رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

داستان خلقت انسان!!!از زبان جناب دکتر آزمندیان که فکر میکنم همه شنیده باشید

اگه حوصله داشید بخونید خیلی انرژی بخشه

و خداوند اين چنين ميگويد که :

اي عزيز دله من ، چرا فکر ميکني که رابطه من با تو اين است

و اکنون با باز گو کردن داستان خلقتت به تو ميگويم که تو کيستي و من کيستم و من چگونه تو را دوست دارم

و اين داستان ، داستان حضرت ادم نيست

داستان توست

خوده تو

روزي که در اين جهان هيچ چيز نبود و فقط من بودم و در يک زماني که نامش را شب قدر نهادم ، تصميم گرفتم که متجلي شوم و بيافرينم جهان با عظمتي را

و در ان شب تقدير کردم که چگونه بيافرينم هستی را

از درياها و کوه ها گرفته تا به خلق انواع حيوانات و در وراي اين زمين ، کهکشانها و منظومه هارا

و هر انچه را که اراده کردم طراحي و خلق کردم

اما وقتي نگاه کردم به اين جهان با عظمت که حيرت انگيز است از کوچکترين ذره ان ، که اتمي باشد و بزرگترين هاي ان ، که خلق کهکشانها است

ولي بازهم برام اهميتي نداشت و من را ارضا نکرد

و بعد اراده کردم پديده ديگري بيافرينم که در جهان هستي ام يک شاهکار باشد و سر امد همه مخلوقاتم باشد وبه عبارتی دیگر دوست داشتم که يک آيينه اي بيافرينم که هر وقت در اين آينه نگاه ميکنم ، جلوه هاي زيباي خودم را در اين آينه ببينم و تنهايي بودم ، که دوست داشتم معشوقي را بيافرينم ، که هر دم با او معاشقه نمايم

و با چنين احساسي ابتدا " عشق " را به عنوان زيبا ترين پديده جهان افريدم و سپس خود مبتلا شدم و يک عاشق تمام عيار گشتم (البته خدا محل تغییر نیست و این یک اصطلاح است ) و براي معاشقه با محبوبي ، با دستهاي مبارک خودم " تو "را افريدم

سپس انديشه را در ذهن تو تعبيه کردم که تنها تو داري به عنوان فکر، و کاري کردم که اين عزيز خودم هر آنچه را بخواهد و انديشه کند ميتواند بيافريند و من اين گونه خواستم

اما همچنان تو افتاده بودي و هيچ روحي در بدن تو نبود و بايد از جايي ، روحي را در تو ميدميدم

اما هر چه فکر کردم ، ديدم به اين عزيز دلم ، به اين دردانه ام و به اين محبوبم ، هيچ روحي زيبنده نيست ، الا روح خودم

و به مصداق " ونفخت فيه من روحي " از روح خودم در تو دميدم

و تو برخواستي

انسان شدي

و به محض اينکه من ، نگاهي به قد و قواره رعناي تو انداختم بي اختيار کلامي بر خود گفتم که براي هيچ کدام از کائنات خودم نگفته بودم و بي اختيار گفتم

" فتبارک الله احسن الخالقين "

و وقتي بر خود به خاطر خلقت تو افرين گفتم ، بلافاصله تو را به رخ ملائکم کشيدم و گفتم اي ملائک

" اني جاعلٌ في الارض خليفه "

اي ملائک بياييد من در روي زمين براي خود جانشين افريدم

سجده اش کنيد

و ملائک به پاي تو افتادند و تو را سجده کردند و انجا که از سجده برخواستند ، معاشقه من با تو شروع شد

و من ارام ارام ، در يک روند معاشقه ، اينقدر تو را به خودم نزديک کردم که فاصله من با تو به صفر رسيد و آنگاه عاشقانه در گوشت نجوا کردم که

" نحن اقرب بکم من حبل الوريد "

" ما از رگ گردن به تو نزديک تر شده ايم "

و تو هميشه و همه جا در اغوش پر مهر و محبت مني ، من هيچ گاه در زندگي تو را تنها نخوام گذاشت و همه توجه من به توست و من هر آنچه را که در جهان هستي است به تسخير انديشه هاي تو در اورده ام

" وسخرنا لکم ما في السماوات و ما في الارض "

که اگر خود را بشناسی و باور کنی ، میتوانی هر چیزی را که بخواهی خلق کنی و در این راه تمام کائنات من ، گوش به فرمان تو خواهند بود

و من" تمام ذرات هستي را براي تو آفريدم و تو را براي خودم "

" خلقت الاشيا و العجلک و خلقتک العجلي "

ولي بدان

که بايد هوشيار باشي و فقط از من بخواهي

و هر چه که بخواهي به تو ميدهم

" ادعوني استجب لکم "

فقط هوشيار باش و انديشه کن و بدان که تو خود يک خدايي و شباهت تو با من در اين است که اراده کرده ام ، تو هم مانند من ، هر انچه را که اراده کني ، ميتواني خلق کني

نکند که خود را دست کم بگيري

خودت را باور کن و انديشه کن

اگر هوشيار باشي تمام ذرات جهان گوش به فرمان تو خواهند بود و ميتواني بهترين زندگي را رقم بزني و در نهايت به بهشت خود من بيايي

اين کلام خداوند بود براي من و براي تو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×