رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم

این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی

در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر

 

همه بربود به یک دم فلک چوگا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل*ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

 

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل*ها

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به نوای آشنایی بنوازد آشنا را

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با یاد تو امــشب گیسوی مهتاب آرامشی به دست نوازش قلبم می فشاند

و من تا آفتاب فردا با تو خواهم بود...

تا بدانند

عشق زمان نمی شناسد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خواب رویای فراموشی هاست!

خواب را دریابیم

که در آن دولت خاموشی هاست.

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من میگوید:

"گر چه شب تاریک است

دل قوی دار

سحر نزدیک است"

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن می بیند.

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا می چیند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب در چشمان من است

به سیاهی چشم های من نگاه کن

روز در چشمان من است

به سپیدی چشم های من نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

*حسین پناهی*

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب به شب گریه و زاری

 

واسه عشق و درد دوری

 

 

شب به شب فریاد حسرت

غصه و گریه ی هجرت

 

 

شب به شب دفتر و نامه

پره یاد و اشک و ناله

 

 

شب به شب صورت مهتاب

دل غمگین شده بی تاب

 

 

شب به شب رنگ سیاهی

چهره ی دلم کبودی

 

 

شب به شب قاصدک غم

روی بارون و روی نم

 

 

شب به شب گیتار مجنون

میخونه از دل و از جون

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب را دوست دارم...

چرا که در تاریکی، چهره ها مشخص نیست!!!

و هر لحظه این امید در درونم ریشه می زند؛

که آمده ای...

ولی من ندیده ام!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

… دلم پرتو مهر رخت

می‌کنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب

روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟

 

روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟

چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام

چون …

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا

 

فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

 

 

مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب

 

 

فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

 

 

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی

 

نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

 

 

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن

 

چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

 

 

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش

 

نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

 

 

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق

 

 

چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

 

 

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم

 

کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

 

 

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ

 

که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

امـــشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

 

هرشب صدای پای تو می‌آمد از هرچیز

حتی ز برگی هم نمی‌آید صدا امشب

 

ای ماجرای شعر و شب‌های جنون من

آخر چگونه سر کنم بی‌ماجرا امشب؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید به خواب شیرین،فرهاد رفته باشد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امشب تو را به خوبی تشبیه ماه کردم...تو خوبتر ز ماهی من اشتباه کردم...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امــشب به قصّه ی دل من گوش می کنی

فردا چو قصّه مرا فراموش می کنی

 

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست

می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امــشب به قصّه ی دل من گوش می کنی

فردا چو قصّه مرا فراموش می کنی

 

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست

می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی؟

یا رب چه شاهدی تو کز غیرت محبت/ بیگانه کردی از هم، یاران آشنا را

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ای كه تو ماه آسمان ماه كجا و تو كجا
در رخ مه كجا بود این كر و فر و كبریا
جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو
ناله كنان ز درد تو لابه كنان كه ای خدا
سجده كنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت
چونك كند جمال تو با مه و مهر ماجرا
آمد دوش مه كه تا سجده برد به پیش تو
غیرت عاشقان تو نعره زنان كه رو میا
خوش بخرام بر زمین تا شكفند جان‌ها
تا كه ملك فروكند سر ز دریچه سما
 
مولانا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...