رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

87dr0f275pmtjd24f1.jpg

 

Stay 2005

 

Drama | Mystery | Thriller

 

 

 

Director: Marc Forster

 

 

Writer: David Benioff

 

 

Stars: Ewan McGregor, Naomi Watts and Ryan Gosling

 

 

 

 

This movie focuses on the attempts of a psychiatrist to prevent one of his patients from committing suicide while trying to maintain his own grip on reality.

 

سم فاستر دكتر روانشناس قصد دارد تا جلوي خودكشي مريضي به نام هنري لتام را در شب تولد بيست و يك سالگيش بگيرد . اما جلسات و گفت و گو با هنري باعث ميشود كه مرز ميان واقعيت و توهم در ذهن سام بهم بريزد . درگيري بيش از حد سام با حوادث زندگي هنري باعث ميشود كه رابطه سام با معشوقش كه مريض سابق وي بوده است دچار مخاطره شود و بزودي حوادثي كه درك آن براي سام مشكل است براي او و ديگران رخ ميدهد.

 

 

من این نقد رو کپی می کنم که قبل از دیدن فیلم بخونید:

 

نقدی کوتاه از : محبت محبی منبع :

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

بمان به کارگردانی مارک فورستر حکایت جهانی سرشار از عدم قطعیت است. عدم قطعیتی که حتی خشک‌ترین علوم جهان نیز در برابرش سر تعظیم فرو می‌آورند و برای توصیفش راهکاری نوین می‌جویند. عدم قطعیتی که در دقایقی می‌توان آن را ابژکتیو دانست و به این ترتیب دیدگاه پسامدرنی را در فیلم ساری و جاری دانست. اما این عدم قطعیت گاهی ریشه در ذهن روان پریش هنری دارد و باید آن را سوبژکتیو بدانیم و به این ترتیب فرضیه نگاه فازی به جهان و پدیده های آنرا مطرح نماییم.

 

MV5BMTM0NzEyMTg1MV5BMl5BanBnXkFtZTYwMTg3NTI3._V1._SX485_SY180_.jpg

 

بمان مقطعی کوتاه، به لحاظ زمان فیزیکی، قابل درک برای جسم و زمانی متفاوت برای روح آدمی را به تصویر می‌کشد. زمانی میان بودن و نبودن یا دیگرگونه بودن. هری قبل از آنکه لایلا بر سر هستی نیمه جان او ظاهر شود، برای او قصه ای می‌سازد و بین او و دکتر سام که می‌تواند روان‌پزشک باشد یا نباشد، پیوندی عاطفی برقرار می‌نماید.

بمان در واقع حکایت سرگشتگی روح آدمی است که در قفس تن خاکی اسیر مانده است و چون بر نمی‌تابد این گونه بودن را، پر می‌کشد و دنیایی دیگر را تجربه می‌کند، اما این تجربه نیز علیرغم وسعت و حتی قدرت، تلخ و دردناک است. زندگی در شهری شلوغ و پرآشوب، روح هری را آنقدر خسته ساخته است که در تجربه نزدیک به مرگ نیز او رهایی نمی‌یابد.

بمان فارغ از قراردادهای ساختگی ذهن بشر است چون روح آدمی است که آن را می‌سازد. پس واقعه یا دیالوگی می‌تواند بارها و بارها تکرار شود و چرایی بینا شدن پیرمرد نابینا بی پاسخ بماند و لایلای پرستار استاد هنر باشد و بسیاری ابهامات دیگر که عقل دوراندیش را برای آنها پاسخی نباشد مگر دیوانگی افاقه کند!

بمان تجربه جنون آمیزی است که چون از ذهنی روان پریش ساطع می‌شود، پس حتی با منطق جهان دو دویی هم می‌توان آنرا پذیرفتنی خواند.

به این ترتیب بمان که در طبقه بندی کلاسیک ژانری، به قواعد سایکودرام و تریلر نزدیک می‌شود، در واقع قالب هیچ ژانری را نمی‌گیرد و هویتی مستقل دارد.

شاید در نگاه اول، نوشتن چنین فیلم‌نامه بی‌منطقی- در نظام سنتی ارزش گذاری- کار آسانی به نظر برسد، اما وقتی این بی‌منطقی با منطق خاص خود تاویل شود، دیگر چنین نگاهی محلی از اعراب ندارد.

نورپردازی، میزانسن، دکوپاژ و جلوه های ویژه فیلم همه و همه در راستای تصویر جهانی دیگر گونه به کار گرفته می‌شوند که فضای سورئال اثر را به مخاطب منتقل می‌سازد اما فرض کنیم که این اتفاق نوع دیگری روی می‌داد و ما به جای مواجهه مداوم با سایه‌ها و هاله‌ها، فیلمی سورئال را در فضای کاملا رئال می‌دیدیم، آیا این چنین رویکردی بداعت بیشتری را به اثر نمی‌بخشید؟

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقدی دیگر :

سام فاستر دكتر روانشناس قصد دارد تا جلوي خودكشي مريضي به نام هنري لتام را در شب تولد بيست و يك سالگيش بگيرد . اما جلسات و گفت و گو با هنري باعث ميشود كه مرز ميان واقعيت و توهم در ذهن سام بهم بريزد . درگيري بيش از حد سام با حوادث زندگي هنري باعث ميشود كه رابطه سام با معشوقش كه مريض سابق وي بوده است دچار مخاطره شود و بزودي حوادثي كه درك آن براي سام مشكل است براي او و ديگران رخ ميدهد.

در كارگرداني خوب و تدوين عالي فيلم هيچ شكي وجود ندارد . كارگرداني بعضي صحنه ها آن قدر حرفه اي و دقيق صورت گرفته كه مفهوم سكانس براحتي به تماشاگر انتقال مي يابد. ولي بارزترين نقطه قوت فيلم تدوين اين فيلم است. تدوين اين فيلم بگونه ايست كه فرصت فكر كردن به تماشاگر داده مي شود اما به او حتي براي يك لحظه اجازه نميدهد قضاوت و پيش بيني كند. ترانزيشن ها در فيلم خيره كننده به كار گرفته شده است. رفتن به صحنه اي ديگر در اين فيلم هيچگاه طبيعي نيست و در بيشتر آنها دوربين زوم كرده و به داخل شيء ميرود و از آنجا وارد سكانس بعدي ميشود. بازي ها روان و زيباست. مخصوصا بازي رايان گازلينگ در نقش هنري، جوان بيمار. البته حضور بازيگر توانا و مشهوري به نام نائومي واتس نقطه قوت بازيگري در فيلم است.

بمان ، درامي روانشناختي و كامل است كه بيشتر به بيان مسائلي چون اميد و مرگ ميپردازد. اين گونه تريلرها معمولا بايد نقدهايي روانشناسانه و تخصصي تر داشته باشند و شخصيت ها نياز به بررسي دقيق دارند. براي مثال عرض ميكنم كه به شلوار كوتاه و تنگ هنري توجه كنيد كه هويت از هم گسيخته و رواني متشنج و نا آرام او را گوشزد ميكند. او دچار نا اميدي بسيار بسيار شديد شده است و در صحنه اي ميبينيم كه خيال ميكند پدر و مادرش توسط او كشته شده اند و با اينكه ديگران به او ميگويند كه آنها را تو نكشته اي اما در او اثري ندارد و در حال آماده ساختن خود براي حضور در جهنم است. حتي در صحنه اي در مترو سيگار خود را با قرار دادن بر روي پوست دستش خاموش ميكند و براي توجيح عملش به دكتر ميگويد ميخواهم خودم را براي عذاب جهنم آماده كنم.

 

خالي از لطف نيست كه بدونيد بحث اميد آن قدر گسترش يافته و در جوامع پيشرفته مهم و ضروري قلمداد ميشود كه امروزه شاخه اي در روانشناسي به نام روانشناسي اميد ايجاد شده است. از جمله افرادي كه روي اين مبحث كار كرده و توصيه ميكنم به شما كه كتابهاي او را مطالعه كنيد اشنايدر است. اشنايدر ميگويد : به هر ميزان كه اميد در وجود فردي فوران كند خلاقيت او بيشتر خواهد بود. اميد ارتباط مستقيمي با خلاقيت دارد. چون اميد سد ها و بن بست ها را به گونه اي ديگر تفسير ميكند.

 

yh6h05q0byxmg5ze24.jpg

البته عده اي از منتقدين هنري را يك بيمار اسكيزوفرنيك توصيف كرده اند. اما اگر كمي روي شخصيت هنري زوم كنيم ، مولفه هاي اسكيزوفرني را در او به ندرت خواهيم ديد. اسكيزوفرني يا شيزوفرني انواع مختلفي دارد و به شاخه هاي كوچكتري تقسيم ميشود. كاتاتونيا يكي از آنهاست. كارائوييد نوعي ديگر از آن است. ولي به طور قطع هيچ يك از انواع اسكيزوفرني در هنري وجود ندارد. او به مرگي زودرس در اثر نا اميدي شديد رسيده است كه البته او زنده است اما زنده اي كه فقط نفس ميكشد و ياس در تمام زندگي او لنگر انداخته است.

البته همينجا يك پرانتز باز ميكنم كه هميشه طرح سناريست و كارگردان لازم نيست منطبق با اصول دقيق علمي باشد. ممكنه مواقعي كاملا راهي متفاوت را انتخاب كند.

يكي ديگر از عواملي كه در فيلم خوب به آن اشاره شد بي معني بودن و بي هويتي است. در ديالوگي هنري به روانشناس ميگه كه ديگه براي من چيزي معني نداره و اين همان امريست كه به از بين رفتن مرزبين واقعيت و وهم دامن ميزند و كارگردان چه خوب از اين امر استفاده كرده، بطوريكه از ميانه فيلم به بعد اوهام به قدري دقيق و زيبا افزايش مي يابد كه گويي در حال تماشاي فيلمهاي سورئال ديويد لينچ هستي. من كه به شخصه مدام ذهنم به فيلم جاده مالهالند ديويد لينچ رجوع ميكرد.

آن قدر اين مرز كمرنگ ميشود كه در فيلم در ذهن هر بيننده اي سوالي پديد مي آيد كه مرز بين واقعيت و وهم چيست ؟ اصولا در دنياي پست مدرن، نگاهي پست مدرني به بسياري از مسائل مربوط به واقعيت توام است با زمينه هايي كه شبه واقعيت هستند. دوست خوبم احسان تحويليان تعريف خيلي زيبايي از پست مدرنيسم داره كه ميگه پست مدرن = شك در حقيقت. اين تعريف ، بسيار بسيار سازگار است با معاني پست مدرني اين فيلم.

در دنياي پست مدرني امروز همانطور كه گفته شد هرجا فلسفه و بحثي از واقعيت هست وهمي كنارش مي آيد. به طوري كه اين قدرت را از ما ميگيرد كه بدانيم كدام قسمت از زندگي حقيقت و كدام قسمت مجازيست. در اين زمينه هم دكتر فاطمي كتابهاي بسيار مفيد و رواني دارد. همانطور كه در يكي از كتابهايش در همين باره اشاره به مبحث غارنشينان افلاطون ميكنه. افلاطون در اين باره ميگويد كه :

ما به مثابه غارنشيناني هستيم كه دست و پايمان به زنجير بسته شده و نميتوانيم برگرديم. كساني در پشت سر ما در حركت هستند و آتشي در دست دارند و ما سايه هايي را در جلويمان و بر روي ديوار ميبينيم. ما به هيچ وجه نميتوانيم با آنها ارتباط برقرار كنيم. ولي اگر كسي بتواند از غار خارج شود متوجه ميشود كه اين ها سايه اي بيش نيستند. و اگر بخواهد به غار برگردد با مشكلي مواجه هست. چون كساني كه در غار هستند تصور اينكه خارج از اين معنا ميتواند معناي ديگري وجود داشته باشد و اين معنا ، مجازي بيش نيست براي آنها سخت است و بلافاصله فرد رو متهم به جنون ميكنند.

براستي حقيقت چيست ؟ حقيقت كجاست ؟

 

چرخ با اين اختران نقل خوش زيباستي صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي

صورت زيرين اگر با نردبان معرفت بر رود بالا همي با اصل خود يكتاستي

صورت زيرين كه بي پايان و جاويدان بود با همه و بي همه مجموعه و يكتاستي

در نيابد اين سخن را هيچ فهم ظاهري گر ابونصر هستي و گر بوعلي سيناستي

 

در آخر بگم كه هنري اگرچه تمام مشكلاتش بر سر نااميدي شديد بود اما لايه هاي نازكي از اميد در او وجود داشت. همتنطور كه در صحنه اي سام از او ميپرسد كه چرا پيش من مي آيي و او ميگويد كه چون تو تنها كسي هستي كه ميتواني به من كمك كني و ما ميبينيم كه او در حال چنگ زدن و تمنا يا به نوعي تقلا براي رهايي از اين منجلاب است و هنوز رگه هايي از اميد در او نمايان است. و به همين دليل است كه در پايان فيلم و بعد از تصادف معلوم نميشود كه هنري مرده يا زنده مانده است...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه این فیلمو ندید این قسمت رو نخونید: flowerysmile.gif

 

sgz017nds9wmzdrv2ump.jpg

 

خب من نقد این فیلمو گذاشتم چون خودم چیز زیادی از فیلم نفهمیدم :ws37:

تا آخر فیلم من که کلا نفهمیدم چی شد w58.gif اما تو نقدهایی که خوندم متوجه شدم که هنری روی تصادف توی پل کشته شده و باقی داستان فقط تو ذهن هنری بوده.هیچ خودکشی ای در کار نبوده سم و لایلا هرگز همو نمی شناختن و هنری از همه کسانی که دور و اطراف صحنه تصادف بودن یه داستان برای خودش ساخته

در واقع ما بسیار سر کار بودیم. :w16:

 

رتبه این فیلم در سایت IMDB :

atings: 6.8/10 from

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

که به نظرم در حد 4 براش کافیه :4chsmu1:

 

خب ، اگه کس دیگه ای هم این فیلمو دیده بیاد و نظر بده.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...