رفتن به مطلب
*Polaris*

مصرع دوم را بنویس...

پست های پیشنهاد شده

در کوی نيک نامان مارا گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغيير ده قضا را

 

 

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

...

 

 

شمع دانست که جان دادن پروانه زچیست

 

 

یک شب آتش در نیستانی فتاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک شب آتش در نیستانی فتاد .....سوخت چون شمعی که بر جانی فتاد

 

 

 

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد......

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

 

به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس.....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس.....

 

که چنان زو شده ام بی سروسامان که مپرس

 

 

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا ................. سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی .....................

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا ................. سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی .....................

 

بگفت ای بیخبر مرگ از چه نامی زندگانی را

 

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارق از این ماجراست

 

 

من از بازوی خود دارم بسی شکر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
هر که در این حلقه نیست فارق از این ماجراست

 

 

من از بازوی خود دارم بسی شکر

 

که زور مردم آزاری ندارم

 

 

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد

 

به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد

 

 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آنکه یوسف به زر ناصره بفروخته بود

 

 

 

چشم دل باز کن که جان بینی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

 

 

 

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
* v e n o o s * مهمان

شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان‏

 

 

 

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز ؟؟؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز ؟؟؟

 

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

 

 

یارب این ماه رخ ، شاه وش ، زهره جبین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
* v e n o o s * مهمان

 

 

یارب این ماه رخ ، شاه وش ، زهره جبین

 

دُر یکتــای که و گوهـر یکـدانـۀ کیست

دوست می​دارم من این نالیدن دلسوز را ؟؟؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوست می​دارم من این نالیدن دلسوز را ؟؟؟

 

 

تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

 

 

شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست

 

 

شد رهزن سلامت زلف تو وين عجب نيست

گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد

 

_________

 

دل به اميد صدايی که مگر در تو رسد...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دل به اميد صدايی که مگر در تو رسد...

 

ناله ها کرد دراین کوه که فرهاد نکرد

 

 

لاله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لاله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق

داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم

 

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست

 

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست

اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام !

 

آتش عشق تو عمری دل و جانم را سوخت ... :icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...