رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

حسین قوللر آغاسی

 

fmerx8qmajgk7dpu2e8.jpg

 

حسین فرزند علی رضا قوللر آغاسی بود. علی رضا یكی از هنرمندان و استادان نقش پرداز بر روی كاشی و قلمدان به شمار می رفت. حسین فن و هنر نقش اندازی روی كاشی و روغن كاری بر دیوار را از نه سالگی نزد پدر آموخت. در آن زمان استاد علی رضا یك كارگاه كاشی پزی در خیابان الماسیه (باب همایون) داشت. پس از مرگ پدر چندی كارگاه او را می گرداند. محمد مدبر، دوست و همشاگردیش در كارگاه پدر، او را در این دوره كوتاه در نقش اندازی روی كاشی و گرداندن كارگاه یاری می داد. پس از چندی كارگاه و كار كاشیگری را رها كرد و به نقاشی ساختمان پرداخت.

 

حسین قوللر آغاسی، نخستیم كار نقاشی از داستانهای شاهنامه و واقعه كربلا را به سفارش مشهدی صفر اسكندریان، قهوه چی قهوه خانه معروف به مشد صفر در میدان سید اسماعیل، بالای آب انبار سید اسماعیل آغاز كرد. هفته ها، شبانه روز در این قهوه خانه می ماند و داستانهایی را كه از زبان شاهنامه خوان و نقال قهوه خانه می شنید، بر روی پرده و بوم می آورد.

 

قوللر آغاسی یكی از دو تن بنیانگذاران شیوه خیالی نقاشی سنتی معروف به نقاشی قهوه خانه بود. او در نقش پردازی حماسه سازان مای و مذهبی و رمز قهرمان سازی با رنگ روغن، و بهره گیری از واقعیات و انباشته های ذهن و خیال چیرگی و مهارت برجسته ای نشان داده است. از پرداختن به طبیعت و طبیعت سازی پرهیز می كرد و میان سبك و شیوه كار خود و نقاشان طبیعت ساز فرق عمده ای می گذاشت. او خود این فرق را چنین بیان كرده است : ما از همان اول از طبیعت سازی پرهیز كردیم. كتابی كه نخوانده بودیم! دنیا را هم كه نگشته بودیم! مداحی نوحه خوانده بود، آقایی منبر رفته بود، نقالی شاهنامه نقل كرده بود. ما هم چیزهایی در خیالمان پروردیم و جرات كردیم و نقش این خیال را آشكار ساختیم. اگر ما طبیعت سازی می كردیم، اگر اصول را رعایت می كردیم كه جایمان در قهوه خانه نبود. نقاس مردم كه نمی شدیم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3noyzityk7vrevegjurh.jpg

 

مصیبت کربلا

رنگ و روغن روی بوم - ابعاد 130 * 241 س.م - مجموعه فرهنگی سعد آباد

نقاشیهای زیادی از او به نام او باز مانده كه در موزه ها و مجموعه های خصوصی، یا در دست مردم هست. از آثار او می توان به موارد زیر اشاره كرد:

نبرد رستم و اشكبوس (جنگ هفت لشكر)- 1319

رستم و سهراب 1321

گرفتار شدن خاقان چین به كمند رستم 1325

مصیبت كربلا 1330

كشته شدن دیو سفید به دست رستم 1333

استاد حسین قوللر آغاسی زندگی سخت و ملالتباری را گذراند. سرانجام در تنگدستی و فقر، و تنها و بی یار و همدم در آذر ماه 1345 در گوشه بیمارستان در گذشت. او را در گورستان مسگرآباد به خاك سپردند.

 

mgea6fq7zrvqlvqkbjj.jpg

 

بار یافتن حضرت مسلم خدمت امام حسین

- رنگ و روغن رو بوم - ابعاد 110/5 * 171 س.م- مجموعه موزه رضا عباسی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

wz74zf2osj2mwqfpf1t.jpg

 

محمد در هفت سالگی یتیم شد. در خردسالی در تعزیه خوانیهای تکیه دولت به نقش یکی از طفلان مسلم در می آمد. ده- دوازده ساله بود که به شاگردی نزد استاد علی رضا قوللر رفت. در کارگاه کاشی سازی استاد علی رضا با پسر او، حسین، آشنا شد. هر دو در این کارگاه به آموختن راز و رمز نقاشی و رنگ آمیزی روی کاشی پرداختند و با یکدیگر در هنر نقش پردازی رقابت می کردند.

کار نقاشی روی بوم و پرده را در قهوه خانه و به تشویق و سفارش حسین قوللر، دوست دوران کودکی و یار همراه قلم نقاشیش آغاز کرد. در قهوه خانه های سر پل دربند، قهوه خانه مش صفر در میدان سید اسماعیل و قهوه خانه عباس تکیه، به سفارش قهوه چیان تابلو و پرده می کشید و از این راه زندگی را می گذراند.

 

استاد محمد مدبر دومین بنیانگذار مکتب نقاشی به شیوه قهوه خانه ای بود. قلمی پرتوان و شکوهنده در هنر تصویر سازی در زمینه وقایع کربلا و حماسه های مذهبی بر پرده درویشی و بوم نقاشی داشت. در ساخت و پرداخت چهره خاندان پیامبر و اولیاء و اهل حق و معصومیت شهیدان کربلا، و آشکار نمودن شقاوت و خشونت و سنگدلی اشقیا و دشمنان اهل بیت رسالت، هنری والا و بی همتا نشان داده است.

 

هادی سیف در کتاب نقاشی قهوه خانه می نویسد:

وقتی استاد محمد عاشورا و روز محشر را نقاشی می کرد، در یک دستش قلم موی نقاشی بود و در دست دیگرش دستمالی خیس از اشکی که می ریخت. در این اوقات، غالبآ با صدای خوشی که داشت، نوحه ای می خواند. آدم قبول می کرد آنچه را که می خواند دارد نقاشی می کند. به سبب همین شیفتگی و اخلاص بود که او را نقاش عاشورا می خواندند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

o7rws1hf6l0q4h8qzh.jpg

 

مصیبت کربلا

رنگ و روغن روی بوم - ابعاد 94 * 185 س.م - مجموعه موزه رضا عباسی

 

استاد محمد مدبر وقتی که در هنر نقاشی خیالی به قله رسید، از سنت معمول در هنر نقاشی قهوه خانه ای که خود از بنیانگذاران آن بود، کمی دوری جست و با نوآوری در هنر سنتی به طبیعت سازی پرداخت. نقاشی بعضی از تابلو هایش، مانند "مصیب کربلا"، ذوق و گرایش او را به طبیعت سازی نشان می دهد. مدبر سبب این بدعت گذاری را به شاگردانش چنین بیان می کرده است:

به من می گویند تو طبیعت سازی می کنی. می گویم اگر همه اش خیال سازی باشد، این خیال سازی که عاقبت کار دست نقاشی ما می دهد. یک وقت کفگیرمان به ته دیگ می خورد. یک جوری هم باید قواعد را رعایت کرد.

زندگی محمد مدبر به تنهایی و در فقر و تنگدستی گذشت. در زندگی زناشویی بخت یارش نبود و عشق و ازدواجش به ناکامی کشید. تا مادرش زنده بود با او در خانه ای کوچک و قدیمی در محله عربها می زیست. بعد از او هم آواره بود و در دکه و کارگاهش می خوابید. سالهای آخر عمر چند سالی از راه تراشیدن نقش و نگار بر سنگ گورها زندگی می گذراند. سبب اشتغالش را به سنگ مزارسازی و مردگان چنین بیان کرده است:

از گرسنگی و بدبختی به گورستان و مردگان رو کردم. جای آدم بی پناهی مثل من فقط گورستان بود. آن روزها از همت مردگان می توانستم شکم را سیر کنم. آدم وقتی قادر نباشد برای دل زنده ها نقاشی کند ، چرا نباید ذوقش را به پای مرده ها بریزد.

این استاد بزرگ مکتب نقاشی قهوه خانه و نقاش دل سوخته عاشورا، در یک شب سرد و برف ریزان زمستان سال 1346 ، یک سال پس از مرگ یار غار هم قلمش، استاد حسین قوللر، در دکه اش جان سپرد. این دکه، بنا به گفته آقا سید داود جعفر پور شاهنامه خوان، کارگاه کوچکی بود متعلق به حاج علی آقا، معروف به حاج علی سیاه. کارگاه نقاشی ساختمان بود و در خیابان شاهپور قدیم، رو به روی بیمارستان رازی قرار داشت. پیکر نحیف این هنرمند را حاج علی آقا با چند تن دیگر به مسگرآباد بردند و به خاک سپردند. از مدبر تابلوهای فراوانی باز مانده است. از جمله آثار خوب او می توان به "مصیبت کربلا"، "گودال قتلگاه"، "دارالانتقام مختار"، "عزیمت حضرت مسلم به کوفه" و "کشته شدن سیاوش" اشاره کرد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

r0r55n1sjjz93pgg8sh.jpg

 

حسن اسماعیل زاده در سال 1301 در زنجان به دنیا آمد. در کودکی به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کرد. هفت هشت ساله بود که مادرش او را به شاگردی به دست استاد محمد مدبر سپرد. استاد مدبر در کارگاهی در سر چهار راه گلوبندک کار می کرد. ده سال نزد او رمز قلم کشیدن و هنر رنگ آمیزی را آموخت. در این سالها رنگ می سایید، گچبریهای خانه های اعیان را رنگ می زد و نقاشی می کرد، گهگاه نیز نقشهایی بر پرده بوم می انداخت. خیلی ها وی را مدبر زنده می دانند ، فقط با یک تفاوت که وی نرم تر و ملایم تر از استاد محمد کار می کند.

 

استاد اسماعیل زاده نقش پردازی بر روی تابلو را در قهوه خانه سنگتراشی ها آغاز کرد. این قهوه خانه در بازار تهران، نرسیده به چهار سو بزرگ قرار داشت. قهوه خانه سنگ تراشها، از قهوه خانه های بازمانده از دوره قاجار بود و آن را کریم آبادی می گرداند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

nsx91oh1pu252bxchz7l.jpg

 

کشته شدن سیاوش

رنگ و روغن روی بوم - ابعاد 135/5 *186 - مجموعه موزه رضا عباسی

 

 

بعدها در قهوه خانه های قدیم و معتبر تهران، مانند قهوه خانه مشهدی صفر، بالای آب انبار سید اسماعیل، قهوه خانه عباس تکیه در میدان مولوی و قهوه خانه محمود مسگر در میدان قزوین می نشست و نقاشی می کرد. او به سفارش قهوه چیان، نقاشیهای دلخواه آنان را می کشید و از دستمزدی که از آنها می گرفت گذران زندگی می کرد. اکنون سالهاست که کارگاهی کوچک در طبقه دوم "پاساژ جم زاده" در میدان امام حسین دایر کرده و در آن به نقاشی مشغول است.

 

نقاشیهای اسماعیل زاده، خط ، سبک ، رنگ و قلم استادش، مدبر، را می نماید. هنر و ذوقش را بیشتر در نقشینه کردن موضوعات مذهبی، به خصوص وقایع کربلا، به کار برده است. از رنگها، رنگهای تلخ و تیره، مانند قهوه ای را بیش از رنگهای دیگر دوست دارد. در زمینه نقاشیهای تابلوهایش آن رنگها به خوبی نمایان است.

 

تابلوهای بسیار زیادی در زمینه حماسه های مذهبی و ملی و موضوعات رزمی و بزمی کشیده است. از جمله نقاشیهای او "خیمه گاه سید الشهدا"، "جنگهای حضرت علی"، "آتش رفتن سیاوش"، "جنگ رستم و اشکبوس" و "بهرام و گل اندام" را می توان نام برد.

 

تابلوی نقاشی "پهلوان نایب از در می آید تو"، که صحنه ای از فضای سرپوشیده قهوه خانه سنگ تراشها را نشان می دهد، بیش از سایر آثارش دوست دارد. از اثار تازه او "هفت خوان رستم" و "جنگ امام حسین" و چند تابلوی دیگر است که در موزه کندلوس در روستای کندلوس چالوس نگهداری می شود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

w57avkog2qop30z3m5x.jpg

 

جنگ تاریخی خیبر

108 * 159 س.م- مجموعه فرهنگی سعدآباد

 

عباس بلوکی فر در سال 1303 شمسی در بازارچه معیر، یکی از محله های قدیم تهران به دنیا آمد. از 9 سالگی به کار نقاشی ساختمان مشغول شد. چند سال نزد دو استاد بنیانگذار شیوه نقاشی خیالی قهوه خانه، حسین قوللر آقاسی و محمد مدبر، به شاگردی و آموختن هنر رنگ آمیزی و نقاشی نشست. قوللر او را به بهره گیری از استعداد و ذوق هنری بالایی که داشت تشویق می کرد. در هجده سالگی با اتکا به هنر خود، قلم تخیل را در نقش پردازی به کار گرفت و از آن پس همچون نقاشان صاحب نام، سفارش نقاشی می پذیرفت.

 

نخستین قهوه خانه ای که بلوکی فر در سنین پایین زندگی در آن می نشست و به تشویق قهوه خانه دار آن، که از بستگانش بود، نقاشی می کرد قهوه خانه معروف به قهوه خانه آقا رضا بود. این قهوه خانه در اول خیابان بوذر جمهری، جنب کوچه مجید الدوله سابق، بالاتر از دباغخانه قرار داشت و آن را آقا رضا فرج زاده می گرداند. قهوه خانه آقا رضا، چنان که استاد بلوکی فر می گوید، پاتوق امیر عزیز السلطان (پسر ملجیک)، و جمعی از اعیان و اشراف آن زمان بود.

 

سالهای 1318-1317 شمسی نیز در قهوه خانه مشهدی محمد علی خسرو، واقع در خیابان حافظ رو به روی در غربی پارک شهر کنونی، به سفارش قهوه خانه دارش چند تابلوی نقاشی کشید.

مضمون نقاشی های این نقاش بیشتر برگزیده از حماسه های مذهبی است. قلم او، شیوه هنری و ریزه کاریهای ویژه دو استادش، قوللر و مدبر را می نماید. در ساخت و پرداخت و ترکیب بندی و آمیزه رنگها، از هر دو استاد مایه هایی گرفته است. نقاشی های نخستین سالهای هنریش را، زنده ترین و جذابترین آثار خود می انگارد. در پنجاه سال گذشته،تابلو های نقاشی فراوانی به سفارش مردم از هر سنخ و گروه کشیده است. تابلوهای او در خانه ها، سقاخانه ها، قهوه خانه ها، زورخانه ها و بعضی از مکانهای عمومی پراکنده است. بعضی از تابلوهایش نیز، در موزه های هنرهای تزیینی، رضا عباسی و هنرهای معاصر نگهداری می شود.

از جمله آثار برجسته او، می توان "بارگاه کیخسرو"، "جنگ خیبر" و "روز عاشورا" را نام برد.

در چند سال اخیر، نقاشیهایی از استادان مکتب نقاشی قهوه خانه از جمله بلوکی فر، در نمایشگاه های پاریس و دوسلدرف آلمان به نمایش در آمده است.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.

 

نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت كوچه و بازار، آنانی كه از پس قرنها سكوت، زیر سقف تاریك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكیه ها و حسینیه ها، در سر هر كوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را یكباره شكستند. در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حكایت كژیها و پلیدیها كردند. رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار كه گویی لخته لخته خونهای خشكیده مظلومیتهای از یاد رفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی كه در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

 

هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با كوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پر گریه به دشت سرخ كربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.

 

هنرمندانی دلسوخته و وارسته، در این روزگار آستین بالا زدند تا كه ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی بر شور و شیدایی و بیداری مردم باشد و غیرتی در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سكوت و بی اعتنایی ها و آن همه تحقیرها و نادیده انگاشتنهای ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمی كه همیشه الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.

 

نقاشی قهوه خانه پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود كه همراه با حفظ تمامی ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی كه شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین و نقش و نگاری، كه به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان می خواستند. مردمی كه در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حكیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از كف رفته خویش را باز یابند و رستمی را طلب می كردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.

 

در چنین روزگاری بود كه هنرمندان بی ادعا، مقابل دیوار قهوه خانه ها و در ایوان حسینیه ها و تكیه ها و بر سكوی گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساییدند و كاسه های سفالی و شكسته شان را پر از رنگ كردند، هر چه را كه شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند، نقشی تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاكشان و استقامتی به بلندای آرمانهای تبار و اجدادشان. خیالی كه چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمینهای پرآفتاب رزمگاه های نبرد را بر روی همگان می گشود، خیالی كه هنرمندان عاشق را به دشت كربلا می برد، در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ، خیالی كه خون سرخ سیاوش را چون بر زمین تفته و خشك بدگمانیها و تهمتها می ریخت، دشتی از سبزه و گل می آفرید.

 

این همه حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی، جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی را باید مدیون تفكر و الهامی دانست كه در دوران ظهور و شكوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود، تا جایی كه انگار پس از این زمان، هنرمند نقاش، بیش از آنچه در اندیشه آفرینش و كار و خلاقیت هنری باشد، دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد، همان انگیزه و شور و حالی كه به عنوان مثال تذهیب كار مخلص را وا می دارد تا به درازای عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از كتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد. اما تحول نقاشی ایرانی به مفهوم و معیار امروزی اش، جدا از عرفان هنر تذهیب، سوای افسون و اعجاز نقشهای پر رنگ و زیبای كاشیكاری و سایر هنرهای بومی و سنتی، بدان هنگام شكل می پذیرد كه با افسانه های ملی و بومی پیوند می خورد. در این پیوند مبارك، بی تردید اندیشه عالمانه حكیم توس، فردوسی بزرگوار، نقشی اساسی و كار ساز دارد. چه نقاشان با ذوق به مدد حكایات شاهنامه و با به تصویر درآوردن آنها، به سهم و توان خویش، بر حفظ و نگهداشت میراث پر بار فرهنگ ایرانی ادای دین می كنند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سوای استمرار و ادامه حیات هنر اسلامی و سنتی ایران به همت و عشق هنرمندان شیفته در این زمان، تولد و تبلور هنر جمعی از نقاشان گمنام و بی ادعای كوچه و بازار تحت نام و عنوان شمایل نگاران و پرده كشان، چه بسا كه بار دیگر به دلیل ضرورت ایستادگی در برابر دسایس فرهنگی و هنری بیگانگان باید رویدادی جدی و كارساز تلقی شود. در این حركت نوپای هنری كه نخست، تاپ چندانی در برابر هنر پر زور ندارد، جمعی نقاش صاحب ذوق پا به پای تعزیه داران و گویندگان ذكر مصیبت كربلا، پرده هایی نسبتا عریض و طویل را عرصه نمایش نقش و نشانه های حماسه كربلا می سازند، دیگر بار ایمان و خیال و ذوق یكی می شوند، هنر نقش و نقاشی هنرمندان مردمی، گرچه در برابر زرق و برق نقاشی نقاشباشی های درباری ایرانی و فرنگی چندان رنگ و بویی ندارد، اما به دلیل محتوای ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جایگاهی معتبر در برابر هنر رسمی و تشریفاتی آن روزگار می یابد.

 

با تولد جنبش مشروطیت، همگام با بیداری افكار عامه و رشد و تعالی اندیشه های آزادیخواهانه، هنر مردمی به یكباره جانی تازه می گیرد. مبانی اصیل و سازوكار فرهنگ مذهبی و سنتی این دیار با حمایت مردم بیدار دل، آبرو و اعتبار تازه می یابد.

 

مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خویش می گردند، در پی بیان زبان دلشان، خیالها و آرزوهای تحقیر شده و از یاد رفته شان. همین است كه ترانه های سراسر لطف و زیبای عامیانه بر سر هر كوی و برزنی بر لبها جاری می شود. قصه ها و افسانه های كهن، رواجی دوباره می یابند. ادبیات و هنر تشریفاتی و غریبه به چشم و دلشان، در غوغای این همه شور و التهاب جا خالی می كند. مداحان و نقالان، در حسینیه ها و تكیه ها و قهوه خانه های رو به رشد پایتخت و شهرهای كوچك و بزرگ، سهمی والا در حفظ این همه شور و شیدایی و بیداری دارند. هم آنان هستند كه همراه مردم، نقاشان و هنرمندان غریب و تنها و محروم خود را صدا می كنند تا بیایند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و دیوارهای سیاه و دودگرفته قهوه خانه ها، بر سقف مه آلوده گرمابه ها، در فضای پرتقدس حسینیه ها و تكیه ها و بر پرده های پاك پرده داران، آشكار و جاودانه سازند.

 

نقاشی قهوه خانه را ار لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تارخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.

 

حسین قوللر آقاسی، فرزند استاد علی رضا نقش انداز کاشی و پارچه و محمد مدبر از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آیند. پس از قوللر آقاسی و مدبر، شاگردانشان مانند فتح الله آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده و حسین همدانی راه استادانشان را ادامه دادند.

 

منابع :

نقاشی قهوه خانه / هادی سیف /موزه رضا عباسی / 1369

قهوه خانه های ایران / علی بلوکباشی/ دفتر پژوهشهای فرهنگی / 1375

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...