رفتن به مطلب
spow

ایدئولوژی فراموشی وخودسانسوری

پست های پیشنهاد شده

می توان رشته این چنگ گسست

 

می توان کاسه این تار شکست

 

می توان فرمان داد :

 

‹‹ هان !

 

ای طبل گران

 

زین پس خاموش بمان !››

 

به چکاوک اما

 

نتوان گفت: ‹‹مخوان!›› (۱)

 

‹‹سانسور›› (Censorship) و ‹‹خودسانسوری›› (Self censorship) عمری به درازنای تاریخ بشریت دارند .ازآن روزکه هابیل قربانی خصم قابیل گشت تا همین ‹‹اکنون›› که نگارنده قادر به بیان تمامی آنچه می بایست بگوید نیست این دو مقوله بر ذهن و جسم و اندیشه ‹‹انسان›› ، این مغموم همیشه تاریخ سنگینی کرده و چون بختکی بر ما مستولی بوده ا ست.

 

‹‹سانسور›› و ‹‹ خودسانسوری›› مفاهیمی تفکیک ناپذیرند که قائل شدن به عدم ارتباطی دیالکتیکی فی ما بین آنان خود نوعی سانسور شمره می شود، چرا که همچنان که ‹‹خود سانسوری›› محصول بلافصل ‹‹سانسور›› بوده ، ‹‹سانسور›› نیز تنها در فضای مشحون از آن دیگری ( خود سانسوری) قادر به تداوم بقاست ، همچنان که در غیاب ‹‹ نقد››.

 

‹‹جهان مدرن ›› پیام آور ارزشهای مدرن بود ، جهانی که در آن ‹‹ هر آنچه سفت و سخت است دود می شود و به هوا می رود و هر‹‹مقدسی›› ، ‹‹ نامقدس ›› می گردد››(۲) ومرگ ‹‹امر قدسی›› را در‹‹ خدامرده استِ ›› نیچه متجلی کرد و به ‹‹انسان›› ارزشی دگرباره داد . سوژه ای خود بنیاد که برابژه پیرامونی اش چیره گشت.

 

ما را اما نصیبی ازسرور وخوشی این جهان نبوده است که پای در زنجیر ‹‹ مطلق های سفت و سخت ›› داریم و درگیراوهام و افسانه ها ، اذهانمان را به ‹‹ ازخودبیگانگی›› وانهاده ایم و لاجرم ‹‹خودسانسوری›› را چون مرگی خود خواسته از بیم ‹‹ مثله شدن توسط دیگری›› ( سانسور) برگزیده ایم .جهانی که ‹‹ آزادی›› اش نیز پیامی دهشتناک تر از پیام استبداد دارد . از همین آزادی ‹‹ نیم بند›› نیز نصیبی نبردیم : ‹‹نیم یند ››چرا که از ‹‹آزادی بیان و انتقاد›› برای استحکام بخشیدن به خود بهره می برد؛ و حتی خودش در نقد خودش پیشقدم می شود زیرا در صورتی که سیستم سرمایه داری، خود قادر به تولید نقد خود باشد، نشان دهنده آن است که خود واقعاً بی بدیل و غیرقابل قطع نظرکردن است. هدف تمام نقدها و طنزهای نمایشی علیه سیستم، آگاهانه یا ناآگاهانه همین است:‹‹شریک شدن در قدرت نقد، برای آسیب ناپذیرکردن سیستم.›› یک دیکتاتوریا یک سیستم استبدادی با سرکوب مستقیم و عریان نقدها، در حقیقت اقرار می کند که تغییر ناممکن نیست و نقدها می توانند مؤثر باشند، در حالی که سرمایه داری که خود را هم پیوند دائمی دموکراسی و آزادی می پندارد با اعطای بیشترین آزادی به مطبوعات و سهیم شدن در انتقاد، پیام وحشتناکی صادر می کند که در چند جمله خلاصه می شود:

 

‹‹ البته که نقد کنید، ما همه مخالف بیماری هستیم، ولی نقد فایده ای ندارد››

 

درچنین ناسامانه ای است که در پس پشت ادعاهای ‹‹حقوق بشری›› اش نیز می توان سیاست سانسور را که لامحاله ‹‹خودسانسوری›› رادرپی دارد ، دید .

 

‹‹منطق حقوق حقوق بشری ›› اش تنها ‹‹ نفس شکنجه›› را عدول از حقوق بشر ارزیابی می کند وبر ریشه های آن چشم می پوشد چرا که اساسا ‹‹ رادیکال ›› بودن به معنای ‹‹ دست در ریشه بردن ›› و به ریشه واساس امور پرداختن که همانا ‹‹انسان›› است فارغ از حصارهای تنگ و دگم ایدئولوژیک ،در اندیشه مجیزگویانِ نظمِ نوین ِحاکم ِجهانی مفهومی است نا شناخته و تهدیدگرِ منافع کلان ، انسانی که ‹‹ دست مرئی اش ›› اساس تغییر است و به ‹‹ دست نامرئی بازار ›› دل خوش نمی کند.

 

ریشه های شکنجه را می توان در سیاستهای صندوق بین المللی پول FMI) ) ودیگر نهادهای قائم به سلطه جهانی جستجو کرد که به شورش انسانهای بی سر پناه و تحقیر شده و ‹‹ نا دیده انگاشته شده ›› می انجامد . حقوق بشریسم آقایان نادیده می گیرد که اگر انسان شکنجه می شود ، به دلیل قیام علیه تجاوزات است . اما می توان پی برد که در پشت این سرو صداهای حقوق بشریسم هدفی پنهان است : ‹‹ با انتقاد از زیاده رویهای یک نظام سیاسی ، می توان کل نظام را مطلوب تلقی نمود››.

 

و ‹‹ سانسور›› را مگر معنایی جز ‹‹ نادیده انگاشتن حقایق›› دارد ؟ حال چه با داغ و درفش و سرکوب یا ‹‹ عدم اعمال نقد›› . بدین گونه است که در ورای کلام نافیان پست مدرن و پسامدرن روایات اعظم (Grand narratives) ومنتقدان راسخ ‹‹ ایدئولوژی ›› که جهان مدرن را به چالش می کشند ، آنچه چون کوه یخ در پی فریبمان است همانا ‹‹ ایدئولوژی فراموشی›› Forget ideology)) است که روایت مسلط عصر ماست و با ظاهر دلفریب غیر ایدئوژیک بودن ، ایدئولوژیک ترین ِ ایدئولوژیها را به رخمان می کشد . ایدئولوژی که تنها آنچه به ارمغان آورده ازخود بیگانگی ای است دهشتناک .

 

باید ببینیم وفراموش کنیم و ‹‹خود سانسوری›› را پیشه سازیم .چرا که ‹‹گردش روزگار همین است که هست وفکر کردن درباره این که گردش روزگار چگونه باید باشد فایده ای ندارد .››(۳) و این همان ‹‹ واقع بینی ›› ! عصرِ ماست و پیام به غایت ایدئولوژیکِ واضعان ‹‹ پایان ایدئولوژی›› (۴)و بشارت دهنگان ‹‹ پایان تاریخ››(۵).

 

اما آیا این ‹‹ انفعال ِ ›› زاییده سانسور به باور پای کوبان وسرخوشان نظم نوین ‹‹پایان تاریخ›› است ؟ قطعا نه . چراکه سانسور مبارزه را نابود نمی کند بلکه آن را یک جانبه می کند ، مبارزه ای آشکار را به مبارزه ای پنهان تبدیل می کند ، مبارزه بر سر اصول را به مبارزه ای بدون قدرت با قدرتی بدون اصول تبدیل می کند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...