رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

ای زن آمیخته با زنانگی‌‌اش

همچون شهد عسل

و آمیخته با خون قصیده‌های من

و خون هوس‌های من

ای زنِ ترس ِ همیشگی

ای آن‌که آغازش همواره پایانش را انکار می‌کند

و ابتدایش آخرش را

و لب پایینی‌اش

لب بالایی‌اش را می‌خورد

ای زن

ای‌که مرا آویزان،

در میان دوزخ و دوزخ رها می‌کنی

ای زن - بحران

ای زن - نمایش

ای زن -دیوانگی

می‌ترسم عاشقت شوم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لاغر می شوم

باز هم لاغر می شوم

بدون آنکه مرضی داشته باشم

چشمانم گود می شوند

و کمکم نمی کند هيچ

و باز لاغر تر می شوم

این بغض خفه شده مرا لال خواهد کرد

می دانم

نه تو هنوز پيش من هستی

نه ديگر غمت پيشم

تنها هيچ مانده این کنار

و من هيچ می خورم در این بی غمی

و باز لاغر تر می شوم

آنقدر که تصويرم از برابر آينه محو می شود

و تنها بخاری از يک آه بر جا می ماند

آنقدر لاغر خواهم شد که که این حلقه ی طلا هم از انگشتانم بيفتد

چه می شود؟

انقدر لاغر که حتی این لباس های زنانگی هم از تنم بیافتد

حالا من عريان و تنها

ببين

باز من ماندم و آن بغض خفه شده

آن آه هم بخار شد و مرد

من اکنون ... بدون اه ... اینجا نشسته ام

و روز به روز لاغر تر ميشوم

بدون انکه مرضی داشته باشم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...