رفتن به مطلب
spow

روشنفکران در جزیره سرگردانی

پست های پیشنهاد شده

در جواب داداش spow

البته به نظر من مسائلی که ما باهاش رو به رو هستیم مشکلاتی نیستند که در جوامع تئوکراتیک به وجود میاند... به نظر من مشکل ما خود جوامع تئوکراتیک هستند... این جوامع بی منطقی و تعصب رو تلیغ میکنند... باید از پایه برداشته بشند... برای همین هم میگم اولین قدم در رسیدن به دموکراسی یا هر ایدئولوژی موفق دیگری باید از بین بردن دین در جوامع باشه (نه خدای شخصی و نه دین شخصی بلکه دین در جوامع)...

ما با جامعه ای تئوکراتیک رو به رو هستیم که انعطاف پذیری برابر با صفر داره... اول باید چیزهایی رو که در جامعه به عنوان ارزش تعریف شده از بین برد و بعد اونها رو با چیزهایی که خودمون میخوایم جایگزین کرد... البته این کار داره خود به خود صورت میگیره ولی چون قدرتی برای جهت دهی وجود نداره داریم تبدیل به جامعه ای میانه رو تبدیل میشیم... یه موقع دموکرات هستیم یک وقت سوسیالیست... هم حکومت اسلامی و عدل علی رو میخوایم و هم دموکراسی فرانسوی رو... هم برابری همه رو میخوایم و ایده های اقتصادی سوسیالیستی رو دوست داریم و هم اصول مالکیت لیبرال ها رو...

باید نیرویی باشه که به این جریان های فکری که در جامعه وجود داره جهت بده و اونها رو سازمان دهی کنه... مثل کشور های دیگه...

 

من معتقدم که مسیری که تا حالا طی شده به این دلیل شکست خورد که هیچ فردی وجود نداشت که توان مقابله با جامعه و تفکر دین گرای ایران رو داشته باشه... در اون دوران البته این تفکر خیلی قوی تر بود و به اکثریت جامعه مربوط میشد... امروز این تفکر کم رنگ تر و کم رنگ تر میشه... ما به تفکری نیاز داریم که همه ی این ایده هایی که در حال مرگ هستند رو از پایه برداره...

این مسیر تا حالا طی نشده... این ایده ها تا حالا اجرا نشده... کسی تا حالا نتونسته بیاد و با جرات این حرف ها رو بزنه... همه تا حدودی بیش از حد مودب بودند... نه میخواستند به این طرف بر بخوره و نه به اون طرف... میخواستند تفکرشون خوانای ذهن اکثریت باشه... و البته شاید هم درست فکر میکردند... ما تا حالا دیدیم که آخر عاقبت اونهایی که در اون دوران بر خلاف جهت آب شنا می کردند چی بوده...

 

 

مشکل ما اینجاست که ایده پردازان و به قول دوستان روشن فکران ما نمیتونند اون چیزی رو که باید بیان بشه بیان کنند... میدونند که این تفکرات خریداری نداره... یا حداقل اکثریت رو به خودش جذب نمیکنه...

در نتیجه کسانی که حرف از دموکراسی به شکلی که باید باشه نمیزنه... کسی نمیتونه حرف از سکولاریسم و اینکه چرا باید باشه بزنه...

ایدئولوژی های تئوکراتیک و کمونیستی و سوسیالیستی و کلا تمام تفکرات ایزولیشنیست و تمامیت خواه هم که مدت هاست شکست خورده و میدونند که کارایی نداره...

دسته ی سومی به وجود میاد... اونها هم میانه رو ها هستند... میدونند تئوری هایی که بالا بیان شد کارایی نداره ولی نمیتونند به کلی ازش دل بکنند... میدونند به دموکراسی و لیبرالیسم و سکولاریسم نیاز هست ولی نمیتونند کاملا باهاش ارتباط برقرار کنند... یکم از این برمیدارند و یکم از اون و سعی میکنند چیزی جدید بسازند... همیشه هم این افراد شکست خوردند... نمونه اش شریعتی...

 

حالا چرا اینطور میشه ؟ جامعه ی دین گرا...

 

خوب سوال اینجاست... پس با این جامعه ی دین گرا که هیچ چیزی رو پذیرا نیست و خودش هم شکست خورده باید چه کار کرد ؟

 

شما فکر میکنید باید چه کار کنیم... البته من اون بالا نظرم رو گفتم... ولی هیچ ادعایی ندارم...

البته حتی اگر فرض بگیریم که بخوایم با همون پیش فرض من پیش بریم چطوری باید این کار انجام بشه ؟

 

 

 

امیدوارم به اندازه ی کافی معلوم باشه چی دارم میگم...

 

(نه خدای شخصی و نه دین شخصی بلکه دین در جوامع)

اینم روزی که میلیاردر بشم به سه تا جمله قبلی اضافه میکنم وبا اب طلا مینویسمش!:icon_gol::icon_gol::icon_gol:

خب وافنی عرض کردم که زمانی مذهب که الان شده مرجع برای درظاهر صلاح عمومی ومتاسفانه درجاهایی به عنوان ابزار تحت عنوان الترناتیو اثرات خودشو بخوبی نشون داد والان ایا امکان همین مسئله هست؟

مطمئنا اگرهم باشه من یکی هرجور که فکر میکنم به یک بن بست تاریک میرسم که پریود زمانی مملو ازوحشت وخفقان درانتهایش انتظارمیکشد!

با این قسمت حرفات که فرایندی دموکراتیک بخودی خود ودرنهایت اهستگی درحال انجام هست موافقم ولی برپایه هایی بسیار لرزان تشکیل شده از تشتت ارا وافکار واحزاب بادی که هرروز به سمتی سو میگیرند...

باید نیرویی باشه که به این جریان های فکری که در جامعه وجود داره جهت بده و اونها رو سازمان دهی کنه

اگر مسئله زمان رو فاکتور بگیریم به نظرت کدام نیرو میتونه اثربخش باشه

بازم به نظر من اگاهی اکثریت ملت...اونم ملتی که زیاد تحت تاثیر افکارخاص قرار نمیگیره ودیگه پامنبری روشنفکروروشنفکرنماها نیست!

البته همیشه شق دوم تحجر مطلق یا انفجارخواسته ها وجودداره ولی این مسئله بیشتر به مشکلات تاریخی ما دامن میزنه تا حلال مشکلات به نظر بیاد

متاسفانه باید دید منفی به نداشتن ایده حل مسئله ای که مطرح کردی رو با تمام وجود تایید کنم

به نظر نمیرسه درچارچوبهای زمانی قابل تعیین وبحث بشه ملتی رو تحت تاثیر درنظرگرفت که برای صلاح خویش تن به تغییر میدن وواقعا بدون ابراز احساسات انقلابی وبه دورازخرافات میخواهند تغییر کنند

سپاس :icon_gol::icon_gol::icon_gol:

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دانلود کتاب واژه شناسی سیاسی یا بررسی یکصد واژه دردامنه سیاست کاری ازامیرنیک ائین

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

پسورد : spow

فک کنم این لینک دیگه مشکلی نداشته باشه:icon_gol:

  • Like 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
دانلود کتاب واژه شناسی سیاسی یا بررسی یکصد واژه دردامنه سیاست کاری ازامیرنیک ائین

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

پسورد : spow

فک کنم این لینک دیگه مشکلی نداشته باشه:icon_gol:

درسته:rose: مرسی

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب اینجانب وقتی برای اولین بار این متن رو دیدم (به قول بچه ها )خیلی برام درک همه جملاتش ثقیل بود...

و از اونجا که دلم می خواست بدونم و یاد بگیرم متن رو در اختیار یکی از دوستانم که فوق فلسفه است گذاشتم و با هم اون رو خوندیم و روش فکر کردیم برای همین اول متن رو به زبون ساده خودم نوشتیم

و بعد هم نظرهامون رو آوردیم( چه می کنه این تاپیک های بابایی

:ws3:...)

این برداشت من بود از متن و توضیحات دوستم که سعی کردم به زبون نفهمی خودم بنویسم

:ws37::

ادعای نویسنده اینه که مسئله اساسی روشنفکری در دوره مشروطه، سنتی بودن و در اصل عقب ماندگی جامعه ایرانی بوده و آنان سعی می کردند تا جامعه از جمله رجال سیاسی و ملت را متوجه این امر کرده و به تلاش و کوشش برای متوجه کردن و مدرن کردن جامعه وا دارد

آنان سودای مدرنازیسیون رو داشتن ؛یعنی هدفشون مدرن کردن جامعه بود.

یعنی می خواستند ایران نیز همچون کشور های خارجی و آمریکایی پیشرفت کند و سنت ها را کنار بگذارد.

اما جریان روشنفکری پش از جریان رضا شاه مسئله روشن فکری را امری دیگر می دانستند آنهاهدف مدرن کردن را هدفی بی ارزش دانسته و پیروی از غرب را به شدت مورد انتقاد قرار می دادند.

به نظر این روشنفکران ارزش اصلی؛ بومی گرایی، غرب ستیزی و مبارزه با منفعت طلبان غربی است این جریان را روشن فکری غرب می دانند.

و البته از سوی دیگر نویسنده معتقد است که این گروه نمی خواستند جامعه همان جامعه سنتی شود که بود؛ اما با این حال نباید به جوامع توصعه یافته و مدرن مانند جوامع غربی و نه جامعه ای مثل جوامع سوسیالیسم مانند شوروی بشود.

آنها تا به این امر پاسخ ندهند و نتوانند از این مخمصه بیرون آیند همچنان سرگردانند

اینها چنین جوامعی را نقد می کنند و نمی خواهند اما مشخص نیست که "چه می خواهند؟"

وآن جامعه ای که ترسیم می کنند آیا یک مدینه فاضله ضد سرمایه داری است؟

و بنابراین آیا می تواند محقق شود یا نه؟

این همان بحران آلترناتیو است. یعنی این گروه از روشنفکران با مسئله جامعه ای جایگزین آن جوامعی که قبول ندارند مواجه هستند و نتوانستند جوابی روشن قانع کننده و واقعی ارائه دهند.

اما قضیه رونفکران امروز بد تر است آن روشنفکران می دانند دغدغه و مسئله وبحران روز جامعه شان چیست و باید برای حل آن به دنبال راه حل بگردند اما امروزه روشنفکران با بحرانصورت مسئله روبه رو می باشند یعنی آنها اصلا نمی دانند که مسئله روز و اصلی جامعه چیست و به کدام باید پرداخت؟

آیا مسئله محوری و اصلیجامعه ما احیای دین و سنت است؟ یا توصعه اقتصادی است؟

آیا جامعه ما باید پیش از همه به توصعه مسائل سیاسی بپردازد یا اینکه مشکلش مسئله ارزشها و معنای زندگی است؟

روشنفکران امروز نتوانستند درک کنند که کذام یک مهمتر از بقیه است؟

آنها تا به این امر پاسخ ندهند و نتوانند به این مسئله پاسخ دهند همچنان سرگردانند و لذا مهمتر از همه اینکه؛

نمی دانند و نمی تواند کاری برای جامعه انجام بدهند!

اما جوابی که به ذهنمون اومد این بود که:

به نظر من این نقد تا حدی وارد است که جامعه ما در حال حاضر با همه این مسائل به نحوی جدی درگیر است و البته هرکدام از این مسائل در جای خود می توانند مسئله اساسی و مهم جامعه ما باشند و درجامعه امروز ما متفکران و روشنفکران هر کدام یکی ازاینها را اساسی تر از بقیه می داند

چون معتقد است آن مسئله پایه بقیه است و اگر آن مسئله( مثلا بحث اقتصاد جامعه) حل شود بقیه مسایل نیز تا حد زیادی حل می شود

شاید احتمالا بتوان گفت که مسائل جامعه امروز ما به نحوی به هم مرتبط اند و از یکدیگر متاثر اند

شاید باید به همه آنها به نحوی یکسان و یکجا نگریست و به حل آنها پرداخت

اگرچه در بین آنها قطعا برخی بنیادی تر از برخی دیگر می باشد به قولی اگر پایه را حل و مسائل حاشیه ای تر را همه با هم پیش ببریم بتوانیم صورت مسئله را تا انتها بنویسیم!

 

پ ن: پری جوگیر!:ws28:

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب اینجانب وقتی برای اولین بار این متن رو دیدم (به قول بچه ها )خیلی برام درک همه جملاتش ثقیل بود...

و از اونجا که دلم می خواست بدونم و یاد بگیرم متن رو در اختیار یکی از دوستانم که فوق فلسفه است گذاشتم و با هم اون رو خوندیم و روش فکر کردیم برای همین اول متن رو به زبون ساده خودم نوشتیم

و بعد هم نظرهامون رو آوردیم( چه می کنه این تاپیک های بابایی

:ws3:...)

این برداشت من بود از متن و توضیحات دوستم که سعی کردم به زبون نفهمی خودم بنویسم

:ws37::

ادعای نویسنده اینه که مسئله اساسی روشنفکری در دوره مشروطه، سنتی بودن و در اصل عقب ماندگی جامعه ایرانی بوده و آنان سعی می کردند تا جامعه از جمله رجال سیاسی و ملت را متوجه این امر کرده و به تلاش و کوشش برای متوجه کردن و مدرن کردن جامعه وا دارد

آنان سودای مدرنازیسیون رو داشتن ؛یعنی هدفشون مدرن کردن جامعه بود.

یعنی می خواستند ایران نیز همچون کشور های خارجی و آمریکایی پیشرفت کند و سنت ها را کنار بگذارد.

اما جریان روشنفکری پش از جریان رضا شاه مسئله روشن فکری را امری دیگر می دانستند آنهاهدف مدرن کردن را هدفی بی ارزش دانسته و پیروی از غرب را به شدت مورد انتقاد قرار می دادند.

به نظر این روشنفکران ارزش اصلی؛ بومی گرایی، غرب ستیزی و مبارزه با منفعت طلبان غربی است این جریان را روشن فکری غرب می دانند.

و البته از سوی دیگر نویسنده معتقد است که این گروه نمی خواستند جامعه همان جامعه سنتی شود که بود؛ اما با این حال نباید به جوامع توصعه یافته و مدرن مانند جوامع غربی و نه جامعه ای مثل جوامع سوسیالیسم مانند شوروی بشود.

آنها تا به این امر پاسخ ندهند و نتوانند از این مخمصه بیرون آیند همچنان سرگردانند

اینها چنین جوامعی را نقد می کنند و نمی خواهند اما مشخص نیست که "چه می خواهند؟"

وآن جامعه ای که ترسیم می کنند آیا یک مدینه فاضله ضد سرمایه داری است؟

و بنابراین آیا می تواند محقق شود یا نه؟

این همان بحران آلترناتیو است. یعنی این گروه از روشنفکران با مسئله جامعه ای جایگزین آن جوامعی که قبول ندارند مواجه هستند و نتوانستند جوابی روشن قانع کننده و واقعی ارائه دهند.

اما قضیه رونفکران امروز بد تر است آن روشنفکران می دانند دغدغه و مسئله وبحران روز جامعه شان چیست و باید برای حل آن به دنبال راه حل بگردند اما امروزه روشنفکران با بحرانصورت مسئله روبه رو می باشند یعنی آنها اصلا نمی دانند که مسئله روز و اصلی جامعه چیست و به کدام باید پرداخت؟

آیا مسئله محوری و اصلیجامعه ما احیای دین و سنت است؟ یا توصعه اقتصادی است؟

آیا جامعه ما باید پیش از همه به توصعه مسائل سیاسی بپردازد یا اینکه مشکلش مسئله ارزشها و معنای زندگی است؟

روشنفکران امروز نتوانستند درک کنند که کذام یک مهمتر از بقیه است؟

آنها تا به این امر پاسخ ندهند و نتوانند به این مسئله پاسخ دهند همچنان سرگردانند و لذا مهمتر از همه اینکه؛

نمی دانند و نمی تواند کاری برای جامعه انجام بدهند!

اما جوابی که به ذهنمون اومد این بود که:

به نظر من این نقد تا حدی وارد است که جامعه ما در حال حاضر با همه این مسائل به نحوی جدی درگیر است و البته هرکدام از این مسائل در جای خود می توانند مسئله اساسی و مهم جامعه ما باشند و درجامعه امروز ما متفکران و روشنفکران هر کدام یکی ازاینها را اساسی تر از بقیه می داند

چون معتقد است آن مسئله پایه بقیه است و اگر آن مسئله( مثلا بحث اقتصاد جامعه) حل شود بقیه مسایل نیز تا حد زیادی حل می شود

شاید احتمالا بتوان گفت که مسائل جامعه امروز ما به نحوی به هم مرتبط اند و از یکدیگر متاثر اند

شاید باید به همه آنها به نحوی یکسان و یکجا نگریست و به حل آنها پرداخت

اگرچه در بین آنها قطعا برخی بنیادی تر از برخی دیگر می باشد به قولی اگر پایه را حل و مسائل حاشیه ای تر را همه با هم پیش ببریم بتوانیم صورت مسئله را تا انتها بنویسیم!

 

پ ن: پری جوگیر!:ws28:

 

الان داشتم یه نقد تصویری درمورد یکسری مسایل جامعه شناختی رو میدیدم

چیزی که تو نوشتت توجهمو دوباره جلب کرد مسئله خاصی بوده که ازبدو ارتباط ما با دنیای غرب یا ازدیدی دیگر ارتباط با دنیای غیر ایرانی دور از ذهن ودید مونده

یک تعریف اساسی وپایه برای واژه ساده جامعه!!

شاید سرگردانی وتحیر ما زمانی بیشتر شود که از تعریف یا باز تعریف این واژه برای خودمان عاجز باشیم یا به عبارت دیگر درفرهنگ ایرانی جامعه چه هویت ومعنایی دارد؟

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
الان داشتم یه نقد تصویری درمورد یکسری مسایل جامعه شناختی رو میدیدم

چیزی که تو نوشتت توجهمو دوباره جلب کرد مسئله خاصی بوده که ازبدو ارتباط ما با دنیای غرب یا ازدیدی دیگر ارتباط با دنیای غیر ایرانی دور از ذهن ودید مونده

یک تعریف اساسی وپایه برای واژه ساده جامعه!!

شاید سرگردانی وتحیر ما زمانی بیشتر شود که از تعریف یا باز تعریف این واژه برای خودمان عاجز باشیم یا به عبارت دیگر درفرهنگ ایرانی جامعه چه هویت ومعنایی دارد؟

 

نمی دونم درسته یا نه اما من وقتی می خوام جامعه انسانی رو تصور کنم

همیشه جمعی از انسانها رو تصور می کنم که در یک یا چند ویژگی با هم دیگه اشتراک دارند

و این ویژگی ها منوط میشه به محل زندگی ، و پیوند های زیستی و روانی که با هم دیگه دارند

 

شاید منظور در اینجا از جامعه طرز فکر مشابه افراد باشه...

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
نمی دونم درسته یا نه اما من وقتی می خوام جامعه انسانی رو تصور کنم

همیشه جمعی از انسانها رو تصور می کنم که در یک یا چند ویژگی با هم دیگه اشتراک دارند

و این ویژگی ها منوط میشه به محل زندگی ، و پیوند های زیستی و روانی که با هم دیگه دارند

 

شاید منظور در اینجا از جامعه طرز فکر مشابه افراد باشه...

 

خب این یکی ازمهمترین ویژگی های وجودی اجتماع هست

داشتن اشتراکات والبته اختلافات درسلایق وعلایق مرتبط با زندگی،محل زیست،وپیوندهای عقیدتی وفکری که منجر به قانونمندی دررفتارهای اجتماعی ودرکنارهم بودن میتونه باشه

ایا ما میتونیم دسته ای ازادما رو که تو ایستگاه مترو منتظر سوارشدن هستن رو اجتماع بنامیم؟

اگه صرفا انتظار برای رسیدن مترو ومسافرت شاخصه های این اجتماع باشه جواب ما میتونه مثبت باشه ولی مسئله اینجاست که این شرط تداوم زندگی اجتماعی نیست وبا رسیدن به ایستگاه اخر خبری هم ازاون اجتماع مورد نظر نخواهد بود

پس ما به پارامترهای تاثیرگذارتر وفارغ ازقید زمان(حداقل دورازتناسل زمانی)برای تعریف مفهوم اجتماع وجامعه نیاز داریم

مثل نیازهای فکری وهمگرا شدن نه لزوما یکپارچه شدن این هدفها،ساخت یافته بودن محل زندگی یا مهندسی شهری به تعریف بهتر ومفاهیمی که متاسفانه الان ذهنم اماده تشریحشون نیست

ممنون ازنظر خوبت:icon_gol:

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه نظرت من حرفی دارم برای گفتن؟

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
یه نظرت من حرفی دارم برای گفتن؟

 

اگه میخوای سخن یکی رو بشنوی نه به گفته هایش که به ناگفته هایش گوش بده

همه ما حرفایی داریم

حرفایی برای گفتن

حرفایی برای نگفتن!

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×