رفتن به مطلب
pashaa

درد و دل هاي خودموني با خدا

پست های پیشنهاد شده

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران وبدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران.... زلال كه باشى، آسمان در

توست

 

نلسون ماندلا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدایا، به من زیستنی عطاکن که درلحظه مرگ بر

 

بی ثمری لحظه ایکه برای زیستن گذشته است حسرت

 

نخورم ومردنی عطا کن که بربیهودگیش سوگوار نباشم.

 

بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنانکه تو دوست

 

میداری.

 

خدایا چگونه زیستن را توبه من بیاموز چگونه مردن را

 

خودم خواهم آموخت

 

دکتر علی شریعتی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قلبم پیوسته تکرار میکند که ترا ...فقط تو را ،میخواهم .

همه هوسهایی که شب و روز از راه بدرم میکند،ساختگی و بی پایه اند.

همانطور که شب در میان ظلمت خویش ،پیام روشنائی را پنهان ساخته است ،من نیز دراعماق لاشعورم ، فریاد تو ....فقط تو ...منعکس است.

طوفان باهمه ی شدت خود به سکون و آرامش منتهی میشود و حتی در بحبوحه ی شدت خود در جستجوی آرامش است.

من نیز همه ی عصیانم به عشق تو ختم میشود و یگانه فریاد درونم این است که تورا...تنها تورا.....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

*~*~دیوانه منم که رفتم خانه به خانه~*~*

 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدایا خوش به حالت همه دوست دارن ولی باز می گی من بی نیاز از دوست داشتنم

خدایا تو بی نیازی ! ولی من نیازمند تو هستم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدایا ازهرکی سوال میکنم توکجایی درمانده ازیافتنت

من میدانم که درسکوت هم به دنبالت هستم

خدایاچه کنم من مدت هاست که درخم یک کوچه مانده ام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدایا! خداوندا

 

 

دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال

 

 

یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان

 

 

یا دلم را از آرزو های دست نیافتنی خالی کن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدايا ؟

چرا هر جاي عالم كه ميري يكي هست كه هميشه چشماش دنبالت باشه ؟:ws1:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تکه نانی دارم، خرده هو شی، سر سوزن ذوقی، مادری دارم ، بهتر از برگ درخت، دوستانی ،بهتر از آب روان.و خدایی که در این نزدیکی ست: لای این شب بو ها، پای آن کاج بلند، روی آگاهی آب، روی قانون گیاه........

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظريست

گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكيست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم

 

 

 

از خدا پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب میسازد؟

 

خدا پاسخ داد:کودکی شان اینکه آنان از کودکیشان خسته میشوند.عجله دارند بزرگ شوند.و بعد دوباره پس از مدتها آرزو میکنند که کودک باشند.

 

 

 

....اینکه آنها سلامتی خود را ازدست میدهند تا پول بدست آورند

 

و بعد پولشان را ازدست میدهند تا سلامتی بدست آورند.

 

 

 

اینکه با اضطراب به آینده مینگرند و حال را فراموش میکنند.

 

و بنابراین نه در حال زندگی میکنند نه در آینده!

 

 

 

...اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرند

 

و به گونه ای میمیرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند!

 

 

 

دستهای خدا دستانم را گرفت.برای مدتی سکوت کردیم.

 

 

 

و من دوباره پرسیدم: به عنوان یک خالق مهربان

 

میخواهی کدام درسهای زندگی را بندگانت بیاموزند؟

 

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان دارند ایجاد کنند اما سالها طول میکشد تا آن زخمها را التیام ببخشند.

 

 

 

بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.

 

 

 

بیاموزند که دو نفر میتوانند به یک نقطه نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند. بیاموزند که فقط کافی نیست که دیگران را ببخشند بلکه آنها باید خودرا نیز ببخشند. من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفتگو متشکرم. آیا چیز تگفته ی دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

 

 

 

خداوند لبخند زد و گفت:فقط اینکه بدانند من اینجا هستم. همیشه..

.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خداوندا نمی دانم

در این دنیای وانفسا

كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم

نمیدانم

نمی دانم خداوندا.

در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.

كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم

نمی دانم خداوندا

به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا.

دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

پناهم ده .

امیدم خداوندا .

كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم

دگر پایان پایانم.

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.

چرا پنهان كنم در دل؟

چرا با كس نمی گویم؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟

همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند

ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است

خداوندا نمی دانم

نمی دانم

و نتوانم به كس گویم

فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم

به پو چی ها رسیدم من

به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم

نمی گویم

نمی جویم نمی پرسم

نمی گویند

نمی جوند

جوابی را نمی دانم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم؟

چرا بیگانه از خویشم؟

خداوندا رهایی ده

كللام آشنایی ده

خدایا آشنایم ده

خداوندا پناهم ده

امیدم ده

خدایا یا بتركان این غم دل را

و یا در هم شكن این سد راهم را

كه دیگر خسته از خویشم

كه دیگر بی پس و پیشم

فقط از ترس تنهایی

هر از گاهی چو درویشم

و صوتی زیر لب دارم

وبا خود می كنم نجوای پنهانی

كه شاید گیرم آرامش

ولی آن هم علاجی نیست

و درمانم فقط درمان بی دردیست

و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

58819186937253295017.jpg

 

خدایا حواست هست ؟

کجایی ؟

نمی بینمت …

خدایا حواست هست ؟

نه !!!

نگو که گذر تو هم اشتباهی به این دیار افتاده …

شهر من همه درد است

روزگاری زبان سرخ ، سر سبز می داد بر باد

لیک امروزم را چه شده که هر دو بر باد است

 

 

خدایا

خودت گفتی که همیشه نزدیکترینی

بگو

بگو پس این حسِ ندیدنت کفاره کدامین گناه من است

 

.

.

.

خدایا …

خدایا حواست هست …

حواست هست که سهم من از خودم را نگه داری ؟

می دانی که بازمی گردم روزی

کسی را ندارم جز تو

خودم را برایم نگه دار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خداوندا !

به احساس قشنگي كه دارم

به ترانه اي كه مي خوانم

خداوندا !

به يادي كه از تو در دل دارم

به اشك شوق چشمانم

خداوندا !

تو را هر لحظه مي خواهم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدایا آنگونه ام زنده ام بدار

که نشکند دلی از زنده بودنم

 

و آنگونه بمیرانم که

به وجد نیاید کسی از نبودنم

AngPray.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدايا...

مي دانم تمام لحظه هايم با توست. مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني. مي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد. مي دانم؛ همه اينها را مي دانم، ولي نمي دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سويي مي کشد و عقلم حرفي ديگر مي زند و دلم در اين ميانه مانده.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدایا! مرا ثنا و دعایی رسا عطا کن که گر به کعبه روم، جز سنگی نیست و گر به مسجد آیم، جز دیواری نیست زین رو به آستان تو رو می آورم و بی هیچ واسطه ای با لطف بی زوال تو دست در آغوش می شوم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

 

 

 

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران وبدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

 

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

 

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

 

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

 

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

 

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

 

فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران.... زلال كه باشى، آسمان در

 

توست

 

 

نلسون ماندلا

 

 

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

وخدا پاسخ داد :

يك قدم به طرف من بيا ، ده قدم به طرف تو مي ايم ...........

از من اطاعت كن ودنبال هوي وهوس خود نباش تا من گره هاي زندگي ات يكي پس از ديگري وا ميكنم ..........

جز به من ؛ به هيچكس اميداوار نباش تا كاري كنم همه به تو اميدوار باشند........

از من بترس ، تا كاري كنم كه دشمنانت از تو بترسند ..........

شكمت واندرونت ازمال حرام تهي كن تا من ؛ چشم برزخي به تو دهم ..........

وباز خدا فرمود ومن ......................

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خدايا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مكن از كجا خيرى بدست آورم اى پروردگارم با اينكه خيرى يافت نشود جزدر پيش تو و از كجا نجاتى برايم باشد با اينكه نجاتى نتوان يافت جز به كمك تو نه آن كس كه نيكى كندبى نياز است از كمك تو و رحمتت و نه آنكس كه بد كند و دليرى بر تو كند و خوشنوديت نجويد از تحت قدرتتو بيرون رود اى پروردگار من ..

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بوسيله خودت من ترا شناختم و تو مرا برخود راهنمايى كردى و بسوى خود خواندى و اگر تو نبودى من ندانستم كه تو كسيتى ستايش خدايى را كه مى خوانمش و او پاسخم دهد و اگرچه وقتى مى خواندم بكندى بهدرگاهش روم و ستايش خدايى را كه مى خواهم از او و به من عطا مى كند و اگرچه در هنگامى كهاو از من چيزى قرض خواهد من بخل كنم و ستايش خدايى را كه هرگاه براى حاجتى بخواهم او را ندا كنم و هر زمان بخواهم براى راز و نياز بدون واسطه با او خلوت كنم و او حاجتم را برآورد ستايش خدايى را كهجز او كسى را نخوانم و اگر غير او ديگرى را مى خواندم دعايم را مستجاب نمى كرد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...