصاوير را در طول موجهاي معين تهيه نمايد و سپس با ترکيب مناظرحاصل از چند طول موج و استفاده از فيلترها و کارگيري تکنيک مربوطه، موفق به تهيهعکس رنگي کاذب گردد.

 

4-هواپيما:

 

هر نوع هواپيمايي که داراياستانداردهاي زير باشد مي تواند براي مصارف عکسبرداري هوايي به کار گرفته شود: داراي پنجره هاي مناسب و در نتيجه ديد کافي براي خلبان، ناونر و خدمه باشد، دارايفضاي کافي براي نصب دوربين و ابزار مربوطه بوده و همچنين از نظر سوخت نيز بايدلااقل براي شش ساعت پرواز با خود بنزين حمل نمايد و بالاخره هواپيما بايد دارايثبات کافي در هوا بوده و کمترين لرزش را داشته باشد تا تصوير حاصله داراي حداقلخطاي عکس گردد.

 

5-وسائل ناوبري:

 

در هواپيماهاي عکسبرداري معمولي،امور راهنمايي خلبان و هواپيما وسيله ناوبر و عملاً بصورت ديد مستقيم بر روي زمين واستفاده از نقشه و خطوط پرواز مي باشد. امروزه از ابزارهاي پيشرفته براي عکسبردارياستفاده مي شود که پس از معرفي طول و عرضهاي جغرافيايي نقاط مورد نظر، هواپيما،اتوماتيک به طرف آنها هدايت مي شود.

 

روزنه نسبي (Relative aperture):

نسبت فاصله کانوني هر عدسي به قطر همان عدسي را اصطلاحاً روزنه نسبييا f:stop گويند که معرف سرعت سيستم عدسي مي باشد. مثلاً دوربيني با فاصله کانوني 40 ميليمتر و قطر عدسي 10 ميليمتر داراي روزنه نسبي معادل 4:f در حالت باز بودنکامل ديافراگم خواهد بود.

 

اصول برجسته بيني:

يکي از تفاوتهاي عکسهايهوايي با عکسهاي معمولي، امکان برجسته بيني يعني تشخيص بعد سوم از روي آنها و باکمک وسائل برجسته بيني مي باشد. معمولاً عکسهاي هوايي بطور متوسط داراي 60 درصدپوشش مشترک پشت سر هم و عکسهاي هر نوار با نوارهاي مجاور داراي پوشش مشترک جانبي 30درصد مي باشد که پوشش اولي امکان برجسته بيني را به يک جفت عکس پشت سر هم ميهد.

براي اينکه بتوان دو تصوير تهيه نمود که قابليت برجسته بيني داشته باشند،بايد چهار شرط اصلي زير در مورد آنها صدق کند:

الف) هر دو تصوير مورد برجستهبيني، يک منطقه را بپوشاند.

ب)مقياس هر دو تصوير تقريباً با هم مساويباشد.

ج) محورهاي دوربين عکسبرداري در هر دو تصوير در يک صفحه قرار گيرند.

د) فاصله بين دو ايستگاه عکسبرداري، با مقايسه با فاصله دوربين تا تصوير، متناسبباشد.

 

ديد کاذب (Pseudoscopic view)

حالتي است که انسان در موقع مشاهدهدو تصوير، کليه عوارض برجسته را فرورفته و برعکس فرورفتگيها را برجسته مي بيند. علتاين پديده عبارتست از:

الف) چنانچه جاي تصوير سمت راست و چپ با هم عوض شدهباشند.

ب) اگر مسير تابش نور در موقع ديد با جهت نور هنگام عکاسي مطابقت نداشتهباشد و يا به عبارت ديگر، سايه ها مخالف جهت تفسير کننده قرار گيرند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش دوم:

سيستمهاي برجسته بيني:

 

1-آناگليف (Anagliph):

در اين سيستم، دو عکس از يک منظره با دو رنگ مکمل که معمولاً قرمز و آبي هستند، بر روي هم چاپ و يا روي صفحه اي تصوير مي شوند. سپس با نگرش از درون دو فيلتر به همان رنگها که ممکن است مانند عينک به چشم بزنند، دو تصوير از هم جدا شده و با هر چشم يک تصوير مستقل به مغز منتقل و از آنجا، با توجه به اصول برجسته بيني، تصوير سه بعدي مشاهده مي شود. از مشکلات اين روش پايين بودن کيفيت و روشني تصوير مي باشد.

 

2- وکتوگراف (Vectograph):

 

در اين سيستم از نور پلاريزه استفاده مي شود. اين روش نيز مشابه روش فوق است با اين تفاوت که تفکيک دو تصوير بوسيله عمل پلاريزه انجام مي شود. يکي از تصاوير با 45 درجه زاويه نسبت به افق پلاريزه مي شود و فقط مي تواند با عدسي مشاهده گردد که داراي نور پلاريزه 45 درجه اي ولي برعکس باشد و ديگري داراي زاويه 90 درجه نسبت به اولي است که مي تواند از درون عدسي برعکس عدسي اول ديده شود. لذا با ايجاد دو تصوير جداگانه از يک صحنه و استفاده از اين روش در مرکز بينايي، باعث عمق سه بعدي مي گردد. اين سيستم در مسائل مربوط به تهيه نقشه جايي نداشته و فقط آساني مشاهده آن بوسيله هر فردي، از مزاياي اين روش مي باشد.

3-تري ويژن (Trivision):

اين عکسها بدون کمک هر وسيله اي مي توانند بصورت برجسته ديده شوند. جدايي تصوير بصورت مکانيکي و استفاده از کاغذهاي مخصوص که روي آنها را سطح نازک و موجداري پوشانيده، انجام ميگردد. اين تصاوير را معمولاً از فواصل کم و با دوربينهايي با زاويه خيلي باز و فيلم مخصوص مي گيرند. اين سيستم در تهيه نقشه مصرفي ندارد و فقط به لحاظ تبليغاتي يا تهيه مناظر زيبا براي دکور بکار مي رود.

 

4- سيستم هولوگرافي (Holographic System):

در اين نوع بازسازي مدلهاي برجسته، از اشعه ليزر استفاده مي گردد و مشاهده تصوير سه بعدي نيز به سادگي انجام مي شود.

 

عناصر اصلي در تفسير عکسهاي هوايي:

مفسران تازه کار اغلب در مواجه با اولين عکس هوايي با اشکال مواجه مي شوند. کلاً عکسهاي هوايي داراي سه تفاوت عمده با ديگر عکسها ميباشند:

1-عکسها از يک موقعيت هوايي (و ناآشنا) به تصوير کشيده شده اند.

2-بيشتر مواقع، طول موجهاي مادون قرمز ثبت ميشوند.

3-عکسها با مقياسي گرفته ميشوند که براي بيشتر مردم غير عادي است.

عناصر پايه اي که به تشخيص اشياء روي عکسهاي هوايي ميتوانند کمک نمايند، عبارتند از:

تن (Tone):

تن عکس که همان ظاهر يا رنگ نيز ناميده ميشود، اشاره به درخشندگي نسبي يا رنگ عناصر روي عکس دارد. شايد اين مهمترين قسمت تفسير عناصر موجود روي يک عکس باشد زيرا بدون تفاوت در تن ها هيچ عنصري قابل تشخيص نيست.

اندازه (Size):

اندازه اشياء بايد در مقياس عکس در نظر گرفته شود. به عنوان مثال، مقياس به ما کمک مي کند تا يک تالاب ذخيره آب با يک درياچه روي عکس متمايز شود.

 

 

شکل (Shape):

اشاره به نماي ظاهري و عمومي اشياء دارد. اشکال با شکل هندسي منظم معمولا نشانگر حضور و استفاده انسان ميباشد. بعضي از اشياء تقريباً فقط براساس شکل آنها قابل شناسايي هستند. مثل: ساختمان پنتاگون، ميدانهاي فوتبال، تقاطع بزرگراه هاي هم ارز.

بافت (Texture):

درک همواري يا ناهمواري سيماي تصاوير بعلت فراواني تغيير در تن عکسها است که بوسيله يکسري اشکال ريز که قابل تفکيک نيستند، ايجاد ميشوند. علفها، سيمانها و آب معمولا بصورت هموار، در حالي که پوشش جنگلي بصورت ناهموار ظاهر ميشوند.

الگو (Pattern):

الگو يا آرايش مکاني بوسيله اشياء در عکسها قابل تشخيص هستند. مثلاً: الگوي تصادفي که توسط قرار گرفتن نامنظم درختان در يک ناحيه بوجود آمده و يا يک باغي که در آن درختان در فواصل منظم در رديفهاي مختلف قرار گرفته اند.

سايه (Shadow):

سايه ها در زمينه تعيين ارتفاع اشياء در عکسهاي هوايي به مفسران کمک مي کنند، هرچند که اشياء تيره در تصاوير گول زننده هستند.

جايگاه (Site):

اشاره به موقعيت توپوگرافي و جغرافيايي دارد. اين خصوصيت در عکسها اهميت ويژه اي در تشخيص انواع پوشش گياهي و ريخت زمين دارد. به عنوان مثال، فرورفتگيهاي بزرگ دايره اي در زمين به آساني بصورت يک گودال مثلاً در مرکز فلوريدا، جاييکه سنگ بستر آن ماسه سنگي است، در نظر گرفته ميشود. هرچند در جاهاييکه پوشش زمين گرانيتي است، تشخيص مشکل ميشود.

تجمع (Association):

بعضي از اشياء در اجتماع با ديگر اشياء يافت ميشوند. زمينه يک شيء بيانگر آن است که آن شيء چه چيزي ميباشد. مثلاً معمولاً تأسيسات انرژي هسته اي در کنار و يا در ميان محوطه هاي مسکوني قرار ندارد.

 

 

 

 

مزاياي عکسهاي هوايي در مشاهدات زميني:

عکسهاي هوايي نکات اصلاح شده بهتري را پيشنهاد مي کند.

عکسهاي هوايي داراي توانايي توقف فعاليتها ميباشند (در بررسي پروژه هاي بزرگ اعم از اکتشافي، ساختماني و......... آنها يک سند پايدار را ثبت ميکنند )عکس به عنوان سندي است كه وضعيت محل عکسبرداري را در زمان عکسبرداري نشان ميدهد( آنها داراي حساسيت طيفي وسيعتري نسبت به چشم انسان هستند.

آنها داراي قدرت تفکيک مکاني و صحت هندسي بهتري نسبت به روشهاي سنجش زميني هستند.

انواع عکسهاي هوايي:

سياه و سفيد

رنگي

مادون قرمز

رنگي

 

در سال 1903 يا 1904 اولين فيلم مادون قرمز سياه و سفيد و قابل اطمينان در آلمان ساخته شد. چکيده فيلم شامل فيلم معمولي حساس به طول موجهاي انرژي مي شد که کمي بلندتر از نور قرمز و فقط ماوراي رنج رنگي چشم انسان بودند. در دهه 1930، فيلمهاي مادون قرمز سياه و سفيد براي مطالعات ريخت زمين بکار گرفته شد و از سال 1930 تا 1932 انجمن ملي جغرافيا، مسئول دريافت يکسري عکسهاي گرفته شده از بالونهاي هوايي شد.

در سراسر دهه 1930 و 1940، ارتش در زمينه توسعه فيلمهاي مادون قرمز رنگي بسختي کار کرد و اشتياق به استفاده کردن از آنها براي مقاصد تجسسي بيشتر شد. در اوايل دهه 1940 ارتش موفق شد فيلمهايي را تهيه کند که قابليت تشخيص ابزارهاي استتار شده از پوشش گياهي اطراف خود را داشتند.

فيلمهاي مادون قرمز رنگي اغلب فيلمهاي False-color ناميده ميشود. اشيايي که معمولا قرمز هستند به رنگ سبز، اشياء سبز (بجز براي پوشش گياهي) به رنگ آبي و اشياء مادون قرمز که بطور طبيعي به هيچ وجه قابل رويت نيستند به رنگ قرمز بنظر مي آيند.

استفاده اوليه عکسهاي مادون قرمز رنگي در مطالعه پوشش گياهي بوده است. اين بدين دليل است که پوشش گياهي سالم سبز رنگ، بازتاب کننده بسيار قوي براي تابش مادون قرمز بوده و در عکسهاي مادون قرمز رنگي، بصورت قرمز روشن ديده ميشود.

 

 

 

 

انواع عکسبرداري هوايي:

بطور کلي، عکسهاي هوايي بر حسب اينکه محور دوربين عکسبرداري نسبت به سطح زمين عمود يا مايل باشد، به چند دسته تقسيم بندي مي شون:

الف) عکسهاي هوايي قائم (Vertical photographs): محور دوربين عمود بر سطح زمين است يا به عبارت ديگر، صفحه فيلم حالت افقي دارد.

 

 

 

عکسهاي هوايي کمي مايل (low oblique photographs): محور دوربين عکسبرداري با خط قائم بر سطح زمين تشکيل زاويه داده ولي افق در اين عکسها ديده نمي شود.

 

عکسهاي هوايي خيلي مايل (photographs High oblique): تمايل محور دوربين عکسبرداري زياد بوده بطوريکه افق در اين گونه عکسها تصوير مي گردد

 

 

اطلاعات حاشيه اي عکسهاي هوايي:

شماره عکس.

فاصله کانوني برحسب ميليمتر تا صدم آن.

 

علائم کناري عکس: بصورت ضربدر در گوشه عکسهاي هوايي يا شکاف مثلثي شکل در وسط اظلاع.

 

ارتفاع سنج (آلتيمتر): نشانگر ارتفاع هواپيما تا سطح مبدأ بر حسب پايامتر.

ساعت: جهت اطلاع از زمان دقيق عکسبرداري و تحليل سايه.

تراز: جهت تعيين ميزان تقريبي انحراف دوربين (Tilt).

شماره دوربين: همراه با شماره کنتور دوربين نشانگر تعداد عکسهاي گرفته شده است

پاره اي تعاريف مورد استفاده در عکسهاي هوايي:

1-نقطه اصلي (Principle point): تصوير عمودي مرکز تصوير يا پرسپکتيو روي سطح فيلم و با حروف PP مشخص مي شود.

2- نقطه شاقولي يا نادير (Nadir): خط شاقولي که از مرکز پرسپکتيو بگذرد، سطح فيلم را در يک نقطه قطع مي کند و با حروف N.P روي عکس مشخص مي شود.

3-نقطه مابين (Isocenter): وقتي صفحه فيلم کاملاً افقي نباشد، نقطه اصلي و نقطه شاقولي بر يکديگر منطبق نبوده و از هم فاصله دارند. نقطه مابين از محل برخورد نيمساز دو خط تشکيل دهنده نقطه شاقولي و نقطه اصلي با صفحه فيلم حاصل مي گردد و با IS يا I نشان داده مي شود.

 

4- نقطه نظير يا قرينه (Conjugate point): عبارت از نقطه نظير هر نقطه از عکس است که در دو يا چند عکس مجاورنيز تکرار مي شود و اين نقطه معمولاً براي مرکز عکس که به عکس مجاور انتقال مي يابد، بکار مي رود.

5-فاصله کانوني (Focal length): فاصله بين نقطه نودال پشتي هر عدسي در امتداد محور فرضي همان عدسي تا محلي که شعاعهاي نوراني ساطع از بينهايت در آنجا جمع مي شوند.

6-فاصله اصلي (Principle distance): فاصله اصلي عبارتست از فاصله بين مرکز پرسپکتيو عدسي دوربين تا صفحه فيلم.

7- خط پرواز: عبارت از خطي است که بر روي نقشه ترسيم شده و نماينده مسيري است که هواپيما بايد از روي آن پرواز نمايد. ضمناً ممکن است روي نقشه پرواز موقعيت مراکز عکسهاي هوايي نيز نشان داده شود.

8- نقشه پرواز: نقشه اي را گويند که روي آن، خطوط پرواز، قبل از پرواز يا بعد از آن، ترسيممي شوند. اطلاعات پرواز بايد هميشه روي بهترين نقشه موجود که عموماً کوچک مقياس است ترسيم گردد.

9- گروه پرواز: در عکسبرداري هوايي معمولي که به منظور عمليات غير نظامي انجام مي شود، گروه پرواز شامل يک خلبان، يک عکاس و يک ناوبر مي باشد.

10-نقشه اندکس: نقشه هايي هستند که عموماً کوچک مقياس بوده و روي آنها اطلاعات لازم بطور خلاصه نشان داده شده است.

11-فتواندکس: مجموعه ساخته شده از عکسهاي هوايي که به طور نسبتاً دقيق با توجه به موقعيت آنها در کنار يکديگر گذاشته شده و سپس از آن مجموعه، عکسبرداري با مقياس کوچکتر انجام مي گردد. علاوه بر آن فتواندکس معرف طرز قرار گرفتن نوارها و شماره هاي مربوطه نيز هست.

12-موزاييک عکسهاي هوايي: مجموعه عکسهاي هوايي که معمولاً فصل مشترک آنهاقطع و بريده شده و سپس، سطوح موثر عکسها به يکديگر متصل گرديده و مي تواند نمايانگر عکس هاي هوايي يک منطقه باشد.

13- گپ (Gap): هر گونه فضاي خالي بين عکسهاي هوايي که باعث گردد عکسها داراي حداقل فصل مشترک تعيين شده، نباشد و يا کلاً پوششي نداشته باشند، گويند.

14-کرب و دريفت (Crab, Drift): چنانچه در موقع پرواز براي عکسبرداري، طوفان در جهت عمود بر خط پرواز بوزد ممکن است هواپيما از مسير خارج شود و باعث انحراف در مسير عکسبرداري گردد آن را Drift گويند و علامت وجود آن لبه هاي عکس با هم موازي ولي پله پله است. خلبان مي تواند جبران اين عيب را با تغيير جزئي در مسير پرواز بنمايد و سر هواپيما را به طرف طوفان بچرخاند. چنانچه در اين حالت، عکاس هواپيما دوربين را، با توجه به زاويه چرخش، اصلاح ننمايد، عکسهاي حاصل انحراف داشته که آن را Crap گويند و علامت وجود آن عدم موازي بودن لبه هاي عکس با خط پرواز مي باشد.

15-تيلت (Tilt): تيلت يا کجي عبارتست از زاويه بين محور اپتيکي عکس و خط قائم بر زمين که از مرکز پرسپکتيو گذشته و صفحه فيلم را قطع مي نمايد. اين زاويه حاصل عدم ثبات کامل هواپيما در جهت محورهاي تئوري در لحظه عکسبرداري مي باشد. اين زاويه تا حد 3 درجه قابل قبول است

تفسير عکسهاي هوايي:

منظور از تفسير عکسهاي هوايي، شناسايي عوارض و تعيين حدود و استخراج ويژگيهاي آنها بر روي عکسهاي هوايي مي باشد.

اندازه گيري ويژگيهاي هندسي عوارض مانند طول، مساحت و ارتفاع و همچنين شناخت خود عارضه و استنباط بعضي ويژگيهاي آن مانند رطوبت خاک، ناخالصيهاي درون آب، جنس سنگها، نوع محصولات کشاورزي، کيفيت ساختمانهاي شهري و غيره بسيار مهم مي باشد. مثلاً در ارزيابي توان کشاورزي يک منطقه دانستن بافت، رطوبت و حاصلخيزي خاک مزارع بسيار مهمتر از اندازه خود منطقه مي باشد. يا در بررسي شهرها علاوه بر اندازه ساختمانها و خيابانها، کيفيت آنها هم از نظر جنس مصالح بکار رفته شده، آرايش مکاني و شکل هر کدام در نظام کلي شهر، اهميت خاصي دارد. بنابراين متخصص عکسهاي هوايي بايستي اطلاعات کافي درباره اندازه گيري ابعاد، تشخيص نام و شناسايي ويژگيهاي عوارض روي عکسهاي هوايي کسب کند.

قبل از شروع به شناسايي عوارض روي عکسهاي هوايي موارد زير را بايستي در نظر گرفت:

1-باند عکسبرداري، عکسهاي هوايي معمولي بر اساس ميزان انعکاس عوارض تهيه مي شوند. مثلاً در باند آبي گياهان روشن تر از خاک اند ولي در باند قرمز خاک روشن تر از گياه ديده مي شود.

2-مقياس عکس، بر روي اندازه عوارض تأثير مي گذارد. مثلاً ممکن است يک مدرسه در عکس با مقياس 1:20000 بصورت يک خانه معمولي ديده شود و براي تشخيص آن از منازل اطراف بايستي از عکسهاي 1:5000 استفاده کنيم.

3-زمان عکسبرداري، شامل فصول و ساعت عکسبرداري مي شود. مثلاً براي تشخيص انواع گياهان در تابستان وبراي تشخيص رطوبت خاک در بهار عکسبرداري مي شود.

براي شناسايي عارضه اي معين، بايستي از نشانه ها و يا معيارهايي استفاده کرد. به عبارت ديگر هر عارضه اي با توجه به ويژگيهايي خاص از ديگران شناخته مي شود

کاربرد عکسهاي هوايي در شناسايي اشکال ناهمواريها:

سطح زمين بستر تمام فعاليتها و پديده هاي جغرافيايي انسان و تأمين کننده تمام نيازهاي اوست و در اصل سطح زمين محل زندگي انسان است. مطالعه زمين توسط علومي مانند ژئومورفولوژي و زمين شناسي انجام مي گيرد. هدف عمده يک متخصص جغرافي، شناخت وضع ظاهري زمين و اشکال ناهمواريهاي آن است که توسط علم ژئومورفولوژي توجيه مي شوند. جغرافي دان، براي اجراي هر نوع پروژه و يا رسيدن به هر درجه اي از شناخت، بايد اطلاعات کاملي از شکل، جنس و وضع قرار گيري ناهمواريها به دست آورد. در نقاط معدودي از سطح زمين لايه هاي تشکيل دهنده سطح زمين، سنگ مادر، بدون پوشش مي باشد و در بيشتر نقاط توسط خاک پوشيده شده است.

در بعضي مناطق به علت مساعد بودن شرايط، روي زمين از گياه پوشيده مي شود و پوشش گياهي طبيعي را ايجاد مي کند. نوع و تراکم پوشش گياهي منعکس کننده خاک و در نتيجه ويژگيهاي سنگ مادر است. شيب طبقات زمين همراه با جنس آنها توان ذخيره آبي آنها را معلوم مي کند که خود منجر به ايجاد شبکه هاي زهکشي رودها بر روي زمين مي گردد.

در مجموع، براي شناسايي درست و نسبتاً کامل ناهمواريها از روي عکسهاي هوايي، بايستي از معيارهايي چون توپوگرافي، شبکه زهکشي و بافت آن نوع و درجه فرسايش، زمينه خاکستري و يا رنگ خاک و لايه هاي زمين و پوشش گياهي استفاده شود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش سوم:

 

سنگهاي رسوب:

الف) سنگهاي رسوبي سخت شده: وجود چينه بندي در بيشتر سنگهاي رسوبي نکته اساسي در تفسير آنها از روي عکسهاي هوايي است. الگوهاي نواري اين سنگها به دليل اختلاف مقاومت لايه هاي رسوبي در مقابل فرسايش در عکسهاي هوايي ديده مي شوند. در اين پديده لايه هاي مقاومتر برجستگيها و طبقات کم استحکام گوديها را در اثر هوازدگي و حذف و رفع مواد به خاطر شستشوي سطحي مواد تشکيل مي دهند.

در عکسهاي هوايي شيلها و سنگهاي دانه ريز رسوبي، تن نسبتاً تيره، زهکشيهاي ريز بافت و درزهاي متراکم با فاصله منظم از هم دارا مي باشند. سنگهاي دانه درشت آواري (تخريبي)، بر خلاف سنگهاي دانه ريز در عکس هوايي تن نسبتاً روشن، زهکشيهاي درشت بافت و درزها دور از هم و منظم دارند. در يک منطقه آب و هوايي مشخص تراکم زهکشي تابع مقاومت سنگ در برابر فرسايش است، بطوريکه با کم شدن مقاومت سنگ، تراکم زهکشي افزايش مي يابد. از طرفي ديگر، مقاومت سنگ در برابر فرسايش با نفوذپذيري سنگ ارتباط اساسي دارد، چنانچه سنگهايي که قابليت نفوذ کم دارند، مقاومتشان در برابر فرسايش کمتر است. از اين جهت است که سنگهاي آواري دانه ريز عموماً شبکه زهکشي ريز بافتي دارند.

نوع زهکشي يک منطقه مي تواند از نظر مطالعات زمين مورد توجه باشد. زهکشيهاي حلقوي و نرده اي عموماً نشانه وجود سنگهاي رسوبي يا معادل دگرگونه آنها مي باشد، ولي هيچ يک از الگوهاي زهکشي معرف خاص سنگهاي رسوبي نيستند.

نوع رستنيها هم در تشخيص انواع سنگها مفيد واقع مي شود. مثلاً بر روي سنگهاي آهکي درختان آکاسيا و آلبيزا و روي سنگهاي کوارتزيت، گياهان ايزوبرلينا و براکيستگيا رويش يافته اند

سنگهاي آذرين

الف) سنگهاي آذرين بيروني: عوامل موثر در شناسايي اين سنگهاعبارتند از زهکشي ها، بافتها، ويژگي توده اي سنگ و هبودي متقاطع با سنگهاي فراگير.

اگر ناحيه به مقدار کم دچار تغيير شکل شده باشد، علاوه بر زمين رخساره ها، معيارهاي ديگري هم مي توانند در تشخيص آنها موثر باشند. بنابراين فقط جريانهاي تغيير شکل نيافته که اغلب مربوط به دوران سوم و جواتر از آن هستند که بدون نياز به بازبيني در روي زمين به آساني از روي عکسهاي هوايي مشخص مي شوند. نقشه زميني تهيه شده از منظره بالاي اين مناطق، منظره بريده بريده اي از گياهان و توپوگرافي را نشان مي دهد.

سطح يک جريان گدازه ممکن است بر خلاف سطح سنگهاي رسوبي پشته دار و ناهموار باشد و در جايي که چندين جريان گدازه با هم انباشته شده باشند، توپوگرافي منطقه امکان دارد چند فرم تراس مانند و بدون نظم را نشان بدهد. همبري هاي دگرشيب بين جريان گدازه و سگهاي واقع در زير آن ممکن است در شناسايي سنگهاي خروجي موثر باشد. جريانهاي بازالتي و مافيک در عکسهاي سياه و سفيد تن تيره تري دارند در حاليکه گدازه هاي ريوليتي يا فلسيک، تن روشني را دارا مي باشند.

اگر در جايي گدازه روي منطقه آذرين يا دگرگونه تغيير شکل يافته اي قرار گرفته باشد، وجود يک سطح کم شيب همرا با الگوي بريده بريده رستنيها و توپوگرافي نشانه وجود سنگهاي خروجي است و در بعضي نواحي ديده مي شود که گسلهاي لايه ها و طبقات زيرين در حاشيه جريان گدازه بطور ناگهاني قطع شده اند

 

 

بسيار مي کند.

 

دايکها بر روي عکسهاي هوايي بصورت تيغه هايي راست يا انحناء دار جلوه مي کنند که به علت مقاومت بيشترشان در برابر فرسايش نسبت به سنگهاي اطراف برجسته شده اند. همچنين به دليل تفاوت در نوع سنگ، اختلاف تن عکس ايجاد مي کنند.

سيلها به موازات لايه بندي در سنگهاي رسوبي تشکيل مي شوند حتي اگر بين آنها و سنگهاي رسوبي اطراف اختلاف تن شديدي هم وجود داشته باشد، تفسير آنها به عنوان سنگ آذرين بر روي عکس هوايي مشکل خواهد بود.

لاکوليتها، استوکها و باتوليتها، به علت شرايط طبيعي تشکيل خود به هنگام نفوذ سبب کج شدن و خارج گشتن لايه هاي رسوبي از حالت اوليه مي شوند و در مناطقي که توده هاي آذرين بيرون زدگي داشته باشند، الگوي شيبها در سنگهاي اطراف تأييد کننده معيارهاي ديگر وجود سنگهاي آذرين است.

نواحي گنبي شکل که در اثر تزريق مواد آذرين در لايه هاي رسوبي حاصل مي شوند، در سطح خود زهکشيهايي از نوع شعاعي مانند آنچه در برخي سنگهاي چين خورده رسوبي تشکيل مي شوند، نشان ميدهند. ولي اگر اين ناحيهوسيع باشد به علت ماهيت همگن اين سنگها زهکشيهايي از نوع شاخه درختي يا دندرتيک خواهد شد مگر اينکه اين زهکشي ها در کنترل يک سيستم شکستگي باشند.

علاوه بر مطالب فوق، اختصاصات توپوگرافي و مشخصات فرسايشي نيز در شناسايي و تفسير بعضي از مناطق آذرين کمک مي کند. مثلاً گرانيتها در بعضي نواحي گرمسيري در عرضهاي جغرافيايي پايين به شکل پشته ها و تپه هاي گرد يعني با توپوگرافي مدور ديده مي شوند که روي آنها گياه يکنواختي نيز روييد ه است. وجو د زهکشي دندانه اي مي تواند مميز اين گونه نواحي بشمار آيد.

 

 

سنگهاي دگرگونه

به علت اينکه سنگهاي دگرگونه فاقد ويژگيهاي مشخصه در مقياس بزرگ هستند، تشخيص و تفسير آنها در عکسهاي هوايي مشکل است. تشخيص لايه بندي که در تفسيرهاي ساختاري اهميت زياد دارد در ساختارهاي کوچک مقياس مشکل است. در حقيقت بيشتر روندهاي ساختاري که مي تواند در عکس تفسير شود، معرف تورق (فولياسيون) هستند تا لايه بندي. وقتي که تشکيلات بيرونزدگي خوبيداشته باشند، اختلاف تن بهترين راهنما در تشخيص لايه بندي بشمار مي آيد.

تشکيلات ضخيم کوارتزيت و مرمر اختصاصات عکسي مربوط به لايه هاي رسوبي اوليه را نشان مي دهند. با اين حال امکان دارد واريزه تخته سنگهاي کوارتزيتي بر خلاف واريزه هاي يک بلندي ماسه سنگي بصورت بلوکي درآيند. همچنين گياهي که رويش بر ماسه سنگ را به دليل ساخت فيزيکي به ويژه خلل و فرج فراوان آن، ترجيح مي دهد، بر روي معادل دگرگوني ماسه سنگ يعني کوارتزيت رشد نمي کند.

وجود رديفهاي موازي و مشخص از تيغه ها و نواحي پست بصورت متناوب، ممکن است به دليل رخ منطقه اي يا تورق و يا محور چين باشد. به اين ترتيب بافت توپوگرافيک يک ناحيه مي تواند معرف وجود سنگهاي دگرگونه در لايه هاي زيرين باشد

 

 

ساختارها

الف) لايه هاي افقي: لايه هاي افقي يا تقريباً افقي در نقاطي که انواع مختلف سنگهاي رسوبي نسبت به يکديگر اختلاف داشته باشند، خصوصاً اگر تن ها بصورت نوارهاي ممتد در امتداد تراز نماهاي توپوگرافيک جلوه کنند، به آساني شناسايي مي شوند. همچنين در ناحيه اي که سنگهاي مقاوم و کم مقاومت هر دو وجود داشته باشند، ويژگيهاي مربوط به شيب عموماً مي تواند بر وجود لايه هاي افقي دلالت کند. سنگهاي مقاوم معمولاً شيبهاي تند يا پرتگاه هاي قائم دارند، درصورتي که لايه هاي کم مقاوم زاويه شيب کمتري دارند. اين تغييرات چشمگير در شيب بين دو لايه معمولاً در امتداد خط ترازنماي توپوگرافي ادامه مي يابد. به دليل يکسان و يکنواخت بودن مقاومت يک نوع سنگ در برابر فرسايش، خصوصاً در يک جهت افقي، الگوي زهکشي روي لايه هاي افقي به شکل دندانه اي در مي آيد. مگر اينکه زهکشي تحت تأثير درزها و گسلها واقع شده باشد.

 

 

 

ب) لايه هاي شيب دار: وجود شيب در لايه هاي رسوبي را به چند طريق در عکسهاي هوايي مي توان مشاهده کرد. هرگاه سطح توپوگرافيک و سطح لايه بندي با هم مطابقت داشته باشند، شيب لايه بر روي عکس هوايي به آساني مشخص مي شود. در نواحي که شيب لايه ها خيلي ملايم است، با استفاده از عکسهاي هوايي بهتر مطالعه مي شوند چرا که اغراق آنها در جهت قائم، سبب مي شود که شيب هاي ملايم به سهولت تفسير شوند.

در نقاطي که لايه بندي بصورت نوارهايي با تن عکسي مختلف يا با انقطاع توپوگرافيک در شيبها که معلول اختلاف در مقاومت لايه هاست، نمايان مي شود، مي توان از قاعده V در تعيين جهت شيب لايه ها استفاده نمود. بدين معني که جايي که امتداد لايه به وسيله دره حاصل از رودخانه قطع شود، شکل V را در محل بيرون زدگي جهت شيب لايه را نشان خواهد داد.

در مناطقي که لايه ها از مواد سطحي يا رستنيها پوشيده شده اند از روي زهکشي موجود مي توان جهت شيب لايه را تعيين کرد: جاييکه شيب لايه ها ملايم باشد، شاخه هاي نسبتاً طويل رودخانه در جهت شيب لايه و به سمت پايين جريان پيدا مي کنند و شاخه هاي کوتاه فرعي جهت شيب دامنه پشتي را نشان مي دهند و در صورتي که شيب تند باشد اين رابطه کاملاً برعکس است.

چينها

چينها عموماً بصورت نمودهاي واضحي در روي عکسهاي هوايي ديده مي شوند، خصوصاً وقتي که يک چين بطور کامل در يک تصوير جاي بگيرد و آرايش ساختاري ساختاري منظم لايه ها قابل تسخيص باشد؛ يا در جاييکه فرسايش مقطع عرضي، ساختار را در معرض ديد قرار داده باشد. در تشخيص يک چين و شناسايي حدود آن مشخصات زهکشي مي تواند کمک فراواني بکند. در برخي نواحي رودخانه هايي که در دره هاي ناوديسي جاري هستند، حرکتي کند داشته و تشکيل مئاندر مي دهند و همچنين داراي کناره هايي پست با مرزهاي باتلاق و انشعابهاي مئاندري هستند. اما رودخانه هايي که در دره هاي تاقديسي جاري هستند ديواره هاي پرشيب داشته و کمتر حالت مئاندري دارند.

 

 

گسلها

يکي از مزاياي مطالعه عکسهاي هوايي تشخيص و تعيين حدود گسلهاي بزرگ زاويه يا گسلهاي احتمالي است. رديف تکه هاي رودخانه و مسيرهاي کوچک زهکشي احتمالاً معمولترين شاخص گسلها هستند. در روي عکسهاي هوايي، اغلب گسلهاي با زاويه زياد بصورت خط راست يا داراي انحناي کم ظاهر ميشوند و اين مشخصه احتمالاً مهمترين راهنما در امکان وجود يک گسل است.

خطوط دلالت کننده بر وجود يک گسل ممکن است بصورت رديفي از رستني، انشعابهاي مستقيم مسير رودخانه ها، رديف درياچه ها و تالابها و چشمه ها ظاهر شوند. تغيير مشخص و واضح در تن عکس يا زهکشي و بافت فرسايشي در دو طرف يک نمود خطي همچنين تغييرات تن در امتداد يک نمود خطي که به وسيله رويش گياهان ممکن است تيره تر ظاهر شود و نيز رديفها در توپوگرافي که شامل عوارض زيني وار يا برجستگيهاي منفرد در توپوگرافي و پرتگاه هاي مستقيم و شيب دار، گوديهاي محدود به خط راست و يا هر ترکيبي از اين عوارض مي تواند نشانه وجود گسل باشد. گسبها ممکن است بوسيله جابجا شدگي افقي يا عمودي لايه ها يا واحدهاي سنگي شناخته شوند. عدم هماهنگي ساختارها در سنگهاي مختلف همراه با انحناي شديد يا اثر نامنظم همبري گسلي سنگهاي گسل خورده، بهترين راهنما بر وجود گسلهاي کوچک زاويه است.

 

درزها

درزها نيز مانند گسلها در عکسهاي هوايي غالباً بصورت نمودهايي خطي جلوه مي کنند. در سنگهاي رسوبي بدون شيب با چين خوردگي ملايم، بيشتر درزها شيب نسبتاً زياد يا قائم دارند و فاصله شان از يکديگر يکسان و منظم است و غالباً از دو مجموعه اصلي تشکيل شده اند که روي عکسهاي هوايي بصورت خطوط متقاطع با زوايايي تقريباً عمود بر هم ديده مي شوند که توپوگرافي را بصورت بلوکي جلوه مي دهد؛ هر چند درزه ها ممکن است در يک جهت کاملاً توسعه پيدا کنند و در اين صورت نمود خطي واضحي نسبت به سطح شکستگي مي دهند. تشخيص بسياري از درزها به علت رويش گياهان در امتداد آنها آسان مي شود.

 

رخ و تورق

در سنگهاي دگرگون شده، خصوصاً آنهايي که منشاء شيل يا ديگرسنگهاي آواري نازک لايه را دارند، رخ يا تورق عموميت دارد که تشخيص آنها روي اغلب عکسهاي هوايي مشکل است. با اين حال ماهيت بافت يک ناحيه دگرگون شده بر عکسهاي هوايي که الگوي رودخانه يا رستنيها و همچنين تيغه هاي توپوگرافيک موازي و آبکندها را نشان مي دهند، مي توانند منعکس کننده رخ يا تورق باشند.

دگرشيبها

تفسير و تعبير دگرشيبها روي عکسهاي هوايي بطورکلي مشکل است. يک دگرشيبي زاويه اي را مي توان از روي ناهماهنگي لايه بندي از لحاظ امتداد، شيب و يا هر دو آنها، در خط همبريي که مسير نامنظم در سراسر ناحيه داشته باشند، استنباط کرد. ولي تمام ناهماهنگي ها نيز نمي تواند دليل بر وجود دگرشيبي باشد زيرا گسل خوردگي در منطقه چينه بندي متقاطع محلي نيز مي تواند ياعث ايجاد ناهماهنگي شود. در يک مقياس محلي، جدا شدن خرده سنگهاي رودخانه اي ناپيوسته بدون شيب از چينه هاي قطع شده زيرين مثالي روشن از دگرشيبي هستند.

 

تفسيرعکسهاي هوايي در زمين شناسي نفت

عکسهاي هوايي را زمين شناسان در صنعت نفت به مقياس وسيعي بکار مي برند؛ بخصوص در نقشه بسياري از ساختارهاي زمين شناسي بزرگ مقياس که به دليل چگونگي جلوه طبقات شيب دار در سطح زمين، به سهولت شناخته مي شوند. شواهد و دلايل غير مستقيم حاصل از مطالعه تفسيري عکسها، متکي بر اطلاعاتي است که از از انواع جلوه هاي ساختارهاي زير سطح زمين بر سطح زمين بدست مي آيد. مثلاً از الگوي رودخانه ها و رستنيها يا حالات نابهنجار آنها. شواهد غير مستقيم خصوصاً در نواحي اي مفيدند که بيرونزدگي در آنها کم يا هيچ باشد، مانند نواحي داراي ناهمواري اندک و يا نواحي با رويش انبوه گياه. در اين قبيل نواحي، عموماً شواهد و دلايل مستقيماً به ساختمان اشاره ندارد، بلکه معرف حالات غير عادي، نظير تغيير وضع زهکشيها از هنجار معمول طبيعي آنها در يک منطقه است. از طرفي حالات غير عادي به نوبه خود معرف ساختاري احتمالي در زير سطح زمين هستند. بنابراين گرچه دلايل و شواهد سطحي به تنهايي در مورد ساختارهاي زير سطح زمين اعتبار قطعي ندارند، ولي ممکن است راهنماها و انگيزه هايي براي کاوشهاي بعدي ارائه کنند.

 

تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در کاوش کانسارها:

در جستجو براي کانسارها، نظير اکتشاف نفت وجود سنگ ميزبان يا ساختارهاي مناسب يا هر دوي آنها ضروري است. بنابراين تعيين مشخصات عمومي سنگ شناسي و نحوه پراکندگي واحدهاي سنگي و ساختارهاي مرتبط به يکديگر به عنوان پايه و اساسي در طرح اکتشاف مواد معدني موجود در يک ناحيه از اولويت برخوردار است. عکسهاي هوايي نه تنها مي توانند در به دست دادن اطلاعات و دانسته هاي مربوط به زمين شناسي از نظر ساختاري و سنگ شناسي در کاوش معدن مفيد باشند، بلکه مي توانند جزئياتي از فيزيوگرافي را آشکار سازند که در کشف معادن خصوصاً کانه هاي پلاسري، راهنماي مطلوبي بشمار آيند. معيارهاي گياه شناسي هم در کشف معادن به کمک عکسهاي هوايي موثر هستند، هر چند که تاکنون در اين زمينه کار مهمي صورت نپذيرفته است.

 

تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در زمين شناسي مهندسي:

سالهاست که عکسهاي هوايي را براي تهيه اطلاعات مربوط به توپوگرافي و بهره وري از زمين در تعيين راهها و ديگر عوارض مصنوعي بکار مي برند؛ اما به تازگي است که عکسها را به عنوان يک منبع اطلاعاتي زمين شناسي در مقاصد مربوط به مهندسي شناخته اند. بسياري از دانسته هاي زمين شناسي را که در زمين شناسي مهندسي کاربرد دارند، مي توان از عکسهاي هوايي بدست آورد. ازجمله اين گونه اطلاعات عبارتند از:

الف) تشخيص و تعيين محل مواد خاکي، خاصه مواد دانه اي که مکانهايي مناسب براي پي ساختمانهاي صنعتي و فرودگاه ها و جاده ها هستند.

ب) تشخيص و تعيين محل خاکهاي رسي و خاکهاي سيلتي رس دار که در رابطه با محل ايجاد ساختمانها، فرودگاه ها و بزرگراهها، ويژگيهاي نامناسب دارند.

ج) تعيين محل موادي که بصورت انبوهي مجتمع شده اند.

د) تميز و تشخيص مناطقي که ممکن است روي پرمافراست واقع شده باشند.

ه) تفسير مناطقي که زمين لغزه ممکن است در آنجا رخ دهد.

و) تحليل زمين شناسي ساختاري در نواحي مربوط به تونلها، سدها و مناطق ذخيره آب.

ز) انتخاب ناحيه نمونه براي بررسي دقيق خاکها و سنگها

تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در مطالعات آب شناسي:

از کاربرد و تفسير عکسهاي هوايي در مطالعات آب شناسي، نوشته هاي کمي در دسترس است. هر چند که در کارهاي عملي و تحقيقي مربوط به اين نوع مطالعات تکنيکهاي فتوژئولوزي کاربرد خود را نشان داده اند، ولي در حال حاضر استفاده عملي عکسهاي هوايي در مطالعات هيدرولوژي تا حد زيادي به تهيه نقشه آبهاي زير زميني، به خصوص در مناطق پوشيده از خاک محدود است. به عنوان يک وسيله کمکي در تهيه نقشه آبهاي زير زميني، عناصر الگوي خاک بر حسب شرايط سطح زمين، نظير بسياري از مطالعات مربوط به زمين شناسي مهندسي، ارزيابي مي شود. به عنوان مثال وجود زهکشيهاي درشت بافت يا فقدان زهکشي در هر ناحيه مي تواند دليلي بر وجود مواد با قابليت نفوذ زياد باشد و يا زمين رخساره ممکن است معرف نوع مواد تشکيل دهنده ناحيه باشد که اين امر اجازه مي دهد تا درباره قابليت نفوذ، مقدار تقريبي خلل و فرج و استعداد نهايي محل در تشکيل مخازن آب بررسي و ارزيابي کامل صورت گيرد. علاوه بر آنها، عکسهاي هوايي اطلاعاتي ارائه مي دهند که مستقيماً به وجود آب اشاره دارد، مانند توزيع ترجيحي رستنيها در حواشي پوششي شني. نوع رستني هم به نوبه خود استنباط هايي درباره کيفيت عمومي آب را امکان مي دهد. مثلاً سدر نمکي مقدار زياد نمک را در آب تحمل مي کند در حالي که درخت چوب پنبه تحمل چنين شرايطي را ندارد.

 

سيستم هاي تصوير برداري غير عکسي

از آنجا که حساسيت دوربينهاي معمولي عکسبرداري فقط به بخش مرئي طيف الکترومغناطيسي محدود مي شود، لذا مفسرين علاقه مند مي باشند که از قسمتهاي ديگر طيف نوري از جمله ماوراي بنفش، ميکروويو و ساير قسمهاي غير مرئي طيف الکترومغناطيس نيز استفاده نمايند.

ابزاري که براي بخش نامرئي طيف بکار برده ميشود بر حسب منطقه اي از طيف که مورد مصرف قرار مي گيرد، نامگذاري مي شوند. دامنه اين اين سيستم از اشعه گاما تا امواج راديويي بر حسب طول موج مي باشد. بعضي از ابزار در طول موجهاي پهن تري قابل استفاده هستند؛ مانند ماوراي بنفش تا مادون قرمز. ضمناً مي توان در يک لحظه از کانالهاي اطلاعاتي زيادي در طول موجهاي مختلف بهره گرفت. پاره اي از سنسورها ممکن است فعال باشند يعني منبع تابشي را خود تأمين مي کنند و برخي ديگر نيمه فعال هستند، يعني وابستگي به عوامل مختلف سيستم پيدا مي نمايند و يا غير فعال بوده و وابستگي تمام به منبع نور ديگري از جمله تشعشعات خورشيد دارند.

سنسورهاي مخصوص تشعشع غير عکسي معمولاً براي اندازه گيري کميتهاي فيزيکي قسمتي از سطح زمين يا مسيري از اتمسفر که در ميدان ديد دستگاه قرار مي گيرند، بکار برده مي شود. بخش حساس ابزار در طبقات مختلف تقسيم بندي مي گردند. مثلاً ابزار اندازه گيري راديومتريک مي تواند براي مجموعه نيروي تشعشعي يک باند طيف مربوط به باريکه اي از زمين يا اتمسفر به ابعاد دقيق و معين بکار رود. اسپکترومترها نيز براي اندازه گيري توزيع انرژي دريافت شده از بخشهاي مختلف طيف مي باشند. در بخش ميکروويو پراکنده سنج راداري اندازه نيروي بازگشتي را در قالب مشخصه انعکاسي يا الکتريکي از سطح زمين به ما مي دهد.

فتوگرامتري Photogrammetry

تاريخچه:

پايه گذار علم فتوگرامتري يک سرگرد فرانسوي به نام لوسدا (A. Laussedat)، بود. او در سال 1859 براي کميسيون آکادمي علوم پاريس نشان داد که انسان چطور ميتواند با استفاده از زوج عکس، مختصات نقاط را محاسبه کند. در همين زمان در آلمان شخصي به نام مايدن باور (A. Meydenbaver)، اولين آزمايش موفق خود را تحت عنوان فتوگرامتري ساختمان پشت سر گذاشت. اين علم در اتريش از تاريخ 1887 تاکنون مورد استفاده قرار گرفته و همچنين دو مهندس اتريشي به نامهاي هافرل (Hefferl) و ماورر (Maurer) اولين طرح دستگاه فتوگرامتري را جهت استفاده در راهسازي و آبرساني به انجام رساندند.

بعد از اينکه در سال 1901 پالفريش (Pulfrich) مقدمات علم استريوفتوگرامتري را ارائه کرد، راه را براي مخترع با ذوقي به نام اورلز (Orels) در سال 1909 که دستگاه استريواتوگراف را اختراع کرد، هموار ساخت.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش چهارم:

فتوگرامتري چيست؟

فتوگرامتري به معناي عمليات اندازه گيري تصاوير روي عكس ميباشد كه شامل عكسبرداري از اشياء، اندازه گيري تصاوير اشياء، روي عكس ظاهر شده و تبديل اين اندازه گيريها به شكلي قابل استفاده (مثلاً نقشه هاي توپوگرافي) مي شود.

امروزه فتوگرامتري به دو شكل استفاده مي شود:

1-شكل كلاسيك آن عبارت است از اندازه گيريهاي كمي روي عكس، كه حاصل آن تعيين موقعيت مسطحاتي و ارتفاعي نقاط، مساحات و احجام بوده كه در نتيجه آن، نقشه هاي مسطحاتي و توپوگرافي به دست مي آيد.

2-دومين شكل استفاده از فتوگرامتري، تفسير عكس است كه در آن عكسها به صورت كيفي بررسي و از آن به عنوان مثال در زمين شناسي، خاك شناسي، تخمين سطح زير كشت در كشاورزي، تشخيص آلودگي آب و بسياري از موارد ديگر استفاده مي شود.

در عمليات فتوگرامتري و تفسير عكسهاي هوايي، عكس مناسب چه از نظر مقياس و چه از نظر ساير مشخصات، اهميت ويژه اي دارد. در واقع عكسهاي هوايي اساس كليه عمليات اجرايي است و به همين دليل براي انجام عكسبرداري هوايي، مطالعه كامل براي تعيين مشخصات عكس، از هر نظر لازم است. بعلاوه چون بيشتر اوقات علاوه بر تهيه نقشه هاي توپوگرافي، از عکسها به منظورهاي مطالعاتي نيز استفاده مي شود، در تعيين مشخصات عكسبرداري هوايي علاوه بر ملاحظات فني نقشه برداري، ضوابط مربوط به تفسير عكسهاي هوايي نيز مورد نظر قرار مي گيرد. اين عوامل عبارتند از:

1 -محدوده يا مسير عكسبرداري

2-مقياس عكس يا نقشه مورد تقاضا

3 - مقدار پوشش طولي و عرضي هنگام تنظيم زاويه عدسي دوربين

4 -نوع فيلم

5-تاريخ، فصل و يا ساعت عكسبرداري

در حال حاضر سازمان نقشه برداري كشور با در اختيار داشتن يك فروند هواپيماي جت فالكن (Falcon) و چهار فروند هواپيماي دورنير (Dornier)، توانايي تهيه عكسهاي هوايي را در هر نقطه از كشور دارد. اين هواپيماها با برد پروازي 5/6 ساعت و ارتفاع پرواز بين 500 الي 42000 پا، عكسبرداري از هر نقطه و با هر مقياس لازم را ممكن مي سازند. سازمان نقشه برداري كشور علاوه بر تهيه عكسهاي پوششي (در مقياس 1:40000) براي توليد نقشه هاي بنيادي كشور و عكسهاي مطالعاتي و اجراي بسياري از پروژه هاي بزرگ عمراني بطور قائم در مقياسهاي متفاوت، توانايي تهيه عكسهاي مايل رنگي و سياه و سفيد از مكانهاي مقدس و مذهبي، بناهاي تاريخي، پروژه هاي عمراني، كارخانجات صنعتي و مراكز اقتصادي و بازرگاني را در مقياسهاي بزرگ دارد.

پالايش مختصات عکسي:

در يک دستگاه تحليلي، مختصات هر نقطه عکسي در يک سيستم قائم الزاويه دو بعدي اندازه گيري مي شود که مبداء آن ممکن است در خارج يا جاي دلخواهي از عکس قرار داشته باشد، ولي در بيشتر موارد به منظور حل مسايل فتوگرامتري به مختصات نقطه عکسي نسبت به نقطه اصلي (به عنوان مبداء) احتياج داريم (حل توجيه داخلي). بنابراين براي رسيدن به چنين مختصاتي لازم است مختصات هر نقطه اندازه گيري شده پس از حل توجيه داخلي تبديل به مختصاتي نسبت به نقطه اصلي شود. ولي از آنجا که تمام مختصات عکسي استخراج شده خام اند و عوامل فيزيکي در آنها دخالت دارند، لذا لازم است تأثير اين عوامل از مختصات عکسي حذف شود تا بتوان در حل مسايل فتوگرامتري از اين مختصات استفاده نمود. قبل از تأثير تصحيحات مربوط به عوامل خارجي روي مختصات اندازه گيري شده، به منظور تصحيحي خطاي سيستماتيک دستگاهها، تصحيحات ناشي از کاليبراسيون دستگاههاي تحليلي از قبيل کامپاراتورها را بر مختصات عکسي اثر مي دهيم.

عوامل فيزيکي که بايد از مختصات عکسي حذف شوند، عبارتند از:

 

 

 

1-تغيير بعد فيلم:

فيلم عکسبرداري ممکن است در اثر عواملي چون محيط (درجه حرارت، رطوبت)، نوع ماده حساس وغيره تغيير بعد بدهد که اين تغيير بعد سه گونه است:

1-1تغيير بعد يکنواخت:

درصورتي که تغيير بعد فيلم در طول و عرض يکسان باشد. براي طول اندازه گيري شده روي عکس خطايي مثل dL وجود دارد بطوريکه:

مقدار ثابت = dL/L

1-2تغيير بعد غير يکنواخت:

ممکن است تغيير بعد فيلم در طول و عرض يکسان نباشد در اين حالت مي توان اين تغييرات را بصورت يک مدل رياضي (تبديل Affine) بيان کرد.

1-3تغيير بعد غير منظم: تأثير اين نوع تغيير بعد بر روي فيلم ممکن است ناشي از دلايل مختلف باشد از جمله: خاصيت الاستيک مواد روي فيلم، غير مسطح بودن سطح حامل لايه حساس و غيره. تأثير اين عوامل، گاه بصورت پيچيده اي بيان مي شود بطوريکه نمي توان يک الگوي خطي براي آنها بيان کرد.

2-اعوجاج عدسي

کي از عواملي که باعث جابجايي اطلاعات هندسي روي فيلم مي گردد، اعوجاج عدسيهاي دوربين عکسبرداري است. اعوجاج عدسي باعث جابجايي تصوير در دو مولفه بصورت شعاعي و مماسي مي شود.

3-شکست اتمسفر

شعاع نوراني که از زمين به دوربين مي رسد از هوايي که چگالي آن به تدريج کم مي شود از پايين به بالا عبور مي کند. بنابراين مسير شعاع نوراني شکسته مي شود بطوريکه اين مسير شکسته شده تابعي است از ضريب شکست هوا در تمام نقاط مسير شعاع نور. ضريب شکست خود نيز بستگي به ذرجه حرارت، دما، فشار، رطوبت و اتمسفر دارد.

4-انحناء زمين

درصورتي که کار فتوگرامتري نسبت به يک سيستم مختصات سه بعدي انجام شده باشد، اعمال تأثير انحناي زمين به عنوان يک عامل اعوجاج امکان ندارد. ولي از آنجا که کار فتوگرامتري نسبت به يک سيستم مختصات دو بعدي (نقشه) انجام مي شود که نسبت به يک سطح مبنا معلوم است اعمال چنين اعوجاجي لازم مي آيد.

 

5- کشيدگي تصوير

بدلايل مختلف ممکن است در لحظه عکسبرداري در تصوير برداشته شده کشيدگي تصوير ايجاد شود، عواملي چون حرکت هواپيما، دوران و لرزش در لحظه اي که دريچه (شاتر) باز مي شود ممکن است باعث مات شدگي تصوير و جابجايي نقاط تصوير شوند. براي حل اين مسئله، داخل دوربين، جبرانگر کشيدگي تصوير (IMS) طوري قرار داده مي شود که فيلم را در لحظه عکسبرداري حرکت مي دهد. اغلب در کارهاي فتوگرامتري، استفاده از IMS ضرورت پيدا نمي کند مگر براي کارهاي خاص که دقت بالا لازم داشته باشد. بطور کلي کشيدگي تصوير در اثر دو حرکت خطي و دوراني ممکن است صورت گيرد.

در کاربردهايي از قبيل تصحيح پارامترهاي فيزيکي بطور يکجا روي اطلاعات عکسي اندازه گيري شده يا تصحيح خطاهاي سيستماتيک دستگاهي يا هر دوي اينها بطور يکجا از شبکه اي مي توان استفاده نمود که شامل نقاطي باشد، به فاصله مشخص از يکديگر که مختصات کليه نقاط آن در سيستم عکسي از طريق گزارش کاليبراسيون دوربين (با دقت تقريباً 1 ميکرون) مشخص باشد.

درصورتي که هدف تصحيح پارامترهاي فيزيکي باشد، شبکه منظم در حين عکسبرداري در صفحه کانوني دوربين و در مسير فيلم خام قرار داده مي شود که پس از عکسبرداري کليه نقاط شبکهروي عکسهاي گرفته شده بيفتد.

نقاط فوق در سيستم مختصات دستگاهي اندازه گيري مي شود همچنين مختصات عکسي اين نقاط معلوم است و دقت بالا (حدود 1 ميکرون) دارد

 

.

 

 

 

 

 

 

کنترل زميني:

 

کنترل زميني در فتوگرامتري جهت تصحيح تصاوير با زمين ضروري بنظر ميرسد. دقتهاي کنترل زميني بايد عموماً خيلي بيشتر از دقت مورد نياز در نقشه برداري فتوگرامتري باشد.

کنترل زميني بايد بر اساس روش اصلاح تصاوير که براي پروژه مورد استفاده قرار ميگيرد، برنامه ريزي شود. يک تيم ماهر مشتمل بر فتوگرامترها با ابزارهاي نقشه برداري و مهندسين مساح بايد بر اين برنامه نظارت داشته باشند. کنترل زميني بايد در اطراف منطقه مورد نقشه برداري باشد. نقاط کنترلي نيز برخي، در بخشهايي از عوارض زميني موجود، که در عکسها ديده خواهد شد، مستقر مي شوند و بقيه نقاط هم بر اساس نياز در مجاورت عوارض زميني موجود قرار ميگيرند.

پيشرفتهاي امروزه در زمينه فن آوري GPS هوابرد باعث شده که جمع آوري موقعيت هاي افقي و عمودي مرکز هر عکس که در حين عمليات عکسبرداري گرفته شده، ميسر شود.

تعداد ايستگاه هاي زميني بر اساس روشهاي اصلاح تصاوير تعيين مي شوند. در پروژه هاي مناطق بسيار کوچک از روشهاي قراردادي براي اصلاحات استفاده ميشود. اين روش نياز به حداقل 3 نقطه کنترلي افقي و 4 نقطه کنترلي عمودي در هر جفت عکس برجسته نما (Stereo pair) دارد. مثلث بندي هوايي يک روش پردازش رياضي است.

 

تطبيق تصوير با زمين:

فرآيند تطبيق عکس هوايي با زمين براي دقت نقشه نهايي حياتي است. امروزه بيشتر پروژه ها با استفاده از روش مثلث بندي هوايي تطبيق داده مي شوند. اين روش به نقاط کنترل زميني کمتري نسبت به روشهاي تطبيق قراردادي نياز دارد. در روش مثلث بندي از نرم افزارهاي کامپيوتري براي کنترل کيفيت نقاط انتخاب شده، در تمام طول پروژه استفاده ميکنند. اين روش نيازمند آن است که تصاوير گرفته شده ابتدا بلوک بندي شوند، بنابراين براي اجراي پروژه در مناطق بزرگ، مي تواند مورد بررسي قرار گيرد. سرعت و کيفيت کنترلي بالاي اين روش باعث شده که براي پروژه هاي مناطق کوچک هم مورد استفاده قرار گيرد.

جمع آوري عوارض:

جمع آوري عوارض در نقشه برداري فتوگرامتري عموما شامل 4 دسته ميباشند:

عوارض توپوگرافيکي

عوارض پلانيمتري

ارتوفتوگرافي

کاربري زمين

 

اين نوع عوارض ميتوانند با دقت از روي جفت تصاوير برجسته نما (Stereo pair) جمع آوري شوند

 

عوارض توپوگرافي:

 

اين عوارض شامل دو دسته اند:

الف) نقاط جرمي Mass point: که شامل موقعيت افقي و عمودي نقاط ويژه روي زمين است.

ب) خطوط شکسته Breaklines: خطوطي هستند که بيانگر تغيير شديد در ارتفاع ميباشند مثل عوارض آبراهه اي و يا لبه جاده ها.

دو عارضه فوق در چندين نوع مدل ارتفاعي مورد استفاده قرار ميگيرند و بصورت مدل عوارض زمين رقومي (Digital Terrain Model) يا (DTM) براي ساختن مدل ارتفاعي رقومي که تنها به نقاط جرمي براي ساختن آن نياز است. مدل TIN که بصورت يک مدل سطحي ايجاد ميشود و توسط کامپيوتر مورد پردازش قرار گرفته و خطوط کانتور را ايجاد ميکند، همچنين از اين مدل براي طراحي و ايجاد داده هاي مقاطع عرضي در منطقه مورد مطالعه (مثل مسير رودخانه ها براي تحليلهاي هيدوليکي) استفاده ميشود.

 

2-عوارض پلانيمتري:

عوارض پلانيمتري شامل ساختمانها، جاده ها، راه آهن و ... ميشود. اين عوارض معمولا بصورت چندضلعي هايي مبتي بر پيرامون عوارض، جمع آوري ميشوند. اين عوارض بايد در عکسبرداري هوايي ديده شوند. عوارض زير زميني بطور فتوگرامتريکي جمع آوري نمي شوند. ميزان جزئيات پلانيمتري عموماً توسط مقياس عکسبرداري جمع آوري ميشوند، مثلاً:

نقشه برداري با مقياس 1:600 عموما مسير پياده روها، تيرهاي چراغ برق، پرچينها، جاده ها، جدولها، منهولها (مسيرهاي فاضلاب)، آبگيرها و شکل ساختارهاي مجزا را در اختيار قرار ميدهد. ولي در نقشه اي با مقياس 1:16800 موارد ذکر شده فوق ديده نخواهند شد و ساختمانها با نشانه هاي خاص نشان داده ميشوند.

هر چه مقياس نقشه برداري فتوگرامتري بزرگتر باشد نياز به عکسهاي هوايي با مقياس بزرگتر است، زيرا جزئيات عوارض پلانيمتري بيشتري که قابل ديد و چاپ هستند بايد جمع آوري شوند.

3-ارتو فتوگرافي:

جمع آوري عوارض پلانيمتري هم وقت گير و هم پرهزينه است. ارتوفتوگرافي يک بستر اقتصادي را براي بيشتر پروژه ها فراهم ميکند. ارتوفتوگرافي شامل فرآيندي است که توسط آن انحرافهاي حاصل در سيستم دوربين و انحرافهاي حاصل از تغييرات ارتفاع را در عکسهاي هوايي اوليه از بين مي برد. مقياس عکسهاي هوايي بايستي با مقياس افقي ارتوفتو نهايي و دقت و قدرت تفکيک پيکسل زميني نهايي متناسب باشد. بنابراين اسکن عکسهاي هوايي بايستي با قدرت تفکيک بسيار بالا انجام شود.

مدل ارتفاعي رقومي بدست آمده از عکسهاي هوايي نيز بايد اسکن شود. اين مدل براي ايجاد خطوط کنتور و يا مدل سازي سطح زمين مورد استفاده قرار مي گيرد.

نرم افزارهاي کامپيوتري، DEM و تصاوير اسکن شده را ادغام نموده و فايلهايي با تصاوير ارتوفتو را ايجاد ميکنند. اين فايلهاي تصويري دوباره مورد بازبيني قرار گرفته و تصحيحات مربوط به ناهنجاريهاي راديومتريک روي آن انجام ميشود. از ديگر تصحيحات انجام شده، ميتوان به تصحيح مربوط به تغييرات ارتفاع مربوط به پلها و روگذرها با زمين اشاره کرد. تغييرات ارتفاعي مربوط به ساختمانهاي بلند معمولا انجام نمي شود مگر اينکه بطور ويژه در پروژه مطرح شده باشد. مطالعات علوم زمين , با توجه به هدف ممكن است در مقياس هاي گوناگون باشد. در علوم زمين مقياس دلالت بر اندازه يك عارضه بر روي كاغذ تقسيم بر اندازه همان عارضه بر روي زمين دارد. در حال حاضر مقياس هاي استانداردي كه در جهان بكار مي رود عبارتند از مقياس جهاني , 1:1000000 , 1:500000 , 1:250000 , 1:100000 , 1:50000 و بزرگتر مي باشد.

دليل استفاده از اين اعداد بعنوان مقياس استاندارد , مقياس عكس هاي هوايي است كه بعنوان پايه نقشه ها, برداشت گرديده است. البته كشورهايي كه نقشه هاي پوشش سراسري خود را در مقياس هاي بزرگ به اتمام رسانده اقدام به تعريف مقياس جديد نموده تا نقشه هايي با دقت بيشتر تهيه نمايند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش پنجم:

 

داده هاي علوم زمين بر حسب مقياس ممكن است يكي از انواع زير باشد كه با كليك روي آنها مي توان به اطلاعات موضوعي و يا ناحيه اي همان مقياس دست يافت:

مقياس 1:5000000

نقشه هايي كه با دقت 1:5،000،000 تهيه شده است پوششي در سطح ايران و گاهي خاورميانه را در بر مي گيرد.

مقياس 1:1000000

در اين مقياس كليه اطلاعات در پوششي که سطح كشور را در برمي گيرد، نمايش داده مي شود. بديهي است كه در اين مقياس اطلاعات با جزئيات کمتري نمايش داده خواهد شد.

 

 

مقياس 1:250000

در اين نوع نقشه اطلاعات جامعي از ويژگي هاي زمين شناسي و ساختاري يك منطقه ارائه مي گردد هر نقشه 1:250000 بين 1 درجه عرض و 5/1 درجه طول جغرافيايي قرار دارد كه وسعتي حدود 15000 كيلومتر مربع را پوشش مي دهد. سطح كشور با 121 برگ نقشه 1:250000 پوشيده مي شود كه در حال حاضرپوشش كاملي از نقشه هاي اين مقياس توسط سازمان زمين شناسي تهيه شده است البته منطقه زاگرس توسط شركت ملي نفت ايران تهيه گريده است. هر نقشه شامل يك گزارش توصيفي است كه بعضاً فارسي يا انگليسي تهيه شده است.

مقياس 1:100000

نقشه هاي زمين شناسي 1:100000 , به عنوان يك منبع اطلاعاتي پايه , در نواحي ويژه اي تهيه مي شود كه شرايط لازم براي تمركز و انباشت ذخاير معدني فلزي و غير فلزي فراهم بوده است. گاهي نيز اين نقشه ها در راستاي اهداف مهندسي و يا شناخت پديده هاي خطر آفرين طبيعي تهيه مي شوند تا در كاهش هزينه هاي مهندسي سازه ها و همچنين مخاطرات طبيعي مورد استفاده قرار گيرند. اينگونه نقشه ها داراي يك گزارش توصيفي هستند كه در كنار و پشت نقشه به چاپ مي رسند. استاندارد مطالعاتي هر نقشه زمين شناسي 1:100000 حدود 2500 كيلومتر مربع است كه به موازي معمول بين نيم درجه طول و عرض جغرافيايي قراردارند. با وجود اين در نواحي مرزي ممكن است رويه يك نقشه 1:100000 كمتر از مقدار استاندارد باشد. تمام ايران با حدود 659 برگ نقشه 1:100000 پوشيده مي شود. مناطقي كه كويري و بياباني هستند در مقياس 1:100000 اولويت مطالعاتي ندارند.

مقياس 1:50000

در اين مقياس نقشه هاي توپوگرافي کل کشور، توسط سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح براي کل کشور تهيه گرديده است. در اين مقياس، هر نقشه 1:50000 بين 15 دقيقه عرض 15 دقيقه طول جغرافيايي قرار دارد.

مقياس 1:25000

در اين نقشه ها , علاوه بر اطلاعات كلي زمين شناسي گسترش زون هاي كانه دار , دگرساني ها و ارتباط كاني سازي با زمين ساخت نشان داده مي شود. اين نقشه ها در مرحله اكتشافات پي جويي تهيه مي شوند و گستره اي به وسعت 20 تا 100 كيلومتر مربع را پوشش مي دهند. در تهيه اين نقشه ها از عكس هاي هوايي 1:25000 و نقشه هاي توپوگرافي 1:25000 استفاده مي شود و در صورت نداشتن عكس هوايي 1:25000 برداشت ها به كمك دوربين نقشه برداري صورت مي گيرد. اين نقشه ها در مرحله پي جويي و در محدوده هاي اميد بخش معدني به وسعت 20 تا 100 كيلومتر مربع تهيه مي شوند.

مقياس 1:5000

در اين نقشه‎ها افزون بر اطلاعات زمين‎شناسي بخش‎هاي مختلف مناطق كاني‎سازي، مشخصات سني و تركيبي سنگ دربرگيرنده و ارتباط كاني‎سازي با دگرساني و زمين‎ساخت مشخص مي‎گردد.نقشه‎هاي زمين‎شناسي - معدني 1:5000 به طور عموم در مرحلة اكتشاف عمومي (نيمه تفصيلي) تهيه مي‎شوند و گسترة زير پوشش آنها حدود چند تا حداكثر 20 كيلومترمربع مي‎باشد.در تهية اين نقشه‎ها بيشتر از دوربين نقشه‎برداري استفاده مي‎شود ولي در صورت وجود عكس هوايي 1:5000 سرعت و دقّت برداشت‎ها افزايش مي‎يابد. استفاده از عكس‎هاي ماهواره‎اي نيز همچنان در تهية اين نقشه‎ها متداول مي‎باشد. اين نقشه‎ها در مرحلة اكتشافات عمومي (نيمه تفصيلي) و بر حسب ضرورت در گستره‎هاي چندكيلومترمربع تا حداكثــر 20 كيلومتر مربع در شبكـــه‎هاي 100×500 ، 000 × 200 و يا 50× 100 تهيه مي‎شوند.

مقياس 1:1000

اين نقشه‎ها در مرحلة اكتشافات تفصيلي و بر حسب نياز در گستره‎هاي چند هكتار تا چند كيلومتر مربع ( زون كاني‎سازي) تهيه مي‎شوند تراكم نمونه‎گيري 000 عدد در هر هكتار است

قياس 1:500

اين‎گونه نقشه‎ها بيشتر در مرحلة اكتشاف تفصيلي و در محدوده‎هاي معدني به وسعت چند هكتار تا چند كيلومترمربع، با استفاده از نقشه‎هاي توپوگرافي با مقياس مشابه، تهيه مي‎شوند. اين نقشه‎ها علاوه بر نمايش داده‎هاي زمين‎شناسي دقيق ، همچنان نشانگر مناطق دگر‎سان و كانه‎دار‎اند. راهنما و گزارش اين گونه نقشه‎ها بيانگر روشني از پيوند كاني‎زايي، ماگمازايي و دگرگوني است. نوع و زمان كاني‎زايي از جمله داده‎هايي است كه از نقشه‎هاي معدني1:500 مي‎توان برداشت كرد. اين نقشه‎ها در مرحلة اكتشافات تفصيلي و بر حسب نياز در گستره‎هاي چند هكتار تا چند كيلومتر مربع ( زون كاني‎سازي) تهيه تراكم نمونه میشود.‎گيري 000 عدد در هر هكتار است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...