رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

در اين تاپيك به معرفي تاريخچه ي موسيقي در ملل مختلف ميپردازيم

 

1.مصر باستان

در مصر باستان مانند اغلب ملل متمدن موسیقی رواج داشته است . آلات و ادوات موسیقی از قبیل چنگ - تنبور - نی - نی مشابه هبوا - نی دو شاخه - بوق و کرنا و سیتار - سنج - طبل و دایره به انضمام چند قطعه کوچک صدا دار که همگی در موسیقی مصری استفاده می شده است .

 

 

12101.jpg

 

 

نوعی ساز زهی همانند سه تار ایرانی نیز وجود داشته که دارای سه یا چهار سیم بوده و فرنگیها آن را مادر گیتار امروزی می نامند . اختراع و ابداع یک نوع ارگ ساده و ابتدایی را که دارای لوله های متعدد بوده را به مصریان باستان نسبت می دهند . در واقع تعدادی از سازهای مصری را در نقش های باستانی این تمدن به خوبی می توان مشاهده کرد .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2.سومریها

بر طبق شواهد و قرائن تاريخي موسيقي مجلسي و موسيقي مذهبي نقش مهمي در انواع مراسم تشريفاتي و آداب و رسوم سومري داشته است. در يك نقش برجسته فلزي به دست آمده از دوران سومر طرح آن نشان دهنده سازي است كه در قسمت پايين شبيه به سيتار هندي است كه در قسمت قاعده آن جعبه اي براي انعكاس صدا وجود دارد و نوازنده اي مشغول نواختن آن با دو دست مي باشد. در قسمت بالاي تصوير نقش برجسته چند نفر قرار دارد كه در دست يكي از آنها سازي مشابه سنج قرار دارد و با چكشي مشغول نواختن آن است. افراد ديگر نيز در حال پايكوبي و يا دست زدن هستند همگي نشانگر محفلي از موسيقي است كه در يكي از آئينها شركت دارند.

 

%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87+%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D8%A7%D8%AA+%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C+%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%B1%DB%8C.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3.آسوری ها ( آشوری ها )

 

گفته می شود خدایان آسوری دوستار موسیقی بوده اند و آسوریها به همین دلیل در مراسم عبادی و پرستش رب النوع های خود موسیقی های مخصوصی می نواخته اند . آلات موسیقی آسوریها تشکیل می شده از نوعی چنگ مثلثی شکل - یک نوع سیتار 5 تا 10 سیمه و چند نوع نی ساده و مضاعف - بوق و تنبور در آثار نقش برجسته از اقوام آسوری بدست آمده است که در آنها اغلب نوازندگان به صورت تک نوازی و یا در ارکسترهای چند نفره مشغول نواختن می باشد .

 

assyrians.jpg

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4. عيلامي ها

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

اقوام عیلامی نیز دارای موسیقی خاص بوده بوده اند و مخصوصا در مراسم مذهبی - اعیاد و جشنها از آن استفاده می کردند . آلات موسیقی اصولا بر دو نوع خاص بوده چنگ و نی و طبق قرائن از آلات موسیقی و ضربی و کوبشی نیز سود می برده اند .یکی از سازهای مشهور آنها سازی بوده شبیه به سنتور و بعدها تغییر شکل و فرم یافته به نحوی که با افزودن پدالهایی به طریقی تغییر شکل یافته که به گونه ای اولیه پیانو تبدیل شده است .

تعدادی نقوش برجسته عیلامی وجود دارد که به خوبی نشانگر موزیسینهای آنها در حال نواختن است . در یکی از این نقوش دسته نوازندگان و سرایندگان دیده می شود .

در نقش برجسته دیگر - دسته ای متشکل از یازده نوازنده وجود داردکه هفت نفر آنها مشغول نواختن چنگ (هارپ) هستند - دو نفر مشغول نواختن نی مضاعف هستند و نفر دیگر مشغول نواختن سازی شبیه سنتور می باشد .

نفر آخر سازی شبیه ساز ضربی می نوازد . در این تصویر تعدادی زن و بچه وجود نیز دارد که احتمالا مشغول آوازخوانی گروهی و یا تماشا کردن هستند .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بسیار واضح و طبیعی است که موسیقی ملتهای مختلف از بسیاری از جهات چه از نظر فنی و هنری و چه از حیث اجتماعی و فرهنگی متفاوت باشد.بدین طریق موسیقی غربی با موسیقی شرقی بطور ریشه ای و پایه ای با هم تفاوتهای اساسی دارند و موسیقی کشورهایی همچون المان - فرانسه - ایتالیا و روسیه با اینکه از نظر پایه به هم نزدیک اند از حیث کیفیت و حالت با یکدیگر تفاوتهایی دارند. بطور اصولی گام دیاتونیک و فواصل پرده و نیم پرده پایه موسیقی غربی ( گام بزرگ و اقسام مختلف گام کوچک )است .

 

ولی گامهای ایرانی از 124 فاصله ربع پرده تشکیل می شود . همین مسئله است که موسیقی ایرانی را از موسیقی غربی متمایز و مجزا می کند . اختلاف مهم موسیقی ایرانی با غربی در واقع وجود گامهای متشکل از نیم پرده در موسیقی غرب فواصل ربع پرده در گامهای موسیقی شرقی و حالات خاص هر دو نوع موسیقی می باشد.

 

در حقیقت خاصیت درون گرایی بودن الحان و نغمه های شرقی وعلاوه بر آن خلاقیت بداهه نوازی و حرکات ملودی است که از جمله اختلافات موسیقی ما با موسیقی غربی می باشد. در حالی که موسیقی غربی چه به شکل یک اتود کوچک و چه به شکل اجراهای عظیم ارکستری بر پایه اصول و قواعد و اهداف زیبایی شناسانه تصنیف می شود و بدیهه سازی و آزادی تغییر لحن موسیقی شرق جزو کیفیات موسیقی غربی نیست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ریشه های اصلی موسیقی متعلق به ایران و یونان بوده است و غربی ها طبق روایتهای تاریخی موسیقی جدی و هنری وتقریباً مدون خود رااز سده چهارم میلادی شروع كردند و قدیسی موسیقی را از طریق كلیسا به اهمیت ویژه رساند. موسیقی این دوره اغلب مذهبی و محدود به آثار خاصی در ارتباط با حكایتها و دستور العملهای كتاب مقدس (انجیل) و خواندن سروده های آن بوده است. البته پیش از قرن چهارم میلادی هیچگونه اطلاع صحیحی از وضع موسیقی در دست نیست، تنها از كتابهایی كه از آن زمان بیادگار مانده بخصوص در نوشته های پیروان مسیح نام آوازی كه مربوط به روایات مسیح پیش از حركت و صعود به كوه زیتون است ذكر شده است. تا آنزمان موسیقی بصورت مونوفونی (یك صدایی) بوده و از سده نهم میلادی پولیفونی (چند صدایی) در موسیقی مورد استفاده قرار میگیرد و بتدریج تحولی در صدا دهی موسیقی بوجود می آید. تا قرن هفدهم موسیقی مطلقاً در اختیار اشراف و دربارها و بخصوص كلیسا بوده بطوریكه اگر گروههای ذكر شده حمایت و پشتیبانی خود را اواسط قرن هفدهم كم كم و بتدریج موسیقی از تسلط كلیسا و دربار خارج میشود و با حضور باخ كه از موسیقیدانان بنام آلمانی است شمایل و كارآیی این هنر رو به تغییراتی می گذارد، البته باخ دراختیار كلیسا و اشراف بوده و حقوق دریافت می كرده اما تحولی عظیم در موسیقی غرب ایجاد نمود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روميها كه در تمدن وارث يونانيها بودند موسيقي را نيز مانند ساير آثار هنري از آنها اقتباس كردند در جشن بزرگ رم به سال 360 پيش از ميلاد نخستين بار، يك درام به همراهي موسيقي و بدون مكالمه (پانتوميم) نمايش داده شد اساس موسيقي كلاسيك رم را به وجود آورد

در قرون وسطي به تقليد يونانيها آوازهاي دسته جمعي همراه رقص درنمايش تراژدي و كمدي معمول گرديد كليسا از بدو تأسيس تا قرن 15 وظيفه بزرگي در تكامل موسيقي به عهده داشت و پيشوايان مذهبي كه در اواخر قرن ششم ميلادي توسط پاپ گري گوار اول كه اسقف اعظم كليساي رم بود موجب پيدايش فرم هاي سرود گر گوري مثل مس كه يك رشته آوازهاي مذهبي است و در كليساس كاتوليك براي متن يك دعا خوانده مي شود شد و همچنين ركوئيم (مرثيه) كه بيشتر به يادبود مردگان ساخته و اجرا مي شود و معناي آرامش دارد و فرم هاي ديگري نظير كائنات و موتت كه بيشتر براي خواندن و كلام و آواز است توجه آهنگسازان دورة بعد مثل دورة كلاسيك را جلب كرده و از اهميت خاصي برخوردار بوده است.

هنر جديد: فيليپ دوويتري اسقف فرانسوي يكي از تتئوريسين هاي بزرگ فرانسه بود كه تحقيقات خود را در هنر موسيي به صورت رساله اي منتشر كرد و نام arsnova يا هنر جديد ناميد كه اين موضوع مربوط به نيمه قرن 13 مي شود. گيوم دوماشو يكي ديگر از آهنگسازان و تئوريسين هاي هنر جديد است و به واسطة آثاري كه در موسيقي مذهبي و غير مذهبي غرب به يادگار گذاشته ميتوان بزرگترين آهنگساز قرن 14 دانست.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

موسيقي در قرون وسطا: ( 1450-450 )

 

در اين دوره تمام اقشار جامعه نفوذ قدرتمند کليساي کاتوليک رمُ را حس مي کردند. در اين عصرِ ايمان ، دوزخ واقعيتي ترديد ناپذير و کفر گناه کبيره بود. راهبان در صومعه ها, آموزش را منحصر به آموزه هاي مذهبي ساخته و بيشتر مردم – از جمله اشراف – بي سواد بودند .

کليساهمان گونه که نگرش و انديشه ي قرون وسطايي را در سيطره داشت, بر جريان زنده ي موسيقي نيز حاکم بود. برجسته ترين موسيقيدانان , کشيش هاي خدمتگزار کليسا بودند. خواندن آوازهاي نمازدر هزاران صومعه از مشغوليت هاي مهم به شمار مي آمد. پسربچه ها در مدارس وابسته به کليسا تعليم موسيقي مي ديدند . زنان مجاز به آوازخواني در کليسا نبودند اما بي ترديد در ديرها به اجراي موسيقي مي پرداختند. راهبه ها تعليم آواز مي ديدند و برخي از آن ها مانند هليده گارد اهل بنيگن ( 1179-1098 )- سرپرست دير زنان تارک دنيا در روپرتزبرگ – براي گروه همسرايان خود به آفرینش موسيقي مي پرداختند. با اين سيطره و حاکميت کليسا, جاي شگفتي نيست که طي سده هايي متصادي از قرون وسطا فقط موسيقي مذهبي تصنيف شده است .

گرچه سازهايي متنوع براي همراهي موسيقي به کار گرفته مي شد امّا بخش عمده ي موسيقي قرون وسطا آوازي بود زيرا کليسا با نظر به نقش پيشين سازها در آيين هاي کفرآلود ( غير مسيحي ) به استفاده از ساز روي خوش نشان نمي داد. طي بيش از 1000 سال, سرود گرگوريايي موسيقي رسمي کليساي کاتوليک رُم بود؛ اين سرودها, مجموعه ي ملودي هايي بودندکه متون مقدس لاتين با آن ها و بدون همراهي ساز خوانده مي شد. مقصود ملودي هاي گرگوريايي تشديد معنويت بخش هايي از ادب و آيين هاي مذهبي بود. اين ملودي ها فضايي مناسب نيايش ها و اعمال خاص مذهبي فراهم مي آوردند .

آهنگسازان قرون وسطا, سده هاي پياپي آثار بديع خود را بر مبناي سرود گرگوريايي ساخته اند. اين سرودها بافتي مونوفونيک دارند. ريتم آن ها انعطاف پذير بوده, از وزن پيروي نمي کنند و حس ضرب در آن ضعيف است. جريان آزاد ريتم به سرود گرگوريايي کيفيتي موّاج و کم و بيش بداهه سرايانه مي بخشد. اين ملودي ها اغلب حرکتي پيوسته ( پويشي ) در محدوده اي کوچک از صداهاي زير و بم دارند و سادگي يا پيچيدگي آن ها بسته به طبيعت و اهميت متن سرود است؛ برخي در واقع گفتار گونه هايي مبتني بر صدايي منفرد و برخي در بردارنده ی ساختارهاي ملوديک پيچيده هستند .

موسيقي غرب سده هاي پياپي در اساس مونوفونيک بود و فقط يک خط ملوديک داشت. اما در فاصله ي سال هاي 700 تا 900, نخستين گام هاي حرکتي انقلابي که سرانجام موسيقي غرب را دستخوش دگرگوني ساخت, برداشته شد. راهبان در دسته همسرايان صومعه ها آغاز به افزودن خط ملوديک ديگري به سرود گرگوريايي کردند. در آغاز، اين بخش بي آنکه نوشته شود بداهه سرايي مي شد و ملودي گرگوريايي را با زير و بمي متفاوت مضاعف مي کردند. حرکت اين دو خط موازي با يکديگر, نت در برابر نت و به فاصله ي چهارم يا پنجم از يکديگر بود. گونه اي از موسيقي قرون وسطا که از سرود گرگوريايي همراه با يک يا چند خط ملوديک اضافي تشکيل مي شود, اُرگانوم ناميده مي شود. در فاصله ي سال هاي 900 تا 1200, اُرگانوم به واقع خصلت پُلي فونيک يافت و ملودي افزوده شده به سرود گرگوريايي مستقل تر شد. با اين همه, سرود گرگوريايي قدرت و اعتبار کليسا را مي نماياند. حرمت کليسا چنان بود که تا سده هاي متصادي آثار پُلي فونيک اغلب با افزودن ملودي هاي تازه به سرودهاي آشناي گرگوريايي خلق مي شد .

پس از سال 1150, پاريس – پايتخت فکري و هنري اروپا – به مرکز موسيقي پُلي فونيک بدل شد. دانشگاه پاريس پژوهشگران برجسته را به خود جذب مي کرد و کليساي جامع نوتردام – که بناي آن در 1163 آغاز شد – عالي ترين بناي تاريخي سبک گوتيک بود. لئونن و پروتَن که هر دو به نوبه ي خود سرپرست گروه همسرايان کليساي نوتردام بودند, نخستين آهنگسازان مهمي هستند که نامي از آن ها برجاي مانده است. از آنان و پيرواناشان به عنوان موسيقي مکتب نوتردام ياد مي شود .

از حدو 1170 تا 1200, آهنگسازان مکتب نوتردام , نوآوري در زمينه ي ريتم را توسعه دادند. احتمال مي رود که پيش از آن, موسيقي پُلي فونيک با ريتم آزاد و بدون ميزان بندي سرود گرگوريايي اجرا مي شده است . امّا موسيقي لئونن و پروتَن ريتم ميزان بندي شده را, با نت هايي داراي کشش مشخص و وزن واضح و معين به کار گرفت. براي نخستين بار در تاريخ موسيقي, نت نگاري ته فقط زير و بم که ريتم دقيق را نيز نشان مي داد. نت نگاري جديد, در آغاز فقط محدود به الگوهاي ريتميک ويژه اي بود و در آن ضرب ها به گره هايي سه نتي, که نماد تثلیث به شمار مي آمد , تقسيم مي شدند. به رغم چنين محدوديت هايي, در پايان سده ي دوازدهم و در سده ي سيزدهم, آثار زيباي پُلي فونيک به فراواني ساخته شدند .

موسيقي غير مذهبي در قرون وسطا :

مهم ترين بخش از آوازهاي غير مذهبي در سده هاي دوازدهم و سيزدهم به دست نجيب زادگان فرانسوي که تروبادورها و ترووِرها ناميده مي شدند, ساخته شده است که حدود 1650 ملودي از آن ها بر جا مانده است. در نت نگاري آن ها اشاره اي به ريتم ديده نمي شود, اما شايد بسياري از آن ها وزني دقيق و ضرب مشخص و واضحي داشته اند. به اين ترتيب آن ها از سرودهاي بي وزن و آزاد گرگوريايي متمايز مي شوند .

در قرون وسطا, مطربان دوره گرد در قلعه ها, ميخانه ها و ميدان هاي شهر به اجراي موسيقي و بند بازي مي پرداختند؛ محروم از حقوق شهر نشيني و در پست ترين مرتبه و جايگاه اجتماعي, همتراز بردگان و روسپيان, فقط شمار اندکي بخت آن را داشتند که شغلي دائم در خدمت اشراف بيابند. آنان در عصري که هيچ روزنامه اي وجود نداشت, يک عامل مهم خبررساني بودند. آن ها اغلب سروده هاي ديگران را مي خواندند و بر چنگ ها, فيدل ها ( سازي زهي آرشه اي, نياي ويولن امروزي ) و لوت هايشان ( سازي زهي زخمه اي ) نغمه هاي رقص مي نواختند .

استامپي, رقص قرون وسطايي و يکي از قديمي ترين فرم هاي سازي برجا مانده است. در دستنويسی که از استامپی بر جای مانده است تنها یک خط ملوديک به نگارش در آمده است و مطابق معمول آن زمان, اشاره اي بر اين که کدام ساز ملودي را بنوازد ديده نمي شود. احتمال مي رود خنياگران قرون وسطايي نغمه هاي رقص را با بداهه نوازي ساده اي نيز همراهي مي کرده اند. استامپي وزن سه تايي و ريتمي قوي و چالاک دارد .

* در خاتمه لازم است بدانيم که مدهای کليسايي گام هاي اساسي موسيقي غرب در قرون وسطا و رنسانس بوده اند و در موسيقي مذهبي و نيز غير مذهبي به کار گرفته شده اند. بسياري از ملودي ها و آوازهاي عاميانه ي غربي نيزاز الگوي مُدهاي کليسايي پيروي مي کنند. اين مُدها مانند گام هاي ماژور و منيور از هفت صداي متفاوت و يک صداي هشتم که که تکرار صداي اول در يک اُکتاو بالاتر است تشکيل مي شود امّا الگوي پرده ها و نيم پرده ها در آن ها متفاوت است .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

موسيقى ايران پيش از اسلام

 

اطلاعات ما از ايران قديم، غير از روايات دانشمندان و مورخين شرقى و ادباى دوره اسلامى و اندکى از کتب ايران پيش از اسلام که از اواخر عهد ساسانى باقى مانده، از طريق منابع خارجى و تحقيق و تتبع شرق‌شناسان است.

 

 

از سوى ديگر، از آنجائى‌که تمدن و فرهنگ و هنر هخامنشي، نخستين سلسلهٔ هخامنشى ايران، ترکيبى است از تمدن و فرهنگ و هنر ملل قديم مشرق زمين و ديگر مللى که با آنها در ارتباط بوده‌اند. ايرانيان نيز اين تمدن‌ها را باتمدن خود در آميخته و تمدن و هنر و صنعت تازه‌اى که با ذوق و سليقه و روح، آنان متناسب بوده، بوجود آورده و به آنان اصالت بخشيده‌اند. تمدن و فرهنگ دوره ساسانى آخرين تجلى تمدن و صنعت و هنر کهن ايران و مکمل تمدن هخامنشى بود که پس از انقراض ساسانيان با تمدن دوره اسلامى درآميخت.

 

 

موسيقى دوران باستان

آريايى‌هاى ايران شاخه‌اى از نژاد هند و اروپايى‌اند که در حدود سه هزار سال پيش از ميلاد به آسياى ميانه آمدند و در ماوراء‌النهر ساکن شدند. نخستين دولت بزرگى که نژاد آريايى تشکيل داد، دولت ماد بود که در اواخر سده هفتم پيش از ميلاد تأسيس شد و صدوپنجاه سال دوام يافت و سرانجام در ۵۵۰ ق.م. به دست کوروش کبير منقرض شد.

 

 

از موسيقى قديم آريايى‌ها پيش از عصر هخامنشى بدليل نبودن مدارک و نبود کتابت اطلاعى در دست نيست؛ اما آنچه مسلم است اينکه طوايف آريايى مانند ساير مردمان قديم براى بيان عواطف و احساسات خويش و نمايش رنج‌ها و خوشى‌ها نغمه‌سرايى مى‌کردند. کهن‌ترين اثر ادبى نژاد آرياها و‌َداها يا کتب مقدس هندى‌ها که شامل چهار بخش است که يکى از اين چهار بخش ”ريگ وَدا“ نام دارد. ريگ در زبان سانسکريت به معناى سرود است و وَدا به معنى دانش. اين بخش شامل نغمه‌ها و سرودهاى مذهبى و ميراث باستانى قوم هند و ايرانى است. اين قطعات وجود موسيقى را در يمان طوايف آريايى تأئيد مى‌کند. ريگ وَدا از يادگارهاى کهن آريايى‌ها در دورانى است که هنوز جدايى ميان آريايى‌هاى ايرانى و آريايى‌هاى هندى رخ نداده است.

 

 

در اوستا -کتاب مذهبى زرتشتيان- که از کهن‌ترين آثار ادبى و مذهبى ايرانيان است. قديمى‌ترين بخش ”گات“ها است که شامل سرودها و مناجات زردتشتيان است، که به آهنگ و آواز براى نيايش خوانده مى‌شده و کهن‌ترين ميراث مدون ما در شعر و موسيقى است.

 

 

بخشى از اطلاعات ما در بارۀ موسيقى قديم در ايران طبق نوشته مورخين يونانى و مورخين ايرانى دورهٔ اسلامى و شاهنامه فردوسى و اشعار ساير شعرا و آلات و ادوات موسيقى به دست آمده از کشفيات باستان‌شناسى مى‌باشد.

 

 

در قديمى‌ترين دوره تاريخى يعنى سه هزار سال ق.م. سرزمين کلده شامل دو ناحيه سومر و اکَر بوده است. اسباب و الات موسيقى که در حفارى‌هاى کلده و شهر اور کشف شده تا حدودى ريشه و سابقه موسيقى آسيا بويژه آسياى غربى را روشن کرده است. از نقش و نگاره‌هاى به دست آمده مى‌توان دريافت که موسيقى سومرى شامل نيايش نسبت به خدايان و فرشتگان محافظ آنان و شکوائيه و مرثيه بوده است.

 

 

سومرى‌ها جشن و شادى نيز برپا مى‌کرده‌اند و نيز براى خدايان خود سرودهايى داشته‌‌اند. تمدن سومرى‌ها و بعد جانشينان آنها -بابلى‌ها- در تمدن‌هاى ساير ملل دور و نزديک و نيز در موسيقى آنها رخنه کرده است.

 

 

بابل وارث تمدن سومر و آکد بود و مردمان آن نژاد سامى داشتند. پادشاه معروف بابل جديد، بخت‌النصر بود. بابل در زمان حمورابى به اوج وسعت و ترقى خود رسيد و صنايع و هنر مورد توجه واقع شد و تجمل‌پرستى و سرور و عيش، عموميت يافت. يکى از مورخين مشهور يوناني، از جشنى نام مى‌برد که يکى از اشراف بابل برپا ساخته بود و در آن ۱۵۰ زن خواننده و نوازنده شرکت داشته‌اند؛ و نى و چنگ و قانون مى‌نواخته‌اند. در اين دوره موسيقى رونق يافت. کلدانيان موسيقى مذهبى و دربارى داشتند. آلات و اسباب موسيقى اين دوره، ”بادي“، ”زهي“، ”ضربي“ بوده است؛ مانند: ني، فلوت، شيپور، عود و طبل و مانند اينها. رقص نيز ميان آنها متداول بوده است.

 

 

در اين ميان دولت آشور نيز به سبب همجوارى با بابل بر تمدن اين سرزمين تأثير داشته و از آن متأثر گشته است. طبق اسناد و مدارک به دست آمده اين اقوام نژاد آريايى داشته‌اند. در حال حاضر آلات موسيقى آن عهد بازسازى شده و بسيارى از نغمه‌هاى قديمى با کمک الواح کهن، آواهاى شعري، ريتم‌هاى اوراد و سرودهاى مذهبى و ساير عوامل به جاى مانده، بازسازى شده و حتى اجراء و ضبط شده‌اند.

 

 

در عهد باستان، موسيقى ابتدا وسيله ارتباط بود. و اولين آلات موسيقي، طبل‌هاى بزرگ بود، که براى اعلام خبر به کار مى‌رفته است. بعدها موسيقى بخشى از آئين و باورهاى مردمى شد و در مراسم مذهبي، مراسم کار و جشن‌ها و سوگ‌ها به کار مى‌رفت.

موسيقى دوران هخامنشى

تأثيرپذيرى هنر موسيقى ايران از هنر آشور، تا دوران کوروش هخامنشى ادامه داشته است. در دوران هخامنشي، موسيقى در قالب موسيقى مذهبي، موسيقى رزمى و موسيقى بزمى اجراء مى‌شده است. موسيقى مذهبى يا گات‌ها با سرود و آهنگ مخصوص خود اجراء مى‌شده است. سنت گات‌خوانى هنوز در ميان موبدان زرتشتى کرمان شنيده مى‌شود. موسيقى رزمى در هنگام جنگ بصورت سرود اجراء مى‌شده و نيز از شيپور براى اعلام حرکت استفاده مى‌شده است. اين سرودها، حس شجاعت و دليرى سربازان را تحريک مى‌کرده است. موسيقى بزمى نيز از ديرباز در تمدن ايران وجود داشته و سازهاى ويژه و شيوهٔ اجراء خاص خود را داشته است. در شاهنامه فردوسى نيز اشاره‌هاى فراوانى به سازهاى بزمى و نغمه‌ها و الحان موسيقى شده است.

 

موسيقى دوران سلوکيان

ورود اسکندر مقدونى به ايران، آغاز دوران ورود فرهنگ و تمدن يونان به ايران بود. او شاگرد ارسطو و از علاقمندان فلسفه به شمار مى‌رفت. در آن دوران فلسفه و موسيقى در جوار همديگر مطرح مى‌شدند و کمتر کسى بود که فلسفه بداند ولى با موسيقى آشنايى نداشته باشد. برخى از نويسندگان غربى معتقد هستند که تأثيرپذيرى يونانيان از ايرانيان بيش از تأثيرپذيرى ايرانيان از يونانيان بوده است. در شاهنامه فردوسى نيز در چند مورد که مربوط به اسکندر است، به نام چند ساز اشاره شده است. مانند: ناي، کوس، تبيره، کرناي، دراي، رود.

موسيقى دوره اشکانيان

اشکانيان يا پارت‌ها از نژاد ‌آريايى بودند که از بخش‌هاى شرقى ايران آن روز قيام کردند و بقاياى حکومت ضعيف سلوکيان را درهم شکستند. زبان آنها زبان پهلوى و خط آنها، خط ”آرامي“ بود که ريشه آن به دوره هخامنشى باز مى‌گردد. مذهب رسمى اين قوم زرتشتى بود. بسيارى از يادگارهاى تصويرى موسيقى مربوط به اين دوره است. موسيقى در اين دوره تبديل به اصيل‌ترين موضوع نقاشى شده بود. تأثيرپذيرى از تمدن يونان و روم را نيز نبايد در اين دوره از نظر دور داشت. سازهاى اين دوره ادامه سازهاى دوره سلوکى و دوره هخامنشى است و بيشتر شامل سازهاى رزمى مى‌باشد. در اين دوران به کسانى که خواننده، نوازنده، شاعر و گاه بازيگر بودند. ”گوسان“ گفته مى‌شد. بقاياى آنها در فرهنگ امروز ايران به صورت ”عاشيق“‌هاى آذربايجان و يا مطرب‌هاى لرستان و ”بخش‌“هاى خراسان موجود است. طبق نوشته مستشرق انگليسي، مرى‌بويس، در عصر پارتيان، موسيقى يکى از عوامل مؤثر در تعليم و تربيت کودکان و نوجوانان بوده است. موسيقى اين دوران بر موسيقى ارمنستان تأثير فراوانى به جاى گذاشته است.

 

موسيقى دوران ساسانيان

دوره حکومت ساسانيان که چهارصد سال بطول انجاميد در بين دوره‌هاى تاريخى ايران درخشان‌ترين دوره موسيقى شناخته شده است؛ به طورى که در تاريخ ايران، تنها نام مشاهير دوره ساسانى باقى مانده و از مشاهير دوران قبل نامى در بين نيست. بنيان سلسله ساسانى به دست اردشير بابکان گذاشته شد و شوکت چهارصد ساله آن با ورود اسلام به ايران در سال ۲۱ ه.ق. و مرگ يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني، خاتمه پذيرفت.با ظهور شخصيت‌هايى چون مانى و مزدک، انواع ادبيات هنرى و هنرهاى ظريفه رشد کرد و هواخواه يافت. توجه شاهان اين سلسله به موسيقي، سبب رونق بيش از پيش و اهميت و اعتبار آن گرديد. اردشير بابکان طبقات مختلف موسيقى‌دان‌ها را مى‌شناخت و براى هر يک قانونى وضع مى‌کرد. انوشيروان در رعايت قانون و حقوق هنرمندان سعى بسيار داشت و بهرام گور خود چکامه‌سرايى چيره‌دست بود. اين حمايت و تشويق از طرف شاهان مردم را نيز علاقه‌مند ساخت و موسيقى‌دانان در آن عصر از احترام و رفاه برخوردار بودند. اردشير بابکان در طى سلطنت کمتر از بيست ساله خود، ايران را به مدارج بالايى از نظم و اعتبار رساند. تعيين نظام طبقاتى مردم و موسيقى‌دان‌ها از ابتکارهاى او است و در زمان او، خنياگران و رامشگران که از ديرباز جزء طبقات متوسط و گاهى جزء طبقه پست جامعه بودند، به سطح درباريان ترقى داده شدند. او درباريان را به هفت طبقه تقسيم کرده بود و موسيقى‌دان‌ها پنجمين طبقه از آنها بودند. بهرام گور پانزدهمين پادشاه ساسانى پس از يادگيرى علوم و فنون، موسيقى را نيز آموخت. وى به موسيقى علاقه بسيار داشت و بعد از نشستن بر تخت پادشاهي، اولين کارى که کرد، رسيدگى به وضع موسيقى‌دان‌ها و تأمين رفاه آنها بود. او موسيقى‌دان‌ها را از نظر مقام به طبقه اول نشاند. علاقه بهرام گور به ادبيات و موسيقي، سبب ترويج اين دو رشته گرديد و به سبب ارتباط ايران و هندوستان در زمان او، ايران از علوم و ادبيات و موسيقى هند نيز بهره‌مند شد. حمزه اصفهانى نوشته است: ”بهرام گور حکم فرمود که مردم ايران نيمى از روز کار کنند و نيم ديگر را به خوشى بگذرانند.“ بهرام گور در جنگ و شادي، در رزم و بزم از موسيقى غافل نمى‌شد. در نقش‌هاى بجا مانده از دوره ساساني، نشانه‌هاى وجود موسيقى و دختران خنياگر در شکارها فراوان است. اين رسم که در ايران و هند برقرار بود، تا سال‌ها بعد و قرن‌هاى متمادى ادامه داشت. در مراسم شکار، موسيقى فقط براى سرگرمى نبود بلکه جنبه‌هاى کاربردى داشت. حکم فردوسى در وصف روزگار بهرام اشاره‌هاى فراوانى به حضور درخشان موسيقى در جاى جاى زندگى عصر او دارد. از طرف ديگر تخريب بخشى از فرهنگ موسيقى نيز به دست اين پادشاه صورت گرفته است. ظاهراً بهرام گور نه تنها مقام و منزلت موسيقى‌دان‌هاى برتر و فروتر را پس و پيش مى‌کرد و موجب نارضايتى مى‌شد، بلکه به ميل و سليقه خود در مقام‌ها و آهنگ‌هاى کهن نيز دست مى‌برد و بخش‌هايى را سبُک مى‌کرد و مى‌انداخت و به ميل خود مى‌خواند. در عصر بهرام وجود دو نوع موسيقى هنرى و غيرهنرى در ايران وجود نوعى سليقه و گزينش را تأئيد مى‌نمايد. در زمان حکومت انوشيروان، بنيان‌ها و قوانين مدنى اجتماع از نو وضع شد و در مدت کوتاهى به تثبيت رسيد. عصر او عصر رشد معرفت علمى و شعور هنرى بود و حکيم بزرگمهر نيز زاده همين عصر است. روح آئينى موسيقى ايران تا حد زيادى در اين عصر، پيرو تعليمات مزدکيان بود. در اين دوران موسيقى را به الحان و مقام‌هاى مشخصى تقسيم کرده بودند. و براى هر يک صفت و يژه‌اى قائل بودند. در آئين مزدک موسيقى اهميت بسيارى داشت. در اين آئين نيروى شادمانى که نماينده آن موسيقى است، به اندازه ديگر نيروها مهم بوده است. انوشيروان گرچه نسبت به مزدکيان خشن و بى‌رحم بود، اما موسيقى را دوست داشت و با احياء سلسله مراتب دوره اردشير، مقام والاى آن را برگرداند. وى همچنين فرمان داد داستان‌هاى ملى کهن در عهد شاهان باستان را گردآورى کنند تا خنياگران و رامشگران دربار از آنها استفاده کننند. درباره موسيقى دوره انوشيروان، معتبرترين سند ناريخي، اشاره‌هاى حکيم فردوسى به زمان سلطنت او است که بيشتر به نام سازها اشاره دارد. در زمان انوشيروان تأثير و نفوذ فرهنگ پارسيان به کشورهاى مجاور فزونى گرفت. موسيقى دوره ساسانى در عصر خسروپرويز به اوج درخشش و نفوذ خود رسيد و همه مورخان، دوران خسروپرويز را عصر طلايى موسيقى ايران معرفى کرده‌اند. در عصر وى نابغه‌هاى بزرگ موسيقى به ظهور رسيدند که از برجسته‌ترين آنها باربُد، رامتين، سرکيس (سرکش)، بامشاد و آزاده و آرزو هستند. باربُد را مؤسس و سازنده سى‌ لحن معروف به الحان باربُدى دانسته‌اند. حتى نقل کرده‌اند که باربُد براى هر روز سال آهنگى خاص ساخته بود و تعداد اين نغمه‌ها به بيش از ۳۶۰ عدد بالغ مى‌شد. آلات موسيقى دوره ساسانى وسيع‌تر از دوره‌هاى قبل است و در اسناد و مدارک مکتوب و آثار ادبى فراوان از سازها نام برده شده است: چنگ، بربط، ناي، شيپور، سرنا، سنتور، ني، دهل، نقاره، تنبک، تنبور، تاس، کرناي، رباب، قاشقک، ارغنون، شيشک، شمشير، گاودم، برغو، بوق، سپيدمهره، صور، نفير، جَرَس، چلب، دبدبه، تبيره، دراي، زنگ، سنج، نقاره و ... . موسيقى دوره ساسانى را شايد بتوان سرمنشاء فرم‌ها و شکل‌هاى موسيقى ايران در قرون بعدى دانست. آداب موسيقى نواختن و موسيقى شنيدن نيز در اين دوران وضع شد و با تغيير شکلى چند در سده‌هاى بعد از سقوط ساسانى بعنوان سنت ايرانى تداوم پيدا کرد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...