رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

hd1348sr8scqp0w47t2z.jpg

 

 

 

20 مهر روز بزرگداشت حافظ هست. شاعری که از محبوبیت ویژه ای بین ما برخوردار هست.

 

وقتی دلمون گرفته باشه شاید همین که حافظ رو به شاخه نباتش قسم بدیم و بخوایم حرف دلمون رو بگه آرامش بخش باشه.

 

اینجا می تونید اشعار زیبا از حافظ یا نظراتتون یا در مورد فال حافظ گفتگو کنین.

 

زندگی نامه : لسان الغیب خواجه شمس الدین حافظ شیرازی

 

اشعار : حـافـظ ( با توجه به کم بودن و ناقص بودن تاپیک اشعار خیلی عالی میشه دوستان در تکمیل بیشتر تاپیک همکاری کنن)

  • Like 31

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی خیلی ممنون از دعوتت نهال عزیزم:a030:

من اشعار حافظ رو خیلی دوس دارم:hapydancsmil:

یادش گرامی:icon_gol:

 

[TABLE]

[TR]

[TD=width: 230][/TD]

[TD=width: 261][/TD]

[TD=width: 230][/TD]

[TD=width: 261][/TD]

[TD=width: 230][/TD]

[TD=width: 261][/TD]

[TD=width: 230][/TD]

[TD=width: 261][/TD]

[TD=width: 230][/TD]

[TD=width: 261][/TD]

[TD=width: 230][/TD]

[TD=width: 261][/TD]

[TD=width: 230][/TD]

[/TR]

[/TABLE]

 

 

  • ز دلبري نتوان لاف زد به آساني

 

  • هزار نكته در اين كار هست تا داني

 

  • به جز شكر دهني مايه هاست خوبي را

 

  • به خاتمي نتوان زد دم سليماني

 

  • هزار سلطنت دلبري بدان نرسد

 

  • كه در دلي به هنر خويش را بگنجاني

 

  • چه گردها كه بر انگيختي ز هستي من

 

  • مباد خسته سمندت كه تيز مي راني

 

  • به همنشيني رندان سري فرود آور

 

  • كه گنجهاست در اين بي سري و ساماني

 

  • بيار باده رنگين كه يك حكايت راست

 

  • بگويم و نكنم رخنه در مسلماني

 

  • به خاك پاي صبوحي كنان كه تا من مست
  • ستاده بر در ميخانه ام به درباني:icon_gol:

 

 

 

 

 

azr4ulofm0710zh3q9m.jpg

 

  • Like 18

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل ، چو بستیزند بستانند

 

به فتراک جفا جان ها چو بربندند بر بندند

ز زلف عنبرین دل ها چو بگشایند بفشانند

 

به عمری یک نفس با ما چو بنشبنند بر خیزند

نهال شوق در خاطر چو بر خیزند بنشانند

 

ز چشم لعل رمانی چو می بارند می خندند

ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند

 

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

رخ مهر از سحر خیزان نگردانند گردانند

 

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارنند

که با این درد اگر در بند درمان اند درمانند

 

در آن حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

بدین درگاه حافظ را چو می رانند می خوانند

 

(اینم یه فال حافظ برای حافظ )

  • Like 19

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یاد و خاطرش گرامی:icon_gol:

 

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

 

لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

 

دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو

 

که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

 

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

 

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

 

ای نسیم سحری بندگی من برسان

 

که فراموش مکن وقت دعای سحرم

 

خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار

 

و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم

 

حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل

 

دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

 

پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو

 

تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم

  • Like 18

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b, align: right]دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b, align: right]ابروی یار در نظر و خرقه سوخته[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b, align: right]هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b, align: right]روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b, align: right]چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b, align: right]نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b, align: right]ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b, align: right]خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام[/TD]

[TD=align: right][/TD]

[TD=class: b, align: right]بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 17

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b]باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]کار ملک است آن چه تدبیر و تامل بایدش[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

خیلی این شعرشا دوست دارم:hanghead:

  • Like 16

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد

 

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

 

آه از نرگس جادو که چه بازی انگیخت

 

وای از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

 

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

 

طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد

 

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

 

وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

 

ساقیا جام میم ده که نگارنده ی غیب

 

نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد

 

آنکه پر نقش زد این دایره ی مینایی

 

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

 

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

 

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

  • Like 16

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من شعر رو با حافظ و توی 8 سالگی شناختم.

اولین شعری ام که ازش خوندم این بود:

 

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند ....نه هرکه آینه سازد سکندری داند

نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست....کلاهداری و آیین سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن....که دوست خود روش بنده پروری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی....وگرنه هرکه تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و نداستم.....که آدمی بچه ای شیوه ی پری داند

هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست....نه هرکه سر بتراشد قلندری داند

مدار نقطه ی بینش ز خال تست مرا ... که قدر گوهر یکدانه جوهری داند

  • Like 15

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرسی نهال جان:icon_gol:

 

این شعر رو خیلی دوست دارم. کلا شعرهای حافظ یه حس و حال خوبی بهم میده.

 

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b]مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنون نهال جهان از دعوتت....:a030:

منم تفالی زدم به دیوان حافظ...این شعر اومد...

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b]سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که تا چو بلبل بی‌دل کنم علاج دماغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]به جلوه گل سوری نگاه می‌کردم[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

:icon_gol:

  • Like 16

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ممنون نهال جهان از دعوتت....:a030:

منم تفالی زدم به دیوان حافظ...این شعر اومد...

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b]سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که تا چو بلبل بی‌دل کنم علاج دماغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]به جلوه گل سوری نگاه می‌کردم[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

:icon_gol:

 

مگه نیت کردی دماغتو عمل کنی؟ :w58:

  • Like 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به به خواجه ی شیراز :icon_gol:

 

[TABLE]

[TR]

[TD=align: left]به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]جهان پیر است و بی​بنیاد از این فرهادکش فریاد[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]که غوغا می​کند در سر خیال خواب دوشینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]همانا بی​غلط باشد که حافظ داد تلقینم[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 11

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[TABLE]

[TR]

[TD=align: left]لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]وز پی دیدن او دادن جان کار من است[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]هر که دل بردن او دید و در انکار من است[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]شاهراهیست که منزلگه دلدار من است[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]بنده طالع خویشم که در این قحط وفا

[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]عشق آن لولی سرمست خریدار من است[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]نرگس او که طبیب دل بیمار من است[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]یار شیرین سخن نادره گفتار من است[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[TABLE]

[TR]

[TD=align: left]رونق عهد شباب است دگر بستان را[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]می​رسد مژده گل بلبل خوش الحان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی

[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش

[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]خاکروب در میخانه کنم مژگان را

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]مضطرب حال مگردان من سرگردان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]ترسم این قوم که بر دردکشان می​خندند[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]در سر کار خرابات کنند ایمان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]یار مردان خدا باش که در کشتی نوح[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]برو از خانه گردون به در و نان مطلب[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]وقت آن است که بدرود کنی زندان را[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی[/TD]

[TD] [/TD]

[TD=align: right]دام تزویر مکن چون دگران قرآن را[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 12

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنون سارا جان بابت دعوت:icon_gol:

نیت کردم این اومد:

 

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

 

تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

 

 

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند

 

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

 

 

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز

 

به یار یک جهت حق گزار ما نرسد

 

 

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی

 

به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

 

 

هزار نقد به بازار کائنات آرند

 

یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

 

 

دریغ قافله عمر کان چنان رفتند

 

که گردشان به هوای دیار ما نرسد

 

 

دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش

 

که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

 

 

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را

 

غبار خاطری از ره گذار ما نرسد

 

 

بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او

 

به سمع پادشه کامگار ما نرسد:icon_gol:

  • Like 11

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[TABLE=align: center]

[TR]

[TD]ای هـــدهـــد صبا به سبا می‌فرستمت

[/TD]

[TD]بنگــر که از کـــجا به کـــجا می‌فرستمت

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]حیف است طایری چـو تو در خاکـدان غم

[/TD]

[TD]زین جــــــا به آشیان وفـــا می‌فرستمت

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]در راه عشق مرحله قـــرب و بعد نیست

 

[/TD]

[TD]می‌بینمت عیــــان و دعـــا می‌فرستمت

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]هــر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیـر

[/TD]

[TD]در صحبت شمال و صـــــبا می‌فرستمت

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]تا لشکــــــر غمت نکند ملک دل خــراب

[/TD]

[TD]جان عزیز خـــود به نــــــوا می‌فرستمت

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD] ای غایب از نظر که شدی ‌همنشین دل

[/TD]

[TD] می‌گویمت دعــــا و ثنـــــا می‌فرستمت

[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرسی سارای نازنینم:icon_gol::icon_gol:

من ک از حافظ حقیقتا چیزی نمیدونم......فقط واسه فالنامه اش گاهی وقتا سر میزنم بهش ...اینم از کم سعادتی منه ک ایشون رو خوب نشناختم همینطور اشعار زیباشونو.......

 

بازم ممنون.......

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما

بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد

عماری دار ليلی را که مهد ماه در حکم است

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنون نهال جان از دعوتت

 

دیشب توی دانشگاهمون به مناسبت بزرگداشت حافظ شب شعر بود ولی من متاسفانه به خاطر یه مشکلی که برام بوجود اومد نتونستم بمونم :4564:

 

 

این شعر رو خیلی دوست دارم و ازش کلی خاطره دارم :sigh:

 

 

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b]درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]زهر هجری چشیده‌ام که مپرس[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]گشته‌ام در جهان و آخر کار[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]دلبری برگزیده‌ام که مپرس[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]آن چنان در هوای خاک درش[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]می‌رود آب دیده‌ام که مپرس[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]من به گوش خود از دهانش دوش

[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]سخنانی شنیده‌ام که مپرس[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]سوی من لب چه می‌گزی که مگوی[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]لب لعلی گزیده‌ام که مپرس[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]بی تو در کلبه گدایی خویش[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]همچو حافظ غریب در ره عشق[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]به مقامی رسیده‌ام که مپرس[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرایی تفال بر دیوان حافظ/ راز کنایه‌های اشعار لسان‌الغیب

 

 

یک استاد زبان و ادبیات فارسی ضمن اشاره به اینکه آرایه «ایهام» رکن شعر حافظ است او را شاعری سیاسی، مبارز و اجتماعی دانست.

نیما تجبر استاد زبان و ادبیات فارسی در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس پیرامون تفال بر دیوان حافظ و ایهام و صنایع ادبی همچنین سیاسی و مبارز بودن حافظ به نکات ظریفی اشاره کرد.

 

آقای تجبر پیرامون حافظ و اینکه چرا ما ایرانیان برای تفال به دیوانه حافظ رجوع می‌کنیم؟

ساختار غزل حافظ به دلیل ویژگی‌هایی که دارد این امکان را به ما می‌دهد که با دیوان حافظ فال بگیریم، بخش دیگر اعتقاد به رازآمیزی و اعتقاد به زبان غیب بودن حافظ است، در باور فرهنگی ما و در نگاه ما به حافظ، او جلوه‌ای قدسی و آسمانی دارد که سبب می‌شود در نخستین مرحله خواننده شعر حافظ با این باور به سراغ حافظ رود که او به عالم غیب وصل است.

دیگری ساختار غزل حافظ است، در این ساختار استقلال تک تک ابیات در عین وحدت ناپیدایی است که شعر حافظ دارد، ضمن اینکه غزل حافظ نه از لحاظ موضوع بلکه درون‌مایه نهانی به هم مرتبط است، از جهتی هم تک‌تک بیت‌های حافظ هم از استقلال خاص خود برخوردار است، یعنی در یک بیت حافظ از دوری و فراغ شکایت دارد و در بیت دیگری آرزو می‌برد که بجای دیگری خواهد رفت و انسانی دیگر خواهد شد، یعنی مجموعه احساسات برتر انسانی در اکثر غزل‌های حافظ جمع است، امید به آینده بهتر امید برای بودن در کنار عزیزان، آرزوی تغییر و تحول گرایش به معنویات و همچنین امور جاری زندگی از دیگر موارد ابیات اوست.

 

هنر حافظ در این است که تمام این احساسات برجسته و اهم گرایش‌های ذهنی انسان را توانسته در غزل خود گرد آورد، بنابراین وقتی هر جوینده‌ای به غزل حافظ رجوع می‌کند تهی‌دست از غزل حافظ باز نمی‌گردد، بلکه گوشه‌ای از خواسته خود و آرزوی دلش را می‌یابد و با آن آرام می‌شود.

 

به توحید و خداشناسی در ابیات غزل حافظ اشاره کنید؟

برای توحید و خداشناسی حافظ باید دو جنبه قائل شد؛ یکی اینکه ما مسلمانیم و اعتقاد به قرآن، پیامبر و پیامبران الهی داریم و در عین حال اعتقاد به خداوند از منظری کاملا انسانی، دلیل هم اینکه اگر خدای حافظ خدای خاص مسلمانان بود یعنی از نوعی که مسلمانان اعتقاد دارند دیگر ملل و اقوام شعر حافظ حتما رویکردی که از این دست داشتند، نمی‌داشتند؛ یعنی گوته آلمانی اشعار حافظ را در ترجمه آزاد بنام دیوان شرقی در میان اشعار خود جای نمی‌داد چون می‌دید حافظ خدایی خاص خود دارد، در عین اینکه حافظ یک مسلمان معتقد است و حافظ قرآن و در عین عنایتش به دین اسلام با این وجود محدود به اسلام و گرایش مسلمانی نیست بلکه هر انسان خداپرستی می‌تواند در غزل حافظ جلوه‌هایی از خداوند را ببیند. شاید بخشی از این هم مربوط به عرفان حافظ باشد.

 

ایهام در غزل حافظ موج می‌زند و استقبال را از دیوان خواجه افزایش داده، این نکته به برجسته شدن اشعار حافظ چقدر کمک کرده است؟

رکن رکین شعر حافظ و آنچه خوانش و علاقمندی به شعر حافظ ایجاد می‌کند «ایهام» است وقتی با ایهام صحبت کنید هر فردی راه به جایی می‌برد هر که می‌تواند معنایی را استخراج کند خواه ناخواه با ورود به عرصه‌های متعدد معنایی، امکان معنا سازی یا امکان حضور بار معنایی بیشتر در یک متن اتفاق می‌افتد بنابراین به همین دلیل رکن شعر حافظ آرایه ایهام است.

 

درباره کنایه‌های ابیات حافظ به عارفان و عاشقان بگویید؟

حافظ انواع کنایه‌ها را بکار می‌برد، گاهی کنایه و اعتنا به لطف دارد و گاهی هم کنایه و اعتنا از سر قهر دارد، حافظ در عین اینکه ارادت خاصی به پیر مغان دارد در عین حال از برخی عرفای خودستا سخت بیزار است، شاه نعمت‌الله ولی غزلی دارد تحت عنوان (ما خاک را به نظر کیمیا کنیم)؛ اما حافظ در یک شعر سر به سر نعمت‌الله ولی گذاشته و می‌گوید (آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند، آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند) کنایه است، بلافاصله می‌گوید (درد نهفته به ز طبیبان مدعی) یعنی فردی که ادعا می‌کند نمی‌تواند طبابت کرده و طبیب من باشد چون طبیبی مدعی است.کنایات حافظ گاهی از سر لطف و گاهی از سر قهر است.

حافظ از شیخ صنعان به نیکی و لطف یاد می‌کند، همان شخصیتی که در میان عرفا مورد علاقه بوده و عطار بصورت جداگانه منظومه‌ای برای شیخ در دل «منطق الطیر» فراهم دارد. بنابراین باز هم حافظ در جهان‌بینی خاص خود کنایه‌های متعددی دارد.

 

اینکه عنوان می‌شود حافظ شاعری سیاسی و مبارز بوده تا چه حد صحیح است؟

کاملا درست است؛ شعر حافظ کاملا یک حیات برجسته اجتماعی دارد که دقیقا بسیاری از گره‌هایش تنها با دانستن و خواندن عصر حافظ گشوده می‌شود، شخصیت‌های تاریخی مثل «شاه شیخ شجاع» که در جوانی حافظ در شیراز به دار کشیده می‌شود، یاد کردن از امیر مبارزالدین مظفری، یاد کرد از شاه شجاع، قوام‌الدین شیرازی و.... همه و همه نشان می‌دهد که حافظ کاملا با عناصر اجتماعی _ سیاسی خود در ارتباط بوده و در مقابل آنها کنش و واکنش داشته یا بهتر است بگویم در برابر کنش هر یک واکنشی نشان داده، بنابراین شعر حافظ اجتماعی و سیاسی است و از این لحاظ خواننده که علاقه‌مند و کنجکاوی در شعر حافظ است باید تاریخ عصر حافظ را به خوبی بداند تا راز برخی ابیات را دریابد.

  • Like 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حافظو خیلی دوست دارم.

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد......

 

تو شعراش اسممو میبینم ذوق مرگ میشم:hapydancsmil:

  • Like 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×