رفتن به مطلب
havzhin

چرا افراد مذهبی دیکتاتور میشوند؟

پست های پیشنهاد شده

صحبتای شما و افراد مشابه شما پر از مغلطه های مشابهِ

از 4تا چیز بدیهی که با ذات انسان جور درمیاد برای اثبات حقانیت دین استفاده میکنین ولی توجه نمیکنین که خب خوب و بد رو همه تشخیص میدن و تو سایر ادیان که ادعای الهی بودنم ندارن هم یه سری ازین کارای خوب ارزش و یه سری کارای بد ضدارزشه و هم کیشای شما دست میذارن رو مسائل مورددار(که با عقل و فطرت جوردرنمیاد) تو سایر ادیان برای ردشون و نکته اینجاست که در مورد دین خودشون دست میذارن روی نقاط مثباتی که با فطرت جور درمیاد برای اثباتش و اگه کسی بخواد دس بذاره رو نقاط ضعف دین اولا نمیذارن(دستشو قلم میکنن)! دوما همیشه جواب اینه که ما اطلاعات و تخصص لازم رو نداریم ولی هستند! متخصصانی که رفته اند در پی اش و یافته اندش و یا در مرحله بعد عقل انسان ناقصه :ws37:

 

خوبی و بدی ذاتی نیست و نسبیه مگر تو موارد خیلی کلی.

این مواردی که شما مثال میزنی، یه سری حکم کلی اخلاقیه .

تو هیچ مکتبی کسی ظلم کردن رو تایید نکرده و کسی هم نگفته حق کسی رو بخورید.

 

 

اما مثلا من بپرسم گوش کردن به موسیقی خانم لیلا فروهر خوبه یا بده؟

بازم اینجا میگی ذاتی هست؟

اگر یک شیعه تقلید گر باشید، میگین طبق حکم مرجعم صدای زن حرام است و مصداق غنا هست و از اینجور قصه ها.

اگرم یک آدم عادی باشین موسیقی رو گوش میدین و بدون تحریک شدن لذت میبرین.

خوبی و بدی نسبیه و نسبیتش رو هم فرهنگ جامعه ای که توش رشد کردین تعیین میکنه.

مگر یک سری موارد کلی که بهش اشاره کردین و بین همه انسان ها مشترکه چون نیاز اساسیشون برای مدنیت هست.

 

 

اتفاقا نوشیدن شراب قرمز به مقدار اندک برای سلامتی قلب بی نهایت توصیه میشه.

اما دین شما به کل حرامش کرده این یک نقص.

هیچ پزشک عاقلی هم نگفته تو رمضان در تابستان 17 ساعت آب نخورین براتون خاصیت داره، جز همون پزشک های مسلمان که خودشون رو توجیه میکنن.

احکام کلی دین مخصوصا دینی مثل اسلام به دلیل انعطاف ناپذیر بودن، پر از اشکاله و فقط کافیه کسی متعصب و ترسو نباشه تا اونارو ببینه.

 

اصول اخلاق هیچ ارتباطی با مذهب نداره و این یک مغلطه بزرگ هست که میخوام بگن اخلاق از دل مذهب هست و هرکس مذهب داشت با اخلاق هست هرکس مذهب نداشت بی اخلاق

درحالی که این صحبت کاملا غلط هست و تغریبا میشه گفت هیچ ارتباطی بین اخلاق و مذهب نیست

این یعنی یک فرد مذهبی میتونه بسیار بی اخلاق باشه و حتی از مذهب برای بی اخلاقی کمک بگیره و مذهب مشخصا دستور بی اخلاقی بده

و از طرف مقابل یک فرد بی مذهب میتونه کاملا یک فرد اخلاق مدار و اصول اخلاقی محکم باشه

پس خوبی و بدی رو اگر اخلاق در نظر بگیریم مذهب نمیتونه

همونطور هم دوستمون گفت تایین اینکه چه چیز خوب هست چه چیز بد اصلا ذاتی نیست و تنها چیزی ذاتی هست منفعت طلب بودن انسان که میخواد همیشه همه موارد رو خوب نگهداره در اطرافش

ولی این خوب بودن برای یک نفر نسلکشی مخالفان دینش هست تا فقط پاکهای مورد نظر اون زنده باشن و

یا فردی بیدین دیگه خوبی براش اینه حتی کسی که اون رو نجس میدونه بهش کمک کنه و جونش رو نجات بده

 

در مورد الکل اصلا حرفتون رو قبول ندارم و درست نیست

اگر مدرکی از این تحقیقات دانشمندان دارید قرار بدید تا مطالعه کنیم(البته مضرات اعتیاد به الکل مشخص هست و اعتیاد ربطی به مصرف معقول نداره)

وگرنه مصرف معقول الکل فواید زیادی داره مثل کارکرد بهتر قلب و عروق خونی و تاثیر بر دستگاه ایمنی و ...

 

17ساعت نخوردن و نیاشامیدن مضرات بسیار فراوان براش گفته شده و بازم هیچ تحقیقات اکادمیکی وجود نداره بگه 17ساعت در روز نه ای بخوردید نه غذا

 

اینکه گفته بشه بنا بر گفته دانشمندا هیچ ارزش خاصی نداره و اسمش مغلطه توسل به مرجعیت هست

باید این دانشمندان و رزومه مشخص داشته باشن و تحقیقاتشون با مدارک و نتایج وجود داشته و ببرسی بشه

 

وگرنه من هم میتونم بگم دانشمندان وجود کوتوله ها را در زیر زمین ما تایید کردند

ایا این حرف من ارزشی داره؟

 

 

 

 

حرفتون از یک منظر درسته

اینکه فردی فکر کنه حقیقت یا واقعیت رو کشف کرده 100% در ورطه تهجر و دقیقا دیکتاتوری که مورد نظر من هست گرفتار میشه چون دیگه دلیلی برای گوش کردن و یاد گرفتن و قبول کردن حرف دیگران نمیبینه

کسی این تفکر رو داشته باشه فقط حرف اون حقیقت یا واقعیت هست مشخص هست تمام حرفهای مخالف رو غلط و دروغ میبینه

 

ولی صحبت من این بود و هست فرد باید همیشه دنبال یادگیری و کشف باشه و لحظه ای دست در یادگیری و تحقیق بر نداره

ایا به این دلیل که حقیقتی وجود نداره باد دست از تلاش و گوش کردن و یادگرفتن برداشت؟

مسلما خیر

 

ولی مسئله دیگه ای هست من قبول ندارم حقیقتی وجود نداره

شاید بشه گفت هیچ حقیقت مطلقی وجود نداره و دقیقا اگر ما بپذیریم هیچ چیز مطلق نیست حتی برای مواردی که 99.99% نظر قطعی میدیم اگر کسی بیاد باهاش مخالفت کنه ما بخاطر همون 0.01% به حرف مخالفمون گوش میدیم و روش فکر میکنیم که شاید حرف زرف مقابل ما درست باشه و ما اشتباه میکنیم

مثلا کسی الان بیاد بگه زمین گرد نیست شما چه عکس العمی انجام میدیدن؟درسته من با قاطعیت میگم زمین گرد هست ولی بازم به حرف و دلایل طرف مقابلم گوش میدم و روش فکر میکنم شاید حرف اون درست باشه

 

ولی وقتی کسی رای 100% بر درستی یک چیز داده دیگه نمیتونه هیچ انعطافی داشته باشه و مشخص هست جبهه میگیره

 

وای خدا

چقدر حرف!!!! کاش پیش هم بودیم بحث میکردیم!!!

سه ساعت طول میکشه جواب تایپ کنم!!!!:sad0:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حرفتون از یک منظر درسته

اینکه فردی فکر کنه حقیقت یا واقعیت رو کشف کرده 100% در ورطه تهجر و دقیقا دیکتاتوری که مورد نظر من هست گرفتار میشه چون دیگه دلیلی برای گوش کردن و یاد گرفتن و قبول کردن حرف دیگران نمیبینه

کسی این تفکر رو داشته باشه فقط حرف اون حقیقت یا واقعیت هست مشخص هست تمام حرفهای مخالف رو غلط و دروغ میبینه

 

ولی صحبت من این بود و هست فرد باید همیشه دنبال یادگیری و کشف باشه و لحظه ای دست در یادگیری و تحقیق بر نداره

ایا به این دلیل که حقیقتی وجود نداره باد دست از تلاش و گوش کردن و یادگرفتن برداشت؟

مسلما خیر

 

ولی مسئله دیگه ای هست من قبول ندارم حقیقتی وجود نداره

شاید بشه گفت هیچ حقیقت مطلقی وجود نداره و دقیقا اگر ما بپذیریم هیچ چیز مطلق نیست حتی برای مواردی که 99.99% نظر قطعی میدیم اگر کسی بیاد باهاش مخالفت کنه ما بخاطر همون 0.01% به حرف مخالفمون گوش میدیم و روش فکر میکنیم که شاید حرف زرف مقابل ما درست باشه و ما اشتباه میکنیم

مثلا کسی الان بیاد بگه زمین گرد نیست شما چه عکس العمی انجام میدیدن؟درسته من با قاطعیت میگم زمین گرد هست ولی بازم به حرف و دلایل طرف مقابلم گوش میدم و روش فکر میکنم شاید حرف اون درست باشه

 

ولی وقتی کسی رای 100% بر درستی یک چیز داده دیگه نمیتونه هیچ انعطافی داشته باشه و مشخص هست جبهه میگیره

 

بینید دونکته .اولا این که واقعیت به نظرم با حقیقت فرق داره .حقیقت در قالب مناسبات اجتماعی بین انسان ها به نظرم ظاهرمیشه . مثلا چرا باید اخلاقی زیست ؟اخلاق اصلا چیه؟ اما واقعیت مناسباتی هست که در نبود انسان هم اتفاق میفته و بود و نبود ما هیچ نقشی نداره .اما نکته بعدی اینه که انسان همون واقعیت ها رو عموما نمیتونه هیچ وقت شناسایی مطلق کنه .و اون شناسایی بیشتر به نظرم در راستای تحقق و براورده ساختن نیاز ها بوده . همین مثال شما به نظرم در اون زمان اینکه کره زمین مرکز جهان هست واین ها در راستای براورده ساختن نیازهای مسحیت بوده .

به نظرم برای جامعه اصلا مهم نیست نظریه علمی نیوتن چقدر حقیقیه مادامی که میتونه نیازهای اون جامعه روبرورده کنه اما زمانی که اون نیازها دیگه قابل براورده شدن نباشه سر و کله نظریه کوانتم پیدا میشه و ......

ولی صحبت من این بود و هست فرد باید همیشه دنبال یادگیری و کشف باشه و لحظه ای دست در یادگیری و تحقیق بر نداره

ایا به این دلیل که حقیقتی وجود نداره باد دست از تلاش و گوش کردن و یادگرفتن برداشت؟

مسلما خیر

بله حرفتون رو قبول دارم

ولی مسئله دیگه ای هست من قبول ندارم حقیقتی وجود نداره

شاید بشه گفت هیچ حقیقت مطلقی وجود نداره و دقیقا اگر ما بپذیریم هیچ چیز مطلق نیست حتی برای مواردی که 99.99% نظر قطعی میدیم اگر کسی بیاد باهاش مخالفت کنه ما بخاطر همون 0.01% به حرف مخالفمون گوش میدیم و روش فکر میکنیم که شاید حرف زرف مقابل ما درست باشه و ما اشتباه میکنیم

مثلا کسی الان بیاد بگه زمین گرد نیست شما چه عکس العمی انجام میدیدن؟درسته من با قاطعیت میگم زمین گرد هست ولی بازم به حرف و دلایل طرف مقابلم گوش میدم و روش فکر میکنم شاید حرف اون درست باشه

 

ولی وقتی کسی رای 100% بر درستی یک چیز داده دیگه نمیتونه هیچ انعطافی داشته باشه و مشخص هست جبهه میگیره

 

قبول دارم اما بحث وجود حقیقت یک چیز هست و موضع گیری نسبت به مناسبات و جهان اطراف یک چیز دیگه .هر کس قطعا یک موضع گیری داره اما اصول اولیه این مواضع با هم میتونه متفاوت باشه .مثلا میگم اگه شما ادمی بودی که اصلا میگفتی انسان ها حقی در زندگی ندارند وما همه اومدیم بندگی کنیمو اینا من حرفم اینه حرف شما لزوما غلط نیست از دیدگاه من (یک موضع گیری متفاوت نسبت به من داری )بلکه اصول اولیه منو شما با هم فرق داره .شما با فرض این که دو خط موازی به هم نمی رسند به هندسه اقلیدسی میرسی و با فرض اینکه به هم میرسند هندسه لوباچفسکی اما میشه بگیم کی داره غلط میگه؟

 

اما شما با اصولت یک دستاورد هایی داری و من با اصولم یک دستاورد هایی دیگه .مثلا ممکنه دستاورد من زندگی مادی بهتری برای انسان ها رغم بزنه ولی این دستاورد چه بسا برای شما بی اهمیت باشه .اما خب صحبت این میشه هیتلر هم عقیده داشت و استالین هم یک عقیده زدند میلیون ها ادمو کشتند اینو چه جوری توجیه میکنی؟

اینو من دلیل عقلانی نمیتونم بیارم ولی میتونم بر اساس اخلاقیاتم توجیه کنم که عقاید انسان ها تا وقتی محترم اند که موجب محدود وسرکوب کردن نیازهای دیگران نشند .اخلاقیات من میگه خودوبزار جای قربانی ایا دلت می خواست این رفتار باهات بشه یا نه؟

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب مذهبیا متعصب میشن :icon_pf (34):

تعصب هم خودش به نوعی باعث دیکتاتور بودن میشه دیگه :w16:

مشخصه :ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×