رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

سلام دوستان

اینجا گندمزار افکار منه...

افکار گندم..

درد دلام...یا هرچیزی که به نظرم قشنگه یا حتی شعرام

 

اینجا فقط میخوام بیام حرفایی که تو ذهنم همیشه مونده رو بگم...حداقل یادم نره

از اینکه به گندمزارم سر بزنید خیلی خوشحالم میکنید اما اگه اسپم نشه خوشحالترم میشم

 

ممنون:icon_gol:

 

21/2/93

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اول میخوام متن امضامو تکمیل کنم

 

به یه جایی از زندگی که رسیدی میفهمی اونی که زود میرنجه زود میره،زودم برمیگرده،ولی اونی که دیر میرنجه دیـر میره،اما دیگه برنمیگرده

 

به یه جایی از زندگی که رسیدی میفهمی،میفهمی بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشه و نه شعور لازم برای خاموش موندن.

 

به یه جایی از زندگی که رسیدی میفهمی،مهم نیست که چقدر میبخشیم،بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چقدر عشق وجود داره.

 

میفهمی،شاید کسی رو که روزی باتو خندیده از یاد ببری،اما اونی که با تو اشک ریخته فراموش نمیکنی.

 

میفهمی،از دردهای کوچیکه که آدم میناله،ولی وقتی ضربه سهمگین باشه،آدم لال میشه.

 

میفهمی،اگه بتونی دیگری رو همونطوری که هست بپذیری و هنوز هم عاشقش باشی،عشق تو کاملا واقعیه.

 

میفهمی،میفهمی وقتی گریه میکنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره،اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

 

میفهمی کسی که دوستت داره همیشه نگرانته،به خاطر همین بیشتر از این که بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش.

و بالاخره خواهی فهمید که:

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر >هست.

 

یک کم کنجکاوی پشت>هست.

 

قدری احساسات پشت >هست.

 

مقداری خِرَد پشت>هست.

 

و اندکی درد پشت>هست..

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سعی کنیم دیگران را بفهمیم...

 

اگر کسی بیش از حد میخندد حتی به مسائل خیلی ساده و معمولی،او از درون به شدت اندوهگین است.

 

اگر کسی بیش از حد میخوابد،مطمئن باشید که او احساس تنهایی میکند.

 

اگر کسی کمتر حرف میزند و یا در زمان حرف زدن بسیار سریع صحبت میکند، این بدان معناست که رازی برای پنهان کردن دارد.

 

اگر کسی قادر نیست بگرید،او شخصیتی ضعیف دارد.

 

اگر کسی به طور غیر عادی غذا میخورد،از استرس و فشار زیاد رنج می برد.

 

اگر کسی به سادگی میگرید حتی در برابر مسائل خیلی ساده،او فردی بیگناه و دل نازک است.

 

اگر کسی به سرعت عصبانی میشود حتی برای مسائل کوچک و پیش پا افتاده،این بدان معناست که او عاشق شده است.

 

اگر به اطراف خود خوب نگاه کنیم،همه ی این موارد را خواهیم یافت..

 

سعی کنیم دیگران را بفهمیم...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گندما خیلی قشنگن حتی وقتی سبزن و طلایی نشدن...

کلی انرژی و گرما خوابیده تو شکلشون

اصلا ببین چه سرنوشت ساز بودن که سرنوشت کل آدمای زمین با خوردن اون عوض شده...

اگه افکارمو شبیه یه گندمزار ببینم...یه خونه اندازه دلم وسط اون گنــدمــزراه...

بعضی وقتا دلم میخواد واقعا یه گندمزار داشته باشم برم وسط گندما دراز بکشم زل بزنم به آسمون

به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنم..خودم و خدا و این میوه ممنوعه که الانم باعث برکت و زندگی مردمه

 

راستی تا حالا خوب به گندم فکر کردین؟؟از نظر من که فوق العاده س:ws37:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شعری که فوق العاده دوسش دارم و...

 

تورا از سینه بیرون راندم آخر هم

که تا در جام عشق دیگری ریزی شراب آرزوها را

به زلف دیگری آویزی آن گلهای زیبا را

تو سرتا پا وفا بودی،تو با غم آشنا بودی

 

ولی ای مهربان من،بگو آخر که از اول کجا بودی!

بیا آتش بزن،این آشیان ،این بال و پرها را

رها کن این دل غمگین و تنها را..

 

تورا راندم که دست دیگری بنیان کند پایه ی عشق و محبت را..

تو را راندم ولی هرگز نگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمیدانم

 

تو را راندم ولی آن لحظه گویی آسمان میمرد

جهان تاریک میشد کهکشان میمرد

درون سینه ام دل ناله میزد باز کن

که بگریزم،به دامانش بیاویزم

به او گویم مرو،من بی تو میمیرم

 

ولی من در میان های های گریه خندیدم

که تو هرگز ندانی بی تو یک تک شاخه ی عریان پاییزم

دگر از غصه لبریزم

 

در این دنیا بمان بی من،

برای دیگری سر کن نوای عشق و مستی را

بخوان در گوش جان دیگری اوای هستی را،

تو ای تنها امیدم بی من از آن کوچه ها بگذر..

 

به یاد آور که میگفتم بیا تن را زقید آرزوهایش جدا سازیم

بیا میعاد خود را در جهان دیگر اندازیم

 

به یاد آور که اکنون بی تو خاموشم،از خاطره ها فراموشم...

 

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ندانستم تو همچون من پریشانی و بی خوابی

تو هم عاشق شدی و مثل من شبها نمیخوابی

 

اگر چه نیستی رد تو در چشمان من جاریست

شهابی بودی و رفتی،نمی تابی و می تابی

 

گلایه دارم از تو،از خودم،از عشق،از تقدیر

گلایه از جهانی که پر است از عشق قلابی

 

چگونه میشود از عاشقی دم زد ولی هرگز

ندانی عشق هم دارد علامتها و اسبابی؟!

 

نگاهت کی به من فهماند من را دوست میداری!

کجا حرفی زدی از عشق ای نیلوفر آبی!؟

 

صدوشش روز،ای کاش این زمان برگردد آنجا که

بسازم من بر آن تصویر تو از چشم خود قابی

 

صد وشش روز؟نه من یک صد و شش سال دیگر هم

همین هستم که می بینی،سراپا عشق و بی تابی

 

تو خاتون غزلهای منی اما خداحافظ

ای آنکه مثل شعرت ساده و زیبایی و نابی

 

تویی آن شاه ماهی که مکانت قعر دریاهاست

نفسهای تو میگیرد در این محصور مردابی

 

هر آنچه داری از آنِ هر آنکه دوستش داری

من و یاد تو وعشق تو واین اشک سیلابی

 

من و اندوه بی پایان،من و شبهای قیر اندود

تو وخوشبختی و شادی،تووشبهای مهتابی

 

خداحافظ عزیز من!زمینت سبز و ابادان

خداحافظ گل من،آسمانت آبی آبی...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امروز صبح بعد از نماز صبح یکم بی خوابی زد به سرم..

داشت آفتاب طلوع میکرد ولی خوابم نمی برد

چشمامو بستم که هندزفری بذارم تو گوشم و آهنگ گوش کنم شاید خوابم برد...

اما هنوز آهنگ انتخاب نکرده بودم که از پنجره صدای جیک جیک گنجشکا رو شنیدم

فک کنم میخواستن بگن نخواب دیگه داره صبح میشه..اما من ترجیح دادم فک کنم دارن برام لالایی میگن

 

با صدای گنجشکا خوابم برد...با صدای همونام بیدار شدم

چقد آرومتر بودم...خواب بیخودم ندیدم

امروز همه چی خوب بود و هست

 

راستی بابایی وقتی داشتم کادومو میدادم دستت چقد دوس داشتم فقط بوست نمیکردم

محکم بغلت میکردم...آخه تو تنها عشق همیشگی منی

 

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تنهایی گاهی بزم با شکوهی ست...

 

چند خوشه گندم خریدم..چیدم کنار پنجره..

 

شاید بخندند...یا شاید باد به رقصشان در آورد

 

می دانی..

 

این بزم زیباست...تنها لبخندش غمگین است..

 

گاهی مرور خاطرات خنده را غمگین می کند..

 

می پرسی چرا؟!

 

چون این خاطرات زمانی شیرین بود..

 

ولی حالا مانند قهوه تلخ است

 

قهوه را هرقدر شکر بزنی تلخ است

به خاطره ها چگونه شکر زنم وقتی قهقهه ی شیرینی درونش نیست..

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهربارانی چه زیباست..

باران دلداری خداست..وقتی می بارد بر تنت..روحت

 

یعنی غصه نخور عزیزکم..من اینجام

کنارت...تا همیشه

آرام باش

 

خدایا!!

کاش همیشه باران می آمد

کاش آنقدر زیرباران با تو حرف میزدم

تا ابرها حسودی کنند و دیگر نبارند

اما نمی دانند...وقتی نبارندو خورشید بیاید

یعنی امیدوار باشیم..به کنار رفتن ابرهای تیره ی زندگی

می دانی...

ابرها حسودند..

بس که حواست اینجاست لجشان می گیرد

می خواهند اینگونه لالایی تو را از ما بگیرند...

 

پ.ن

چند شب پیش که داشتم این متنو تو دفترم مینوشتم دلم خیلی بارون می خواست

یه کم که گذشت دیدم داره بارون میاد

این یعنی که خدا مثل همیشه صدامو شنید:ws37::icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

غیرمنتظره بود...لحظه هایی که شاید اصلا انتظار هیچ چیز رو نداشتم اما تلنگری بود

بخاطر اشتراکات..عجیبه..اما جالب

اضطراب این روزها..اعتماد و هم صحبتی

تپش قلب و کم خوابی

فقط یک چیز:

"به قول رضا صادقی"

 

همه خواهشم ازتو" آرامشه"...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کلبه ای در وسط گندمزار..

چای داغ و نان تازه..

مهمان ناخوانده می خواهد دل صاحب کلبه..

که بی هوا با لبخندی در بزند...

 

باد در میان گندمها می رقصد..

اینبار اما..نگاه غرق فکر صاحب کلبه

خیره به دورترین گندم..گندمی که فقط رقصش با باد پیداست

 

رقص باد و گندم..چه زیباست و پرآهنگ..

اما این باد متعلق به بهارست..چند روزی بیش مهمان گندم نیست

 

بگذار بی پروا برقصند..

نکند سبزی گندم از رفتن باد زرد می شود..

نکند سبزی و شادابی من از رفتن تو زرد شود...

پس دل صاحب کلبه چه!!!

 

تا ابد خیره و غرق تفکر؟؟!!

مبهوت خاطرات باد و گندم بماند؟؟!!

این بی انصافی ست...

 

نکند چای داغش سرد شود..

کلبه ی امیدش بی مهمان بماند..

آری!!!

به قول نیما:

چایت را بنوش!!

نگران فردا نباش..

از گندمزار من وتو مشتی کاه می ماند برای بادها...

h8685qh46ewitbbjh9f.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینجا همه چیز زیباست

آرام ست..

در میان هیاهوی ذهنم

در میان همه آشفتگی ها..

چیزی شبیه گل سرخ لبخند را میهمان لبهایم می کند

 

سبز ست و نمایان...

چیزی شبیه امید

اعتماد

مردانگی

چیزی کمیاب در دنیای امروز

 

میخواهم حال دلم همیشه اینگونه کیمیا بماند..

 

  • :icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب خوبی نبود

آن شب که اعتراض کردم به چیزی که دلم میگفت آری و عقلم نه..

سخت گذشت اما تمام شد

نمیدانم دلم برد یا عقلم یا هر دو..

اما قول دادم..

من وفادارم..به حرفم..به قولم..به تو

 

تو میان اینهمه بد،خوبی...

همین کافیست

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زندگی رویا نیست

زندگی زیباییست..

می توان،

بر درختی تهی از بار،زدن پیوندی.

 

می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت..

می توان،

از میان فاصله ها را برداشت

دل من با تو،

هر دو بیزار از این فاصله هاست..

 

(حمید مصدق)

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم یه دفتر خاطرات میخواد

 

که همه چی این روزا رو بنویسم

بنویسم در پس این حرفای معمولی چه احساسی بر من می گذره

بنویسم که تو این لحظه دوس داشتم چی بگم و نگفتم

منظورم چی بود و نتونستم

باور کن حتی بعضی اوقات چندتا آجر از دیوار محدودیتامو خراب می کنم تا یه ذره منظورمو راحتتر برسونم

میخوام تو این دفتر دقیق احساساتمو ثبت کنم که بعدا بدم بخونی

من یه دخترم

با تمام احساسات دخترانه...بلکه ام بیشتر

 

ولی فعلا عقل زیباتر عمل میکنه

به قول خودت احساس اگه به جاش خرج نشه، حیف شده...هرز رفته

 

  • :icon_gol:
     

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آن چنان دلم پر است از روزگار نامردمی ها که فقط لبخند و وفاداری اعتراضم را به رخشان می کشد..

 

آن چنان می خواهم برعکس نامردی ها در مسیر خوشبختی بتازم که نفس دنیا بگیرد

 

نفس دنیا بگیرد چون باعث تردید و ترس شده

 

حالا تو ای خوب..

 

بدان و بدان و بدان

 

من کنارت می مانم..تا آخر دنیا

 

باهم در مقابل نامردمی ها..

باهم برای گرفتن انتقام از دنیایی که حتی گاهی عقل را می لرزاند

 

و تو نفهمیدی در مقابل بغضت اشکم سرازیر شد

 

اشک بدخواهان را در خواهیم آورد

 

و دنیا را در مقابل خوشبختیمان به زانو..

 

آری..کنارت می مانم

 

تا همیشه..تا خود آخرین اَشهد!!

 

این خط_ این هم نشان(*)

 

9rduzfxfmzt7dppvnd2.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امروز روزی بود که اتفاقاتی افتاد که باعث شد اهدافم به اندازه چند ماه عقب بیوفته..

 

چقد بده..حس مزخرفیه

 

شاید همه بگن چه حساس

 

بعضیا مهمترین اتفاقات زندگیشون چند سال عقب میوفته مث تو کولی بازی در نمیارن

 

اما خب بدم میاد چیکار کنم

 

تازه همه اینا به کنار

امروز اینقد دلم میخواست ویولن زدن بلد بودم که اشکم دراومد

 

یاد گرفتن ویولن هدف چند سال دیگه منه

 

اما نیست امروز کلا دنبال اهداف نرسیده میگردم

ویولنم بهش اضافه شد:sigh:

s2tmpi1ncch36qg39e0z.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دیشب برنامه ماه عسل بهترین برنامه ی امسال رو ارائه داد..

 

فوق العاده و بی نظیر

نمیدونم چرا گریه م گرفت

اشک ذوق بود..اشک اسفناک بود برای کم شدن اینجور احسانا

اشک عشق پاکشون بود...نمیدونم

 

ولی هر چی بود بدجور منقلبم کرد

 

کاش زیاد شن این احسانا

کاش خودمم یه احسان باشم نه فقط مردای جامعه

 

مردونگی زن و مرد نمیشناسه

اینکه بفهمیم پای انتخاب و عشق وایسادن و حتی همه از ما بهترون ها واسه زندگیت غبطه خوردن فراتر از هر خوشبختیه

 

اینکه بزرگترین خوشبختیه دنیا ینی عشق واقعی و پاک رو تقدم زندگیمون کنیم

 

به همین سادگی..

 

به امید احسان شدن تمام مردم سرزمینم

 

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عذر خواهی همیشه بدان معنا نیست ؛

که تو اشتباه کرده‌ای و حق با آن ديگري است ...

گاهي عذر خواهی بدان معناست :

كه آن رابطه ، بيش از غرورت برايت ارزش دارد ... !!!

 

پ.ن:

قشنگ بود...کاش همیشه برداشتامون از رفتارا و کارا اینقد قشنگ باشه:ws37::icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مراسم دیشب کنار حرم یکی از خوبان

با اتفاقی عجیب برای کسی که از خود من است..

این روزها بوی خوش امید و موفقیت و پیشرفت و پیروزی را خوب حس میکنم

آخر دیگر همه چیز را سپردم به دستان علی و خدای مهربانم

که باز کند گره ی نگرانیها و اضطراب را..

دیشب بعد از احیا بیدار بودم تا خود 8 صبح!!!

و گفتم ناگفته مخفی دلم را..چون لزومش را حس کردم

صبح که رفتم بالکن تا دمیدن صبح را ببینم

آسمان صاف و خندان باکمی ابر..خورشید هم از گوشه خمیازه کشان داشت ابراز حضور میکرد

سلام کردم ولی رفتم خوابیدم!!

28/4/93

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...