رفتن به مطلب
قاصدکــــــــ

به یاد خـــســـــــرو شــــــکیبایی

پست های پیشنهاد شده

هيچ باورم نميشه.....نفس من......نفس بالنده ي من...........داره نفس منو ميگيره

 

خسرو شكيبايي-دل شكسته

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اخرين ديالوگهاي خانه سبز:

 

 

خيرآبادي:يعني اون بزرگ راه ممكنه خونه ي سبز ما رو خراب كنه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

شكيبايي:ممكنه خراب كنه.....ممكنه خراب نكنه.............ممكنه اصلا پشيمون بشن اين بزرگراه رو از يه جاي ديگه اي بكشن كه ديگه هيچ وقت خونه ي سبز عباس تهران چي......تقي شكارچي......حسن طاق دوست....قلي زاده.....مردانگي و سرمايه خراب نشه.........اصلا كي گفته هدف ساختنه؟؟؟؟؟؟؟كه به خدا اگه همه ي اين ساختن ها كوچترين گزندي به باورهاي سبز ما بزنه گناهيه نابخشودني..........در هر حال ما به زندگي خودمون ادامه ميديم در حاليكه سعي ميكنيم تمام لحظات اونو سرشار از شادي هاي سبز بكنيم...............چرا كه آدم هميشه مثل هوا احتياج داره به شادي........به شادي هاي سبز و در هر حال منتظريم.....

 

علي كوچولو:منتظر چي دايي؟؟؟؟؟؟

 

شكيبايي:منتظريم خورشيدي كه براي غروب رفته روزي از غرب طلوع بكنه اون روز سبزترين طلوع براي خورشيد خواهد بود دايي.....

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسرو شکیبایی : مردم منو میدیدن میگفتن مخش تکون خورده .

 

ولی من به مامانم میگفتم من دلم تکون خورده نه مخم .

مادرم میگفت گور بابای مخ ، تو دلت قد صدتا مخ می ارزه , به خدا گفت , به همین زمین قسم گفت .

 

اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چیه ؟

 

خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمیپرسن .

همه چیو خودشون میدونن .........

(اسم فیلمو نمیدونم....)

من ک عاشق صداش و طرز حرف زدن و حرکاتش بودم.......روحشون شاد .....

هنوزم بین ما هستن.....

ws37.gif

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسرو شکیبایی : پسر تو چند سالته ؟

 

مهرداد صدیقیان : پارسال ۱۶ سالم بود بچه بودم ، ۲ روز بعد بابام مرد بازم ۱۶ سالم بود اما دیگه بچه نبودم !!!

 

اتوبوس شب

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسرو شکیبایی (خانه ی سبز) :

چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

اصلا چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه !

 

(قبلا گذاشته بودمش ولی اینجا جاش خالی بود..................)

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

l0h9t7js2m8tbj9dbiw7.jpg

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

نویسنده :

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
- ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

 

546520_DerCVCxh.jpg

 

زندگینامه استاد زنده یاد

خسرو شکیبایی

در شناسنامه اسمش خسرو بود ولی خانواده و بچه محل ها صداش میکردن : محمود546520_5bgRLn0w.jpg خسرو در بیست و هفت فروردین سال 1323 در خیابان مولوی تهران دیده به جهان گشود .پدرش سرگرد ارتش بود و وقتی خسرو 13 ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت و باعث شد خسرو پیش از پایان دوران کودکی وارد زندگی بزرگ سالانه شود .546520_8BgThNTX.jpgاو قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی و آسانسور سازی کار می کند . در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود . او در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه‌ای بازیگر تئاتر شد . وی فارغ‌التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال 1342 با بازیگری تئاتر آغاز کرد ، شکیبایی در چندین نمایش تلویزیونی مانند : فیزیکدان‌ها و هنگام شیرین وصال و ... را هم در کارنامه دارد . ۵ سال بعد یعنی در سال 1347 وارد حرفهٔ دوبلوری شد .546520_3uO7WQDc.jpg

در دهه پنجاه در تئاتر با تانیا جوهری آشنا شد و ازدواج کرد که بعد ها از هم طلاق گرفتند .

 

546520_fLvsqwvr.jpg

شکیبایی نخستین بار در سال 1353 در فیلم کوتاه و 16 میلیمتری :کتیبه : به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت . در سال 1361 در حالی که مشغول بازی در نمایش « شب بیست و یکم » بود ، مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی 1361 ) به سینما آمد .1362 داد شاه _ 1363 صاعقه _ 1365 رابطه _ 1366 شکار _ 1368 عبور از غبار _ 1368 ترن و در همان سال که در فیلم هامون به کارگردانی داریوش مهرجویی ظاهر شد . شکیبایی در فیلمهای دزد و نویسنده ، ترن و رابطه خوب ظاهر شد . اما از بعد از بازی در فیلم هامون بود که نام خسرو شکیبایی بر سر زبان ها افتاد .546520_r8oCfWtZ.jpg

او برای بازیش در فیلم هامون از « هشتمین جشنواره فیلم فجر » ، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت . 546520_zsBTWOEe.jpg

خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع اقسام لباس‌ها و تیپ‌های مختلف تکرار کرد .1369 جستجو در جزیره _ 1370 بانو _ 1370 ابلیس _ 1371 یکبار برای همیشه _ 1372 بلوف _ 1372 سارا _ 1372 پرواز را بخاطر بسپار _ 1373 لژیون و در همان سال در فیلم کیمیا ( احمد رضا درویش ) بازی تاثیر گذار و متفاوتی از خود ارائه داد . 546520_IAwQRFHe.jpg

او برای بازی در فیلم کیمیا بار دیگر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. در سال 1374 در فیلمهای درد مشترک _ عاشقانه _ پری _خواهران غریب و سایه به سایه ایفای نقش کرد . شکیبایی در فیلم پری بازی خوبی از خود به نمایش گذاشت .546520_HtzlTw2b.jpg

شکیبایی در سا 1375 بازی در خانه سبز را شروع کرد او که سابقه ی خوبی هم در تلویزیون داشت این بار موفق تر از همیشه درخشید .از همان زمان که در نقش « سید حسن مدس » بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد. تا کارهای به یاد ماندنی ای همچون روزی روزگاری ، خانه سبز ، کاکتوس ، تفنگ سر پر و در کنار هم .بازی روان او در خانه سبز برای همیشه در ذهن و خاطرهای مردم نقش بست . 546520_DHe3gAsO.jpg

در همین سالها بود که پیشنهاد بازی به شکیبایی از یک کارگردان ایرانی مقیم خارج از کشور در کنار بهروز وثوقی شد که بنا به دلیایلی حاظر به بازی در این فیلم نشد . 546520_LAQBAcQF.jpg

شکیبایی و بهروز وثوقی

شکیبایی در سالهای بعد از 75 تا 80 در فیلمهای چون :سرزمین خورشید _ زندگی _ روانی _ میکس _ دختری به نام تندر _عشق شیشه ای _ دختر دائی گمشده _ مزاحم _ اثیری و با بازی در کاغذ بی خط بار دیگر هم نقشی ماندگار و متفاوت از خود بجای گذاشت.546520_11Q0fhhK.jpg

خسرو شکیبایی سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فیلم سالاد فصل ( فریدون جیرانی ) گرفت . از آخرین افتخارات شکیبایی هم دیبلم افتخار برای فیلم اتوبوس شب ( کیومرث پور احمد ) بود. شکیبایی آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه «دنیای تصویر» برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » دریافت کرد.546520_Qon4OGgG.jpg

شکیبایی در سالاد فصل

از دیگر فیلمهای خسرو شکیبایی میتوان بهصبحانه ای برای دو نفر _حکم _ ازدواج صورتی _ چه کسی امیر را کشت _ ستاره ها _ عروسک فرنگی _ پیشنهاد پنجاه میلیونی _ دستهای خالی _ شب _ رئیس _حیران _ دل شکسته _ امروز نه فردا و نسکافه داغ داغ اشاره کرد .شکیبایی پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در فیلم کیمیایی ، در فیلم حکم ( 1383 ) باری دیگر در فیلم وی در کنار عزت الله انتظامی ایفای نقش کرد.

546520_bLRKANNL.jpg

 

شکیبایی در چند فیلم تلویزیونی هم به ایفای نقش پرداخت . فیلم آخرین نقش‌آفرینی این هنرمند در فیلم تلویزیونی پیوند (سعید عالم زاده) و آخرین نمایش فیلمش ، آشیانه ای برای زندگی ( حمید طالقانی ) بود که به مناسبت روز پدر از تلویزیون پخش شد .خسرو شکیبایی در سال 1386 در به دلیل بیماری قند در بیمارستان آتیه بستری شد که خبر بستری شدن از به پیشنهاد خودش به مطبوعات تکذیب شد . 546520_vT5Zvdcz.jpg

 

خسرو شکیبایی برنده تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشن یازدهم خانه سینما، گفت: در میان مردم مرسوم است که آن را که بیشتر به دیده می آید و گره ژانر به دست او باز می شود، به عنوان بازیگر اول می شناسند، اما بردن این جایزه یک جور لطف خدا در مورد من بوده، درست است که این نقش برایم یک مقدار سخت بود به این علت که در جاده ای که ما می رفتیم در هر لحظه اش خطرات مختلفی وجود داشت، مثل چپ کردن اتوبوس و... همین طور فرصت نداشتیم تمرین کنیم که ببینیم قلق آن چگونه است و حتی دو بار هم نزدیک بود که در یک زاویه ۹۰ درجه ماشین چپ شود اما به هر حال لطف خدا بود؛ چون ۴۳ نفر در آن اتوبوس بودند و من اگر سکاندار آن بودم حتماً دستی روی شانه من و حتی روی شانه کیومرث پوراحمد بوده که این فیلم ساخته شده است. آنجا حتی باران هم که می آمد، خوب بود و از آن استفاده می شد.شکیبایی در مورد اولین کار پوراحمد در خصوص سینمای جنگ و اعتمادش به وی اظهار کرد: «وقتی کسی کارگردان هست دیگر فرق نمی کند، اگر صد فیلم بسازد، صد و یک اش را هم اگر در ژانر دیگری باشد می سازد. یک کارگردان جدا از هر چیزی که منسوب به اوست، باید چیزی مانند ژن در وجودش باشد که بتواند هر نوع فیلمی را بسازد و از آنجایی «اتوبوس شب» اولین کار جنگی کیومرث است، آن را دوست دارم.

او می افزاید: «از طرفی من فکر می کنم دلنوشته های حبیب احمدزاده، پوراحمد را به سمت این فضا کشانده و بر روی آن تأثیر گذاشته است.»

شکیبایی برای اولین بار توانسته در جشن خانه سینما به دور از مشغله های کاری اش شرکت کند و دور قبل نیز تنها پیامی برای جشن فرستاده بود که خود در این باره می گوید: «خجالت می کشم که نتوانستم برایشان کاری انجام دهم، چرا که آنجا کسانی حضور داشتند که وقتی به یادشان می افتیم بدنمان حتی برای لحظه ای و می لرزد ؛ یعنی یک اتفاق روحی است که به صورت فیزیکال هم احساس می شود ، من دیشب جعفر والی را دیدم و بسیاری عزیزان دیگر مثل عزت الله انتظامی ، محمدعلی کشاورز ، علی نصیریان و... پرویز پرستویی هم که یک استثناست و چه اجرای زیبایی داشت و چقدر برای مخاطبش احترام قائل بود و... شاید اگر به بعضی از ما که جز بازیگری کاری نکرده ایم و آبرویی در این زمینه داریم بگویند بیایید و کار اجرا انجام دهیم ، می ترسیم برویم به سمتش ، اما پرویز آن را به خوبی انجام داد .

546520_Mw4NkTCe.jpg

 

او علاوه بر هنرنمایی در نقش آفرینی سینما و تئاتر و تلویزیون، برخی از سروده‌های فروغ فرخزاد ، سهراب سپهری ،سید علی صالحی و محمد رضا عبدالمالکیان را به صورت دکلمه اجرا کرده بود. شکیبایی در ساعت 4 صبح جمعه 28 تیر ماه سال 1387 در سن 64 سالگی در اثر بیماری عارضه قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان گورستان بهشت زهرا دفن شد . او مدت‌ها از عارضه سرطان کبد رنج می‌برد . 546520_hv9oI8TM.jpg

546520_NLKDAz1T.jpg

پویا شکیبایی تعریف می کرد که شب قبل از فوت خسرو شکیبایی کاری کرده که او تا آخر عمر از یادش نمی رود .

پویا می گوید بابا در سه چهار شب آخر قبل از مرگ نا و توان حرف زدن نداشت و حتی توان بلند شدن از جایش را نداشت . با این حال شب قبل از مرگ پویا را با اشاره صدا می زند که پیش او برود.

همین که پویا کنار او می نشیند شکیبایی نیم خیز می شود و بدون هیچگونه توضیحی سه کشیده ی محکم به گوش پویا می زند .

پویا بعد از این اتفاق عجیب مات و مبهوت به او نگاه می کند .

همسر و دیگر نزدیکان شکیبایی می گویند هرچه فکر کردیم تا علت کار او را بفهمیم به جایی نرسیدیم تا اینکه شبی پویا گفت احتمالا پدر توان حرف زدن نداشته و خواسته با این کارش به او بفهماند که بعد از رفتن من مسئولیت خانواده بر عهده اوست . ...فهمیدم که مرگ را هم زندگی باید کرد . 546520_fePGi16h.jpg

روحش شاد و یادش گرامی

 

تقدیم به همه ی دوست داران این هنرمند بزرگ و همیشه سبز

امین شیرافکن

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عكسهاي قشنگت دليل بر زيبايي تونيست ساخته دست

عكاس است درونت را زيبا كن كه مديون هيچ عكاسي نباشي

 

خسرو شكيبايي

 

عاشقشم

واقعا فوق العاده بود بازی هاش عالی بودن

بازیش در خواهران غریب واقعا آدمو به وجد میاره

اصلا بازی نمیکرد زندگی میکرد

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

«شکیبایی در این روزگار نا شکیب به شکیب پیوست»

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسرو شکیبایی تو سریال " خانه ی سبز " می گفت :

 

 

چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه ؟!

 

 

چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه ؟!

 

 

چه معنی داره تو این دنیا آدما یه روز بیان و یه روز دیگه بـــِـــرن ؟!

 

 

چه معنی داره تو این دنیا دل بعضیا اینقدر تنگ باشه ؟!

 

 

عمو خسروی عزیز !

 

 

فدای او طنین صدات که آدمو بلند می کنه می بره میذاره تو یه سیاره دیگه و بر می گرده،

 

 

تو راست می گفتی

 

 

اصن چه معنی داره تو این دنیا چیزایی که نباید ، اتفاق بیفته ؟!

 

 

ولی نیستی ببینی همین چیزای بی معنی چه به حال و روز ماها آورده

 

 

تو این دنیا هر روز یه کسانی با کسایی قهر می کنن که

 

 

یه موقعی جون و نفس و عمر و زندگی همدیگه بودن.

 

 

تو این دنیا یه کسایی تنهان که هیچ وقت نذاشتن کسایی که دوستشون دارن

 

 

حتی واسه یه لحظه هم احساس تنهایی کنن اما عاقبت خودشون تنها موندن .

 

 

تو این دنیا آدما امروز میان به قصد موندن ،

 

 

اما یهو میذارن میرن به قیمت دل سوزوندن

 

 

تو این دنیا اینقد دل تنگ هست ... اینقد آدم دلتنگ هست ...

 

 

تو این دنیا به اندازه ی آدمای دل تنگ ، آدمای دل سنگ هست ...!

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[h=1]

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
[/h]

بهروز مدرسی

 

خسرو شكيبايي در مورد تيره بودن رنگ پوست خود با وجودي كه تمام اقوام پدري و مادري او داراي پوستي سفيد هستند و كسي به غير از او داراي چنين رنگ تيره اي نيست گفت :

مرحوم پدرم خیلی مذهبی و مومن بود . سرگرد ارتش هم بود ، ولي به خاطر اعتقاداتش مثلآ خواندن نماز شب، در شبي كه افسر نگهبان بود و يا گذاشتن ته ريش كه در آن زمان ها خلاف مقررات ارتش بود، هيچگاه درجه اش از سرگردي بالاتر نرفت . چند سالي از ازدواج پدرم با مرحوم مادرم نگذشته بود ، كه طبق معمول عازم ماموريت نظامي به شهرستان تبريز مي شود . و مادر مرا به اتفاق مستخدمه اي به نام طلعت خانم در تهران مي گذارد .ابتدا قرار بود ماموريتش ۴۰ روزه باشد ، اما به دلايلي كه الان خواهم گفت به درازا مي كشد .

 

همان طور كه اشاره كردم مرحوم پدرم چون فردي مومن و با تقوا بود ، در زمان ماموريتش در شهر تبريز در نزديكي پادگان ، اطاقي كوچك در طبقه دوم اجاره مي كند تا بعد از ظهر ها با خيال آسوده به عبادت و تلاوت قرآن مجيد بپردازد . در يكي از همين روز ها كه فصل تابستان هم بوده ، پدر براي خنك كردن اطاق ، تنها پنجره مشرف به حياط خانه را مي گشايد .... كه ناگهان چشمش به قامت زيباي دختري جوان مي افتد كه به بالاي شاخه درخت ، در حال خوردن توت است ... جل الخالق !! خدايا چه مي بينم ؟ خدايا حلالم كن ...... و ديگر هرگز آن پنجره را نمي گشايد .

خيلي با نفس خود كلنجار مي رود . و مرتب با خودش تكرار مي كند به يك نگاه حلال است .. و ...

 

بالآخره طاقت نياورده و به در منزل همسايه رفته و جريان ديدن دختر خانم آن ها را بيان مي كند .

و از ايشان دخترك را خواستگاري مي نمايد ! ا خانواده دختر چون ديده بودند كه پدر انساني مذهبي و صاحب منصب است ، بلافاصله مي پذيرند و بدين سان آن خانم مي شود هووي مادر ما .

 

از طرفي مادر كه نگران حال همسر خويش بود و زمان ماموريت هم به درازا كشيده بود ، مرتب نامه و تلگراف مي فرستد . تا اين كه پدر عاقبت بعد از ماه ها اقامت در تبريز، با زن عقدي خويش به تهران باز مي گردد . بعد از ورود به خانه ، خطاب به طلعت خانم با صداي نيمه بلند مي گويد :

 

طلعت ... طلعت كجايي ...؟ سلام آقا ..خوش آمديد ... برو طبقه دوم .... يكي از اطاق ها را آماده كن . از اين به بعد ايشون با ما زندگي مي كنه . طلعت هم بلافاصله اطاعت امر مي كنه و يكي از اطاق هاي بزرگ آفتاب گير را براي اين تازه عروس آماده مي كند .

 

مادر به خاطر فضاي مرد سالاري ، هرگز جرآت نمي كند از پدر در مورد اين تصميمش بپرسد .

اما در طول سال ها زندگي مشترك ، عروس خانم فرزندي پسر به دنيا مي آورد كه سرخ و سفيد و تپلي است . ولي مادر من در آن زمان هر چه نوزاد به دنيا آورده بود ، يا سر زا رفته بودند و يا در همان كودكي فوت كرده بودند . و از اين كه هووي تازه وارد صاحب فرزندي سالم و سفيد و تپلي است ، غصه مي خورد . اما به خاطر اعتقادات خيلي محكمي كه داشت ، هرگز حسودي نمي كند .

 

بله ، همان طور كه اشاره كردم ، مادر من واقعآ زني معتقد و مومن بي ريا بود . به طوري كه اكثر اوفات به خاطر يك سنتي كه اسمش را بياد ندارم ، قرآن به سر مي گذاشت و با يك پا نماز مي خواند . به اعتقاد مادر ، تنها گناه كبيره اي كه انجام داده بود و به خاطر آن مدام رو به درگاه خدا گريه وزاري و توبه مي كرد ، اين بوده كه در كودكي براي عبور از خيابان ، پاسباني دست او را گرفته و از خيابان عبورش داده بود .

 

با اين طرز تفكر و اعتقاداتش بود ، كه يك روز رو به در گاه خداوند مي كند و خطاب به او مي گويد :

خدايا .... پروردگارا ... خودت شاهدي كه هرگز ( جز يك بار ) قصور از فرمان تو نكرده ام. و شب روز به عبادت مشغول بودم . آيا اين عدالت است كه هووي من نيامده صاحب يك فرزند كاكل زري بشه ، اما من تمام نوزادانم را از دست بدم ؟

 

خدايا تنها خواهشم از تو اين است كه تنها يك پسر به من بدي ..... پسري كه :

 

سياه باشه .... زشت باشه ..... اما سالم باشه .....

و بدين سان خدا دعاي اين زن مومن را پذيرفت و بعد از سال ها عاقبت فرزندي سياه ، زشت و سالم به نام خسرو به او اعطاء كرد .. پسري كه در فاميل شكيبايي ، تنها اوست كه پوستي تيره دارد .

 

فرزند آن بانوي تبريزي ، كه برادر ناتني خسرو است ، و داراي پوستي روشن وسفيد است ، هم اكنون مهندس است و در تبريز زندگي مي كند. رابطه اش هم با خسرو خيلي خوب است .

منبع: خبرگزاري انتخاب

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×