رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

علي : اخوان ثالث:«سلامش را نمي‌خواهند، پاسخ گفت…»

آرمانديس : فریدون مشیری شاعر لحظه های عاشقانه....

مونا : خیام نیشابوری

آرمانديس : پارسی گویان گمنام ...

ياقوت سفيد : محمد علی جمال زاده

ياقوت سفيد : بدیع‌ الزمان فروزانفر

مريم : حافظ

امير : مولانا جلال الدين محمد مولوي

مينا : فقط شعرای خودمون

امين : شيخ بهايي

يوحنا : قیصر امین پور

ايليا : ...:: پائـــــــولوكوئـــــــــ ـليو ::...

ايليا : ...:: نيمايوشيج ::...

منيره : مهدی سهیلی

ياقوت سفيد : صادق هدایت( نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی)

ايليا : ...:: شريعتي، مردي از جنس كوير ::...

منيره : سهراب سپهری

ايليا : ...:: حميد مصدق ::...

ايليا : ...:: عبيد زاكاني ::...

منيره : فروغ فرخزاد

ايليا : ...:: خسرو گلسرخي ::...

ايليا : ...:: هوشنگ ابتهاج ::...

كاميار : جبران خليل جبران

كاميار : شل سیلوراستاین

كاميار : ویلیام شکسپیر

كاميار : رابیندرانات تاگور

امين : ***صادق چوبک ***

امين : حسین پناهی ^^^^

امين : ايرج ميرزا

ايمان : اشعار شیرین فردوسی

سميرا : كارو

پرندوش : استاد احمد شاملو

خاطره : ..::حسین منزوی::..

سهيل : دكتر الهي قمشه اي

امين : ایرج میرزا

lovestory : ملاصدرا

رويا : آنا آخماتووا

ترانه : برتولت برشت

Mr.pain : اونوره دو بالزاک

FriendlyGhost : ...::آنتوان چخوف::...

ايليا : سياوش كسرايي

ايليا : پروين اعتصامي

 

 

بشتابيد ، از نويسنده يا شاعر مورد علاقه ي خود دفاع كنيد و تاپيكي براي او تشكيل دهيد . :ws41:

 

از تمام دوستاني كه تا به اينجا همكاري نموده اند صميمانه سپاسگذارم :w139:

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من هم نسیمی

شاعر ترک زبان

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالا من باید چیکار کنم؟

کجا باید بزنم؟

فعالیت چجوریه؟

 

یکی اینا رو مختصر بهم توضیح بده

من از اول بازی نبودم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رضا شیرزاد - سهراب سپهری

رضا شیرزاد - حسین پناهی

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پروین اعتصامی (اختر چرخ ادب)

 

شاهدي گفت به شمعي كه امشب

ديشب از شوق، نخفتم يك دم

دو سه گوهر ز گلوبندم ريخت

كس ندانست چه سحر آميزي

صفحه كارگه، از سوسن و گل

تو بگرد هنر من نرسي

شمع خنديد كه بس تيره شدم

پي پيوند گهرهاي تو ، بس

گريه ها كردم و چون ابر بهار

خوشم از سوختن خويش از آنك

گر چه يك روزن اميد نماند

تا تو آسوده روي در ره خويش

تا فروزنده شود زب و زرت

خرمن عمر من ار سوخته شد

در و ديوار، من مزين كردم

دوختم جامه و بر تن كردم

بستم و باز به گردن كردم

به پرند، از نخ و سوزن كردم

به خوشي چون صف گلشن كردم

ز آن كه من بذل سر و تن كردم

تا ز تاريكيت ايمن كردم

گهر اشك به دامن كردم

خدمت آن گل و سوسن كردم

سوختم، بزم تو روشن كردم

جلوه ها بر در و روزن كردم

خوي با گيتي رهزن كردم

جان ز روي و دل از آهن كردم

حاصل شوق تو، خرمن كردم

كارهايي كه شمردي بر من

تو نكردي، همه را من كردم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×