رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

اگه مجبورت کردن با کسی که دوست نداری ازدواج کنی فرار کن و تن به این ازدواج نده

 

سالها گذشت و این حرف همیشه تو ذهنم موند

 

 

 

دخترم من اثاث زندگیمو رو اون جمله گذاشتم ازدواج بخاطر خواسته پدر ؛ بخاطر منافع برادر ؛ بخاطر ترحم و حفظ ابرو هرگز

 

تو دبیرستان یه دختری بود از یه خونواده سنتی ؛ رابطمون در حد سلام علیک بود , حتی تیپامونم بهم نمیخورد ؛ زندگی من حول درس و شیطنتای نوجونی و آزار اذیت معلما میگذشت و اون تربیت میشد برای شوهر داری

دوران پیش دانشگاهی شنیدیم سحر ازدواج کرده با ایکس ؛ شنیدن اسم ایکسم برق از چشمامون برد پسر به اون پولداری رو از کجا پیدا کرده

تو عالم بچگی و پچ پچای خاله زنکی داشتن خونواده سنتی رو یه امتیاز برای شوهر پولدار کردن میدونستیم

یه هفته تو همه آنتراکامون با سارا درباره سحر و ایکس میحرفیدم

و امروز اون تابو ایکس برای همیشه شکست

خیلی اتفاقی دیدمش

بر عکس همه دوران دبیرستان که هیچ وقت برای هم وقت نمیگزاشتیم کنار خیابون سرپا موندیم و از زندگیامون گفتیم

من همیشه حسرت خونواده سحر میخوردم حسرت یه بابای سنتی ؛ حسرت اون خان داداش گفتناشون, حسرت چادر گل گلیاشون تو مراسما ؛ حتی حسویم میشد مادربزرگشون باهاشون زندگی میکنه

و نمیدونستم سحرم تمام این سال ها حسرت منو میخوره ؛ حسرت م(داداش بزرگه) که با ماشینش میومد دنبالمو و من از دور میپریدم تو بغلش و جیغ جیغ میکردم , حسرت تنها زنگی کردنمو ؛ حسرت تیپای اسپرت

از زندگیش گفت بر عکس نگین براق حلقه اش ؛ چشماش هیچ برقی نداشت, سالها پیش عاشق یه پسری بوده ولی با اومدن ایکس ؛ خانواده میگن همین و اونم با تموم گریه هاش تن میده به این ازدواج یه اصطلاح سرشار از مصلحت

تنفر و ترس باعث میشه هیچ وقت نتونه خوبیای ایکس رو ببینه و هر روز از هم دورتر میشن

هنوز حسرت عشق گذشته رو میخورد

وقتی گفتم سحر حکمتیه ؛شاید با عشقتم ازدواج میکردی زندگیت به بن بست میرسید سعی کن با ایکس شاد باشی

گفت مگه خودت نمیگفتی آدم با عشق ازدواج کنه میتونه عیب های طرفو ببخشه و بگه خودم خواستم ولی وقتی مجبور به زندگی به یکی باشه از کوچکترین چیزا کوه میسازه

خودم همیشه میگفتم و باور داشتم علاقه گذشت میاره

سحر رفت و من موندم و یه ذهن آشفته

جوونی سحر هیچ وقت بر نمیگرده ؛ خونواده ای که فکر میکردن دخترشون خوشبخت میشه غم به دخترشون هدیه دادن ؛ دلم برای ایکسم سوخت با هزار امید ازدواج کرد از کجا میدونست دختر انتخابی خونوادش دل تو گرو عشق یکی دیگه داره و تموم زندگی باید از طرفش سردی ببینه یا حتی محبتای دروغین

نمیدونم به داستانای مادر بزرگم شک کنم که خطبه عقد مهر طرفین رو تو دل هم میندازه یا قبول کنم زمونه عوض شده

دخترم سحر دوره خودت نشو ؛ وقتی نخواستی جلومون بمون شاید اون لحظه دلمون بشکنه و بگیم این همه زحمت نکشیدم که رو حرفمون حرف بزنی ولی مطمئن باش من خواستم شادی توهه ؛ دلم میخواد با کسی ازدواج کنی که باهاش شاد باشی حالت باهاش خوب باشه ؛ حس کردی انتخاب ما چیزی غیر از این برات میاره خواهشا به حرف ما گوش نده:hanghead:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ساعت یازده بود که اس دادم پایه اید بریم پارک؟

سریع تماس گرفت

-باید برم بانک بعدش میای

آره من چند روزه پیاده روی نکردم خشک شدم

-باش بیا شهرداری

سریع بطری آب معدنی و آب کرفسمو برداشتم تن تاکمو پوشیدم رفتم

پیاده روفتیم و با پ درباره بازار کار حرف زدیم و حرص خوردم

وقتی رسیدیم پارک ؛ میون اون همه نیمکت خالی رفتم وسط چمنا نشستم و پ به تقلید من با اون لباسای تنگ و شیکش نشست و شروع کردیم حرف زدن که یه آقای حدود 50 ساله اومد بالا سرمونو و دست زد و پشت هم میگفت براووو واقعا لذت میبرم میبینم جوونا رو اینجوری چمن مینشینم و اینجوری درباره کار بحث میکنن ؛

بی تعارف نشست

معذب بودم

حرف زدیم از کار ؛ از درس و ... تا رسید به بحث زندگی و حرف خیانت شد

بی مقدمه گفت زنای رشتی خیلی خائنن

دوباره شوت شدم به گذشته ای که قوی ترین قرصای خواب نتونسته کابوساشو از خوابم جدا کنه :

 

ترم سه کارشناسی بودم ؛ یه دختر ساده که هنوز ابروهاش تیزی موچین حس نکرده بود و پیوستگی خاصی داشت ؛ هنوز دستاش مهمون هیچ مرطوب کننده ای نشده بود تمام محتویات کیفش دو سه تا ساعت مچی و یه کیف پول قرمز و یه گوشی nec بود یه دختر با جثه ریز و میزه و پر از آرزو

خواستگارایی میرفتن و میومدن ولی تو رویاهای دخترونه من همیشه یه عشق آتشین بود و جواب نه به همه خواستگارای قد و نیم قدی که خیلیاش نه من دیدن و نه من اونا رو دیدم و به صرف دختر فلانی بودن در خونمونو میزدن

دروغ چرا ؟ بخاطر سر زبون دار بودنم تو معرض توجه بچه های دانشگاه بودم

یه وقتی به خودم اومدم و دیدم شش ماهه یه پسر دنبالمه ؛ نگاهش التماس بود و حرفاش از اون حرف قشنگا که خیلی از دخترای سرزمین من آرزوشونه

شش ماه زمان کمی نیست برای نلرزیدن دل یه دختر

با تموم اینا حفظ ظاهر میکردم و به روم نمی اوردم که حرفات کم کم داره منو میبره به عرش

هرروز یه سورپرایز

وقتی میرسیدم خونه و در کیفمو باز میکردم میدیدم یه نامه توشه

هر روز میرسیدم سر میدون ونک اون 405 بژ لعنتی همونجا بود و منتظر من

گذشت وگذشت

عاشق شدم

دل دادم

دلی که نباید میرفت

اختلاف فرهنگی هایی که هرگز تو نگاه عاشق ما دیده نشد

خانواده روشنفکر و به اصطلاح آزادی ده من کجا و خونواده سنتی وخشک مذهبی یزدی اون کجا

تصمیم به ازدواج گرفتیم

مادرش یه روز تو دانشگاه منو دید

خوشش اومد

آدرس خواستن برای خواستگاری

همه چی خوب بود تا روی کاغذ نوشته شد :رشت

ورق برگشت

دیگه از نظر اون زن من همون دختر ساده و خوشگل و مودب نبودم من یه زن رشتی بودم؛ من زنی بودم که اکبر آقای سر کوچه و اصغر بقال سر میدون قرار بود سر نبود پسرش مهمون رخت خواب عروسش بشه

مخالفت ها شروع شد

توهین ها شروع شد

دو سال درگیری

دوسال تهمت

ریزش شدید موهای من ؛ اضافه وزن عصبی ؛ رو در رو بودن با خونواده ؛ گریه ها و ناله ها پیش خدا که چرا چرا چرا ..چرا من یه رشتی ام و بی جواب موندن این سوال

نتیجه همه اینا دو سال سختی بود دو سال گریه جیغ داد و ثابت کردن خیلی چیزا

بارها تصمیم به خودکشی گرفتیم ؛ بارها التماس خونوادهامونو کردیم ؛ بارها دل عزیزانمونو شکستیم

خیلی جاها شکستم ؛ شکستم و موندم ؛ اون جا فقط قلب مینای عاشق نبود اون جا یه مینای رشتی بود که باید ثابت میکرد غیرت فقط تو ترکا خلاصه نشده وقاداری تو زنای بلوچ نهفته نیست یه رشتی هم میتونه هم وفادار باشه هم غیرت داشته باشه

ثابت شد ولی به بهای از دست رفتن انرژی که باید صرف زندگی دو نفرمون میکردیم

سفیدی موهای اون پسر ؛ کم طاقت شدنش ؛ عصبی بودنش ؛ ریزش موهای من ؛ اضافه وزن عصبیم ؛ کابوسای شبونه ای که با قوی ترین قرصای خواب از بین نمیره ؛ همش و همش نتیجه تفکر غلط خیلی از آدمای همین سرزمینه ؛ نه نه چرا بزرگش کنم نتیجه تفکر اشتباه خیلی از بچه های این سایت

 

+هر وقت خواستید مسج خریت یه ترک رو وخیانت کردن و مهمون کرن اصغر آقا رو رختخواب یه زن رشتی فوروارد کنید ؛ زیاد به دور دورا فکرنکنید یادتون بیاد یکی از دوستای خودتون ؛ یکی که 4 ساله پستاش قاتی پستای خودتونه ؛ بخاطر این مسئله تاوان بدی داد اون وقت اگه بازم تونستید فوروارد کنید :banel_smiley_4:

 

+اگه خیلی جاها تو این پست بی پرده حرف زده شد معذرت میخوام ولی حرفایی بود که سه سال نیم رودلم بود

+اگه توهینی به هر قومیتی شد ببخشید من فقط خواستم بگم همه یکی هستیم برداریم این اسم ترک کرد لر گیلک بودنواز خودمون

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم بعضی از خاطره ها باعث میشه عشقت فوران کنه قلمبه شه و بخوای ثبتش کنی :ws3:مثل این خاطره

 

 

با کسی که دوسش دارم نشستم تو پارک و داریم بستنی میخوریم

:چند درصد فامیلاتون اینجایی میشن؟

-50 درصدشون کرجن ، سی درصد تهران ؛ 40 درصد .... ،ده درصدم پخشن

:خو این که شد 120 درصد:w58:

-خودت دیگه نسبتاشو درست کن

تو دلم: یعنی خودم باید با وینا ریاضی کار کنم این کار کنه بچه همون اول دبستان میفته:4564:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم ؛

هر سال استرس من ؛ حرص های من ، بدی های من بیشتر میشود

نمیدانم ببالا رفتن سن کوچک شدن دل هم داره یا نه؟

نمیدونم چرا نیوتن بین قانوناش نزاشت: بزرگ تر شدن ؛ کوچک شدن قلب رو بدنبال داره

دخترم تقویم امروز بیست و پنج سالگی منو نشون میده

دخترم من بر عکس خیلیا روزای تولدمودوست ندارم

یه سال بزرگتر شدن و قدم گذشتن تو دنیای آدم بزرگا شادی نداره مادر

دخترم از بزرگ شدن میترسم

کوچولوی مادر اگه میدونستی دنیای بچگی چقدر زیباتره ؛ برای هر سال بزرگتر شدنت جشن نمیگرفتی !

 

مادر نمیدونم الان جوونم یا نه؟ولی مادر امشب شب بدیه

شب تلخیه

مثل همه این 25 سال من از ده شهریور بدم میاد:hanghead:

من از روز تولدم بدم میاد

خدا امروز بخیر کنه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم

هر چند تو خونواده مذهبی بزرگ نشدم

هر چند دوستای سنیم بیشتر از دوستای شیعه ام باشن

هر چند هنوزم اسم امام نهم و دهم قاتی میکنم

هر چند امام زاده و سفرای زیارتی نمیرم

ولی مادر امسال دلم یجوریه

دلم مشهد میخواد

دلم میخواد یکشنبه مشهد باشم

دله دیگه مادر:sigh:

گاهی یه صحن طلایی با کلی کبوترمیخواد که بشینه رو به روش و هی حرف بزنه ؛ اصلا شاید تو این همه شلوغی صاحب اون صحن بگه گمشو بابا ؛ میون این همه آدم که همه جوره بهم ارادت دارن تو بچه سرتق که یه چادر بلد نیستی سر کنی اومدی چی میگی اصلا حالت خوبه؟ تو که هنوزم دنبال سفر آنتالیا هستی تو که هنوزم فکر پاریسی ؛ چی شد سر از مشهد در آوردی و تودر جواب همه اینا بگی دلم هواتو کرده بود و برای خودمم عجیبه و حالا که اومدم میشی دست بکشی رو سرم ؛ میشه به درد دلام گوش کنی ؟ داره میشه حناقا :sigh:

دخترم دلم برای امام رضا (ع) تنگ شده:sigh:

فکرم نکن من زیاد رفتما

یه بار سه چهار سالم بود رفتم

 

دخترم مطمئنم تو این حس منو تجربه نمیکنی ولی بدون من همه این حسای سر درگم رو دارم من دلم امام رضا میخواد من دلم یه سفر زیارتی خوب میخواد که بشینم و یه دل سیر درد دل کنم:sigh:

بگم که دلم قرص به خدا ولی میترسم از امتحاناش:sigh:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نامه ای به رضا (ع)

امروز وبلاگ هر کدوم از بچه ها میرم از تو میگن ؛ همشون میگن ازت نشده چیزی بخوان و نداده باشی

یادم نمیاد چیزی ازت خواسته باشم

شایدم خواستم یادم نمیاد

راستش دو سه بار میخواستم بیام پیشت و نشد و منم گفتم این ما رو آدم حساب نمیکنه و مثل همیشه یه قهر باهات تو دلم کردم

من از تو جز حرمت چیزی نمی دونم

ولی امروز ازت خیلی چیزا میخوام

خودت میدونی خستم

خیلی هم خستم

میشه کمکم کنی؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو وبلاگ دوستم ؛ ته جمله اش نوشته بود

امام عشق ، خودت هوای دل تموم جوونا رو داشته باش

نمیدونم تو این جمله چی داشت که بغضم گرفت و یه آمین از ته دل چاشنی اون بغض شد

شاید دردای گذشته باعث شده حرمت دل آدما رو بیشتر بدونم ؛ حرمت احساس آدم ها

مثل همیشه میرم به گذشته

تمام روزای سخت تو وبلاگم ثبت میکردم همون روزایی که منو انجمن غریبه شده بودیم ! همون روزا بود که با دوستای وبلاگیم حرف میزدم دوستایی که هر کدوم یه طرف دنیا بودن ولی رابطه هامون قوی بود و همه یه درد داشتیم

دخترم امروز میخوام برم پیش دوست وبلاگیم توتیا

اولین باره میبینمش

دخترم قراره امروز بگم توتیا بی خیال ..اگه محمد رفت به جهنم ...خونوادش لیاقت تو رو نداشتن ...

اما دخترم من نمیتونم بگم ! باید بگم ولی نمیتونم وقتی خودم نتونستم چطور از اون بخوام ؟

دخترم من نمیتونم به کسی بگم قسمت نبود نرسیدید صلاح نیست !

مگه میشه محبت بین دو تا قلب ؛ احساس بین دو تا دل صلاح نباشه؟ مگه میشه عشق با خودش بدی بیاره؟

دخترم من نمیتونم به توتیا بگم بی خیال

من نمیتونم به دو تا آدم در حین دوست داشتن بگم از هم جدا شید چون مادر پسر عقیده داره این خانوم یه مقدار چاقن

دخترم میدونم با خوندن نوشته هام میخندی و میگی اینم شد دلیل؟

ولی مادر هست ! تو روزگار من دلایل مسخره تری برای جدایی دو نفر هست

دخترم بازم بر میگردم به جمله سارا و میگم :

امام عشق ، خودت هوای دل تموم جوونا رو داشته باش

 

 

دخترم مواظب دل آدما باش سرمایه آدمیت هر انسان دلشه ؛ وای به روزی که بشکنه ؛ هر تیکه اش میشه یه شیشه و میره تو قلب یه آدم دیگه ..اونوقت که خیلیا دلا باید تاوان اون قلب شکسته رو بدن:sigh:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امیر تخصص تهران قبول شد و قرار بود دیشب همه خونه دایی م جمع بشیم که شب اول دوری از خونواده احساس غربت نکنه

وقتی رسید با خوشحالی پریدم تو راه پله ها و منتظر بودم

ولی وقتی در باز شد و امیر اومد اون همه شوق از بین رفت

جای جیغ جیغ کردنا خیلی رسمی رفتم جلو و گفتم سلام دکتر ؛ خوش اومدی و متقابلا بههههههههههه مهندس خوبین شما ؛ پژواک صدای راهرو بود

کل ساعت تو پذیرایی نشستیم و شروع کردیم بحثای مالی و روشای پول در آوردن

نمیدونم کی و *ر*ق آورد و شروع کردیم بازی کردن

نمیدونم بازی چی داشت که یخمون آب شد نه من مهندس بودم نه میلاد حسابدار و شادی دکتر

همون مینای بازیگوش و امیر شیطون و میلاد زود رنج و شادی با احساس بودیم

-بچه ها کی جای مینا شدم مهندس؟ امیر تو کی جای امیر شدی دکتر؟ این کدوم قانون نا نوشته ای که ملزمون میکنه بهترین هم بازی های بچگیتو پشت پیشوند دکتر و مهندس بلد کنیم

$شاید یادمون رفته پشت همه این مهندس دکترا ؛ من میلادی هستم که یه روزی همه حرفای دلمو بتو میزدم شاید امیر یادش رفته چجوری خونه رو میپیچوندیم و میرفتیم دو نفری مهمونی

*مینا یادنه با هم کلاس زبان میرفتیم و چقد میخندیدم

-شادی یادته ؟

 

دخترم نمیدونم مدرکامون بود یا کم جنبه گی خودمون یا شلوغی دنیای اطرافمون ؛که دیگه اون صندلی کوچیکای کنار جاده یادمون رفت ؛ هم صدا خوندن یه روز با هم دسته جمعی رفته بودیم زیارت یادمون رفته ؛ تو ترک دوچرخه امیر سوار شدن و دوغ شیشه ای خوردن و جیغ کشیدن یادمون رفت... دیگه دوچرخه امیر شده یه 206 خوشگل و اون دوغ شیشه ای ها جاشو داده به معجون ؛ ولی اون صفاهه نیست ..دیگه وقتی گلومون درد میکنه دیگه وقتی سرما میخوریم نمیریم مطب و زنگ میزنیم به امیر و تلفنی میپرسیم بقول میلاد یگه ناراحت استعلاجی گرفتن نیستیم سریع زنگ میزنیم امیر و یه گواهی و مهر پاش و چند روز تعطیلی؛ دیگه بین حرفامون یه بادی به غبغب میزنیم و میگیم شادی .. میگید بله اون دختر داییمه نمایشگاهش تو روسیه هفته پیش بود ؛ بله دکتر ن رو میگید ؟پسر داییم هستن با خانومشون رفتن کانادا .... چی ؟ شهرداری؟ بله دختر خالم اونجا فلان کاره هستن ؟ داییم؟ آره بابا داییم رییس بانکه داییم رییس اداره فلانه.. نمیدونم چه مرگمون شده ؛ نمیدونم چرا یادمون رفته ما هم خونیم ما همون مینا شادی امیر میلاد و مهناز گذشته ایم

ما همون بچه سرتقای دیروزیم که حاضر بودیم کتک بخوریم ولی خاک بازی کنیم نمیدونم چرا یادمون رفته اگه امیری نبود که هر دوهفته بیاد پیش مینا و بگه بخون تزار دفعه بعدت بهتر میشه مینایی نبود که کنکورو بترکونه ؛ اگه مینایی نبود که هر شب امیر بعد 16 ساعت درس خوندن زنگ بزنه و بگه اهای دختر سرتق دماغو یکم کل کل کن روحیه بگیرم امیری نبود که الان یه ضرب تخصصشم بگیره اگه شادی نبود که ... گذروندیم با کمک هم ..ولی کنار هم نموندیم :sigh:

دخترم نمیدونم اصرارمون برای دکتر مهندس و بیان کردن موفقیاتمون بخاطر فراموش کردن مشکلات قبله که کل خونواده درگیرش بودیم یا نه... نمیدونم همش از همون عقده سر چشمه میگیره یا خصوصیت روزگاره

 

دخترم دنیای آدم بزرگا یه پاک کن داره یه پاک کن برای پاک کردن کنار هم بودنای بچگی , برای پاک کردن کمکای بی چشمداشت و در برابرش یه ماژیک داره برای بلد کردن پول تو جیب آدم ها , برای نوشتن پیشوندای دهن پر کن قبل اسم آدم ها ..

دخترم تو دنیای ما آدم بزرگا تو دنیای حالا هیچ کدوم نگفتیم بابا مهردادی که الان پیشوند خوشگل نداره همونیه که هر کدوم به مشکل خوردیم میدویید میومداااا بابا لامصبا قبل اسمش چیزی بلد نشده ولی دلش از اول بلد شده بودااا

 

 

دخترم ما دیشب بهم قول دادیم اسمامون بدون پیشوند و پسوند بیاریم اگه هر چی هستیم که من هنوزم میگم هیچی نیستیم برای بیرون خونواده ایم ؛ خونواده خودمونیم خونواده هر کدوم از ما باید یه تکیه گاه بشه واسه اون یکی ؛ نه خاری برای در آوردن چشم اون یکی

دخترم نمیدونم تو روزگار شما هم قبل یه اسم کلی جناب دکتر اقای فلان میارن یا یاد میگیرید عنوان شغل و ... شعور نمیاره و به همون اسم خالی افراد بسنده میکنید..ولی امیدوارم یه روز اینقد فرهنگمون بره بالا که برای شخصیت انسانی افراد احترام قایل بشیم نه مدرک و پول:sigh:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم

گاهی دلت تنگ میشود نه برای فردی در دور دست ؛ برای فردی از گوشت و خون خودت ، برای پدرت

دلت میخواد بهش زنگ بزنی و بگی بابا و اونم فقط بگه جان بابا

دخترم بابای من بر عکس خیلی از باباها برام زیاد وقتم گذشت ؛ دو شنبه ها میبردتم پارک و رو تاپای فلزی محکم تاپم میداد

کل پارکو باهام مسابقه میزاشت و گاهی به هق هق می افتاد و من میخندیدم

یه دوچرخه خوشگل برام خریده بود و میومد تو کوچه میموند تا من راحت بازی کنم

اون زماناییکه من کلاس میرفتم خسته و کوفته بعد سر کار میومد دنبالم تا مبادا کسی اذیتم کنه و مشکلی بوجود بیاد

حتی یادمه وقتی دستم شکست تا صبح برام ماساژ داد و وقتی گفتن باید عمل شه یهو زد زیر گریه و من الکی بیشتر میگفتم درد دارم تا اون چشماش بیشتر قرمز شه و من بفهمم چقدر دوسم داره

آره ! دقیقا من همیشه منتظر شنیدن کلمه دوسش دارم بودم !هیچ وقت نگفت دوستت دارم یادم نمیاد بغلم کرده باشه و من گرمی بغل مردونشو حس کرده باشم و بدونم یه مردی همیشه پشتمه

دخترم من دلم برای بابام تنگ شده ؛ دوست دارم برم بغلش و دست بکشم رو ته ریشای سفیدش و بگم میشه بگی جان بابا؟

دخترم مثل مادرت بین خودت و پدرت یه حصار نکش چون یه روزی به خودت میای و میبینی دلت براش تنگ شده ؛ به پدرت بگو چقدر برات عزیزه ؛ چقدر دوسش داری ؛ شاید وقتی کیلومتر ها دورتر ازش بودی دلت مثل حالای من برای جان باباهاش گرفت و تنگ شد:sigh:

 

 

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
دوست دارم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گاهی میبینی همه چی داری ولی هیچی نداری

گاهی مبینی به ظاهر همه چی مرتبه اما شاد نیستی

دنبال دلیلی؛ ولی پیدا نمیکنی

میشینی یه گوشه و میری تو یاهوت

دنبال یه آشنایی بشینی صحبت کنی

پیدا نمیشه

میشینی مینویسی؛ پاره میکنی میندازی دور

میری اشپزی میکنی ؛ حوصلت سر میره , غذا رو میریزی تو یه ظرف در بسته و یخچال و بهش لب نمیزنی

به گذشته ها فکر میکنی

تو همین فکر کردنا میفهمی دلت چرا تنگه

دلت برای خودت تنگ شده؛ دلت برای شیطونیات ؛ بی خیالیات ؛ برای بچه بازیات تنگ شده

نه نه نه دورغ نگو

دلت برای خونوادت تنگ شده

چقدر بچه بودی که برای لباس عرقی داداشت که اشتباه گذشته رو تختت ؛ میومدی قشرق بپا میکری که آی تختم بو بد میده

چقدر بچه بودی که بخاطر کانال ماهواره هی با بابات بحث میکردی

چقدر بچه بودی که حس میکردی مامانت باید همیشه طرفدار تو باشه ر غیر این صورت یعنی دوستت نداره

چقدر بچه بودی که قدرشونو ندوستی و حالا که دوری میفهمی

میری تو خاطرات

یه اشکی از گوشه چشمات میخواد سر بخوره بیاد ولی با تموم وجودت نفستو حبس میکنی که نیاد

باید قوی باشی باید سنگ باشی ؛ اره باید سنگ باشی تو به خودت قول دادی

یه خنده تلخ میاد رو لبت

میگذره؛همون طور که تا حالا گذشت

یه آه بلند میکشی و میگی هیییییییی روزگار نساختی با ما ..خدا باهات نسازه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم دنیایی که خدا و فرشته هاش از خوبیاش میگن اونقدرها هم قشنگ نیست ؛ اشرف مخلوقات خیلی وقته این دنیا رو خراب کرده ؛ خیلی وقته بستن یه میمون به میز و زنده زنده مغزشو خوردن شه جز افتخارات انسانی ؛ دخترم خیلی وقته کشتن حیوونا و پوشیدن پوستشون شده دال بر خوشتیپی

دخترم اینجا انسان بودن تاوان داره

اکه انسان باشی احمق خطاب میشی

اصلا احمقم خطابت نکنن ازت سو استفاده میکنن

اینجا گاهی باید با زبونت روح آدما رو زخمی کنی ؛ چون همین آدما جنبه لبخند و تواضعت رو ندارن

دخترم تو دنیای امروز تواضع معنی نداره گذشت معنی نداره

دخترم درنده بودن را یاد بگیر گاهی باید با حرفات سوهان روح یکی باشی ؛ باید روح یکی رو زخمی کنی تا قدر خوب بودنت روبفهمه

دخترم زندگی ذلت بار از اونیه فکرشو کنی

با همه اینا بازم میخوای بیای؟!!!!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پسرم

مردها هم گریه میکنند

مردها هم گاهی قلبشون فقط با گریه سبک میشه

پسرم اگه کسی بمن میگفت جمله مرد که گریه نمیکنه از کجا اومده

میگفتم یه مرد سالار احمق این جمله رو گفته

اما پسرم امروز جمله منم همینه !

مرد که گریه نمیکنه

مرد نبایدم گریه کنه

اگه مردی گریه کنه

زنی که اون مرد رو دوست داره بهم می ریزه !

دلش میخواد دنیا رو بهم بریزه

ولی اشک رو تو چشای مردونه اون مرد نبینه

پسرم اگه امروز از من بپرسن چرا مردا گریه نکنن میگم واسه اینکه شاید مردی با گریه سبک بشه اما حتما زنی بخاطر دیدن رنج معشوقه اش میشکنه

پسرم گریه نکن!

پسرم تو همه کتاب های روانشناسی نوشته > اما پسرم تو هیچ کتابی نگفته زنی با دیدن ناراحتی مرد مورد علاقه اش به مرز جنون میریزه ...باور کن تموم سوالای چی شده ؟ چیزی رو قایم میکنی همه همه از نگرانیه..نگرانی که از فضولی و ... نیست همش از علاقه اس

پسرم هیچ وقت جلوی زن مورد علاقت گریه نکن ..هیچ وقت تو خودت نباش

میدونم گاهی خسته ای گاهی حوصله نداری اما سرم تو در برابر قلب زنی که فقط برای تو میتپه مسئولی:hanghead:

پسرم هر وقت نگرانی زن مورد علاقتو دیدی بجای تموم فریادهای تنهام بزار ؛ چیزیم نیست و ... فقط بغلش کن و بگو یکم آروم شم میگم:icon_razz:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم بعضی وقتا تو دلت یه بلوایی

یه دلتنگی

به بغض

نمیدونی چی کار کنی

مردا هم که تو این زمینه سعی میکنن خودشونو بزنن به کوچه علی چپ که تو غر نزنی:v57xpgj21gn50sq6izf

دخترم در این مواقع تو سعی کن یه کرمی بریزی و صدای همسرتو در بیاری :1111:

مطمئن باش بعدش یه آرامش وصف نشدنی وجودتو میگیره:spiteful:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم

گاهی بازیچه دست آدم بزرگا میشی

و تو بی خبر از همه جا این بازی رو باور میکنی

تو بازی آدم بزرگا بی گناه ترین آدم میشه یه غول بی رحم

این غول چون همیشه سکوت کرده ؛ تو غول بودنشو باور میکنی گذشتشو میزاری پای سیاستش ؛ تو خودش بودن و با لبخند نگاه کردنشو میزاری پای فکرای موذیانه اش

و چقد وحشتناکه که میفهمی اشتباه کردی

عذاب وجدان اذیتت میکنه

آروم آروم بادستای لرزون میری و میگی من پشتت این فکرو کردم منو ببخش!

و چقد اون آدم بزرگورانه به حرفات گوش میده و میبخشتت !!!!!

چقد سخته که میفهمی غول اصلی درون خودته

غولی که بدیای خودشو نمیبینه و بخاطر بدبینیش آدما رو بد میبینه

دخترم هر انسانی مجموعه ای از خوبی و بدیاس!

وقتی یه چیز بد از یکی دیدی دلیلی نشه که خوبیای وجودیشو نبینی و هر وقت یه خوبی از کسی دیدی دلیلی نشه احتمال ندی یه روز بدی ازش میبینی

دخترم از غول وجود آدما بترس اما قبل از ترسیدن بدون تو هم تو وجودت یه غول داری:hanghead:غول حسادت غول دروغ غول طمع:hanghead:دخترم این غولا همیشه باهاته جای ترسیدن ازش, سعی کن بهشون بال و پر ندی:hanghead:

دخترم مهم ترین غول وجود ما زنا حسادته:whistle:تو رو با این غول تنها میزارم و میرم که غذام سوخت:ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوست داشتن من , با تو متفاوت است

آنچه تو حساسیت می نامی همان غیرتی است که بارها بخاطرش هم جنسانم را کشته ای!

خیانت خیانت است! مجازی و حقیقی ندارد !

شوخی های مجازیت بیش از اندازهمیترسانم

ترس از دست دادن تو!

چه حقیرم من که باز هم از نبودت میترسم از نداشتنت ! نه از شکستن غرورم

بارها به خودم یاد آوری کرده ام که این مدل دوست داشتن ذلت می اورد اما دلم نمی فهمد

بارها به خودم قول داده ام نادیده بگیرمش ! اشتباه نکن تو را نه ؛ دل لعنتی ام را

اما صدایش کرم میکند ....

تو را میخواند نبودنت حتی برای لحظه ای پریشانش میکند!

میگوند گفت و گوی تمدن ها!! چند بار صحبت کرده ایم چند بار ترس هایم را گفته ام ؟! هر بار گفته ای حساسی!!! مجازی است

دوستی های مجازی !

ترس یک زن ؛ شامه یک زن هرگز اشتباه نمیکند!

به دلم نه؛ به دوست داشتنم رحم کن

 

 

 

مینا 93.11.30

19:09

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باور کن باور نمیکردم روزی دوستت بدارم قلبم خالی تر از همیشه و احساسم زخمی تر از هر لحظه بود

آمدی صبوری کردی کم کم دلم لرزید !

بر عکس همه داستانها همیشه آرام نبودی, مجنون نبودی ...

تو فقط یک مرد بودی با خاصیت مردانگی برای هر اشتباهم تنبیهم کردی و برای هر خوبی تشویق!

برای هر اخمت ترسیدم و برای هر نگاه تحسین آمیزت بالیدم

نه قدت 190 بود نه چشمانت مشکی که برای زیباییت دلم بلرزد معمولی تر از معمولی بودی ا

ما روحت مرهم همه زنانگیم بود خاص نبودی

اما مخاطب خاص من شدی مخاطب خاص تنهایی هایم روزت مبارک!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم

شاید هیچ وقت بدنیا نیای شاید هیچ وقت نتونم بغلت کنم و بوت کنم ؛ شاید هیچ وقت نتونم بهت بگم خیلی وقته منتظرت بودم:hanghead:

دخترم دنیا من دنیای قشنگی نیست

 

دخترم تو وجود مادرت چیزی به اسم عشق چیزی به اسم دوست داشتن کم کم داره از بین میره و یه خشم جاشو میگیره

خشمی که منو می ترسونه

دخترم دیگه واقعا شونه هام درد میکنه این روزا واقعا دیگه کشش این همه درد و سختی رو ندارم

 

دخترم مامانم همش میگه : من دعا میکنم خدا بهت صبر ایوب بده .

عصبی میشم و داد میزنم اینقد نگو صبر بده بگو خدایا یکم آرامش به بچم بده:w000:هی صبر میده بدبختی هم میده:w000:

دخترم به خدا دنیا خیلی زشت تر از اون چیزیه که اون دنیا بهتون میگن و میاید این جا

همون جا بمونید , اگه منتظر عشق هیجانید و پا میزارید به این دنیا ؛ هیچ عشقی وجود نداره همش دروغه , همش درده:hanghead:

دخترم این دنیا پر از دروغه ؛ پر از خیانت پر از بدی پر از تنهایی:hanghead:

دخترم دلم یه مسکن قوی میخواد یه مسکنی که یادم بره چی هستم کجا هستم آدما باهام چی کردن:hanghead:

 

دخترم همیشه مادرا برای بچه هاشون دعا میکنن ...مامان میشه تو که پیش خدایی برام دعا کنی... بگو زودتر مرگمو برسون اونجا با آدمای جدید و بدی های جدید رو برو نمیشم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چند سال پیش

نزدیکی های عید

بالای نردبون اهنی

-دختر نمیخواد اونقدر بسابی ..بیا پایین...مامانت تمیز میکنه

_نه بابا ..این چرک مرده شده

-دختر ساده نباشی رفتی خونه شوهر از این کارا بکنیااا..بگو فشارم می افته..اصلا بیا پایین ..کارگر میگیرم

_:ws28:پس چرا مامانم از این کارا میکنه

-مامانت دختر باباشه تو عسل باباتی

با اصرار و هی بسه بسه میام پایین

 

 

و اما حالا..

همزمان سیب زمینی و تخم مرغای الویه رو رنده میکنم

هر چند لحظه یبار پیاز داغا رو بهم میزنم

وقتی برنج سر میره با عجله با همون دست های چسبونکی سرشو میگیرم و تو ابکش خالی میکنم و ولش میکنم و میام سر رنده

موقع رنده دستم کشیده میشه رو رنده و یکم پوستش خراشیده میشه

زیر اب میگیرم و تو دلم میگم :عسل بابا بزرگ شدیا:sigh:

کاش بچه بودم و رو شونه هات مینشستم بابا

میبردیم اون بالا بالا ها

میبردی و از اون بالا همه ادما رو کوچیک میدیدیم

چند ساله درست حسابی بغلت نکردم

چند ساله ته همه خنده و شوخی هامون یه دلخوری گنده از هم داریم

سر به سر هم میزاریم ولی چشامون دیگه با هم رو راست نیست

میخواستی بشم آمال ارزوهات!

نشدم بابا

دوست داشتی عروس بشم و تو لباس سفید پف پفی ببینیم

نشدم بابا

کاش بازم موقع اشتباهاتم دستمو میگرفتی و میبردی تو اتاق تاریک و میگفتی تا نگفتم در نیا و من گریه میکردم و تو یواشکی به داداشام میگفتی برید درش بیارید ولی نفهمه من گفتم

دلم میخواد دوباره دامن پف پفی بپوشم و موهامو دو گوشی کنم و دستتو بگیرم و ببریم پارک و برام دوباره بخونی:

دخترم دلخوشی بابا همیشه

به گل افشونی لبخند تو بوده

بزرگ شدم بابا ؛ ولی بازم محتاج حمایت های پدرانتم:4564:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امروز مخاطبم نه دخترمه نه هیچ کس دیگه..امروز مخاطب این پست فقط همسرمه:5c6ipag2mnshmsf5ju3

 

 

بابا تلگرامشو نصب کرده بود ولی ندیده بودم آن بشه

منم که دنبال یه جا میگشتم تا همه پستای قشنگ و شاعرانه رو توش جمع کنم اینا رو میفرستادم برای بابا

دیروز بعد کلی بی حالی از سرما خوردگی لعنتی و غم اومدن پاییز دیدم گوشیم صدا خورد

با بی حوصلگی دیدم بابا یه پیغامی رو تو تلگرام فور وارد کرده برام

 

دخترکم

برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ

 

چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی..

کسی که باعث گریه ات می شود را پاک کن

...

دخترکم

به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن

بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی

 

دخترکم تو زیباترینی

همیشه با این باور زندگی کن

خودت را فراموش نکن

 

شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد

اما به یاد داشته باش کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند

 

دخترک من!

هیچ وقت برای شروع دوباره دیر نیست

 

 

اشتباه کردی برخیز

اشکالی ندارد ، بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند

 

خوب باش

ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی

که اگر کسی ذره ای شعور داشته باشد ، خاص بودنت را در می یابد

 

زمستان است

زیاد میشنوی هوا دو نفره است

به درک که دو نفره است

تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد

 

 

شاید شاهزاده را همه بشناسند

اما باور داشته باش که برای پدرت تو ملکه هستی

 

 

گریه کرده ای؟

رنج کشیده ای؟

سرت کلاه رفت؟

اذیتت کرده اند؟

عیبی ندارد

نگذار تکرار شود

تکرار دردناکتر است

 

بعد این خوندن این پست یه آرامشی برای چند لحظه تمام وجودمو گرفت

عزیزم میشه تو هم برای دخترمون اینجوری باشی:hanghead:فقط جای اینکه براش بفرستی بغلش کن و بهش بگو تو هر شرایطی پشتشی:hanghead:

باور کن بعد خوندن این پست گفتم خدایا بزار دخترمم این حس خوب رو تجربه کنه

بزار بفهمه باباش تحت هر شرایطی کنارشه

 

 

کاش همه مردا بفهمن زنا بیشتر از هر حسی به اغوش و حمایشتون احتیاج دارن

اگه برادرید خواهرتونو بغل کنید بگید همیشه مواظبشید

اگه پدرید بگید تحت هر شرایطی و با تمام اشتباهتش دوسش دارید

باور کنید حمایتتون باعث میشه تا بی نیاز هر نامرد ؛ به ظاهر مردی بشه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دخترم

من از بچگی ادم وابسته ای بودم

به آدما وابسته میشدم

وقتی بنا به هر دلیلی ازشون جدا میشدم تا مدت ها تو خودم میرفتم و فکر میکردم دیگه هیچ کس جای اون فرد رو نمیگیره

مثلا اگه یکی از دوستان میرفت خارج کشور یا بنا بهر دلیلی مهاجرت میکرد من تا مدتهاتو ذهنم براش عزاداری میکردم

تا دیروز فهمیدم شاید یه ایکسی از زندگیم بره و هیچکس مثل اون نیاد شاید خاطره ها و خوشی هایی که با ایکس داشتم دیگه تکرار نشه

اما وقتی یه ایگرک میاد منم میتونم یه سری خاطره ها و تفریحای خوب باهاش داشته باشم که با ایکس ندارم

پس نباید غصه ایکس بخورم

 

 

هر آدمی یه سری خاطره ها داره

یه سری خوبیا

جای مقایسه ادما با همدیگه باید خوبیای همون شخص رو ببینیم خودشو بی هیچ مقایسه ای

اما دخترم بابات یه چیز دیگس:w02:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...