رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

نظریه کوانتوم ما را با مسایل متناقض و در عین حال جالبی که بنای فیزیک کلاسیک را به لرزه می اندازد روبرو می کند. در سطح ذرات، وضعیت به نحوی است که گویی هر ذره ای از آنچه ذرات مجاور انجام می دهند باخبر است. یعنی نوعی شعور در دنیای ذرات بنیادی به چشم می خورد. در عین حال، نظریه عدم قطعیت هایزنبرگ به دقت تمامی شیمی و بخشی از فیزیک را توضیح می دهد و حرف اصلی اش این است که در دقت شناخت ما نسبت به طبیعت چیزها، محدودیت وجود دارد. چرا این عدم قطعیت در مورد خود ذرات صدق نمی کند؟ چرا و چگونه شعور هر جزء نمی تواند شعور کلی مجموعه اجزاء را بدنبال آورد؟ چرا ما نسبت به ذرات بنیادی چنین محدودیتی را دارا هستیم؟ آیا ذرات بنیادی شامل یک هدایت تکوینی هستند و یا براستی شعور در موردشان صادق است؟ احساس عجز می کنم از اینکه مولکولها و اتمها به راحتی تمام مسیر صحیح را تشخیص می دهند و حتی از وجود سد انرژی در برابرشان آگاه هستند و همیشه کوتاهترین راه را برای رسیدن به حالت پایدارتر انتخاب می کنند و ما از درک این امر عاجز هستیم.

در مکانیک کوانتومی مبحثی وجود دارد بنام «مساله اندازه گیری کوانتومی» که در آن برای اولین بار مفهوم شعور ناظر در اندازه گیریها مطرح شده است. حدود 10 سال پس از مقاله ماکس بورن، نظریه احتمالاتی برهم نهی حالات کوانتومی، عموماً پذیرفته شده بود. اروین شرودینگر که نگران سوء استفاده از معادلاتش بود، آزمایش فکری ای ترتیب داد که معتقد بود یک بار برای همیشه پوچی این مفهوم را آشکار خواهد کرد.

شرودینگر آزمایش غریبی را تصور کرد که در آن، یک گربه زنده به همراه یک منبع رادیواکتیویته، شمارنده گایگر، یک چکش و یک بالن شیشه ای سربسته محتوی گاز سمی و کشنده درون جعبه ای قرار می گرفت. هنگامی که تلاشی رادیواکتیو رخ می دهد، شمارنده با یک تحریک ابزاری چکش را رها می کند که روی بالن می افتد و آن را می شکند و گاز گربه را خواهد کشت.

فرض کنید منبع رادیواکتیو چنان باشد که نظریه کوانتوم برای تلاشی ذره در هر ساعت یک احتمال %50 پیش بینی کند. هنگامی که یک ساعت گذشت احتمال هر دو حالت یکسان است؛ حالت گربه زنده و حالت گربه مرده؛ یعنی جعبه محتوی گربه ای است که نه کاملاً زنده است و نه کاملاً مرده بلکه آمیزه ای از ین دو حالت است!! برهم نهاده دو تابع موج. اما آیا گربه می تواند در یک زمان هم زنده و هم مرده باشد؟ هدف شرودینگر از طرح این آزمایش بیان این مطلب بود که تعبیر احتمالاتی از تابع موجی او قابل قبول نیست و هنوز پس از گذشت 60 سال، از این به اصطلاح پارادوکس او برای تدریس احتمال کوانتومی و برهم نهی حالات کوانتومی استفاده می شود.

بعدها ماکس بورن این توضیح را اضافه کرد که نتیجه ای که از این آزمایش بدست آمده نادرست است به این دلیل که خود عمل مشاهده ما بر هم نهی دو تابع موج را دچار اختلال می کند و گربه قطعاً یا زنده است و یا مرده و هنگامی که ما در جعبه را برای فهمیدن صحت پیش بینی نظریه کوانتوم بر می داریم، بن بست از بین می رود.

همچنین اوژن واینر توضیحی را به این نظریه اضافه نمود که آن را در میان فیزیکدانان پسندیده نمود و برای استفاده روزمره نگرانی ها را برطرف کرد. او اظهار کرد که :"شعور مشاهده گر اختلال ایجاد می کند. هنگامی که ما از چیزی آگاه می شویم سبب تغییر سرنوشت ساز تابع موج می شویم و بنابراین حالت گیج کننده و درهم مرگ و زندگی ناپدید می گردد."

منتقدان می پرسند که آیا یک آمیب قادر است یک اختلال ایجاد کند و یا حتی آگاهی خود گربه قادر استوضعیت را در تمام مدت آزمایش حفظ کند؟

آیا غیر موضعی بودن واقعاً حقیقت دارد؟ آیا می توانیم با مفهوم نامعقول کنش از راه دور (جادوگری و ...) زندگی کنیم؟ ما اکنون در کجا ایستاده ایم؟

مردی که امروز برای پاسخ دادن به این سوال زنده است جان ویلر استاد ممتاز فیزیک دانشکاه پرینستون است. او به مدت 60 سال در فیزیک قرن بیستم، کیهان شناسی نسبیتی و نظریه کوانتوم، پیشتاز بوده است و به دلیل کوشش های پایان ناپذیرش برای فهم همه مفاهیم فرمالیزم کوانتومی مشهور است. کار او بر نقش اساسی مشاهده گر در ایجاد واقعیت تکیه دارد.

طبق نظریه کوانتوم برای تحقق هر پدیده به یک شاهد و ناظر احتیاج است. اما شاهد و ناظر رویش یک دانه گیاه در دل خاک کیست؟ افشین گفت خداوند و من نیز با او موافقم!

به نظر می رسد که کوانتوم خواهد توانست مسایل بنیادی را توضیح دهد. اگر این اتفاق بیفتد آیا خواهیم توانست به راز هستی پی ببریم؟...

105 سال از بزرگترین کشفی که تاکنون در فیزیک رخ داده می گذرد: نظریه کوانتوم. اخیراً ویلر برای تجلیل از آن عنوان افتخار و شرم را پیشنهاد کرد. افتخار برای اینکه هیچ شاخه ای از فیزیک وجود ندارد که کوانتوم به آن نپرداخته باشد و شرم برای اینکه ما هنوز نمی دانیم کوانتوم چگونه حاصل شده است.

  • Like 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شعور چيست و چه رابطه‌اي با ماده دارد؟

قبل از شروع بحث بايد يادآوري نمود كه تمام افكار و احساسات و اراده و كاراكتر و تأثرات و عقايد انسان به نام فعاليت شعوري و فكري وي ناميده مي‌شود.

76C_planet_candidates.jpgحال ببينيم منشاء و سرشت اين پديده‌ها چيست؟ علوم طبيعي و فلسفه قبل از اين‌كه بتوانند جواب دقيقي به اين سئوال بدهند، راه درازي را پيموده‌اند. دانش جديد ثابت كرده است كه شعور نتيجه و محصول تكامل دراز مدت ماده است. ماده و طبيعت هميشه موجود بوده‌اند در حالي كه پيدايش انسان در جريان تكاملي جهان، تاريخي جديدتر و نزديك‌تر دارد. براي اين‌كه انسان به وجود آيد و توانايي تفكر داشته باشد، گذشت ميليون‌ها سال در تكامل ماده ضروري بوده است. لذا شعور خصيصه‌ي هر ماده نيست بلكه خصيصه‌ي ماده‌اي است كه به حد اعلا مركب و مجهز باشد. شعور به عنوان محصول تكامل ماده، به طور انكار ناپذيري به ماده بستگي دارد و از ماده‌ي متفكر و يا مغز جدايي ناپذير است. فيزيولوژيست بزرگ روس "ايوان پاولوف" ثابت نمود كه در مغز انسان مخصوصا" در قشر مغز پروسه‌هاي مادي فيزيولوژيكي در جريان است، كه اساس تمام فعاليت‌هاي رواني را تشكيل مي‌دهد و به هم خوردن كار معمولي مغز و ضايعات آن بعد از بيماري و ضربات مستي و ساير علل موجب اختلال شديد فعاليت فكري و پريشاني رواني مي‌گردد. پس از تجربيات فراوان پاولوف چنين نتيجه گرفته است كه "فعاليت رواني نتيجه فعاليت فيزيولوژيكي قسمت معيني از مغز است". خواب يك توقف جزيي و موقتي مجموعه‌ي فعاليت‌هاي قشر مغز است. زيرا هنگام خواب تفكر قطع مي‌شود و شعور به حال ابهام و تيرگي در مي‌آيد. در حقيقت مغز و پروسه‌هاي فيزيولوژيكي كه در آن جريان دارد و پايه و اساس شعور انساني است و بدون اين پايه و اساس وجود تفكر در انسان قابل فهم نيست. اما آيا تنها وجود مغز شرط كافي براي فعاليت شعور انساني است؟ آيا بي وابستگي و ارتباط به محيطي كه ما را احاطه مي‌كند مي‌توان فكر كرد؟ هرگز! زيرا مغز خودبخود قادر به تفكر نيست؛ پاولوف چنين مي‌گفت "مغز پيانويي نيست كه ما بتوانيم آهنگ دل‌خواه را از آن در بياوريم." شعور به شكل جدايي ناپذيري به محيط مادي كه انسان را احاطه مي‌كند پيوستگي دارد و بدون قبول اثرات محيط خارج نمي‌تواند فعاليت كند. احساس حاصله از قوه بينايي و شنوايي و بويايي و غيره نمي‌تواند خودبخود در مغز توليد شود مگر تحت تأثير اشيايي كه در خارج از ما واقعا" وجود دارند. يعني تحت تأثير رنگ‌ها، بوها، صداها و به طور كلي پديده‌هاي طبيعي. اين اشياء و خواص آن‌ها روي اعضاي حسي ما اثر مي‌گذارند و اين اثرات از راه‌هاي عصبي به قشر نيم‌كره‌هاي بزرگ مغز منتقل مي‌شوند و در همان‌جا است كه احساس مربوط ايجاد مي‌گردد. ادراك و تجسم نيز مانند افكار و انديشه‌هاي انساني بر پايه احساس به وجود مي‌‌آيند لذا ادراك و تصورات و افكار و انديشه‌هاي ما چيزي نيست جز تصاوير و انعكاسات كم و بيش واقعي از اشياء و پديده‌هاي عيني طبيعت. مسلم است كه اين انعكاس نظير عكس برداري ساده‌اي نيست زيرا مغز پس از دريافت اثرات خارجي اعمال تجزيه و تحليل و تعميم روي آن‌ها انجام داده و نتيجه‌گيري مي‌كند. بنابراين قدرت منعكس كردن دنياي مادي صفت اختصاصي مغز و شعور انساني است. بدين ترتيب به سئوالي كه در ابتداي بحث طرح كرده بوديم چنين جواب مي‌دهيم: شعور صفت اختصاصي ماده‌اي به حداعلي مركب و مجهز يعني مغز انساني است كه مي‌تواند جهان مادي را منعكس نمايد. بعضي از فلاسفه‌ي اروپا در قرن نوزدهم از آن جمله "كارل‌فوكت" فيلسوف آلماني تفكر را مانند ماده مخصوصي تصور مي‌كردند كه به وسيله مغز ترشح مي‌شود. هم‌چنان كه بزاق از غدد بزاقي و صفرا از كبد ترشح مي‌شود. اين تصور اشتباه محض است. گرچه تفكر صفت اختصاصي مغز است. ولي به هيچ وجه خود ماده‌ي مخصوصي نيست. زيرا اگر تفكر خود نوعي از ماده بود فرق بين ماده و تفكر وجود نداشت.

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من احساس میکنم بین فلسفه و شیمی کوانتومی ارتباط عمیقی هست :ws37:

  • Like 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
من احساس میکنم بین فلسفه و شیمی کوانتومی ارتباط عمیقی هست :ws37:

فلسفه ی فیزیک از دیدگاه فیلسوفان

 

دكارت مي گفت :محقق است كه خدا قبلا همه چيز را مقدر كرده است و قدرت اراده فقط ناشي از اينست كه ما به قسمي عمل مي كنيم كه از نيروي خارجي كه به سبب آن مجبور به عمل خاصي هستيم آگاه نمي باشيم. دنياي جديدي كه گاليله و نيوتن.. ساخته بودند حتي عامه مردم را درگير خود كرده بود هرچند مردم بصورت فطري از آن سر باز مي زدند و آن را قبول نداشتند آنها اراده مي كردند و به مقصود مي رسيدند در واقع فيزيك كلاسيك از طرز تفكر موجبيت (دترمي سيسم ) دفاع مي كرد و پايه استدلالات آن بر پايه منطق رياضي بود و ظاهرا چاره اي جز قبول موجبيت در طبيعت نبود امانوئل كانت براي رفع اين مشكل در مورد آزادي اراده مي گويد اگر عالم فقط همين است (كه مي بينيم) در اين صورت بديهي است كه اراده نميتواند آزاد باشد يعني كه چيزي را كه مي بينيم شايد چيزي نباشد كه در واقع هست همان مثال مشهور غار افلاطون كه كساني كه در زنجير شده اند سايه ها را واقعيت مي شمارند و نمي دانستند كه سايه ها فقط سايه اي از واقعيت هستند! كانت بدين صورت عقيده خود را بيان مي كند كه پديده ها فقط نشانه ها و نمايشهايي از حقيقت مطلق هستند نه خود حقيقت و استدلال مي كند كه منشاء اصلي آنها بايد در جايي غير از اين عالم پديده ها باشد بطوري كه هر چند يك پديده با پديده ديگر رابطه علت و معلول داشته باشد ضرورتي براي قبول عليت بين توليد كنندگان آن پديده نباشداگر، توجه خود را به پديده ها معطوف كنيم ظاهرا قوانين ماشيني و جبر درست هستند و اگر بتوانيم با حقيقتي كه اساس و اصل پديده ها ست تماس حاصل كنيم شايد ببينيم كه چنين قانوني وجود ندارد كانت در ادامه مي گويد هدفش اثبات آزادي اراده نبود بلكه فقط مي خواست اين مسئله را حل كند كه حداقل طبيعت و آزادي متضاد هم نيستند البته آنان سعي مي كردند آزادي اراده را به اثبات برسانند هر چند بطور كامل موفق نشدند مكانيك نيوتني توسط فرمولهاي رياضي پايه ريزي شده بود و ظاهرا شكست ناپذير بنظر ميرسيد اما پس از مدتي مشخص شد آنگونه كه در ابتدا فكر مي كردند نمي توانند تمام پديده ها را توجيه كنند از جمله خواص نور كه خاصيت دوگانه اي از خود نشان مي داد هم عصر نيوتن، هويگنس از لحاظ هندسي ثابت كرد كه نور داراي خاصيت موجي است هر چند بعضي از پديده ها با در نظر گرفتن خاصيت ذره اي نور قابل توجيه بوده با اين حال در پديده ها يي مانند تداخل و پراش نظريه ذره اي دچار مشكل مي شد و در عوض نظريه موجي به طور كامل آنها را توجيه مي كرد.

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه بحث جالبی!

دنیای ذرات واقعا فوق العاده و عمیقه! میگن هایزنبرگ یه کتابی داره که توی اون از معادلات پیچیده ی کوانتومی هیچ خبری نیست، اما افرادی که این کتابو میخونن و بعدش ادعا میکنن که فهمیدن که هایزنیرگ چی گفته، خیلی کم هستن!:w58:

فکر کنم در مورد معادله ی شرودینگر که علم کوانتوم برپایه ی اون استواره هم مشابهش صادقه! مدتی بعد از کشف این معادله در اون زمان گفتن که فقط دونفر از چرایی این معادله سر درمیارن! بعد از این ادعا شرودینگر با تعجب میخواسته بدونه که اون فرد دیگه ای که بجز خودش تونسته بفهمه چه خبره، کیه؟؟!! البته بعضیا هم ادعا میکنن که خود شرودینگرم چرایی ماجرا رو متوجه نشده و درواقع یه جوری انگار از بس درگیر این قضیه شده، بهش الهام شده این معادله!

واقعا دنیای شگفت انگیزی تو دل اتمها هست! آدم با خوندن کوانتوم همیشه دوست داره عمیق تر فکر کنه!:ws37:

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

  • Like 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی جالب بود....:icon_gol:

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من كلا هرچي كوانتوم ميخونم هيچي متوجه نميشم ميشه از دوستان خواهش كنم يه كتاب بهم معرفي كنن كه بالاخره بفهمم اين كوانتوم چي هست؟

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×