رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

تمدن هند

قبایل در هندوستان به صورت واحه های کوچکی زندگی می کردند و یکجانشینی کشاورزی داشتند و هر قبیله رئیس و رهبری داشتند به نام راجه که یک شورای قبیله ای اورا انتخاب می کرد و اختیارات او را محدود می کرده یعنی از ابتدا زمینة بروزدیکتاتوری در هند وجود ندارد.

 

 

ویژگی های تاریخی و جغرافیایی:

زندگی شهر نشینی کاملی داشتند این تمدن مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد است در کنار رودخانة سند(با طولی حدود ۱۶۱۰ کیلومتر)، کلمة سندو هندی است به معنای رود و طبق نظر ویل دورانت ایرانی ها از این کلمه هندو راساختندبه معنی سرزمین رودها و رومیهای مهاجرازکلمه هندو کلمة هندرا به وجود آوردند ،مسیل دیگری هم به نام رود گنگ دارد که شهربنارس در کنار آن احداث شده است میلیون ها نفرروزانه خود رادر آب آن غسل می دهند، ایالت پنجاب هم که رود سند جزء آن است دراصل نامش پنج آب است به معنای پنج رود. شهر موهنجودارو در اوایل قرن بیست کشف شد(۱۹۲۰) و نمایانگر یک شهرسازی کامل است بافت شطرنجی داشت و تنوع کاربری ها تقسیم بندی کاربری ها ، سیستم فاضلاب شهری ،شناسایی غیر و مواد مورد استفاده در سیستم های رطوبت گیر ،خانه های دو طبقه،خانه هایی که حمام داشتند ،انواع و اقسام وسایل متنوع زندگی مثل:سفالگری ،ظروف سفالی،اصناف مختلف مثل گلفروشی و آرایشگری و...دارای قلعه بودند ولی سیستم نظامی گری یا سلطنتی آنگونه که در بین النهرین یا مصر یده می شود در آنجا دیده نمی شده ،به نظر می رسید که بر اساس دیدگاه مذهبی خاصی زندگی می کردند ،هندوستان را بعضی ها به دلیل وسعت زیاد آن (بیست برابر انگلستان و دو سوم آمریکا)عنوان یک قاره می شناسند و به عنوان کشر هفتاد و دو ملت هم از آن یاد می شود زیرا از نژاد ها و زبان های مختلفی تشکیل شده اند ،در حدود سی میلیون خدا دارند به همین دلیل به آن سرزمین فلسفه الهی می گویند،آثار دیرینه سنگی و نو سنگی در هندوستان دیده می شود که به نظر می رسد این دوران ها مستقل از تأثیر گرفتن از بین النهرین بوده و بیشتر از آن ها بوده،اشرافیت هند با ایرانی هم نژاد و آریایی هستند یک گروه از آریایی ها از کنار دریای خزر به هند آمدند و طبق گفته ویل دورانت از نظر زیبایی چهرو اندام بسیارشبیه ایرانی ها هستند.

 

 

هند از شمال به هیمالیا که منطقه ای سرد و کوهستانی است و قسمت جنوب آن جزء بخش های حاره ای محسوب می شود ولی مجموعأ آب و هوای گرمی دارد طبق گفته ویلدورانت باورهای مردم هند مثل :یکجانشینی غر در طبیعت ویا آسمان پوش ها که نوعی برهنگی در میانشان مرسوم بوده بیشتر به خاطر تطبیق با شرایط اقلیمی است یعنی در آن آب و هوای گرم و مرطوب بهترین کار این است که چیزی نخوری و یکجا آرام بنشینی البته این نمی تواند تنها دلیل باشد و روحیظ مردمهند هم بسیار تأثیر گذار است و باید بررسی شود.

 

 

قبایل در هندوستان به صورت واحه های کوچکی زندگی می کردند و یکجانشینی کشاورزی داشتند و هر قبیله رئیس و رهبری داشتند به نام راجه که یک شورای قبیله ای اورا انتخاب می کرد و اختیارات او را محدود می کرده یعنی از ابتدا زمینة بروزدیکتاتوری در هند وجود ندارد.

آریایی ها بخش شمالی هند را تصرف کرده به تدریج به منطق جنوبی تر می رسند و بخش هیئت حاکمه هند را تشکیل می دهند اولین بار یک طبقه ای را بر اساس رنگ پوست ایجاد می کنند و ازدواج کردن در خارج از قوم آریایی را ممنوع کرده بودند همچنین بر خلاف آریایی های ساکن ایران ازدواج با محارم در بین آن ها ممنوع بوده و به تدریج دو طبقه در هند جای گرفت بینی پهن ها و بینی دراز ها که گروه اول آریایی ها و گروه دوم اقوام قسمت جنوبی هند بودند .

دو دوران اعتقادی در هندمیب ینیم با عنوان عصررجایی اعتقاداتی که رجاها درهند داشتند بسیار مشابه اعتقادات زرتشتیها درایران داشته اند (۱۰۰۰تا ۲۰۰۰ ق.م)

طبقات اجتماعی:

مهمترین گروه این دوران که طبقة برتر اجتماعی را تشکیل می دادند جنگجویان هستند در طبقة اول در جایگاه دوم براهنه هستند که تعلیم و تربیت ،پزشکی، قضاوت، نجوم و اکثرنهادهای جامعه رادر اختیارداشتند و واسطه ای بودند بین مردم و خدایان مختلف و اگر کسی می خواست برای خدایی قربانی بدهد ابتدا می بایست مزد برهمن را پرداخت می کرد و در غیراینصورت برهمن نفرین می کرد و آن نذر بر ضد آن شخص بر می گشت حتی اگر آن شخص پادشاه می بود هیچکس حق کشتن برهمن ها را نداشته و نهایت مجازات برای آن ها تبعید بوده بنابراین در این دوران نظام طبقاتی کاستی را می بینیم که تغییر طبقه در آن غیرقابل امکان بودو شغل ها در آن موروثی بود .

طبقة دوم را بازرگانان و گرو ه های ممتاز اجتماعی و حرفه ای تشکیل می دادند .

طبقه سوم گروه سودر کارگران بومی محل

طبقة چهارم گروه نجس ها که هنوز هم هستند بینی پهن و پوست رنگین

اعتقادات هندی ها:

جانور پرستی یکی از واکنش هایی بود که مردم نسبت به طبیعت پیرامون خویش انجام می دادند مثل ناگه پرستی ،که ناگه مار سمی و بسیار خطرناکی بود که بر اساس ترسی که از او داشتند آن رامی پرستیدند تا از خطر او در امان بمانند.

آئین بودا بعد از عصر ردایی ها می آید که ویژگی مشخص آن این است که کاملأ بر اساس نظام کاستی آن دوران شورش می کند و اعلام می کند که در آئین من همه با هم برابرند و همانطور که رودها همه با هم به اقیانوس می رسند بنابراین در جامعه هم هیچ طبقه ای نسبت به طبقة دیگر برتری ندارد.

زندگی اجتماعی:

در هندوستان در عصرردایی کشتزارها به صورت اجتماعی بین مردم تقسیم می شده ولی آبیاری آن ها به صورت اشتراکی صورت می گرفت و بعد از تشکیل شدن دولت مسئول آبیاری دولت بود زمین به فرزند پسر به ارث می رسیدو قابل فروش به بیگانه نبود موقعیت زن ها در این عصر بهتر از هر زمان دیگری در هند بود و از آزادی نسبی برخوردار بودند و حتی فیلسوف زنی هم داشتند که در مباحثات شرکت می کرده آریایی های ساکن هند مزدوری را ننگ می دانستند ،نه ثروتمند داشتند و نه گدا ،در میان صنعتگران صنایع دستی بسیار رواج داشت چوبکاری،چرم کاری، کار سنگ ،سبد بافی و تزئینات مختلف

اتحادیه های مختلف اصناف داشتند که همواره از اعضای خود که فعالان در آن رشته بودند هم حمایت می کرده در هنگام اختلاف ،مشک مالی ،ازدواج و ... که این اتحادیه های صنفی را تقریبأ در همة جای دنیا می بینیم به خصوص در چین قیمت در هند بر اساس نظام عرضه و تقاضا نبود بلکه بر اساس ساده لوحی مشتری تعیین می شد به همین دلیل یکی از دستاورد های آن ها ایجادسیستم توزین و استاندارد و محصولات بود به خاطر اینکه وقتی برای قصرراجه ها می خواستند خرید کنند این کار را یک نفرارزیاب با سنجیدن کمیت و کیفیت محصول انجام می داد و با استفاده از همین سیستم توزین

بازرگانی رونق فراوان داشت ادویه جات ،سنگ ها ،رونق های مختلف ظاهرأ هندی ها جزء اولین گروه هایی بودند که طلا را استخراج و انواع زیور آلات را از آن می سازند و بازرگانی راه دور از هندوستان آغاز می شود .

در مورد مردم هند گفته شده که بسیار مردم شریفی هستند نه بر درهایشان قفلی است و نه در پیمانهایشان تعهد کتبی اما بینهایت راستگو هستند و به عهدهای خود پایدار در عصر قهرمانی که از نهصد تا هزار قبل از میلاد است زن ها به تدریج موقعیت خود را از دست می دهند به طوریکه حتی می گفتند خواندن زن در خانه ایجاد آشوب می کند رسم" ساتی "یا"سیتای وفادار ازاین دوران درهندوستان مرسم می شود به این معنا که زن وقتی ازدواج می کند روح و جسمش برای ابد در اختیار مرد قرار می گیرد تا به او خدمت کند و اگر شوهرش ازدنیامیرفت در آتشی که برای سوزاندن جسد روشن کرده بودند باید بیوة او با خونسردی به درون آن آتش می رفت و خود را می کشت تا در آن دنیا هم در اختیار همسرش باشد بعد از اینکه این رسوم منسوخ شد برهمن ها که آن را بسیار تشویق می کردند دستور دادند که زن بیوه باید موهای سر خود را از ته بتراشد و به دلیل اینکه روحش باروح همسرش در هم آمیخته است بنابران دیگر نبایدازدواج مجدد بکند زیرا برای مردجدیدنتیجه ای به غیر از آشفتگی روحی در پی نخواهد داشت البته حق تصرف در اموال شوهررا داشت که در این مورد اولویت اول با زن بود برهمن ها برای طبقات پایین تک همسری و برای طبقات بالا چند همسری را تشویق می کردند در دین رداها چندین خدا وجود دارد مثل خدای آسمان ، زمین و... یکی از مشهورترین خدایانشان اسمش "ایندرا"بود به معنای خدای تندر و رعد و طوفان که توانایی ایجاد باران را داشت (هم برای آریایی های ایران و هم آریایی های هندی مهم بوده)

زبان مردم هند سانسکریت( به معنای آماده کامل و مقدس ) بوده که با زبان ایرانی های قدیم وهمچنین زبان انگلیسی هم خانواده و بسیارنزدیک بوده البته این زبان برهمن ها دانشمندان بوده زیرا مردم هند هرگز به یک زبان خاصی صحبت نکرده اند بلکه با گویش های مختلفی صحبت می کردند

خط نویسی در وداها دیده نمی شود بعد از اینکه فنیقی ها برای تجارت به هندوستان آمدن هندی ها خط خود را از روی خط آن ها تقلید کرده اند و خط برهما را ایجاد می کنند.

در دوران وداها فلسفة" اوکانیشاتها "مطرح است که معتقد بودند استاد به طرزی محرمانه به شاگردان مستعد خود رموزی را میگوید و این سهم هستی است زیرا معتقد بودند که سهم هستی در این نیست که به هوش بیرونی تکیه بکنیم بلکه باید یه درون نظر بکنیم و معتقد بودند که ارتباط درونی همة اشیاء و همة موجودات با ذات هستی یکسان است و اگر به درون نظر کنیم هم به ذات طبیعت پی می بریم هم ارتباط با بیرون را به دست می آوریم راز این جهان فهم ناپذیر است نمی توانیم بفهمیم عناصر آن از کجا آمده یا جهان به کجا می رود ولی برای اینکه ادراک کنیم سه مرحله وجود دارد:

 

 

۱) آتمن

۲) برهمن

۳) ترکیب آتمن و برهمن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

1) در مرحلة آتمن اعتقاد داشتند که راه فرزانگی نگرش به درون است و برای اینکه به درون بنگریم بایداز نیازها که باعث افسردگی و رنج است آزاد شویم این نیازها شامل تمامی نیازهای انسانی است به همین دلیلروزه های طولانی (حداقل دو هفته ) می گرفتند و فقط آب می نوشیدند و به این ترتیب است که حواس انسانی پاکیزه می شود وروح آرام می شود و می توانیم ازدرون به خود نگاه کنیم.

 

 

۲) گام دوم برهمن است به معنی دربردارندة بنیان همه چیز است و هنگامی که در مرحلة اول از تمامی نیازها رها گشتیم در آن هنگام است که برهمن به سراغ انسان می آید و او را سرشار از هستی می کند.

 

 

۳) ترکیب آتمن و برهمن که به انسان اجازه می دهد که نگرش به درون داشته باشد و ذات هستی را از طریق ازبین رفتن همه حجاب ها بفهمد و در این مرحله است که انسان به عنوان جزءی از این هستی با کل ترکیب می شود .

هندی ها اعتقاد داشتند همة اشیاءحتی سنگ ها هم روح دارند و انسان با طی کردن این سه مرحله می تواند با روح اشیاء و ذات کل هستی رابطه برقرار کند این تفکر در واقع یک نوع خداشناسی یکتا پرستانه ،راز آمیز و غیر شخصی است که همواره از بودا تا گاندی مرسوم بوده.

گروه دیگری هم از اواسط قرن شش ق.م به نام جینگ ها نحوة به وجود آمدنشان خانوادة جنگجوییدر زمان های قدیم از یک گروه برتر اجتماعی وجود داشته که پدر و مادرش روزه می گرفتند و (اعتقاد داشتند که می توان با روزه گرفتن خودکشی کرد و این مسئله را پذیرفته بودند ) از این طریق خودکشی می کنند بعد از آن بود که این جوان راه بی خانمانی را در پیش گرفت و بعد از سیزده سال آوارگی به یک راه فرزانگی می رسد و اعتقاداتش را در قالب چندین فرمان مطرح می کند این گروه،گروهی افراطی بودندو اعتقاد داشتند که در طبیعت انسان هیچ چیزرا حق ندارد ازبین ببرد مگر وجود خویش را راه های ریاضت کشیدن را خویشتن داری از آزردن زندگان که گروه مرتاض های هندی به این تفکر وابسته هستند و پنج سوگند می خورند :

 

 

۱) جانداری را نکشند

۲) دروغ نگوید

۳) چیزی را که به او ندادند نگیرد

۴) دزدی نکند

۵) پاکدامن باشد و ترک لذت های بیرونی کند

 

 

در این آیین کشت و زرع حرام است به دلیل اینکه وقتی زمین را شخم می زنند موجودات داخل زمین را می کشند یا هنگام راه رفتن مراقب بودند که جانداری را زیر پای خود له نکنند یا دستمالی جلوی صورت خود می گرفتند که با تنفس خود حشرات ریز داخل هوا را از بین نبرند یا در هنگام روشن کردن چراغ توری به دور آن می پیچیدند که حشرات خود را به آن ها نزدیک نکنند و از بین نروند.

درسال هفتادو نه میلادی به دو دسته تقسیم می شوند گروه اول آسمان پوش ها یا برهنگان که بعدأ متناسب با محل زندگی پوشیدگی نسبی را رعایت می کردند و لی هنوز هم در شهر بنارس می توان نمونه هایی از آن ها را دید که وقتی مسن می شوند برهنه زندگی می کنند (نیمه برهنه بودن گاندی را ناشی از تأثیر این گروه براو می دانند.) و گروه دوم که پوشیده بودند .

● بودا :

به معنای روشن و بیدار تا زمانی فکر می کردند که افسانه است ولی الان می دانند که در سال ۵۶۳ ق.م میلاد به دنیا آمده بوده. بودا را به معنای آئین می شناسیم نه دین (دین مبنای الهی دارد وگاهی به خدایان گوناگون ارتباط دارد.اما بودا هیچ گاه ادعا نکرد که از طرف خدا آمده )بیشتر تفکرات مطرح شده از جانب بودا اخلاقی بوده است در مورد تولد بودا روایتی افسانه گونه وجود دارد که می گوید پدرش شاهی بوده در یکی از شهرهای نزدیک هیمالیا و مادرش شاهزاده ای بوده و هنگامی که در تابستان باردار بوده تصمیم می گیرد که به شهر خود برود و در بین راهدرد به سراغ او می آید و او زیردرخت کهن سالی بودا را به دنیا می آورد و او دو دست و دو پای خود را باز کرد آسمان روشن شد کورها بینا و ناشنواها گویا شدند و مادرش در هنگام تولد او از دنیارفت در هنگام کودکی چهارده زن زیباروی او را سرگرم می کردند و برایش می رقصیدند نمایش اجرا می کردند داستان می گفتند تا سرگرم شود و در هنگام بزرگسالی پانصد دختر زیبارو را به نزد او می آورند تا برای همسری انتخاب کند و بعد از آن صاحب پسری می شوند.

روزی از قصر بیرون می آید با علائم بیماری روبرو می شود روز دیگربا پیری و روزدیگربا مرگ مواجه می شود و بعد از مواجه با این مشکلات دگرگون می شود و همسر و پسر و پدرش را ترک می کند و حدود ده سال به شیوة جینگ ها ریاضت می کشد و به مرور زمان غذای او به روزی یکدانه برنج محدود می شود.تمام موهای سر و بدن خود را می کند شب ها کنارجسدهای در حال پوسیدگی می خوابیده سپس احساس می کند که ازاینهمه ریاضت دچار کبر و غرورشده و به آزاد اندیشی و روشن اندیشی نرسیده است و به فکرمی افتد که راه فرزانگی تنها ریاضت کشیدن نیست درزیر درختی می نشیند(این درخت هنوز هم وجود دارد به نام" بوده گایا") و به دورن غرمی کند سپس به شهر بنارس میرود و اولین گروه از طرفدارانش اطراف او جمع می شوند و تعالیم خود را به صورت نوشته به مردم ارائه نمیداده بلکه به صورت اطلاعاتی موجز و کوتاه به شیوة گفتاری به آن ها ارائه می دهد و بنیادش بر این مبنا است که انسان سرشاراز مهربانی با دیگران برخورد کند ،هیچ کینه ای را از دیگران به دل نگیرد و هرچقدر به او بدی می شود او با نیکی پاسخ دهد و اینگونه روش زندگی کردن را به مردم آموزش می دهد

سرچشمة آئین بودا همین است و معتقد است که باید کردارها گفتار و اندیشة انسان به سوی نیکخواهی برود در هندوستان بسیاری از مردم و گروه ها مثل جینگ ها اعتقاد به تناسخ روح دارند که روح برای پاک شدن می تواند در بدن های مختلف حلول کند که اگر انسان بدی باشید در بدن یک حیوان بد حلول می کند و این تناسخ تا پاک شدن روح ادامه بودا به تناسخ روح اعتقادی نداشته بلکه معتقد بود برای دوباره نو شدن بایدبه درون غر کرد و خودرا از نو ساخت این دیدگاه ها در واقع دیدگاهی اخلاقی و به آرامش رسیدن با محیط و شیوة راستی و درستی ازدرون است زن ها در هندوستان از اعتبار اجتماعی برخوردار نبودند باید در هنگام غذا خوردن صبر می کردند تا پسماندة غذای مردها را می خوردند یا درهنگام خوابپای همسرانشان را در آغوش می گرفتند و معتقد بودند که اگرزن اینگونه نباشد در زندگی بعدی به صورت شغال در می آید .

ده فرمان بودا که از ده فرمان موسی نیز جامع تر است :

۱) خودداری از کشتن موجودات زنده

۲) خودداری از دزدی

۳) خودداری از خوردن شراب

۴) خودداری از دروغ گفتن

۵) خودداری از زندگی غیر قدسی

۶) خودداری از خوردن نابهنگام

۷) خودداری از رقص آواز موسیقی و تماشای معرکه

۸) خودداری از به کار بردن عطر و گل و مواد خوشبو کننده

۹) خودداری از رختخوابهای بلند و پست

۱۰) خودداری از پذیرفتن زر و سیم

مفهوم ذهنی از دین کاملأ اخلاقی است.بودا در مقابل نظام کاستی می ایستد و به برابری اعتقاد داشته و اززن ها اکراه داشته و به سختی قبول می کند که زن ها به آئین او در می آیند که البته بعد ازآن پشیمان می شود در ۴۸۳ ق.م درسن هشتاد سالگی فوت می کند آئین بودا در اوایل قرن میلادی به چین و در شش و هفت میلادی به ژاپن می رسد و بعدها برهمن ها آئین بودا را از طریق قدسی کردن آن نابود می کنند و این آئین درچین و هند مطابق فرهنگ مردم تغییرمی کند .

در ۳۲۷ ق.م اسکندر به هند حمله می کند ولی حضور اسکندر در هندوستان کوتاه مدت است (بر خلاف ایران) –حدود هفت سال- تا اینکه یکی از خاکمان آنجا به اسکندرمی گوید یا من را ببخش یا منصبی متناسب با ارزشم به من بده که اسکندر از جسارت او لذت می برد و دستور می دهد که او خود حکومت کند ولی به او خراج بپردازد.

بعد از اسکندر چند شاهزاده موفق می شوند که جمعیت هند را یکپارچه سازند ولیبه هرحال جامعۀ هند جامعه ای بردباراست .

۹۹۷ م سلطان محمود غزنویبه هند حمله می کند و این حملۀ مسلمان ها به هند است بعد تیمور لنگ حمله میکند اکبر شاه ،شاه جهان که ملکه اش ممتاز تاج محل را به عنوان مقبره می سازند مردم هند گیاه خوارند ادویه و مرغ و گوشت را ثروتمندان استفاده می کنند.

بازرگانی خارجی در هندوستان از قدیم رواج داشته بو سومر و بابل عاج و میمون و فیل و طاووس می فرستادند بعد ها ببر و فیل برای گلادیاتورهای رومی و یونانی می فرستادند ویل دورانت : برهمن ها پایدارترین اشراف تاریخ هند شدند معابدشان رادر دل کوه می کندند شبیه نقش رستم که غارهای یرا در دل کوه ایجاد می کردند که خنک و سایه بوده و محل مناسبی برای فرار کردن از ویژگیهای اقلیمی بوده و در آنجا تفکر می کردند .

گور معابد ساده ای شبیه گورهای ابتدایی داشتند که روکشی به عنوان سقف داشته و محوطه سازیکرده بودند و عمومأ شکل این معابد مدور بوده به آن" استوپا" می گفتند

هندی سه خدادارند :

۱) برهما که آفریننده است

۲) ویشنو که نگهدارنده است

۳) شیوا که ویران کننده است معتقد بودند که سزای هر تولدی مرگ است و هرمرگی بایک تولد دیگر پاسخ داده می شود و این ها یک دورۀ تسلسل زندگی هستند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

● نظام تفکر مرتاضانه :

 

این تفکر ابتدایی از دوران ودا ها و جینگ ها بوده و ریشه ای از ۲۵۰۰سال ق.م در هند داشته در کتابی به نام" یوگ سوخته" عقایدشان را جمع آوری کردند (۱۵۰ ق.م) که هنوز هم توسط پیروان یوگ استفاده می شود یوگه به معنای یوغ است و تربیت مرتاضانه برای مهار نفس عقیده دارند که از روزه گرفتن شروع میشود زیردرخت می نشینند و مدتهای مدید در ظهر به آفتاب خیره می شوند تاکور شوند به تدریج به یک بیحالی در نتیجه روزه گرفتن می رسند که دراین مرحله باید تمرکز کنند و باید به نافشان خیره شوند بعد از مدتی توانایی درک روح هستیرا پیدامیکنندکه البته ریشة علمی هم دارد کسانی که به تکامل معتقدند می گویند که سلول های خاکستری مغز در نوک پیکان تکامل است و ما از چند میلیونیوم سلول های خاکستری مغز استفاده می کنیم اگر کسی بتوانداز لایۀ خاکستری ذهن استفاده کند توانایی تسلط بر فیزیک بدن را پیدامی کند نقاشی روی گچ تر(فرسک) از ۱۰۰ ق.م در هند وجود داشته و جزءابداعات آن ها بوده و بر دیوارۀ غارهای آن ها هم این نقش ها را از بودا می توان دید در مجسمه های بودا که تمام مردم لاغر و بودا چاق است مربوط به زمانی است که تفکرات بودا دچار انحراف شده چون خدایاناز نذوراتمردم استفاده می کنند پس ثروتمندند زنانی که در اختیار معابد بودندرابه عنوان روسپی استفادهمی کردند و حتی آن ها را معابد اجاره هم می داد معماری هند بیشتراز چوب است خیلی کم از سنگ استفاده کردند و ستون های به کار رفته در معابدشان تحت تأثیر معماری ایرانی بوده ضرب سکه از هندوستان رواج پیدا کرده داریوش هنگامی که به ضرب سکه دست میزده طلای آن را از هند فراهم می کرده گور معابد ساده ای شبیه گورهای ابتدایی داشتند که روکشی به عنوان سقف داشته و محوطه سازی کرده بودند و عمومأ شکل این معابد مدور بوده به آن" استوپا" می گفتند تمدن هاراپا: مشخصه های معماری و شهرسازی تمدن هاراپا این بوده که شهرهای این تمدن ( مهمترینش موهنجو دارو بوده) هریک دارای قلعه ای بودند که این قلعه ها روی بلندیاز خشت خام یا بلندی طبیعی در غرب شهر قرار داشته که کاملأ مجزا از منطقۀ شهری بوده و در هنگام سیل مردم به آن جا پناه می بردند.

شهراصلی یا سفلی دارای شبکۀ نسبتأ منظم بوده خیابان های اصلی شمالی-جنوبی و جاده های منظم شرقی – غربی داشته این رشد شطرنجی ناشی از طراحی آگاهانه است شهرسازی آگاهانه بوده وروابط منظمی بین بخش های مختلف شهروجود داشته.

● خصایص تمدن هاراپا :

برخورداری از نظم و انضباط کامل ، همگونی در منطقه ای وسیع و پایداری در طول زمانی دراز ،شبکۀ منظم شطرنجی خیابان بندی ،سیستم پیشرفته دفع فاضلاب و دفع زباله ،دیوارهای به دقت حفاظت شده، انبارهای عظیم عمومی ،سیستم استاندارد اندازه گیری وتوزین،دراین شهرها نشانه ای از یک نظام سلطنتی دیده نمی شود،و به نظر می رسد که تحت تأثیر یک نظام مذهبی زندگی کرده اند ،خانه ها درونگرا و چهار فصل است ،این تمدن مانند مصر و بین النهرین و ایران و چین (با کمی تفاوت) در نزدیکی خط استوا قرارداشته اند و خانه های چهارفصل را در همه این تمدن ها می بینیم .

● ماندالای هند:

جلسۀ یکداریم تناسباتش مهم است اندازه هامی تواندمتفاوت باشد.

 

 

منبع:وبلاگ افتاب

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
Bahram Sh مهمان

تاج محل كه يكي از شاهكارهاي معماري دنيا محسوب مي شود، سبك معماري مغولي را دارد كه تلفيقي از معماري و هنر ايراني است .

يكي از مظاهر تمدن ، ميراث معماري آن است . هندوستان از اين نظر در جايگاه پيشكسوتان قرار دارد، معماري هند در واقع پاسخگوي شرايط محيطي كشور و در تطابق با فرهنگ و سنن آن است .

معماري سبك بودايي در طول سلطنت امپراتور آشوكا اهميت و رونق بسيار زيادي پيدا كرد. معرف اين سبك معماري سه بناي مشهور چايتاهال (مكان عبادت )، ويهارا (دير) و استوپا (مكان زيارتي ) هستند كه غارهاي شگفت انگيز آجانتا و الورا و بناي تاريخي سانچي استوپا نمايانگر آنها هستند. با نفوذ سبك معماري يوناني ، سبك معماري هند دوگونه متمايز پيدا كرد. مكتب هنري مت هورا كه كاملا هندي بود و مكتب هنري گاندهاروا كه متاثر از سبك معماري و هنري يونانيان بود. تفكيك سبك بودايي به هينايانا و ماهايانا بر ماهيت هنر مردمي تاثير گذاشت .

تاريخ معابد هند به معابد پانيني و پاتانجاسي كه پراساداس ناميده مي شدند، برمي گردد. نخستين نشانه هاي معماري معابد هندو به آثار به جامانده در آيهوله و پاتاداكال در عصر حاضر اطلاق مي شود. بعدها با وقوع اختلافات ، دراويدين ، سبك جنوبي و هندو آريايي ، شمالي ، سبك ناگارا معماري معابد به عنوان سبك هاي قالب ظهور پيدا كردند كه معابد بريها ديسوارا، تهانجاور وسان نمونه هاي بارز اين سبك معماري هستند.

شكل هرمي معابد از اصول طراحي در سبك معماري دراويدين محسوب مي شد و از مصالح اصلي كه معماران هندي در اين سبك به كار مي بردند، سنگ بود و تزيينات آن كاملا هندي بود.

معماري راجپوت تا حدودي متاثر از سبك هاي هندي موجود در آن زمان و معماري ايراني و اسلامي بود كه تاق ، گنبد و مظاهر و نمادهاي مسلمانان در آن به كار گرفته مي شد. نفوذ معماري اسلامي و مغول نيز تاثير زيادي در سبك معماري در هند داشت . در واقع بعد از پيدايش اسلام تاق و گنبد در معماري بناها بسيار به كار گرفته شده و ساخت مسجد رونق پيدا كرد.

يكي از مشهورترين بناهاي هند در دوران مغول ساخته شد، معماري مغولي تلفيقي از معماري سنتي هندو و ايراني بود كه در نهايت منجر به خلق يكي از شاهكارهاي معماري دنيا يعني تاج محل شد. اين بنا به دليل سنگ هاي مرمر سفيد رنگش ، حكاكي هاي ظريف و مناره هايش غالب اوقات نماد كشور هند محسوب مي شود.

با ورود استعمار فصل جديدي در تاريخ معماري هند آغاز شد. با وجود آنكه هلندي ها، پرتغالي و فرانسوي ها در طول حضور خود تاثير زيادي بر همه ابعاد هنر اين كشور داشتند، ولي اين انگليسي ها بودند كه بيشترين تغيير را در دوران استعمار خود در اين كشور ايجاد كردند. در واقع سبك معماري اين دوران هندي اسلامي بود كه تركيبي از سبك هندو، اسلامي و غربي بود. سازمان ها و ساختمان هاي شهري همچون دفاتر پست ، ايستگاه هاي خط آهن و ... در سراسر هند ساخته شدند. نمونه بارز اين سبك معماري ساختمان چهاتراپاتي شيواجي ترمينوس (خح ئ) در بمبئي است كه به احترام ملكه ويكتوريا نامگذاري شده است .

ساخت دهلي نو در اوايل قرن بيستم با جاده هاي عريض و ساختمان هاي شگفت آور اين بحث را به وجود مي آورد كه در واقع چه نوع سبكي متناسب با فرهنگ و تمدن مردم هند است .

با آغاز فصل معماري نوين و استقلال هند، ديدگاه هاي نهرو تاثير زيادي در تغيير سبك معماري موجود داشت . با طراحي چانديگار توسط لي كربوسير، شهري كه مورد علاقه و تنفر بسياري از معماران است حركت به اين سمت آغاز شد. با نفوذ معماري غربي هم تلاش ها در راستاي شكل دادن سبك خاصي از معماري كه ريشه در بافت سنتي هند داشت ، جهت داده شد و سبك منطقه گرايي انتقادي را به وجود آورد كه معماراني همچون بي .وي دشي و چارلز كرا معرف اين سبك هستند.

امروزه معماري هند در واقع تلفيقي از سبك هاي گوناگون است كه متاثر از گذشت زمان و حضور فرهنگ ها و تمدن هاي مختلف در اين كشور است .

 

منبع:http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1051028

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
Bahram Sh مهمان

مقدمه :

هند دارای چندین زبان و لهجه و گویش است خط و زبان اولیه آنها سانسکریت است که کتابهای زیادی به این زبان وجود دارد. مهمترین زبان عصر حاضر هند زبان اردو است که تشکیل شده است از لغات فارسی عربی و ترکی و انگلیسی و لغات محلی .کلمه هند از نام بومی سیندهو که نام یک رودخانه بومی هند است و ایرانیها سیندهو را به هندو بدل کردند و هند را به نام هندوستان یهنی سرزمین رودخانه ها خواندن از این کلمه یونانیها کلمه ایندیا را بکار بردند....

کلمات کلیدی: هنر معماری هند تمدن هند تاریخ شهرنشینی جهان هنر معماری هند

زبان : هند دارای چندین زبان و لهجه و گویش است خط و زبان اولیه آنها سانسکریت است که کتابهای زیادی به این زبان وجود دارد. مهمترین زبان عصر حاضر هند زبان اردو است که تشکیل شده است از لغات فارسی عربی و ترکی و انگلیسی و لغات محلی .کلمه هند از نام بومی سیندهو که نام یک رودخانه بومی هند است و ایرانیها سیندهو را به هندو بدل کردند و هند را به نام هندوستان یهنی سرزمین رودخانه ها خواندن از این کلمه یونانیها کلمه ایندیا را بکار بردند.

باستانشناسی هند : هنوز در هند حفاریات باستانشناسی به طور نسبی هم انجا م نگرفته است و از آثار دوره پارینه سنگی هند چیز زیادی بدست نیامده و تنها اشیاء نادری هست که در موزه های کلکته و بمبئی نگهداری می شود.

هنر دره سند :هند تمدنی به قدمت ایران و مصر و بین النهرین دارد چهار مرکز مهم تمدن باستانی هند شامل:

ـ موهنجودارو در هزاره سوم ق م

ـ هاراپا با فاصله کوتاهی بعد از تمدن موهنجودارو و در هزاره دوم ق م

ـ لوتال هزاره دوم ق م

ـ چان مودارو هزاره دوم ق م .

تمدن موهنجودارو در شمال غربی هند یعنی پاکستان قرار گرفته و هاراپا در پنجاب غربی واقع شده است و این دو شهر با وجود فاصله زیادی که از هم دارند تمدن نزدیک به همی دارند و این تمدن ها قبل از ورود آریائیها به هند است.

موهنجودارو و هاراپا از نظر معماری برای ساختن خانه های خود از خشت پخته و نیز از مصالح چوب برای پلکان و کف و بام خانه ها استفاده کرده اند و در این دو شهر حمامهای عمومی ،فاضلاب و مغازه های متصل به منازل ساخته اند و خیابانهای پهن و کوچه های بطور عمودی به یکدیگر ساخته شده و خانه ها اغلب چهارگوش و اطراف آنرا حیاط فرا گرفته و موهنجودارو بعدها بر اثر طغیان رود گنگ از بین رفته و لایه هایی ازشن و ماسه خانه ها را پرُ کرده است.

آثار هنری در سند به پنچ دسته تقسیم می شود :

ـ ظرفهای سفالین یا سفالینه های منقوش

ـ پیکره های سفالین کوچک اندام و بت های گلی

ـ مهرهای مسطح چند ضلعی

ـ مفرغینها

clip_image002.jpg

نمایی از استوپای دمک (Dhamek) قدیمیترین استوپای شناخته شده

ـ مجسمه های سنگی با نقوش برجسته.

وسایل و اشیاء سفالین شامل سبوها و شکسته هایی از کاسه و ظروف دیگر به رنگ سرخ روشن و نخودی به ابعاد کوچک تا بزرگ، و ظروف بزرگ غالباً برای ذخیره آذوقه بوده است و نقوش روی زمینه های سرخ روشن و نخودی غالباً هندسی بارنگ سیاه بصورت دوایر متقاطع و نقش درخت و گاه پرندگان و جانوران و انسان هم دیده شده اند و بعضی از این سفالها با چرخ کوزه گری ساخته شده است که در زمان خودش ممتاز بوده است .پیکرهای سفالین چند نوع هستند بعضی ها احتمالاً اسباب بازی کودکان بوده مثل گاوهای کوهان دار کوچک با ارابه های گلی و میمونها که با ریسمانی به زمین کشیده می شدند.

سر ستون سارانات

مجسمه ها : مجسمه ها که در ابعاد کوچکتر ساخته می شد و بهترین نمونه این مجسمه ها مردی است با ریش بلند که از سنگ آهک ساخته شده و شبیه به مجسمه های سومری است و لباس یکره سنگی منقوش به گل سه پر است.

اهمیت تمدن موهنجودارو:

تاریخ نشان داده زمانی که خئوپس اولین هرم بزرگ را در مصر می ساخت موهنجودارو دورة ترقی خود را طی می کرد و با سومر و بابل روابط بازرگانی و مذهبی و هنری داشته و دلیل وجود این روابط مهره های مشابهی است که در موهنجودارو و سومر پیدا شده و همچنین در خرابهای بابل مهره های گلی بدست آمده که به نظر" سرجان مارشال "در حدود هزاره دوم ق م از موهنجودارو به بین النهرین آورده شدند بعضی از پژوهشگران عقیده دارند که این تمدن شگفت انگیز از تمدن سومری اقتباس شده و برخی دیگر معتقد هستند که سومریان فرهنگ خودشان را از هند گرفته اند"وولی" هردو تمدن سومری و هند باستان را از یک اصل و یک فرهنگ می داند به هرحال نتیجه می گیریم که در آغاز هزاره سوم ق م تمدن سند از فرهنگ بابلی جلوتر و شکوفاتر بوده است .

هنر معماری هند به طرف جنوب غربی جاری است و پنچ شعبه مهم دارد كه به پنجاب مشهور است .

زبان : هند دارای چندین زبان و لهجه و گویش است خط و زبان اولیه آنها سانسكریت است كه كتابهای زیادی به این زبان وجود دارد. مهمترین زبان عصر حاضر هند زبان اردو است كه تشكیل شده است از لغات فارسی عربی و تركی و انگلیسی و لغات محلی .كلمه هند از نام بومی سیندهو كه نام یك رودخانه بومی هند است و ایرانیها سیندهو را به هندو بدل كردند و هند را به نام هندوستان یهنی سرزمین رودخانه ها خواندن از این كلمه یونانیها كلمه ایندیا را بكار بردند.

clip_image004.jpg

باستانشناسی هند : هنوز در هند حفاریات باستانشناسی به طور نسبی هم انجا م نگرفته است و از آثار دوره پارینه سنگی هند چیز زیادی بدست نیامده و تنها اشیاء نادری هست كه در موزه های كلكته و بمبئی نگهداری می شود.

clip_image006.jpg

تاج محل

هنر دره سند :هند تمدنی به قدمت ایران و مصر و بین النهرین دارد چهار مركز مهم تمدن باستانی هند شامل:1- موهنجودارو

در هزاره سوم ق م 2- هاراپا با فاصله كوتاهی بعد از تمدن

موهنجودارو و در هزاره دوم ق م 3- لوتال هزاره دوم ق م 4-

چان مودارو هزاره دوم ق م .

تمدن موهنجودارو در شمال غربی هند یعنی پاكستان قرار گرفته و هاراپا در پنجاب غربی واقع شده است و این دو شهر با وجود فاصله زیادی كه از هم دارند تمدن نزدیك به همی دارند و این تمدن ها قبل از ورود آریائیها به هند است.

هنر ایران و هند‌

جهانی شدن نتیجه طبیعی تحولات سال‌های اخیر و رو به رشد بشر در زمینه فن‌آوری ارتباطات و رسانه‌هاست و خارج از اراده افراد، گروه‌ها و حكومت‌ها آغاز شده و به سرعت پیش می‌رود. مرز‌های جغرافیایی و سیاسی همچون توده‌های برف در حال آب شدن هستند و جهان - به تعبیری خوش‌بینانه - به سمت وحدت و یكپارچگی در حركت است. اگر اینگونه بنگریم، جهانی شدن مخالف فرهنگ و هنر قومی و بومی نیست. اما در مقابل این نگاه، نگاه دیگری وجود دارد كه جهانی شدن را با روح فرهنگ و هنر مغایر می‌داند و معتقد است فرهنگ و هنر قومی و بومی از این پدیده آسیب جدی می‌بیند. جهانی شدن با یكسان‌سازی الگوهای فرهنگی و ارزش‌های هنری، تبلیغ و ایجاد زندگی مصرفی، به دنبال ایجاد تسلط فرهنگی بر جهان است و برای رسیدن به این هدف خواسته یا ناخواسته موجب تضعیف فرهنگ‌های حاشیه‌ای و قومی می‌شود. این یكسانی، جهانی بی‌رنگ و فاقد هر گونه تنوع و تفاوت می‌آفریند، در این میان تمدن‌های بزرگ شرقی همچون ایران، هند، چین و ژاپن به علت وجود خرده فرهنگ‌های بومی و قومی بسیار، بیشتر با چالش جهانی شدن روبه‌رو هستند. هند و ایران از دیرباز با یكدیگر اشتراك و در نتیجه ارتباط فرهنگی بسیار داشته‌اند و هر دو كشور بستر فرهنگ‌ها، زبان‌ها و آیین‌های متنوع و فراوان هستند. تعدد شاعران و روزنامه‌نگاران و هنرمندان پارسی ‌زبان شبه قاره، گویای حضور فرهنگ و هنر ایرانی در هند است، حتی دنیای غرب، آشنایی با فرهنگ ایرانی را از هند وام دارد.

با توجه به آنچه آمد معاونت علمی و پژوهشی فرهنگستان هنر با همكاری خانه هنرمندان ایران در روز دوشنبه سی‌ام شهریور - كه اتفاقا با روز جهانی گفت‌وگوی تمدن‌ها هم مقارن بود - به همایش دو تمدن بزرگ و دیرینه ایران و هند در قالب "اولین هم‌اندیشی جهانی شدن و هنر ایران و هند" پرداخت. در این هم‌اندیشی كه در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد، جمعی از اندیشمندان هندی و ایرانی به طرح دیدگاه‌های متفاوت نسبت به جهانی شدن، نگاه منطقه‌ای و نگاه جهانی به هنر، تحولات فن‌آوری و عصر مدرنیته و تأثیر آن در آینده فرهنگ‌های قومی و بومی پرداختند. این هم‌اندیشی گفت‌وگویی است بین تمدن ایران و هند. گزارش از این هم‌اندیشی یك روزه در برابر شماست.

clip_image008.jpg

هنر معماری شبه قاره هند از زمان حركت قوم آریایی از ایران به طرف شبه قاره تا زمان حكومت هخامنشیان، اشكانیان و ساسانیان به دلیل ارتباطات سیاسی، اجتماعی، تجاری و فرهنگی، هیچگاه از هنر معماری ایران بی‌بهره نمانده است.

شباهت ستون آشوكا به ستون‌های كاخ‌های پادشاهان هخامنشی، معماری معابد دره بامیان و آثار هنری غار "آجانتا" در هند كه نشانه‌هایی از هنر اشكانیان و ساسانیان است، دلایل آشكاری از ارتباطات و تعامل فرهنگی بین دو كشور به شمار می‌رود.

با حضور اعراب مسلمان در دره سند (سال711.م) دوره بعد از اسلام آغاز شد. بعدها در قرون دوازده و سیزده در زمان حكومت غزنویان آثاری چون مسجد قوت الاسلام و منار قطب از شاخص‌ترین آثار معماری ایرانی - هندی، ساخته شد.

پورجعفر حكومت‌های لودی، گجرات، سور، مالوا، شیرشاه و سلطنت‌های دكن، باربدشاه و عادل شاه را از حكومت‌هایی برشمرد كه كم و بیش از فرهنگ و هنر معماری ایرانی - اسلامی تأثیر گرفته و آثار بسیاری را در هند بنیان نهادند.

در عصر معروف مغول و همزمان با حكومت شاه همایون در هند، هنرمندان بسیاری از ایران به هند مهاجرت كردند كه تأثیر بسزایی بر هنر معماری هند گذاشتند. پس از همایون، اكبر به سلطنت رسید و غیاث‌الدین، از شخصیت‌های دانشمند ایرانی را به دربار خود آورد. قلعه فتحی پوری سیكری و مقبره شاه در "سكندرا" از آثار معماری این دوره هستند.

در زمان شاه جهان، آثاری چون تاج محل (مقبره همسر ایرانی‌تبار شاه) خلق شد كه از زیباترین آثار معماری جهان به شمار می‌آید. وی كه طی مدت پانزده سال در شبه قاره هند به آموزش و پژوهش پرداخته است از طراحی معماری مشترك میان ایران و هند نمونه‌هایی چون شاه جهان‌آباد (دهلی قدیم)، قلعه سرخ، مینا بازار، مسجد جامع دهلی، آرامگاه همایون و تاج‌محل را نام برد و خاطرنشان كرد: معماری ایرانی در دوره‌های مختلف زمانی در هند رواج داشته است و الگوپردازی به سبك معماری ایرانی و تقلید از آثاری چون تخت جمشید و چهارباغ اصفهان، همچنین باغ سازی و درخت‌كاری در حاشیه خیابان‌ها به سبك معماری ایرانی بسیار مورد توجه معماران هندی بوده است، تا جایی‌كه در مدح معماران هندی گفته می‌شد: هندوستان را به ایران تبدیل كرده‌اید.

"هنر هند و ایرانی؛ گذشته، حال و آینده" جهانی شدن را روندی دانست كه طی آن بهترین‌های دنیا می‌توانند در هر جایی از جهان در دسترس همگان قرار گیرند. در این روند هیچ چیز نمی‌تواند محدود و در حصار باشد، همه پدیده‌ها رشد می‌كنند و گسترش می‌یابند.

مهاجرت هنرمندان، شاعران و صنعتگران از آسیای میانه و ایران به هند در دوران مغول باعث شد هنر ایرانی به هند گسترش یافته و شبه قاره را از تركیب جالبی ناشی از آمیزش هنر ایرانی و هندی برخوردار كند. این وضعیت باعث پیدایی سبك‌های بیان هنری جدید و متنوع شد كه از آن به عنوان هنر هندی - ایرانی(Indo Iranian Art) یاد می‌شود. پروفسور رضوی این آمیزش فرهنگی را مثال كلاسیكی از جهانی شدن هنر در دوران قبل از مدرن عنوان كرد و افزود: فضل و كمالات هنرمندان هنر هندی - ایرانی باعث شد كه نمونه‌های بارز و حیرت ‌آوری از هنر در شبه قاره هند پدید آید كه پدید آمدن بناهای مذهبی و غیر مذهبی در معماری هند از نتایج بارز آن هستند.

اول آنكه جزییات بیشتری را در خصوص احداث بناها به دست می‌دهد و دیگر اینكه می‌تواند به تكامل سبك‌های هنر خطاطی منجر شود كه به نوبه خود به بررسی عمیق‌تر شعر، داستان و كتابت منتهی خواهد شد.

پروفسور آتول كومار سینا دیگر سخنران این هم‌اندیشی تحت عنوان "فرهنگ هنر هند و ایرانی" به تحلیل ویژگی‌های هنر هندی - ایرانی از جنبه عقاید و آداب و رسوم و وجوه مشترك تاریخ هنر این دو فرهنگ پرداخت. وی با اشاره به نقش هنر در زندگی فرهنگی انسان‌ها و قابلیت‌های خلاقانه و زیبایی‌شناسانه انسان از ابتدای تاریخ تاكنون، بر جایگاه فرهنگ‌های دیرین چون ایران و هند تأكید كرد.

فرهنگ ودایی و زند اوستایی دارای ریشه‌های مشتركی بین ایران و هند هستند. مفهوم جاودانگی یا "موكسا" در دو فرهنگ "اوپانیشادها" و "اوستایی" در دو فرهنگ باستانی هند و ایران، وجود دارد و مفهوم‌هایی مثل عشق و محبت، عدم خشونت، تقوی و پرهیزكاری، در آنها تعابیر یكسانی دارند. این جهان‌نگری در فرهنگ‌های پیشین با جهانی شدن امروز نسبت نزدیكی دارد. وی همچنین متذكر شد: جهانی شدن مبتنی بر اقتصاد و الگوی هزینه - فایده، خالی از هر گونه احساسات، خلاقیت و مفاهیم اخلاقی و انسانی است و پیرو ایده جان استوارت میل (استفاده از هر چیز و سپس دور انداختن آن) شكل گرفته است.

در حال حاضر دیدگاه تك قطبی جهانی شدن با رهبری اقتصادی دولت آمریكا در دنیا تبلیغ می‌شود. در این وضعیت نقش همكاری ایران و هند مهم و تاریخی است. این همكاری می‌تواند بشر را از وضعیت كنونی خارج كند و به سمت ارزش‌های والای انسانی كه در فرهنگ جهانی پیشین هر دو كشور وجود داشته، رهنمون سازد.

واژه اسطوره در كنار مفاهیمی نوین چون جهانی شدن و مدرنیسم، هویت تازه‌ای می‌یابد. در نگرشی سنتی، اسطوره میراثی كهن است كه می‌تواند تا سالیان دراز حیات موزه‌ای را ادامه دهد. نگرش دیگر، اسطوره را فارغ از محتوای كهن، با توجه به كاركردها و ساختار آن می‌شناسد. این دو نگرش به دو دسته از اسطوره‌شناسان تعلق دارد: ایدئولوژیست‌ها و فولكلوریست‌ها. وی با بیان این‌كه نمی‌توان مرزی قاطع میان این دو دایره شناخت اسطوره‌ای قائل شد و بی‌گمان این دو نگرش هم‌‌پوشی‌هایی با یكدیگر دارند،نگرش ایدئولوژیك با جهانی‌سازی (Globalization) و نگرش فولكلوریك با جهانی شدن (Globalizing) معنا پیدا می‌كند.

این استاد دانشگاه در ادامه تصریح كرد: در نگرش ایدئولوژیك به اسطوره، جهانی‌سازی فرآیندی از پیش برنامه‌ریزی شده با رویكردی اقتصادی است كه در پی همگون سازی مظاهر فرهنگی و سیاسی و اقتصادی‌ در كشورهای در حال توسعه و جهان سوم به تخریب فرهنگ بومی و قومی منجر می‌شود. جهانی‌سازی پدیده‌ای تك‌آوایی، مطلق‌نگر و متكی به سرمایه‌داری است. اسطوره از نگاه سرمایه‌داران عصر جهانی‌سازی به مثابه ظرفی است كه می‌تواند به مظروف خود، خصیصه‌های ویژه ببخشد. این ویژگی‌ها عبارتند از: 1- افزون‌زدگی و رمز‌آلودگی 2- تخطئه مسؤولیت فردی مخاطب 3- ارعاب به واسطه فرارفتن از توانایی‌های انسانی.

عضو هیأت علمی هم‌اندیشی جهانی شدن و هنر در ادامه گفت: وقتی ذات اسطوره افزون زده است و از توانایی‌های انسان فراتر می‌رود، دیگر مسؤولیت و عقلانیتی كه به مسؤولیت منجر شود بی‌معناست.

در این جهان، مصرف‌كننده، غرق در افسون تبلیغات كالای مورد‌نظر، خود را بی‌نیاز از اندیشیدن به ساز و كار تولید آن، حس می‌كند. به بیان دیگر، پدیده با حضور اسطوره‌ای‌اش مخاطب را به این بهانه كه استفاده از آن همگانی است و به موجی فراگیر می‌ماند، در آیینی جمعی غرق می‌كند كه مسؤولیت فردی در آن بی‌مفهوم است.

وی در ادامه به تشریح نگرش فولكلوریك به جهانی شدن پرداخت و گفت: جهانی شدن (Globalizing) در معنا با جهانی‌سازی (Globalization) تفاوت بنیادین دارد كه برخی به اشتباه این دو واژه را مترادف دانسته‌اند. برخی نیز جهانی شدن را نتیجه جهانی‌سازی دانسته‌اند. نگاه فولكلوریست‌ها به اسطوره - بر خلاف نگاه نقادانه ایدئولوژیست‌ها - همچنان رنگ و بوی قومی و تاریخی دارد. حیات و هویت قوم در سیطره اسطوره‌هاست و هرگونه تلاشی برای شناساندن خود و قرار گرفتن در روند جهان شدن، خواه ناخواه با اساطیر پیوند می‌خورد. بر اساس دیدگاه فولكلوریست‌ها اسطوره تحكم آمیز و آمرانه نیست و هدف آن نه مسخ مخاطب، بلكه تنها شناساندنی آگاهانه است. به گفته این استاد دانشگاه در جهانی شدن، شناخت اسطوره حرف نخست را می‌زند و جهانی شدن معلول عصر مدرنیسم نیست بلكه خصیصه‌ای است كه در جهان مدرن تشدید شده است.

ثمینی در ادامه، پدیده‌هایی چون رسانه‌های دیداری و شنیداری، كتاب، آثار هنری و صنعت توریسم را نقطه تلاقی جهانی‌سازی و جهانی شدن عنوان كرد و در خصوص تفاوت‌های میان دو واژه جهانی شدن و جهانی‌سازی گفت: ما دچار كمبود واژه هستیم، در زبان انگلیسی در این باره چندین واژه وجود دارد كه ترجمه همه آنها یكسان است. تفاوت كوچكی در دو مصدر "شدن" و "ساختن" نمی‌تواند فاصله میان این مفاهیم را باز گوید. در روند جهانی‌سازی هدف به‌وجود آوردن پدیده‌های یكسان و یا ذائقه‌های یكسان در برخورد با پدیده‌هاست كه به نظر می‌رسد در این روند، فرهنگ بومی تخریب می‌شود. در مقابل، اتفاقا جهانی شدن در قید و بند یكدست‌سازی نیست و امكان انتخاب را باقی می‌گذارد. جهانی شدن (Globalizing) یك فرآیند است در حالی‌كه جهانی‌سازی (Globalization) یك مفهوم تمام شده است. در واقع مصدر "ساختن" به مفهوم هدایت یكسویه همراه با تعدی و بدون حق انتخاب نظر دارد، در حالی كه مصدر "شدن" مفهوم پیوستگی و جاری بودن و پویایی را می‌رساند.

محمد رضایی‌راد، دیگر سخنران این بخش با موضوع "هنر موزه‌ای، هنر پویا و مفهوم زمان" سخن گفت. وی هنر پایا و هنر پویا را از باب تدقیق بیشتر به هنر زمان‌مند و هنر بی‌زمان تعبیر كرد و گفت: مفهوم زمان از ادوار دور تا آستانه رنسانس، تحولات زیادی از نظر مفهوم را پشت سر گذاشته كه جملگی در یك نقطه با هم اتفاق نظر داشته‌اند و آن، رویدادی بودن سیر زمان و تاریخ است. اسطوره همواره در پی روشن نمودن مسأله غامض آغاز و پایان زمان است و اسطوره‌شناسی چیزی ‌جز تفكر و تأمل در باب مفهوم زمان نیست.

وی با اشاره به اینكه زمان حال زمانی نیست كه به آینده بپیوندد، زیرا اساسا در همین لحظه حال معلق است، زمان اسطوره را زمانی دانست كه ساكن است و در اكنون ابدی شناور است، از همین‌رو جاودانه و ابدی است. هنر سنتی نیز بر اساس دركی كه از زمان دارد می‌كوشد به بی‌زمانی یا به عبارت دقیق‌تر به جاودانگی و ابدیت دست یابد.

رضایی‌راد، سرمدیت را مفهومی كلان در اسطوره‌های دینی دانست و گفت: انسان هرگز به ابدیت و انتهای زمان دست نمی‌یابد، زیرا زمان بی‌كرانه است، انسان اما قادر است مفهوم سرمدیت را در لحظه "حال" تجربه كند.

وی با بیان اینكه هنر قدسی هنری به واقع بی‌زمان و در پی جاودانگی است، افزود: هنر معنوی كوشیده است تا با شهود عالم قدس و از راه فسخ زمان تاریخی و حال گذرنده به اكنون ابدی سرمدیت در آید. در جوامع سنتی هنرمند نوع خاصی از انسان نیست، بلكه هر انسان نوع خاصی از هنرمند است و هنر معنوی در متن زندگی انسان كاربرد دارد. هنر معنوی دایره وسیعی از همه پیشه‌ها را شامل می‌شود. با این اوصاف می‌توان به سكون و ثبات هنر معنوی پی برد، ثباتی كه ذاتی هنر معنوی است نه رویكرد و خواست هنرمند. رضایی‌راد در ادامه گفت: هنرمند دنیای ماقبل مدرن آفرینشگر نیست. بلكه مقلد صنع الهی است و از طریق كار هنری با خداوند انباز می‌شود.

دستمایه هنرمند سنتی، خلق نیست، بلكه وحی و اشراق است. آدمی به این دلیل قادر به سرودن شعر، نواختن آهنگ و نگاریدن نقوش است كه ساحت‌قدسی در مثالی‌ترین وجه خویش شاعر و نوازنده و نقاش است. اما آنچه از مدار زمان و سیر خرد كننده و رو به فساد آن می‌رهد، نه هنرمند بلكه اثر هنری اوست.

رضایی‌راد با اعلام اینكه معماری قدسی تجلی زمان در كالبد مكان است، تبدیل زمان به مكان را تنها در هنر ایستا - و به كامل‌ترین شكل در معماری - میسر دانست و افزود: در حالت عادی زمان بر مكان غالب است، اما در ساختمان معابد و نیایشگاه‌ها مكان بر زمان پیروز می‌شود و ابدیت در مكان سكون می‌یابد. در معرفت اساطیری، مكان خاص خدایان و زمان خاص انسان‌هاست. انسان هنرمند همواره از زمان در گریز است و می‌كوشد آنرا به میانجی اسطوره حل كند، به همین دلیل زمان را در مكان به بند می‌كشد.

رضایی‌راد در ادامه به كشف اهمیت زمان حال غیر سرمدی در عصر مدرن اشاره كرد و گفت: با ظهور اندیشه مدرن، مفهوم زمان از وابستگی به رویداد جدا گشته به مفهومی انتزاعی تبدیل می‌شود. این نحوه از زمان‌بندی، هنر سنتی را از هنر مدرن جدا می‌كند. در تفكر مدرن تنها زمان حال واقعیت و اصالت دارد. بر خلاف دوران باستان، مهم‌ترین دستاورد هنر نوین، خلاقیت و نبوغ هنری است. در این دوران لئوناردو‌داوینچی برای نخستین بار به جای كشف و الهام الهی از خلاقیت سخن می‌گوید.

وی در ادامه معرفت كل‌گرای سنتی را از درك جزئیات و تنوع اندیشه‌های مدرن ناتوان دانست و افزود: به همین دلیل هنر مدرن مورد حمله تند و تیز سنت‌گرایان قرار گرفته است، در حالی‌كه نقد بنیادین مدرنیته را پیش از سنت‌گرایان باید نزد خود مدرنیست‌ها جست‌وجو كرد. به قول "مارشال برمن" برای سراپا مدرن بودن، باید ضدمدرن بود. این نكته خود نشان از سرشت ناتمام مدرنیته دارد. وی در پایان با اشاره به اینكه هنر نمی‌تواند فارغ‌ از زمانمندی باشد و هنر بی‌زمان فرزند زمان ایستا و مرده است، یادآور شد: هنر سنتی، خواه ناخواه جزئی از زندگی اندام‌وار گذشته است كه برای احضار آن باید آن نوع زندگی را با تمام ویژگی‌هایش احضار كرد و هراس مدرنیته هم همین است.

دكتر آبای كومار سینگ تحت عنوان "آشوب در هنر: میراث در برابر جهانی شدن" ویژگی‌های جهانی‌سازی را گرایش به سرمایه‌داری و انسان مصرفی و شركت‌های چند ملیتی برشمرد و گفت: ظهور این پدیده برای ملت‌هایی كه گهواره تمدن بوده، ادعای در دست داشتن تاریخ طولانی و گذشته پرافتخار را دارند، خطرناك است. این تهدید میراث كهن معضل بزرگی است. دكتر سینگ با مروری كوتاه بر تاریخ و سیر تطور هنر در فرهنگ هند و ایران و معرفی مكاتب هنری متعدد و مشترك میان دو فرهنگ، افزود: امروزه نیروهایی كه به این تغییر منجر می‌شوند بسیار مهیب و بزرگ هستند. مفاهیم جدیدی به میان آمده و دیدگاه‌های نوینی حاكم شده كه ریشه‌های سنتی را نشانه گرفته‌اند و دو مفهوم جدید و قدیم را رویاروی هم به صف‌آرایی وا داشته‌اند.

این استاد دانشگاه تنها راه برون رفت از این وضعیت را تقویت ریشه هنر دانست و بیان داشت: ما باید در مورد هدف هنر به تعمق بیشتری بپردازیم و وظایف و الزامات و هنجارهای زیبایی‌شناسی در هنر را شناسایی كنیم و با استفاده از جنبه‌های گوناگون ابزار هنر به دفاع از سنت‌ها و فرهنگ و هنر برخیزیم. این مقاومت و دفاع به معنای بستن درها نیست. منظور این است كه خود را از نظر روانی تجهیز كنیم و باور كنیم كه كوچك نیستیم.

وی در ادامه، رنسانس یا نوسازی هنر را به عنوان ضرورت عصر مدرنیته مطرح كرد و افزود: در تاریخ ایران و هند، موارد متعددی از تركیب و آمیزش هنر به چشم می‌خورد. میراث مرتبط هنری تمدن‌های بزرگ باید به یكدیگر متصل و سنت‌های بالنده در هنر تقویت شود. تنها از این راه می‌توان با طوفان جهانی شدن به تقابل‌ ایستاد.

منبع:http://hirosazan.mihanblog.com/extrapage/81

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
Bahram Sh مهمان

جا دارد از زحمات و کمک های دوست خوبم مهناز جان عزیز تشکر کنم ...

ممنون بابت راهنمایی های که به من کردند .. :ws3:

لطفا اگر تونیستید قسمت هایی از آن را بخوانید و نظر خودتان را بیان کنید..:a030:

 

مقدمه:

یکی از موفقیت های تمدن هند که برای ما همچون میراثی گرانبها باقی مانده معماری آن است ، میراثی که قدمت آن را می توان به هزاران سال قبل نسبت داد. سرآغاز این معماری به زمان سلطنت آشوکا ها ( Ashoka ) برمیگردد. هنگامی که ساختن صومعه های بودایی و گنبد مقبره ها آغاز شد. از طريق مواردي كه ذكر شد معماری بودایی ظهور کرد و این معماری برای چندین صده در هند حاکم بود و معماری شگفت انگیزی را برای ما در این دوران باقی گذاشت.

كشور هند دارای چندین زبان و لهجه و گویش است. خط و زبان اولیه آنها سانسکریت است که کتابهای زیادی به این زبان وجود دارد. مهمترین زبان عصر حاضر هند زبان اردو است که تشکیل شده است از لغات فارسی،‌ عربی،‌ ترکی،‌ انگلیسی و لغات محلی. کلمه هند از نام بومی سیندهو که نام یک رودخانه بومی هند است گرفته شده است. ایرانیها سیندهو را به هندو بدل کردند و هند را به نام هندوستان یعنی سرزمین رودخانه ها خواندند و یونانیها کلمه ایندیا را بکار بردند....

فصل اول:جغرافياي طبيعي سرزمين هند

لغت هند برگرفته شده از رود سند مي باشد. مرز ايران و شرق، رود سند بوده و در در دوره هخامنشيان چون هندي ها آهن (سنگ آهن) داشتند، اولين كالايي كه بين ايران وهند مبادله شد سنگ آهن بود.

از نظر جغرافيايي سه منطقه مشخص جغرافيايي در هند وجود دارد:

1. شمال شرق: كوهاي هيماليا و مأواي سنتي خدايان همانند مانعي در اين منطقه سر برافراشته اند.

2. منطقه حاصلخيز شمال غربي

3. جنوب كوهاي هيماليا

فصل دوم: تمدن هند

تمدن هند با مهاجرت آرايي ها شروع مي شود اما قديمي ترين معماري آنها 1000 سال بيشتر قدمت ندارد (معماري هندوئي 700 سال قدمت دارد). زيرا تفكراتشان بر اين بود كه بنايي درست نكنند و طبيعت را تخريب نكنند اما بعد ها چون ديدند ساير اقوام به واسطه داشتن ابنيه پايدار،‌ مردم را به خود جذب مي كنند و به دليل نداشتن بنا، نوشته ها و آثار آنها از بين مي رفت، دست به ساختن بنا زدند. بودائي ها قبل از هندوها دست به ساختن بنا زدند، هر چند دين بودا از درون تمدن هند شكل گرفت.

سلطه ي آريائي هاي مناطق شمالي شبه قاره را حدوداً 1500 ق. م تخمين زده اند. اما همانطور كه مي دانيد آريائي ها قبايلي كوچ نشين، جنگجو، فاقد هنر و تمدن قابل ملاحظه اي بودند به همين لحاظ شكل گيري تمدن آريايي مدتي طولاني (حدود هزار سال) از 1500 ق .م تا زمان ظهور (566-486 ق.م)به طول انجاميد، از اين جهت است كه آثار هنري برجسته اي مربوط به اين ايام بدست نيامده است. گر چه منابع مكتوب از هنرهايي چون نقاشي ديواري، تزئينات چوبي و آثاري از عاج، نقره، طلا و سنگ هاي قيمتي خبر مي دهند؛ ليكن نمونه هايي از اين آثار يافت نشده است.

نخستين آثار ارزنده بدست آمده از دوره حكومت آرياييان را ستونها و سرستونهاي عهد حكومت امپراتور آشوكا تشكيل مي دهند. امپراتور آشوكا تحت تأثير تعاليم بودا، اين ستونها را درمكاني مهم كه به زندگي بودا مربوط مي شود برافراشت. اين ستونهاي سنگي كه تا 10 متر ارتفاع و گاهي تا 50 تن وزن داشته اند، به روشي استادانه تراش و صيقل خورده اند. تكنيك ساخت اين آثار با روش حجاريهاي هخامنشي و آثار تخت جمشيد نزديكي بسياري دارد و مطالعه تاريخ روابط ملل و تحقيقات هنري نشان داده است، كه اين سر ستونهاي زيبا (معروفترين آنها كه سر ستون سرنات نام دارد) يا به دست حجاران هخامنشي و يا زير نظر مستقيم آنها، توسط هنرمندان بومي ، ساخته شده است.

تا قرنها (از قرن سوم پيش از ميلاد تا حدود قرن 5و6 ميلادي) آثار هنري غالب در شبهه قاره ي هند را آثار مجسمه سازي و معماري بودايي و هندويي تشكيل مي دهند. استوپاها ( stupa )‌، معابد گنبدي شكل و توپر هستند كه عموماً محل بقاياي (خاكستر) قديسين بودايي است. اولين استوپاها را كه بقاياي بودا در آنها نهاده شده، مي توان ابتدايي ترين نوع معماري مذهبي آريايي در شبه قاره هند دانست. استوپاها طي مرور زمان در ابعاد بزرگتر بنا شده و به عنوان سبك معماري خاص بودايي مورد توجه قرار گرفته اند.

مراکز مهم تمدن باستانی هند

هند تمدنی به قدمت ایران و مصر و بین النهرین دارد چهار مرکز مهم تمدن باستانی هند شامل:

1. موهنجودارو در هزاره سوم ق.م

2. هاراپا با فاصله کوتاهی بعد از تمدن موهنجودارو و در هزاره دوم ق.م

3. لوتال هزاره دوم ق.م

4. چان مودارو هزاره دوم ق.م

1. تمدن موهنجودارو: تمدن موهنجودارو در شمال غربی هند یعنی پاکستان و هاراپا در پنجاب غربی واقع شده است. این دو شهر با وجود فاصله زیادی که از هم دارند، اما تمدن نزدیک به همی دارند و این تمدن ها قبل از ورود آریائیها به هند وجود داشتند.

موهنجودارو و هاراپا از نظر معماری، برای ساختن خانه های خود از خشت پخته و نیز از مصالح چوب برای پلکان، کف و بام خانه ها استفاده مي كردند. همچنين در این دو شهر حمامهای عمومی، فاضلاب، مغازه های متصل به منازل، خیابانهای پهن، کوچه های بطور عمودی به یکدیگر و خانه ها اغلب چهارگوش و اطراف آنرا حیاط فرا گرفته شده وجود دارد. موهنجودارو بعدها بر اثر طغیان رود گنگ از بین رفته و لایه هایی ازشن و ماسه خانه ها را پرُ کرده است.

آثار هنری در سند به پنچ دسته تقسیم می شود :

ـ ظرفهای سفالین یا سفالینه های منقوش

ـ پیکره های سفالین کوچک اندام و بت های گلی

ـ مهرهای مسطح چند ضلعی

ـ مفرغین ها

ـ مجسمه های سنگی با نقوش برجسته.

وسایل و اشیاء سفالین شامل سبوها و شکسته هایی از کاسه و ظروف دیگر به رنگ سرخ روشن و نخودی به ابعاد کوچک تا بزرگ (كه ظروف بزرگ غالباً برای ذخیره آذوقه است) بوده است. نقوش روی زمینه های سرخ روشن و نخودی غالباً هندسی با رنگ سیاه بصورت دوایر متقاطع بوده اند، كه نقش درخت و گاه پرندگان و جانوران و انسان هم دیده شده اند. در ضمن بعضی از این سفالها با چرخ کوزه گری ساخته شده است، که در زمان خودش ممتاز بوده است . پیکرههای سفالیني چند نوع هستند، بعضی ها احتمالاً اسباب بازی کودکان بوده مثل گاوهای کوهان دار کوچک با ارابه های گلی و میمونها که با ریسمانی به زمین کشیده می شدند.

اهمیت تمدن موهنجودارو: تاریخ نشان داده زمانی که خئوپس اولین هرم بزرگ را در مصر می ساخت موهنجودارو دورة ترقی خود را طی می کرد و با سومر و بابل روابط بازرگانی، مذهبی و هنری داشته و دلیل وجود این روابط مهره های مشابهی است که در موهنجودارو و سومر پیدا شده، همچنین در خرابهای بابل مهره های گلی بدست آمده که به نظر سرجان مارشال در حدود هزاره دوم ق.م از موهنجودارو به بین النهرین آورده شدند. بعضی از پژوهشگران عقیده دارند که این تمدن شگفت انگیز از تمدن سومری اقتباس شده و برخی دیگر معتقد هستند که سومریان فرهنگ خودشان را از هند گرفته اند. وولی هردو تمدن سومری و هند باستان را از یک اصل و یک فرهنگ می داند به هرحال نتیجه می گیریم که در آغاز هزاره سوم ق.م تمدن سند از فرهنگ بابلی جلوتر و شکوفاتر بوده است .

فصل سوم:تاريخ معماري هند

هند را به 7 دوره تاريخي مختلف تقسیم می کنند:

1. دوران دراویدها

2. دوره ودائی (1500-800 ق.م)

3. دوره برهمن

4. عصر فلسفی (500-100 ق.م): معمار شاخص اين دوران معماري بودا مي باشد.

5. دوره هندو: احیاء هندوئیزم و عقیده بر پیدایش مظاهر الهی (500-100 ق.م)

۶ .دوره اسلامی: قرن ۱۶ میلادی

7. دوره استعمار و مسیحیت

1. دوره دراویدها: در اين دوره مردم ارواح کوه، درخت، ستاره، سگ، مار و اژدها را می پرستیدند.

2. دوران ودائی : آريايي ها دين ودائي را با خود به هند برده اند. قدیمی ترین خدایان ودائی نیروها و عناصر موجود در طبیعت بوده مثل آسمان و خورشید و زمین و آتش و نور وباد و آب و...

اطلاح ودا از سرودهاي وداها مشتق شده است. ودا در لغت به معنی دانش است و از کلمه ویده مشتق شده است. دانش مقدس،دعاها، وردها و اسطوره ها همه در کتاب ودا وجود دارد. یکی از معروفترین کتابهای دنیا است که به زبان سانسکریت نوشته شده و با کتاب اوستا حالت خواهری دارند. به همین دلیل اسطوره ها و خدایان ایرانی با هندی فوق العاده نزدیک هستند. خدایان در هند حالت طبقاتی دارند و به سه طبقه تقسیم می شوند:فرمانروا، جنگجو، مظاهر طبيعت

وارونا (آسمان،‌ شب)،‌آگي (آتش)، سوما(قرباني)، ايندرا (آسمان) و... از خدايان مهم ودائي ها بودند. گذشته از اين به شياطين ناپاك و شريري مانند اكسوراها (ابرها) كه قربانيان را به هم مي زدند نيز عقيده داشتند.

3. اوپانیشادها (برهمن): اوپانیشادها چکیده وداها هستند(اصطلاح اوپانيشاد به معنی نزد استاد نشستن است). برهمن خالق کل است و آتمن یعنی خود و روح خود است، اين كلمه در مقابل برهمن است، به اين معنا كه اول باید انسان خود را بشناسد و سپس خالق کل را بشناسد. اوپانیشادها مردمی بودند که در جنگلها و دور از مردم زندگی می کردند تا تزکیه روح و نفس در آنها اتفاق بيوفتد. تزكيه ها باعث مي شد این منابع به آنها الهام شود. درواقع اوپانيشادها یکی از منابع مهم عرفان جهان هستند.

هندوها از همان زمان ودائی اعتقاد داشتند که بعد از مرگ چشم انسان به خورشید برمی گردد و نفس و دم به باد می پیوندد و کلامش به آتش و بطور کلی اعضاءبدنش به کائنات متصل می شود. ولی در اوپانیشادها مراتب هستی توسعه پیدا کرده است. کسانی که راه نیاکان را می پیمایند بعد از مرگ به دود تبدیل می شوند و بعد وارد سیاهی شب شده و از آنجا مرحله ای را طی می کنند تا به ماه برسند. این روح که بالا آمده در ماه مستقرمی شود و به اندازه کارهای نیکی که انجام داده در آنجا بهره می برد. هنگامي كه فضایل او(كساني كه راه نيك را پيموده اند) به اتمام رسید با همان شرایط از ماه خارج می شود و وارد هوا می شود ، سپس تبدیل به دود می شود و به صورت ابر و باران به زمین می رسد. راه نیاکان راهی

است که افراد عادی طی می کنند یعنی کسانی که در زندگی دنیوی دارای قید و بند بودند و به مقام آزادی و نجات نرسیده اند. اين ها بعد از مرگ دچار گردونه دنیا می شوند و ماه یک بهشت موقت برای آنها مي باشد.

راه خدایان : به نظر اوپانیشادها، دانایان و فرزانگان( که بیشتر زندگی خود را صرف تصفیه نفس کرده اند و به واقعیت مطلق رسیده اند) بعد از مرگ وارد آتش می شوند، سپس به روشنایی روز و بعد به ماه می رسند. بعد از ماه به خورشید و سرانجام به بارگاه برهمن راه پیدا می کنند. این راه، راه خدايان هست و بي بازگشت مي باشد.

4. عصر فلسفي:

جین ها : موسس این مسلک "مهاویرا" بود. معتقدند تولد او قرن ششم ق.م می باشد .این مذهب به علت اینکه با سیستم کاست موافقت داشته در هند استمرار پیدا کرده است. جین ها پا برهنه راه می روند و تنها از پوشش یک لنگ استفاده می کنند و گوشت هیچ موجود زنده را نمی خورند و هنگام عبور از معابر جارو بدست موجودات کوچک را کنار می زنند. آنها راه رستگاری را در ریاضت کشی می دانند و اعتقاد به این موضوعات دارند: دروغ نگوئید، هيچ موجود زنده اي را نكشيد،‌ به لذت هاي دنيا توجه نكنيد، چيزي را كه به شما نداده اند به زور نگيريد

معماری بودایی: پس از گرويدن آشوكا به آئين بودا،‌ معماري هندي از زير نفوذ بيگانه بيرون مي آيد، ‌و از آن پس نمادها و المانهايش از اين دين جديد نشأت مي گيرد .

نفوذ هنر هخامنشی در هند در دوران آشوکا: بعضی از محققین اعتقاد دارند که وارث تمدن هخامنشی در هند اسکندر و سردارانش بوده اند، در حالی که وارث حقیقی این تمدن سلسله موریانی هند بوده است. بسیاری از بناهایی که در این دوران در هند ساخته شده کاملاً تحت نقوذ هنر هخامنشی بوده و احتمالاً سلسله موریانی از نژاد ایرانیان می باشند. ستونهای فرمان یا منفرد که در سراسر هند نظیر آنها پیدا می شود مربوط به آشوکا است، که تعلیمات بودا و گفته های آشوکا روی آنها نوشته شده است. این ستونها الهام گرفته شده از ستونهای ایرانی است. (دوران هخامنشی داریوش)

مقایسه ستونهای دوران آشوکا و هخامنشی: پایه ستونهای تخت جمشید، به صورت زنگ برگشته مي باشد و بدنه ستون دارای تراش قاشقی شکل است، همچنين در سرستون هخامنشی دو گاو، عقاب یا شیر پشت به هم قرار گرفته اند، ولی در هند پایه ستونها مربع شکل است و بدنه ستون بدون تراش و بر روی آن تختک قرار دارد و در روی تختک سه شیر پشت بهم قرار گرفته اند و در چهار طرف تختک چهار نقش برجسته وجود دارد که نشانگر چهار حیوان مقدس است. شیرهای دوره آشوکا قابل مقایسه با شیرهای هخامنشی است و اندازه ستونها در هر دو کشور قابل مقایسه است، تفاوت این ستونها در این است که در تخت جمشید ستون جزء ساختمان است و حمال سقف است؛ ولی ستونهای منفرد هند، جنبه فرمان دارد. گل نیلوفر در هر دو کشور زیاد استفاده شده ولی در مذهب بودا جنبه تقدس دارد؛ ولی در ایران علامت سلطنت است.

معماري بودائي شامل 4 تيپ بنا مي باشد:

1. غارهاي آرشيوي

2. غارهاي پرستشگاهي

3. استوپاها

4. مونستري (مدارس علوم ديني)

1. غارهاي آرشيوي: از آنجايي كه بودايي ها مورد هجوم قرار گرفتند و فرهنگشان داشت نابود مي شد،‌ دست به ساختن غار زدند كه اسناد فرهنگي خود را در آن نگه داري كنند. اسناد فرهنگي آنها شامل كتاب و تعاليم بودا بود. بزرگترين مجموعه غاري در هند، مجموعه آجانتا است كه اين مجموعه 38 مورد غار را دل خود جاي داده است. هندي ها دراين غارها،‌ بوسيله نقاشي ديواري و مجسمه تعاليم بودا و اتفاقاتي كه در زندگي اش افتاده بود را نمايش داده اند. آنها براي نقاشي، گچ را روي ديوار مي زدند و وقتي گچ تازه بود روي آن نقاشي مي كردند. دليل كارشان هم اين بود، زماني كه گچ تازه بود رنگ را به خوبي به خود جذب مي كرد و پوسته نمي كرد ورنگ عمق مي گرفت. اصطلاحا به اين تكنيك در نقاشي fresco يا freshco مي گويند.

غارهاي آجانتا: مجموعه معابدی هستند که در دل کوه کنده شده اند. این مجموعه دارای ۳۳ زیارتگاه بوده که اکنون ۲۹ عدد از آنها سالم مانده است و بقیه به علت نفوذ بیگانگان بخصوص انگلیسی ها در هند از بین رفته است. چرا که کشف این غارها بطور تصادفی بوده و بیگانگان با عجله آثار هنری داخل آنها را به تاراج برده اند و نقاشیهای داخل غارها در اثر بی توجه ای از بین رفته است. (معابد بودایی بطور کلی جهت زیارت مطلق نیست بلکه بیشتر برای ریاضت کشی است)

آثار درون غارهای آجانتا مربوط می شوند به قرن دوم ق.م تا قرن ششم میلادی. طرز کشیدن نقشها(نقش هاي درون اين غارها) به این شرح است: ابتداء دیوار غار را صاف می کردند و بعد چند لایه مخلوطی از شن و پودر صدف و گرد آجر و یک نوع سریشم مخصوص با لعاب سبوس برنج را به ديوار مي افزودند. بعد كه چندین بار این لایه ها را روی دیوار کشیدند، در آخرین مرحله موم و پودر سنگ خارا به دیوار اضافه می کردند. رنگهای بکار رفته در نقوش سفید، سیاه، آبی، قرمز و زرد است؛ که همه از مواد طبیعی گرفته می شد. طرح های اولیه با ذغال مشخص می شده و بعد از اتمام نقاشی رنگ ذغال را پاک می کردند. طرز طراحی به طریق خطوط تند و کند بوده است (ظریف و ضخیم ).اطراف بینی و چشمها را بسیار ظریف قلم گیری می کردند. بطور کلی در مرکز صحنه مجموعه هاي نقاشی خود بودا قرار داشت و جای خالی دیده نمی شود.

غارهاي آجانتا از لحاظ پلان به دو دسته تقسيم مي شوند: غارهاي مربعي شكل (غارهاي آرشيوي هستند كه براي نگهداري نقاشي ها مورد استفاده قرار مي گرفتند)، غارهاي پرستشگاهي

2. غارهاي پرستشگاهي: هنگامي كه بودا را آتش زدند، خاكسترش را 1000 قسمت كردند و به هزار نقطه فرستادند. به غارها كه اين خاكستر را درون آنها مي بردند و مورد پرستش قرار مي دادند ،غارهاي پرستشگاهي گفته مي شد. در اين غارها خاكستر بودا را درون هارميكا (harmica) نگهداري مي كردند. هارميكا در اصل بوداي نشسته است كه درون آن خالي است. در محفظه خالي اين سازه خاكستر بودا يا افراد بزرگ قرار دارد. معروفترين غار پرستشگاهي در هند كارلا (karla) نام دارد كه در حومه پونا واقع شده است. غارهاي پرستشگاهي از دو قسمت اصلي تشكيل شده اند: فضاي اصلي، ايوان

از نظر بودا تنها دو نيرو (نيروي اروح و طبيعت) پايدار هستند. اگر در راستاي گفته هاي بودا نگاهي به غارهاي پرستشگاهي بيندازيد، مشاهده مي كنيد در قسمت ايوان آنها از نقاشي و مجسمه حيوانات و انواع گياهان با رنگ هاي خاص استفاده شده است كه هدف آنها از به كارگيري اين مواردي كه ذكر شد، ‌جلوگيري از ورود ارواح بد به درون غار است .

معبد غاري كارلي: يكي از كهن ترين معابد هندي است كه در فاصله ميان پونه و بمبئي قرار دارد. براي ايجاد اين نوع معبد قله يك تپه را خالي كرده و معبدي به طول تقريبي 38 متر و ارتفاع چهارده متر در آن ساخته اند. صحن مركزي معبد به يك استوپاي يك پارچه در مذبح منتهي مي گردد و در دو سوي صحن نيز ستون هاي عظيمي با سرستون هاي زنان و مردان فيل سوار تعبيه گرديده و دو راهروي جانبي احداث شده است. اين ستون هاي بزرگ تابع بخش انتهايي معبد هستند به همين علت در پشت استوپا يك غلامگردش ايجاد شده است. در هر سوي در ورودي،‌فيل هاي غول پيكر مانند دو اطلس، ساختماني چند طبقه را بر دوش نگهداشته، ‌و در دو سوي درگاهي اصلي نيز كساني ايستاده اند كه ظاهراً صاحبان خيراند. زوج هاي مؤنث و مذكري بر سطوح نقش شده اند. اين پيكر هاي موجدار، با حالت خشك و بي حركت استوپا در داخل تناقض دارند و مانند ياكشي هاي استوچاي سانچي،‌از زندگي سخن مي گويند نه از مرگ.

3. استوپا: استوپا در معماري هند ويژگي خاصي دارد و از جمله بنا هاي بسيار مهم و حائز اهميت دين بودايي هستند. اين آثار در روزگاران كهن پشته خاكي بودند كه بر گوري قرار مي گرفتند. در آئين بودا به يك بقعه ياد بود تبديل شدند.

استوپا سانچی : گنبد بسیار بزرگی است که در روی یک صفه سنگی قرار گرفته است. این بنای گنبدی شکل را بعضی تشبیه به تخمدان گل نیلوفر می کنند. بسیاری از محققین عقیده دارند این نوع گنبدها بی تاثیر بر روی گنبدهایی که بعداً در شرق بوجود آمده نیست. دورتادور گنبد دارای نرده است که سابقاً چوبی بوده ولي حالا سنگي شده اند و دور کل بنا نرده بزرگی است که زوار بتوانند به راحتی این محل مذهبی را زیارت کنند. بالای گنبد میله ای قرار دارد که علامت چرخ سلطنت است.

4. مونستري (مدارس علوم ديني): اين مدارس در ارتفاعات و در نزديكي روستاها و دور از شهر ساخته مي شود. به دليل اقليم منطقه، اين بناها ديوارهاي قطور و بازشوهاي كوچك با تعداد كم دارد.

افراد روز ورود از بالاترين طبقه وارد ساختمان مي شوند وپس از طي مدارج، كه 7-12 سال طول مي كشد از طبقه اول خارج مي شوند. به افرادي كه اين دوره را طي مي كنند روحاني بودائي مي گويند. اوج تراكم monestori در منطقه ley در شمال هند است.

5. دوره هندو: آئين هندويي نيز از آئين هاي كهن شبه قاره هند ست كه جزو اديان آسماني به شمار مي رود. اين آئين به عنوان دين غالب سرزمين هند هنوز رواج دارد و اغلب آثار هنري شبه قاره نيز به نوعي با همين دين مرتبط است. بناي معابد، تنديسيهاي سنگي، فلزي و چوبي، نقش برجسته هاي مربوط به خدايان متعدد، نقاشي روي ديوار غارها و معابد آثاري هستند كه به وفور در نقاط مختلف هند ديده مي شوند.

سه ايزد، كه خدايان اصلي تثليث هندويي را تشكيل مي دهند عبارتند از : ابرهم، ويشنو، شيوا

برهما ايزد خالق است. ويشنو ايزد محافظ كائنات است .شیوا ایزد نابودی است.

هنرمندي كه هنر آن كاملاً ديني شمرده مي شود، به اين خدايان و تجليات مختلفشان وابستگي بسيار دارد. در ميان اين خدايان برهما تجليات هنري كمتري دارد. برهما گرچه ايزد آفريننده است ليكن حوزه ي قدرت او در چارچوب خلق و آفرينش خلاصه مي شود. به عبارت ديگر برهما همچون معماري بازنشسته است.

حفظ كائنات كه ركن اصلي جهان شمرده مي شود به عهده ويشنو (خداي محافظ( است و از اين ايزد در پهنه فرهنگ ديني هندوان مهمترين عنصر شمرده مي شود ويشنو بنابر باورهاي ديني هند بارها در قالب موجود زميني ظاهر شده تا به حفظ نظام هستي همت گمارد.

آثار هنري هند پر است از نقاشي ها، تنديسها و معابدي كه به ويشنو و تجليات مختلف زميني او اختصاص يافته است. اطلاعات در مورد اساطير هند، داستان زندگي خدايان، نمادهاي مختلفي كه هر يك معنا و مفهوم خاصي را تداعي مي كنند از لوازم درك هنر ديني – اساطيري هند است. شيوا (ايزد نابود كننده( كه نژاد اقوام مختلف منشأ خير وبركات ، شفا دهنده، خداي رقص و . .. شمرده مي شود هم در اسطوره شناسي و هم در آثار هنري هند نقش مهمي را ايفا مي كند.

معابد هند عموماً به پرسش دو ايزاد اخير (ويشنو ويشنوا) و تجليات آنها اختصاص دارند. پيكره اين معابد چنان مملو از تنديس خدايان ، توصيفات تصويري (به صورت نقش برجسته، پيكرتراشي و نقاشي ) شرح حال زندگي خدايان و جانوران اساطيري است كه اين معابد را به تنديسهاي عظيم و پيچيده اي تبديل ساخته است. به بيان ديگر در معابد هند در وادي پيكرتراشي و معماري به هم نزديك شده، گاه در هم تداخل مي كنند0 معمولاً فضاي داخلي معابد چنان اندك است و بر جزئيات خارجي چنان تأكيد مي شود كه رفته رفته مرز ميان پيكرتراشي و معماري برداشته مي شود.

از آثار معماري هندو كه در جنوب اين كشور است، (مهاباليپورام نزديك مدرس)گروه بي نظيري از پنج معبد كوچك و مستقل در راتهاها وجود دارد كه احتمالاً به عنوان مدل هاي معماري،‌ از برخي تكه سنگ هاي عظيمي كه در آن منطقه پراكنده اند،‌ تراشيده شده اند. يكي از اين معبد ها مذبح دار است،‌ ديگري به شكل يك ناو طاقدار طولاني با سقف گهواره اي است كه در انتهاي آن منحني هايي كه قدمتي طولاني در معماري باستاني هند دارد ديده مي شود. كوچكترين آنها معبدي است كه پلان چهار گوشه دارد. معبد دهاراماجارا يعني بزرگترين راتها،‌ مقصوره مكعب وار ساده اي، مشابه مقصوره معبد دئوگيري دارد. از ديگر معابد هندو مي توان نيايشگاه هاي موكت شوار،‌ بهووانشوار، ‌كه از نظر معماري اهميت قابل توجهي دارد بايد نام برد.

6. دوره اسلامی: تصرف شبه قاره هند به دست مسلمين در سال712 ميلادي با حمله ي محمدبن قاسم به سند آغاز شد. اسناد وقت حاكي است كه وي در ديبل يك مسجد چند عمارت ديگر بنا كرد، ولي امروز اين ساختمان ها از بين رفته است.

حفريات اخير در جنوب سند به كشف بعضي آثار بناهاي باستاني منتهي شده است. اما كارشناسان درباره ي ميزان قدمت اين ابنيه هنوز به نتيجه ي نهايي نرسيده اند. احتمال مي رود كه پي سازي مستطيل شكل كشف شده در بمپور؛ متعلق به نخستين مسجد شبه قاره باشد كه در زمان محمدبن قاسم ساخته شده است.هم چنين، تا به حال هيچ بناي اسلامي كه قبل از نيمه ي قرن دوازدهم ميلادي ساخته شده باشد كشف نشده است.هرچند كه معلوم است مولتان قبل از لشكركشي هاي سلطان محمود غزنوي از مراكز مهم فرهنگ اسلامي بوده است. پس از فتح لاهور به دست سلطان محمود درسال 1002ميلادي، قرارگاه ثابتي براي سربازان افغان در آن جا تأسيس شد. بعدها، جانشينان محمود، لاهور را به پايتختي خود برگزيدند(1098- 1186ميلادي). لذا، به احتمال زياد مساجد، كاخ ها، مقابر و ديگر ساختمان هايي كه به دست حكام مسلمان مولتان، لاهور وديگر اميرنشين هاي كوچك دره ي سند در فاصله ي قرن هاي هشتم تا دوازدهم ميلادي ساخته شده است، به دست مهاجمين تخريب شده و يا به مرور زمان از ميان رفته است. آن چه امروز برجاي مانده است، در مقايسه با عراق، سوريه،ايران،مصر واسپانيا به دوره ي بسيار نزديك تري تعلق دارد.

معماري هندي-اسلامي طي بيش از پنج قرن تاريخ خود (1150- 1707ميلادي) منطقه ي بسيار وسيعي را دربرمي گيرد و مراحل و سبك هاي فراواني را پشت سر مي گذارد كه دراين مختصر تنها اشاره اي گذرا به آن ها مي توان داشت. علاوه بر شيوه ي سلطنتي دهلي كه سبك مرجع به حساب مي آمد، كارشناسان لااقل هشت سبك متمايز محلي را نيز تشخيص داده اند. اين شيوه هاي محلي متعلق است به: پنجاب غربي (1150- 1325ميلادي)، بنگال (1200- 1550ميلادي)، جونپور (762-1480ميلادي)، گجرات (1300-1550ميلادي)، مندو ومالوه (1405- 1569ميلادي)، دكن (1347- 1617ميلادي)، بيجاپور وخاندش (1425- 1656ميلادي) و كشمير(1410- 1700ميلادي). يكي از اين سبك ها- سبك مولتان در پنجاب غربي-حتي از سبك سلطنتي دهلي نيز قديمي تر است.

قديمي ترين بناي اسلامي در شبه قاره هند، مقبره ي شاه يوسف گردزي در مولتان است كه در سال 1152ميلادي فتح شده است. ساختمان مذكور به شكل مستطيل وسقف آن مسطح است. در يكي از ديوارها، قسمتي به شكل مستطيل وكمي برجسته است كه ورودي را دربرمي گيرد. ديوارها تماماً در زير كاشي هاي رنگارنگي كه مولتان هميشه به توليد آن ها معروف بوده، مخفي شده است. اين كاشي ها با نقوش هندسي،خطاطي وگل وگياه تزئين شده است.فقدان گنبد،ستون وطاق دراين ساختمان ساده ومعمولي كاملاً جلب نظر مي كند.

در دهلي بود كه معماري اسلامي در ابعاد وسيعي پايه گذاري شد.قطب الدين ايبك، بلافاصله پس از تأسيس پايتخت خود در سال 1191ميلادي ، دستور ساختمان مسجد معروف قوة الاسلام را صادر كرد.اين قديمي ترين مسجد موجود در شبه قاره هند است.صحن مسجد به شكل مستطيل(105*141پا)است وبا رواقن داري احاطه شده است. شبستان ضلع غربي گنبدهاي كم خيز است و راهروهاي داخلي آن با مهارت ساخته وپرداخته شده بود.سه سال بعد،طاق نماي بزرگي در مقابل شبستان ساخته شد. قوس هاي جناغي اين طاق نما كه از سنگ سرخ ساخته شده،به طرز باشكوهي با نقوش گل وبته وخط حجاري شده است.طاق هاي مذكور به شيوه ي معماري رايج آن زمان در شمال ايران كشيده شده است وحالت سبكي وارتفاع را القا مي كند.

جنبه ي مشخص ديگري از معماري اسلامي در قرن سيزدهم ميلادي احداث تعداد زيادي مقبره است.از مقابر معروف اين دوره آرامگاه هايي است كه التوتمش براي پسرش سلطان غري(1231ميلادي) وبراي خودش(1235 ميلادي)بنا كرد و هم چنين مقبره سلطان بلبان(1280ميلادي)در دهلي،مقبره هاي شاه بهاالحق ( 1262ميلادي)، شاه شمس الدين تبريز در مولتان،مربوط به همين دوره است.

آغاز قرن چهاردهم ميلادي ، با دگرگوني مهمي در سبك سلطنتي دهلي همراه بود.علت اين تحول هجوم قوم مغول به آسياي مركزي وايران بود.حمله ي مغول مرگ و ويراني را به دنبال داشت وباعث مهاجرت عده ي زيادي از معماران،مهندسين وصنعتگران ترك وايراني به دهلي شد وهمين عده بودند كه يكي از زيباترين آثار معماري بناي معروف علايي دروازه(1305 ميلادي)را در نزديكي قطب منار ساختند.علايي دروازه(دروازه ي علاءالدين خلجي)،نقطه ي عطفي در تحول معماري اسلامي در هند به شمار مي آيد.توجه مختصري به اين بناي شكيل،نشان مي دهد كه مي بايست به دست معماران خبره اي ساخته شده باشد كه دانش،بينش وقابليت آن را داشته باشند كه طرح را قبل از اجرا با تمام جزئيات آن آماده نمايند.

سبك ساختمان اين بنا مستقل واصيل است.نحوه ي ديواركشي،نوع قوس ها،كيفيت استقرار گنبد بر تكيه گاه ها وطرح تزئينات سطوح حاكي از معماران استادكار است.

طاق اصلي هلالي نوك تيز است.اين طاق تقريباً كشيده است وعرض دهانه ي آن در مقايسه با ارتفاع طاق بسيار كم است.كتيبه هايي به صورت نوار در مرمرهاي سفيد اين قسمت حك شده است.

تغلق ها كه از سال 1320 تا 1413 ميلادي، بر هند حكومت كردند، در امر ساختمان بسيار فعال بودند.پايه گذار سلسله ي تغلق سربازي بود كه تنها پنج سال(1320- 1325 ميلادي) حكومت كرد ودراين مدت كوتاه موفق شد علاوه بر مقبره ي شخصي خود يك قلعه،يك كاخ ويك شهر محصور به نام تغلق آباد بنا كند.اين اولين پايتخت پادشاهي مسلمانان در هند بود،هرچند كه مقدم بر او نيز،سلطان علاءالدين خلجي پيش تر،پايتخت مشابهي را طرح ريزي كرده بود.تغلق آباد در نزديكي دهلي واقع استز مقبره ي اين"شاه سرباز" بقيه ي قسمت هاي آن امروز مخروبه است.مقبره ي مذكور بيش از آرامگاه به يك قلعه ي مستقل شبيه است وازاين نظر ساختماني است منحصر به فرد.شايد اوضاع نابسامان سياسي ناشي از حمله ي مغول اين طور اقتضا مي كرد كه تمام ساختمان ها درمواقع اضطرار براي مقاصد دفاعي مورد استفاده قرار گيرد.اين گور قلعه اي شكل بر روي سكوي مرتفعي ساخته شده است.مصالح آن ماسه سنگ و مرمرسفيد است.ديوارهاي بنا در سمت خارج شيب دار ومنظره ي كلي آن شبيه به هرم است.دروازه ي آن در واقع تله ي مرگي براي مهاجمين است ودرزير حياط،سردابه هاي مستحكمي براي ذخيره كردن اموال تعبيه شده است.اين بناي پنج ضلعي مظهري از استحكام،قدرت وصلابت است.

مهاجمين مغول نتوانستند دهلي را ويران كنند واين امر به دست يكي از حكام خود اين شهر به نام محمدتغلق كه پايتخت خود را به دولت آباد در جنوب منتقل كرد،صورت گرفت.دهلي به شهري متروكه تبديل وتجارت،هنر وصنعت آن به كلي نابود شد.بيش تر معماران وصنعتگراني كه موفق به فرار از ارگ سلطنتي شده بودند به مراكز حكومت هاي محلي پناهنده شدند وازاين رو،زماني كه فيروز تغلق به احياي پايتخت اقدام كرد،معمار استادكاري در دهلي يافت نمي شد.خزانه ي سلطنتي نيز خالي بود و اوضاع اقتصاذي بسيار از هم پاشيده بود. هرچند فيروز تغلق از بزرگ ترين چهره هاي عمران وآباداني هند در طول تاريخ اين كشور است اما ساختمان هاي او بالاجبار ساده وبي پيرايه است و سخت وخشن به نظر مي رسد.از حجاري ها و كنده كاري ها اثري نيست واز نقوش پيراسته ي تزئيني وقطعات خوش تراش و پرداخت شده ي مرمر وسنگ سرخ ونماهاي آراسته ي دروني وبيروني نشاني به چشم نمي خورد.در عوض،ديوارها با قلوه سنگ ساخته شده و روي آن با لايه هاي ضخيمي از ملات اندود شده است.اين دوره را بايد مرحله ي رياضت ورهبانيت در معماري به حساب آورد.فيروزشاه تغلق در شمال هند چهارشهر محصور بنا كرد:فيروزشاه كوتله در دهلي،جونيور،حصار و فاتح آباد. ارگ فيروزشاه در دهلي در ساحل رودخانه ساخته شده بود.اين ارگ تقريباً به شكل مستطيل بود و داراي حياط هاي مستطيل شكل، حمام ها،منبع ها،باغ ها،قصرها،سربازخانه هافمسجدجامعي با ظرفيت10000 نفر ومحله هاي خدمه وغيره بود.اصول اوليه ي معماري"قلعه-قصرها"كه سلاطين بزرگ مغول در آگره،دهلي،الله آباد و ديگر نقاط آن را به كار بستند توسط فيروزشاه وضع شده بود. در فاصله ي سال هاي 1370 و1375 ميلادي مساجد متعددي به دست فيروز تغلق در دهلي ساخته شد كه معروف ترين آنها مسجد كهركي است.اين مسجد بر روي ته خانه يا زيرسازي از طاق بنا شده است.مسجد مذكور بناي منحصر به فردي است،چرا كه تقريباً شبيه مساجد سرپوشيده ي دوره ي سلجوقي در تركيه است.اين نوع ساختمان در هند به ندرت يافت مي شود.اولين بار،در اين مسجد ايوان ورودي به اندازه ي چندپله از زمين ارتفاع دارد.سقف درگاهي مسجد با طاق وتير پوشيده شده است. قسمت داخلي متشكل از رواق هايي است كه هريك از دهانه هاي مربع شكل آن با گنبد به شكل فنجان پوشيده شده است. اين گنبدها درسه رديف قرار دارند كه هر رديف متشكل از سه مجموعه ي نه گنبدي است وبدين ترتيب تعدادگنبدها مجموعاً به هشتادويك عدد بالغ مي شود.هر گوشه از اين بناي مستطيل شكل با برج وباروي مدور ومايلي محافظت مي شود.

هجوم تيمور در سال1398 ميلادي، ضايعه ي عظيمي براي هند بود. تيمور نه تنها دهلي را غارت كرد بلكه صنعتگران هندي را نيز براي ساختن مسجدجامع معروف سمرقند با خود برد.دهلي تفوق سياسي خود را ازدست داد و دايره ي نفوذ سلاطين سيد و لودي تنها به حوزه ي رودخانه ي گنگ محدود شد. در سرتاسر قرن پانزدهم ميلادي و ربع اول قرن شانزدهم ميلادي ، دهلي دستاوردي در زمينه ي معماري نداشت. هيچ كاخي ، مسجد، قلعه يا شهري ساخته نشد وتنها مقابري به ياد بود درگذشتگان برپا مي شد.

مع ذلك در اين دوره، تحول قابل ملاحظه اي در ساختمان گنبد صورت گرفت وآن طرح گنبد دوپوسته اي در هند بود، هرچند كه اين روش گنبد سازي از قرن ها پيش در ديگر ممالك اسلامي به كار بسته شده بود. اين نوع گنبد- كه درآن پوسته هاي داخلي وخارجي از هم فاصله دارند وارتفاع گنبد بدون اختلال در نقشه ي داخلي ساختمان افزايش مي يابد-نخستين بار در مقبره ي سلطان سكندر لودي (1518ميلادي( اجرا شد.

بنگال: قديمي ترين اثر معماري اسلامي در بنگال،مسجدي چند گنبدي در روستاي پاندو است.اين مسجد در نيمه ي قرن سيزدهم ميلادي ساخته شده است و قديمي ترين مسجد چندگنبدي در تمام شبه قاره است.بناي بسيارممتاز ديگر پاندوا، مسجد آدينه (1364 ميلادي) است. اين مسجد كانون پايتخت جديدي بود كه توسط اسكندرشاه(1358-1389 ميلادي) ساخته شد. مسجد آدينه كه دوطبقه ارتفاع وطرحي معمولي دارد، بزرگ ترين وجالب ترين بناي بنگال است.وسعت اين مسجد به اندازه ي وسعت مسجد جامع دمشق است. از ديد ناظري كه درون صحن چهارگوش و وسيع مسجد آدينه، كه اطرافش را طاق نماهاي به ظاهر بي انتها احاطه كرده است، ايستاده باشد منظره ي كلي اطراف به مكز يك شهر باستاني بيشتر شبيه است تا به نمازخانه هاي درونگراي مسلمين،به خصوص كه شبستان ضلع غربي با طاق هاي بلند خود به مقبره ي شاهانه اي مي ماند كه به صورت طاق نصرتي كه شبستان ضلع غربي با طاق هاي بلند خود به مقبره ي شاهانه اي مي ماند كه به صورت طاق نصرتي سلطنتي ساخته شده باشد گرداگرد حياط را طاق هاي متوالي احاطه كرده است كه تعداد آنها هشتادوهشت دهانه است.سقف بنا متشكل از 306 گنبداست،طبقه ي فوقاني كه احتمالاً شبستان سلطنتي بوده است،بر روي طاق هايي بناشده كه بر پايه هايي غيرمعمول استوار است.اين ستون ها بسيار كوتاه ودر عين حال ثقيل وبه طور غيرعادي قطور وبالا وپايين آنها چهارگوش است.نحوه ي ساخت اين ستون ها منحصر به فرد است ودرهيچ نقطه ي ديگر هند يافت نمي شود.داخل شبستان داراي طاق هاي جناغي باشكوهي است كه در نوع خود قديمي ترين وكمياب ترين طاق ها در هند است.طرح واجراي محراب وسط نيز بسيار جالب است. برديواره ي محراب نقوش ظريف اسليمي وخطاطي حك شده است.

معماري اسلامي بنگال، تاحدي تحت تآثير شرايط اقليمي محل شكل گرفته است،چراكه به سبب بارش زياد باران لازم بوده است كه سقف بنا سطحي منحني داشته باشد وبا گنبدهاي كوچك پوشانده شود.بهترين نمونه ي اين سقف هاي منحني را در گور در چوتاسنه مسجد(1493 ميلادي) ومسجد قدم رسول مي توان ديد. خصيصه ي ديگر ابنيه ي بنگال، طاق هاي كم خيز آن هاست كه عرض دهانه در آن ها بيش از شعاع قوس است.

جونپور، فيروزتغلق جونپور را به صورت مركز ولايت درآورد ودرآن جا قلعه اي ساخت ومسجد آتاله را پي ريزي كرد. بعدها سلاطين سلسله ي معروف شرقي از جونپور،اين شهر را به مساجد، مقابر وكاخ ها آراستند وديگر عمارات در خور يك پايتخت سلطنت را درآن بنا كردند.درواقع، جونپور در زمان حكومت سلاطين شرقي به پايتخت فرهنگي هندشمالي تبديل مي شد كه شد و"شيراز شرق"لقب گرفت.سكندر لودي،سلطان دهلي، در سال1480 اين شهر را تصرف كرد و عمارات سلطنتي آن را به كلي ويران ساخت وتنها پنج مسجد شهر را سالم باقي گذاشت.بارزترين خصيصه ي اين مساجد سنگي نماهاي دروازه مانند آن هاست. معروف ترين اين مساجد مسجد اتاله ومجدجامع است كه ساختمان آن ها به ترتيب در سال هاي1408 و 1470 ميلادي پايان گرفت.

دروازه هاي سربه فلك كشيده ي اين مساجد، ساختي منحصر به فرد دارد ودرهيچ نقطه ي ديگر از جهان اسلامي يافت نمي شود.منشأ طرح اين دروازه ها احتمال مي دهد كه از آنجا كه حكام اوليه ي جان تري نامعلوم است.جان تري جونپور حبشي بوده اند،ممكن است طرح اين ايوان هاي دروازه مانند الهام گرفته از معابد فراعنه در دره ي نيل باشد.

مسجد اتاله بنايي بسيارشاخص ووشاهانه است.هرچند تركيب كلي بنا عادي ومعمولي است،لكن رواق هاي دوطبقه ي آن بسيار وسيع است و42پا عرض وپنج دهانه عمق دارد.

بسياري از عناصر ساختمانهاي جونپور از بناهاي تغلق ها در دهلي گرفته شده است براي مثال طاق هاي عقب نشسته با حاشيه ي تزئيني،شكل قوس وتكيه گاه هاي مايل آن ،تيرودستك هاي زير طاق ها،برجك هاي سرباريك،ستون هاي چهارگوش وپله هاي چشمگير ايوان هاي ورودي،همه حاكي از اين است كه صنعتگران سازنده ي آنها طي قرن هشتم/چهاردهم،در مكتب سلدهلي تعليم ديده و در آغاز قرن بعد به جونپور آورده شده بودند.در مساجد جونپور ابتكار بسيار جالبي ديده مي شود وآن دالان هاي خاصي است كه براي امور مذهبي زنان ساخته مي شد.

اين دالان ها با ديوارهاي زيباي مشبك پوشانده مي شد كه نمونه ي آنرا در مسجد لعل دروازه1450 ميلادي مي توان ديد.

هر چند طرح مساجد جونپور چندان پيراسته وبي نقص نيست،مع ذلك از خصيصه هاي صلابت وخلوص ومتضمن مقصودبودن برخوردار است.ساختمان اين مساجد نمونه ي خوبي از قدرت وقوام در صناعت است.

گجرات(1300- 1500ميلادي). سبك گجرات را از بسياري جهات مي توان مطلوب ترين شيوه ي محلي در تاريخ معماري هند به حساب آورد. سبك معماري گجرات،در مدت دويست وپنجاه سال حكومت مسلمين،سه مرحله ي مشخص را طي كرده است، مرحله ي شكل گيري وتجربه كه نمونه ي آن در ساختمان مسجد جامع كمبي )1325 ميلادي( متجلي است؛ مرحله ي وسطي كه با اقتدار واعتماد توأم بود وبهترين نمونه ومظهركمال آن را در مسجدجامع احمداباد مي توان مشاهده كرد و مرحلهي نهايي كه در نيمه ي دوم قرن پانزدهم ميلادي وتحت توجه محمود بگارهاي اول (1458-1511 ميلادي) به اوج خود رسيد. مسجدجامع چپناتر نمونه اي از آثار اين دوره است.

دكن: معماري اسلامي دكن حاصل تلفيق دوشيوه ي مختلف بود كه طي چهاردهم ميلادي، از دهلي و ايران به جنوب هند رسيده بود. ديگر خصيصه ي قابل توجه معماري دكن اين بود كه علي رغم وجود آثار غني از سبك هاي معماري معابد موسوم به چالوكيان و دراويديان در جنوب هند،ابنيه ي اسلامي اين منطقه تقريباً‌‌ به طوركامل از تأثير اين شيوه هاي هنري به دور بوده اند. جاي تعجب است كه درحالي كه معماران مسلمان شمال وغرب هند آزادانه از سبك هاي محلي اقتباس مي كردند، هم كيشان آنان در جنوب ترجيح مي دادند كه به هيچ وجه تحت تأثير شيوه ي رايج در دكن قرار نگيرند.

شهر دكن اول بار به دست سلطان علاءالدين خلجي فتح شد. اما نخستين حاكم مستقل جنوب هند، ماجراجويي ايراني به نام علاءالدين حسن بهمن شاه بود كه در دولت آباد خدمت سلطان محمد تغلق كرده بود. او حكومت سلسله ي بهمني را در گلبرگه كه قلعه ي آن از شاهكارهاي معماري نظامي به حساب مي آيد پايه گذاري كرد (1347 ميلادي). قلعه ي مذكور كه تقريباً در دل صخره اي محكم تراشيده شده بود، به استثناي مسجدجامع بسيار غيرعادي اش كه در سال1367 ميلادي ساخته شده، امروز به ويرانه اي تبديل شده است. اين مسجد يكي از معدود مساجد هند است كه، هم چون مسجدقرطبه، كاملاً پوشيده است. تمام قسمت هاي مسجد ومن جمله صحن آن، با شصت وسه گنبد كوچك سرپوشيده شده است. قوس هاي بزرگ توخالي كه در ديوارهاي جانبي تعبيه شده است و روشنايي داخل را تأمين مي كند. بناي اين مسجد محمدرفيع، از معماران سنتي قزوين،در شمال ايران است كه ظاهراً درمكتب سلجوقي، كه مساجد سرپوشيده ي مربوط بدان در تركيه يافت مي شود،تعليم ديده است. ديگر آثار معماري دوره ي بهمني درگلبرگه عبارت است از تعداد زيادي مقبره ي سلطنتي كه ازآن جمله بناي معروف هفت گمبد (گنبد) را مي توان نام برد.

بي نظيرترين بنا در تمام تاريخ معماري هند بازار گلبرگه است كه 570 پا طول و60 پا عرض دارد وهرجناح آن با شصت ويك دهانه قوس تزئين شده كه بر ستون هايي استوار است ودر مجاورت آن مجموعه ساختماني است كه از جنبه ي تزئيني والايي برخوردار است. احمدشاه پايتخت سلسله ي بهمني را از گلبرگه به بيدر منتقل كرد(1422-1436 ميلادي). بيدر قلعه اي داشت وقصرهايي ودومسجد ومدرسه ي معروفي كه وزير اعظم دانشمند، خواجه محمود گوان در سال1472 ميلادي آن را بنا كرد. ساختمان مدرسه سه طبقه بود وبرج هايي مرتفع داشت. نماي آن تقريباً به طور كامل با كاشي هايي به رنگ هاي سبز و زرد وسفيد ومنقش به گل وبوته وخطاطي هاي ماهرانه وزيبا پوشيده شده است.

مع ذلك بناهاي با شكوه حكام عدل شاهي بيجاپور به مراتب برتر از ابنيه ي ديگر پايتخت هاي دكن است واز حيث تعداد نيز بي نظير است. بيجاپور بيش ازپنجاه مسجد وبيست مقبره وتقريباً همين تعداد كاخ دارد. اين بناها پس از سال1550 ميلادي در ظرف مدت يكصد سال ساخته شد. آثار برجسته در بين اين ساختمان ها عبارتند از: مسجدجامع كه مسجدي است در كمال صلابت وسادگي، و روضه ي ابراهيم، كه از پركارترين مقبره هاست، و گل گمبد كه عمارتي است شاهانه ومهتر محل كه از تمام ابنيه دلنشين تر وپيراسته تر است. گل گمبد مقبره ي محمداه به ميزان قابل ملاحظه اي از عمارت پانتئون در رم بزرگتر است وبزرگترين گنبد موجود را دارد. اين گنبد عظيم بر قرنيز مدوري مستقر شده كه از تركيب قوس هاي متقاطع فراهم آمده است. اين نحو اجراي قوس هاي متقاطع، كه احتمالاً ريشه ي تركي دارد، از شگردهاي مورد علاقه ي بناهاي بيجاپور بود ودر ديگر نقاط هند ناشناخته بود. اين قوس هاي متقاطع علاوه بر كارآيي زياد در ساختمان گنبد، از زيبايي فراواني نيز برخوردار است كه نمونه ي آن را در شبستان مسجد جامع بيجاپور مي توان ديد.

مالوه: ايالت كوچك مالوه در مركز هند قريب يك قرن ونيم حكومتي مستقل داشت.( 1401-1530 ميلادي). ماندو پايتخت اين ايالت در فلات بسيار خوش منظرهاي قرار داشت. هوشنگ شاه (1405-1435 ميلادي) و محمودشاه اول (1436-1469 ميلادي) كاخ هاي باشكوه، مساجد و ساختمانهاي ديگري در شهر بنا كرده بودند كه زيباترين آنها مسجدجامع (1454 ميلادي) بود. مسجد مذكور چندين گنبد داشت و ساختمان شبستان آن از رشته طاق هاي متعدد تشكيل شده بود. روبروي اين مسجد، مجموعه ي بزرگ ساختماني موسوم بهاشرفي محل (كاخ موهر طلايي) قرار دارد كه روي سطح مرتفعي بنا شده است. اشرفي محل به دست محمود اول ساخته شد و مشتمل است بر يك مدرسه، يك مقبره، يك برج ياد بود پيروزي.

دوبناي قابل توجه ديگر ماندو عبارتند از هندولا محل (كاخ معلق) و جهازمحل(كاخ كشتي). قصر اخير به وسيله ي هوشنگ شاه ساخته شده وتركيبي است از تالار بارعام و اقامتگاه هاي سلطنتي. قسمت اخير را محمود اول ساخته و ساختماني است دو طبقه كه در مسافتي قريب 360پا در امتداد سواحل دو درياچه ي كوچك گسترده است و نماهايي رنگارنگ دارد كه از روحيه ي سرگرمي وتفريح حكايت مي كند. اين كاخ و ديگر قصور و مساجد ماندو همگي از ماسه سنگ سرخ ساخته شده است. براي تزئين بناها از مرمر وسنگ هاي نيمه گرانبهايي هم چون يشم وعقيق وسنگ سنباده كه در اطراف يافت مي شد استفاده شده است. كاشي هاي لعاب دار آبي وزرد نيز به صورت قاب وحاشيه به كار رفته است. لذا مي توان گفت كه آثار معماري ماندو نه تنها از جنبه هاي فني و ساختماني ، بلكه از نظر خصوصيات تزئيني نيز قابل توجه است وشناخت رنگ در اين زمينه نقشي تعيين كننده دارد.

دوره ي مغول: (1536-1707 ميلادي) امپراتوران مغول هند وارث حكومتي بودند كه از فرهنگ بالايي برخوردار بود. سلف بزرگ ايشان، تيمور در پايتخت خود سمرقند، كاخ ها، مساجد، مقابر ومدارس بسيار زيبايي بنا كرده بود. بابر بنيانگذار امپراتوري مغول نيز عالمي جنگجو وبسيارخوش قريحه بود. او در كتابخاطرات خود نقل مي كند كه ساختمان بسياري از ابنيه ي هند به دستور وي آغاز شد، هرچندكه خود بيش از پنج سال حكومت نكرد. دوبابا از مساجد منسوب به او هنوز موجود است، يكي در پانيپات در پنجاب شرقي و ديگري در سمبل، شهري در شرق دهلي، كه هر دو به شيوه ي سنتي ساخته شده است.

سبك مغول تركيبي از سبك هاي ايراني وهندي بود. نخستين بنايي كه كاملاً به سبك مغولي ساخته شد، ساختماني بود در دهلي كه ملكه ي امپراتور همايون در سال1564 ميلادي آن را به ياد همسرش بنا كرد. ملكه در زمان اقامت اجباري همايون در ايران، دوازده سال باوفاداري در كنار او بود و ذوق معماري ايراني را مي بايست دراين مدت كسب كرده باشد، ملكه هنگامي كه تصميم به ساختن مقبره ي همايون گرفت، كار را به معماري ايراني به نام ميرك ميرزا غياث واگذار كرد.

نتيجه اين شد كه اولين بار معماري هندي از ديدگاهي ايراني تفسير شد. پيدايش گنبدهاي پيازي شكل كه در ايران وآسياي مركزي بسيارمتداول بود وهمچنين درگاهي هاي طاق دار مجموعه اي از اتاق ها وراهروها وباغ وسيعي در اطراف مقبره،نقطه ي عطفي در معماري هند به حساب مي آيد. در كنار اين ابداعات كاملاً ايراني عناصري همچون كوشك هاي دلنشين با گنبدهاي شكيل وتركيب سنگ كاري عالي با مرمركاري هنرمندانه نيز به چشم مي خورد كه از خصايص قطعي معماري هند است. بدين ترتيب مسلم مي شود كه در عهد مغول، سبك جديدي از معماري شكل گرفت كه منشأ آن را به وضوح در مقبره ي همايون مي توان ديد.

اكبرشاه كه در مدت سلطنتش ساختمان هاي بسياري بنا كرد، سبك مغولي را تقريباً كامل نمود. او در سال1564 ميلادي در آگره، در سال 1570 ميلادي در اجمير، در سال 1583 ميلادي در الله آباد و تقريباً در همان تاريخ در لاهور چهارقلعه ي بزرگ بنا كرد. به نوشته ي آئين اكبري «تنها در قلعه ي آگره 500بناي معتبر به شيوه هاي بنگالي و گجراتي با سنگ سرخ ساخته شده بود».

كامل ترين اين ساختمان ها قصري است به نام جهانگيرمحل در آگره، ارگ لاهور از نظر تزئينات نماي خارجي بنايي منحصر به فرد است. ديوارهاي بيروني اين ارگ با كاشي هاي لعابي كه تصاويري از جنگ فيل ها، بازي چوگان وصحنه هاي شكار بر آن ها نقش بسته است تزئين شده است. در قاب هاي كاشي كاري شده تصاوير آدم وگل وبته نيز به كار رفته است. برجسته ترين يادگار معماري از دوره ي اكبرشاه پايتخت جديد او فتحپور سكري در بيست وشش مايلي غرب آگره است و آن مجموعه اي است از كاخ ها، اقامتگاه هاي تشريفاتي و ابنيه ي مذهبي كه از نظر طرح و اجرا از ديدني ترين آثار معماري در تمام هند است. ساختمان هاي مذكور همگي از سنگ سرخ ساخته شده است و معروف ترين آنها عبارتند از ديوان خاص (بارگاه خصوصي) مسجدجامع با بلنددروازه اش، وكاخ هاي ملكه جوده بائي، مريم سلطانه، راجه بيربل و هوه محل، ديوان خاص تالاري مستطيل شكل با تشكيلاتي منحصر به فرد است. دروسط تالار، ستون مدور بزرگي است كه بر بالاي سه ستون تنومند آن سكوي دايره شكلي قرار دارد. پل هاي سنگي كه به صورت شعاعي در امتداد تالار قرار گرفته است، سكوي مذكور را به راهرو (ايوان) هاي معلقي متصل مي سازد. رسم براين بود كه امپراتور بر سكوي وسط مي نشست وبه مباحثات علماي مذاهب مختلف گوش فرا مي داد.

جالب ترين بناي منفرد در فتحپور سكري بلند دروازه است كه در سال1571 ميلادي به ياد بود فتح دكن ساخته شده است. خود بنا 134پا وپلكان منظم بدان42 پا ارتفاع دارد. عرض نماي دروازه130پاست. دروازه ي مذكور به منزله ي ورودي مسجد جامع است كه مقبره ي شيخ سليم چشتي در آن قرار دارد.

جهانگير، پسراكبرشاه، به معماري علاقه ي چنداني نداشتتنها كارساختماني كه در زمان وي صورت گرفت احداث مقبره ي اكبرشاه در سكندره به سال 1613ميلادي بود. مقبره اكبرشاه برخلاف مقابر قبلي فاقد گنبد است. به نظر مته ي جديدي از معماران قصد داشتند كه با ساختن اين بنا به تدريج سبكي مخالف با شيوه هاي پيشين مغولي ايجاد كنند. دومقبره ديگر نيز به همين سبك ساخته شده كه در‌آن ها يك كوشك مستطيل شكل جايگزين گنبد مركزي شده است. يكي از اين دو بنا مقبره ي اعتمادالدوله در آگره است كه درسال1626 ميلادي ساخته شده وديگري آرامگاه جهانگير درلاهوراست. هر دومقبره به دستور ملكه نورجهان بنا شده است. از سه اثر مذكور، مقبره اعتمادالدوله ظريف ترين ومزين ترين آن هاست، از مرمر ساخته شده ونماي آن با ذوق وسليقه ي تمام به وسيله ي سنگ هاي قيمتي رنگارنگ تزئين شده است.

در اصل به pictoradura اين مرصع كاري به سبك پيئترا دورا انجام شده است. (=سنگ سخت) است وبه نوعي خاصي از معرق كاري pietra dura زبان ايتاليايي گفته مي شود كه درآن سنگ هاي رنگارنگي هم چون عقيق ولاجورد وسنگ سماق طوري كنار هم چيده مي شود كه اثري شبيه پرده ي نقاشي به وجود مي آيد. مركزاصلي نضج اين هنر شهر فلورانس، در اواخر قرن شانزدهم ميلادي بود.

دوره ي سلطنت شاه جهان (1627- 1658ميلادي) دوران طلايي معماري مغول است. در حالي كه اكبرشاه در استفاده از سنگ سرخ براي ساختمان بر اسلاف خود سبقت گرفت، نوه ي معروف او مرمر را برگزيد و آنرا در مقياسي بي سابقه به كاربرد. دوره ي شاه جهان عصر مرمر بود و سبك معماري اين دوره كه مشخصه ي اصلي آن اشكال مختلف حجاري با سنگ مرمر است، تغيير شكل قوس ها و دندانه دار شدن آنها را به دنبال داشت، به طوري كه طاق نماهاي كنگره دار ساخته شده از مرمرسفيد به صورت خصيصه ي بارز ابنيه ي دوره ي شاه جهان درآمد. گنبد پيازي شكل نيز در ساقه جمع تر شد وعناصر تزئيني به صورت منحني درآمد. شاه جهان تقريباً شيفته ي كارساختمان بود. نخست به قلعه ي آگره پرداخت وبلافاصله پس از رسيدن به سلطنت در سال 1627 ميلادي، تالار مرمرين ديوان عام را در قلعه ي مذكور بنا كرد. ده سال بعد،ديوان خاص ساخته شد كه آن هم از مرمر بود. ستون هاي دوتايي اين تالار عناصرشكيل معماري اين دوره است. به مرور زمان كاخ ها، كوشك ها ومساجد ديگري به مجموعه ي ابنيه ي داخل ارگ افزوده شد كه از جمله مي توان خاص محل،شيش محل،مثمن برج، موتي مسجد ونگينه مسجد را نام برد.

در سال1638 ميلادي شاه جهان تصميم گرفت كه پايتخت خود را به دهلي منتقل كند و دراين شهر ارگي موسوم به شاه جهان آباد را در ساحل سمت راست رودجمنه پي ريزي كرد. اين مجموعه ي وسيع مستطيل شكل شهري است در دل يك شهر،محوطه ي ارگ به خوبي طراحي شده ومحصول نبوغ معماري شخص شاه جهان است.

ارگ مذكور كه از سنگ سرخ و مرمر ساخته شده مشتمل بر چهارگروه ساختمان است كه وضعيتي متقارن دارد. محوطه ي بزرگ وچهارگوش وسط شامل ديوان عام، كه در حياط مربع شكل به صورت باغ هاي تزئيني در طرفين ورديفي از كاخ هاي مرمرين در طول ساحل رودخانه است. از جمله ي اين كاخ ها، رنگ محل و ديوان خاص است كه به حدافراط زينت شده از آن جا كه ارگ فاقد مسجد بود، شاه جهان مسجدجامع معروف دهلي را در موضعي نزديك كاخ خود بنا كرد. اين مسجد بر روي سكوي مرتفعي بنا شده ويكي از دومسجد بزرگ ومعروف شبه قاره هند است. مسجد ديگر«بادشاهي مسجد» در لاهوراست. مسجدجامع مستطيل شكل است وسه دروازه دارد.

دروازه ي اصلي كه چشمگيرترين آن هاست رو به شرق ساخته شده و شباهت زيادي به بلند دروازه ي اكبرشاه در فتحپور سكري دارد. اين دروازه از سنگ سرخ ومرمر ساخته شده است. سه گنبد از مرمر ساخته شده وبه فواصل معيني نوارهاي عمودي از سنگ سياه در نماي گنبد جاسازي شده است.

بزرگترين شاهكار شاه جهان تاج محل(1632-1650 ميلادي) است كه پادشاه آن را به ياد بود ملكه ي محبوبش در آگره، بركنار درياي يمنا ساخته است. اين بناي شعرگونه ي مرمرين نقطه ي اوج معماري اسلامي است و درتاريخ همانندي ندارد. تناسبات موزون، گيرايي محيط، ظرافت زنانه، تزئينات با روح و تقارن دلنشين تاج محل آن را به صورت يكي از شگفتي هاي بزرگ جهان درآورده است.

هرچند شاه جهان مرمر وسنگ سرخ را به عنوان مصالح اصلي بناهاي خود برگزيده بود، اعيان واشراف به كاشي لعابي عنايت داشتند.بهترين نمونه ي اين سبك معماري مسجد معروف وزيرخان در لاهور است. اين مسجد طرحي معمولي دارد و تمام قسمت هاي داخلي وخارجي آن با نقوش رنگارنگي اعم از شبكه هاي گل وبته با رنگ لعابي يا طرح هاي عادي تر با لعاب براق تزئين شده است.

مغول ها علاقه ي زيادي به محوطه سازي ومعماري فضاي باز داشتند. هيچ چيز درنظرآنان محبوب تر از باغ هاي زينتي نبود. آثاري ازاين باغ ها تقريباً‌ درتمام شهرهاي محل سكونت مغول ها يافت مي شود و معروف ترين آن ها باغ هاي شاليمار و نشاط باغ در سريناگار و باغ هاي شاليمار لاهور است كه هر سه ي آنها به دستور شاه جهان ساخته شده است. اين باغ ها مثل بيشتر ساختمان هاي دوره ي مغول تقريباًهمگي طرحي هندسي دارد، اما بهارخواب هاي چهارگوش، آلاچيق ها، مهتابي ها، استخرها، چشمه ها و آبشارهاي كوچك بسيار دل انگيز اين باغ ها از ذوق سليم سازندگان آنها حكايت مي كند.

سلطان اورنگ زيب(1657-1707 ميلادي)آخرين پادشاه بزرگ سلسله ي مغول بود. هرچند مشغله هاي سياسي را مجال پرداختن به امور ساختماني نمي داد، مع ذلك اثر معروفي در لاهور از او برجاي مانده كه «بادشاهي مسجد» نام دارد. بادشاهي مسجد كه با سنگ سرخ ومرمر ساخته شده است يكي از دو مسجد بزرگ شبه قاره هند است ونمونه ي چشمگيري است از وسعت، صلابت واستحكام.

با مرگ اورنگ زيب در سال1707 ميلادي دفتر باشكوه معماري اسلامي در شبه قاره بسته شد. زوال امپراتوري مغول آن چنان سريع روي داد و پي آمدهاي سياسي در لاهور، دهلي وديگر مراكز مهم فرهنگ اسلامي آن چنان ناامني عدم ثباتي به بار آورد كه ابنيه ي اسلامي متعلق به اواخر قرن دوازدهم وهجدهم به ندرت اثري يافت مي شود.

فصل چهارم: بناهاي شاخص معماري هند

1. تاج محل: یكی از جمله كامل ترین و عالی ترین آثار معماری هند، بنای زیبای تاج محل است. این بنا در ۲۰۰ كیلومتری جنوب دهلی نو و در منطقه اوتار پرادش واقع شده است. قسمت‌های زیادی از تاج محل اكنون از بین رفته است. آنچه امروز از این بنا باقی مانده یك باغ اصلی به نام چهار باغ و ساختمان سفید مقبره كه گویی روی یك سكو قرار گرفته و به رودخانه جامو مشرف است.

در این مجموعه، حرکت شخص از دنیوی‌ترین نماد (بازار) آغاز می‌شود و به اخروی ترین نماد مجموعه (مزار) منتهی می‌شود. در این بین، میدان جلوخان فضایی رابط و برزخ گونه بین بازار و مزار (دنیا و آخرت) است. حضور مزار در باغ را نیز می‌توان استعاره‌ای از حضور انسان در بهشت دانست. توجه به اصول تقارن، مرکزیت و ریتم نیز از دیگر ویژگی های این مجموعه است که آن را این چنین ارزشمند ساخته است.

در ایران، ساختن مزار یکی از شیوه های معمول برای بزرگداشت بزرگان مذهبی یا رجال و افراد مهم اجتماعی یا کشوری بود که به ویژه از دوره ایلخانی به بعد بیشتر از گذشته مورد توجه قرار گرفت. در دوره گورکانیان هند، که آنان را می‌توان در برخی زمینه ها وارث تیموریان دانست، به ساختن مزار برای بزرگان به صورت بارزی توجه شد. در واقع، فرهنگ ساختن مزار و مقبره برای درگذشتگان توسط مسلمین به هند راه یافته است. زیرا پیش از ورود مسلمانان به هند، بسیاری از هندی‌ها اجساد مردگان را می‌سوزاندند و شیوه ای برای تجلیل بزرگان خود نداشتند. در این دوران، شماری مزار نیز برای بانوان دربار ساخته شد که تاج محل یکی از آن ها به شمار می‌آید.

تاج محل آرامگاه ارجمند بانو ملقب به ممتاز محل، همسر محبوب پنجمین پادشاه گورکانی موسوم به شاه جهان است. ممتاز محل در 1040 ه.ق درگذشت و آرامگاه او میان سالهای 1049 تا 1065 هجری قمری برپا شد. امپراتور جایگاهی را در کنار رود جمنا برگزید. وی قصد داشت برای خود نیز آرامگاهی در کران دیگر رود و برابر آن بسازد و این دو بنا را با پلی به یکدیگر متصل سازد به نشانه آنکه پیوند او و همسرش از جریان زمان هم در می‌گذرد. قرار بود که بر خلاف نمای تاج محل که از مرمر سفید بود، آرامگاه شاه از مرمر سیاه باشد. اما سرنوشت بر این شد که آرامگاه دوم هرگز برپا نشود و امپراتور در کنار همسرش آرام گیرد.

او در هنگام تولد چهاردهمین فرزندش در سال ۱۶۳۲ میلادی جان باخت. ملكه ممتاز محل در هنگام مرگ از شوهرش خواست كه پس از او، با زن دیگری ازدواج نكند و برای او مقبره‌ایی بسازد كه یادش جاوید بماند. آن دو در سال ۱۶۱۲ با یكدیگر ازدواج كردند و ثمره ۱۸ سال زندگی مشتركشان، ۱۴ فرزند بود.

هنگامی‌که ممتاز محل درگذشت، امپراتور داغدیده طراحان، مهندسان و استادکاران را از هند، ایران و آسیای مرکزی گرد آورد تا آرامگاهی را بسازند که آخرین دستاورد معماری مغولان اعظم گردید. در آرامگاه تاج محل جملگی سنت های معماری آسیای مرکزی، ایران و هند به طور هماهنگ و موزون تلفیق یافته و بیشترین تأکید بر تناسبات هندسی عمارت شده است. این اثر دارای پیشینه های چندی از آرامگاه همایون بوده است. وی که دومین امپراتور گورکانی هند بود به ایران تبعید شد. او در بازگشت به هند، گروهی از هنرمندان ایرانی را با خود به همراه برد. بنا بر این شگفت‌انگیز نیست که تاج محل از الگوهای ایرانی و میراث معماری هندو بهره گرفته باشد.

بنای آرامگاه برروی دو صفه روی هم قرار گرفته است. صفه اول 374 *141 و صفه دوم 120 *120 ذراع است. ساختمان مزار با طرح هشت بهشت طراحی و ساخته شده است. هشت بهشت یا هشت جنه نام نوعی طرح معماری است که بر اساس آن به طور معمول در وسط نقشه بنا، یک فضای مرکزی غالبا گنبدی شکل وجود دارد که از مرکز آن چهار محور تقارن عبور می‌کند.

در دو طرف شرقی و غربی عمارت مزار، دو ساختمان کاملا همانند به صورت متقارن ساخته شده است . بنایی که در سمت غرب عمارت قرار گرفته، مسجدی است که از سه گنبدخانه و سه ایوان ترکیب شده است. در جبهه شرقی مزار بنایی مشابه مسجد ساخته شده که مهمانخانه مجموعه است و در همه خصوصیات کالبدی مانند مسجد است به جز آنکه محراب ندارد و بر روی سنگفرش آن شکل جانماز ایجاد نشده است.

در بالای عمارت تاج محل، گنبد امرودی (گلابی) شکل قرار دارد که دو پوسته است. ارتفاع گنبد اصلی از روی صفه بیش از 50 متر است. در چهار طرف گنبد اصلی، چهار عدد طاقی با گنبد کوچک قرار دارد. وجود چهار گنبد کوچک در چهار سوی گنبد اصلی، سنت و شیوه ای است که آن را در مقبره امیر اسماعیل سامانی در بخارا می‌توان ملاحظه کرد. بنا بر این، خصوصیت مزبور را می‌توان از ویژگی های معماری ایرانی دانست.

چهار منار در چهارگوشه صفه عمارت مزار وجود دارد. این خصوصیت را باید به معماری گورکانی نسبت داد. ساختن چهار منار در چهارگوشه یک عمارت در دوره تیموری رایج شد و در دوره گورکانی و به ویژه در تاج محل، آنها را به صورت مستقل از ساختمان، در چهار گوشه صفه ساختند. وجود چهار منار در گوشه های صفه موجب شکل گیری فضایی بصری - روانی شد که عمارت مزار در میان آن اهمیت ویژه ای یافته است، زیرا افزون بر خصوصیات حجمی‌یگانه و ممتاز آن، تمام سطح آن را با سنگ مرمر سفید پوشانده اند، در حالی که سطح صفه اول و نیز مهمانخانه و مسجد واقع در دو سوی آن را با سنگ سرخ پوشانیده اند. در جلوی عمارت آرامگاه، باغی مربع شکل ساخته شده است. مربع یکی از شکل های کامل و به ویژه یکی از شکل های مهم و مقدس در فرهنگ طراحی معماری و شهری در ایران است. عرصه باغ نیز با طرح چهارباغ که یکی از مهمترین الگوهای طراحی باغ ایرانی است، ساخته شده است. در این شیوه، عرصه باغ توسط دو معبر متقاطع به چهار قسمت تقسیم می‌شد. هر یک از این چهار عرصه نیز دوباره به چهار قسمت تقسیم می‌شد و این روند تا جای ممکن ادامه می‌یافت و فضای هر سطح با درختان و گلهای متنوع پوشانده می‌شد.

در متون تاریخی به نام معمار این مجموعه اشاره نشده است اما در برخی از متن های متأخر، از شخصی به نام استاد عیسی نام برده شده که بعضی او را اهل شیراز و عده ای وی را اهل استانبول دانسته اند. برخی از پژوهشگران نیز به یک نسخه خطی اشاره کرده اند که در آن به «استاد عیسی شیرازی نقشه نویس» و «امانت خان شیرازی طغرانویس» اشاره شده است. علاوه بر این، در برخی از متون به شخصی به نام استاد احمد لاهوری اشاره شده است. هرچند که وجود یک معمار لاهوری در طراحی تاج محل به معنی فقدان یک یا چند معمار ایرانی نیست. زیرا می‌توان اظهار داشت که طراحی و ساخت این مجموعه عظیم و با شکوه، تنها توسط یک معمار صورت نپذیرفته است و به احتمال زیاد چند نفر معمار و عده کثیری هنرمند در این کار مشارکت داشته اند.

دروازه با شکوه ورودی باغ و مزار با نام جلوخان، در وسط جبهه متصل به باغ قرار گرفته است و طرحی تقریبا مانند هشت بهشت اما به شکلی ساده دارد. جلوخان نوعی فضای شهری به حساب می‌آید که غالبا به عنوان فضایی رابط میان یک فضای معماری و یک فضای شهری مانند بازار، معبر یا میدان مورد استفاده قرار می‌گرفته است. در طراحی مجموعه تاج محل، اصل سلسله مراتب (توجه به نحوه ترتیب، تنظیم و استقرار عناصر بر اساس اهمیت معنوی و نمادین فضاها) مورد توجه بوده است.

2. مسجد جامع دهلی: مسجد جامع دهلی مهمترین مسجد در بخش قدیمی دهلی در هندوستان است که بزرگترین و مشهورترین مسجد هندوستان محسوب می شود و فرمان ساخت آن توسط شاه جهان امپراطور مغول صادر و در سال 1656 میلادی تکمیل شد . این مسجد در هندوستان با نام "مسجد جهان نما" شهرت دارد و مسجد جامع تنها اشاره ای به برگزاری نماز جماعت روزهای جمعه در این مسجد است. محوطه خارجی این مسجد می تواند بیش از 25 هزار نمازگزار را در خود جای دهد. این مسجد همچنین دربرگیرنده چندین قطعه اشیای باستانی و عتیقه بوده که در آن میان می توان به قرآنی اشاره کرد که روی پوست آهو نوشته شده است . شاه جهان چندین مسجد مهم دیگری را چون مساجد آگره، اجمر و لاهور ساخته است. طرح طبقات مسجد جامع بسیار به موتی مسجد (مسجد مروارید) در آگره شباهت دارد، اما مسجد جامع بزرگتر از آن بوده و دارای دو طبقه است. قسمت اعظم این مسجد به علت وسعت زیر بنایی که شاه جهان برای آن برگزید بعدها به آن اضافه شد. شاه جهان حاکم مغول همان شاهی بود که دستور ساخت تاج محل را در شهر آگره، هندوستان برای همسر محبوب خود ممتاز محل نیز صادر کرد . محوطه خارجی مسجد از طرف شرق، شمال و جنوب به سه ردیف پلکان منتهی می شود که همگی با ماسه سنگهای قرمز رنگ ساخته شده است. در شمالی مسجد 39 پله، در جنوبی 33 پله و در شرقی که محل ورود خانواده سلطنتی بوده 35 پله دارد. این پله ها برای جایگیری دکه های غذایی و فروشگاه ها هنرمندان خیابانی مورد استفاده قرار می گرفت . مسجد جامع دهلی رو به سمت غرب دارد و هر سه طرف آن با ایوانهای طاقدار قوسی شکل پوشانده شده که درگاه برج مانند آن رو به مرکز مسجد قرار دارد . این مسجد حدود 800 متر طول و 27 متر عرض دارد و سقف آن با سه گنبد پوشانده شده است . هر کدام از گنبدهای این مسجد با مرمرهای سیاه و سفید کار شده اما گنبد بالایی آن با طلا پوشانده شده است . دو مناره این مسجد 40 متر ارتفاع دارد و دربرگیرنده 130 پله است که با مرمر سفید و سنگ ماسه قرمز فرش شده است. در محوطه پشتی این مسجد نیز چهار مناره کوچک که به مناره های جلویی شباهت دارد قرار گرفته است . زیر گنبدهای مسجد سالنی قرار گرفته که هفت ورودی قوس دار آن رو به سمت غرب است و دیوارهای مساجد تا ارتفاع کمر با مرمر پوشانده شده است. غیر از این سالن نیز، سالن اقامه نماز دیگری در مسجد قرار دارد که 60 در 27 متر مربع تخمین زده شده است و هفت ورودی قوس دار دارد. در بالای هر کدام از این ورودیهای قوسی شکل لوحهایی از مرمر سفید قرار داد که 2/1 متر طول و 76 سانتی متر عرض دارد که روی آن با مرمر سیاه حکاکی شده است. روی این لوحها تاریخ ساخت مسجد حک و از فضائل و سلطنت شاه جهان نقل شده است .

کف مسجد با مرمر سیاه و سفید فرش شده و قسمتی که قرار است سجاده هر نمازگزار باشد با سنگهای مرمر مشخص شده است. این سجاده های مرمرین از نظر اندازه 44/91 سانتی متر در 50 سانتی متر بوده و در در مجموع 899 سجاده سیاه مرمرین در کف مسجد جایگذاری شده است.

3.معبد لوتوس: اين معبد معماري بسيار زيبايي دارد. عدد 9(9 قوس و 9 گلبرگ) در اين بنا بكار گرفته شده و سالن وسط يكپارچه است. نكته جالب در اين است كه يك كولر هم در اين معبد كار نمي كند. در اين معبد از چهار سوق بازار هاي ايراني يا همان بادگيرهاي ايراني ايده گرفته شده است. ورودي اين معبد 3 متر زير زمين است و روي پله ها پمپ آب است. باد از روي آب ها رد مي شود و به طرف پائين مي رود. تنها يك مكنده در بالاي بنا قرار گرفته، كه در نقطه همرسي برگ ها، مكنده باد را از اطراف مي كشد و ‌روي آب هاي خنك به جريان در مي آورد،‌ همچنين هواي سرد را از پائين مي آورد و هواي گرم را از بالا به بيرون مي دهد. ساخت ماكت بنا و تنظيم تناسبات در تونل باد سه سال به طول انجاميد.

در تونل باد تناسبات را طوري تنظيم كردند تا به فشار بادي كه مي خواهند برسند، سپس شكل در و پنجره و ابعاد بازشو ها را طراحي كردند. چون اگر ابعاد بازشوها را خيلي پهن بگيريم فشار باد كم مي شود و اگر ابعاد را كوچك بگيريم فشار زياد مي شود.

4. معبد سيكا: بيشتر شبيه مسجد است ، تمام بدنه از طلا است. سيكاها با مسلمان خيلي رابطه داشتند. آنها نيز دوازده پيشوا دارند كه پيشواي سوم،‌ تشنه لب شهيد شده و روز مرگ پيشواي سوم مانند عاشورا شربت مي دهند.

سيكاها كتاب مقدس دارند. براي سيكاها گوشت حرام بوده است. خيلي ها مي گويند،‌ سيكاها فرقه اي از هندوها بودند كه مي خواستند مسلمان شوند ولي نمي شوند و خودشان يك فرقه درست مي كنند.

5.برج بوده گايا: جالب ترين معبد از معابد بودائي هند اين برج است كه با طاق هاي جناقي (تيزه دار) خود ممتاز است، و با اين همه تاريخ آن ظاهراً به سده نخست ميلادي مي رسد. هر چند كه بقاياي معماري بودائي همه ناقص است و شكوه و عظمت آنها بيشتر در هنر پيكر تراشي است تا سبك معماري آن. شايد كه پيرايشگري دير پا سبب شده باشد كه نماي بيروني آنها زننده و عريان بماند.

البته بايد به اين نكته اشاره نمود كه در معماري مذهبي بودايي دو نوع ساختمان وجود داشت، يكي تالار تمركز كه در واقع گسترش حجره ي راهب بود و ديگري گنبد با بقعه اشياي متبركه،‌ كه اين دو نوع در ابتدا از هم مجزا بودند. اما هنگامي كه معبدهاي كارلي و بهاجا حدود سه يا چهار قرن پس از مرگ بودا- در غرب هند ساخته شدند، به طور توأم در يك ساختمان جاي داده شدند.

 

 

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
Bahram Sh مهمان

منابع:

هلن گاردنر، هنر در گذر زمان، ترجمه ي محمد تقي فرامرزي، تهران، 1385

محمد ابراهيم زارعي، آشنايي با معماري جهان، تهران، نشر فن آوري، 1388

سايت آفتاب

سايت سيمرغ

سايت باشگاه دانشگاه پيام نور

سايت باشگاه مهندسان ايران

ماهنامه آموزش هنر، شماره۳۹

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

«مندله* نظریه و عمل» نام کتابی است، نوشته‌ی جوزپه توچی[1] هند شناس ایتالیایی،‌ که انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب قم به همراه پژوهشکده هنر آن را منتشر کرده‌اند. این کتاب با ترجمه‌ی ع.پاشایی به بازار کتاب عرضه شده است.

Vishnu_Mandala.jpg

 

ویشنو ماندالا

 

 

مندله یا ماندالا در لغت به معنی دایره است و در ادیان شرقی به ویژه بودیسم و هندوییسم نمادواره‌ای است از جهان بینی آن‌ها که در طی ادوار، تاثیر شگفت انگیزی بر هنر و معماری شرق گذاشته است. پاشایی در مقدمه این کتاب از قول د. اسنل گرو درباره‌ی ماندالا می‌گوید: «مندله دایره‌ییست از نقش‌ها یا شکل‌های نمادین، که فقط ذهنا برای مقاصد خاص مراقبه ساخته می‌شود، یا به طور بالفعل به قصد آیین خاصی روی زمین کشیده می شود. وظیفه‌اش همیشه یکی است، یعنی وسیله‌‌ای است به طرف کل شدن یا باز پیوست کاربند آن (به کل)»

 

 

ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره‌ای است که یک مربع را محصور می‌کند؛ نماد مرکزی است که می‌تواند یک تصویر باشد. ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه‌ای استوار است. یک انگاره‌ی کیهانی [2] حصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. مربع های متناوب نشان دهنده‌ی اصل‌های مکمل و ثنوی عالم هستند به عقیده‌ی هندوان کل ماندالا مظهر برقراری دوباره‌ی دارمای کیهانی و زیارت روح است. به صورت نمادین روح عالم است. مرکز، خورشید یا دروازه ی آسمان است؛ ابزار دستیابی به ملکوت.

 

Mandala_Golden_Flower_Jung.JPG

ماندالا-طراحی توسط کارل گوستاو یونگ

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

معبد هندو به شکل ماندالا ساخته شده است و نماد عالم با همه‌ی سطوح مختلف آن است و دروازه یا درهایی در چهار جهت اصلی دارد. دیوها [4] در ماندالا نماد جنبه‌ی تهدید کننده روان و قوای هوس هستند که انسان را از حرکت به سوی نور باز می دارند. ماندالا بر پایه‌ی مربع های 8×8 ساخته می شود و مظهر جهان ملکوتی بر روی زمین است ، یا بر پایه‌ی مربع های 9×9 قرار دارد که به کیهان منجر می شود یا عالم را محصور می کند.[5]

 

borobudur.jpg

 

Borobudur_Mandala.svg

 

پایین: پلان بالای معبد باربادور که به شکل یک مندالا طراحی شده است

 

mandala.borobudur.lg.jpg

 

گردی ماندالا، نشان دهنده‌ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده‌ی این تمامیت در خود آگاه است.[6]

 

 

ماندالا را مرشدان بودایى با گرد برنج ، ماسه و پودر ذرت رنگین، به عنوان جهان مقدس بر زمین مى‌كشند. این نقوش پس از آنكه پایان یافتند، بلافاصله روبیده مى شوند. این نقوش زیبا نمونه‌اى از هنر میرا هستند و بنابر این ارزش هنرى در اینجا در درجه دوم اهمیت قرار دارد و نقاش هرگز پاى اثر خود را امضا نمى‌كند. فردیت هنرمند در هنر میرا در فرآیند خلق از میان مى‌رود .ماندالا، معنایى كلى است كه فردیت هنرمند را در خود مستحیل مى سازد، زیرا كه اثر اساساً ماندگار نیست و میراست. در هنر میرا تنها لحظه خلق اثر ارزش دارد و چون این فرآیند به پایان برسد، كاركرد آن نیز به پایان مى رسد و از همین رو اثر نابود مى‌شود. فرآیند خلق ماندالا، در واقع تمثیلى از هستى انسان است كه در چرخه‌اى از آفرینش و نابودى، یا تولد و مرگ و باززایى و بازمیرى قرار گرفته و هیچ دوامى ندارد. این شكل از هنر میرا به نفس هستى بدون دوام و زیبایى طبیعى نظر دارد. در ویرانى ماندالاها، كیهان مقدس پابرجا مى ماند و تنها بى‌دوامى كردار انسانى معنا مى‌شود.[7]

 

Sand_mandala_tibet_1.JPG

 

دو مانک تبتی درحال طراحی ماندالای شنی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

ماندالا در معماری هم نقش مهمی ایفا می کند که اغلب به چشم نمی آید، طرح اصلی بناهای مذهبی و غیر مذهبی تمامی تمدن‌ها بر ماندالا استوار است و در طرح شهرهای قدیم و حتی جدید هم دیده می شود.[8]

طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسان های بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بل تبدیل شهر به نمایه‌ای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که به وسیله‌ی مرکز خود به جهان دیگر مربوط می‌شده است. این طرح، با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است. هر بنایی خواه مذهبی و یا غیر مذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد، فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج.[9]

پیوستگى میان گنبد و فضاى مكعب زیر آن در معمارى اسلامى، از طریق ایجاد مقرنس پیوند مى‏خورد. فضاى ابداعى مقرنس‏همانند مظهر نسبت آسمان به زمین است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مكعب زیرآن چونان مظهر زمین و قوس مقرنس كارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمین تلقى‏مى‏گردد. [13]

 

506px-Bazaar_of_Tabriz.jpg

 

مقرنس-بازار تبریز

 

 

بوعلی سینا (370 -428 ه. ق) مربع و دایره را كلید فهم نظریه خود درباره كائنات می‌داند و به نظر او دایره تداوم حركت را بیان می‌كند و نگاه در مسیر محیط آن به سهولت حركت می‌كند در صورتیكه مربع حركت كنترل شده خط مستقیمی است كه در سه نقطه , سه بار 90 درجه تغییر جهت داده است. بوعلی سینا دایره را آسمانی (هوایی) گرم و مرطوب و مربع را زمینی (خاكی) سرد و خشك می‌داند.

 

 

بنابراین خط مستقیم نیز در جای خود استعداد رشد و تعالی دارد همانگونه كه شكل مربع از آن ساخته می شود كه از سویی قابلیت تكامل و تبدیل شدن به دایره را دارند (تبدیل مربع به دایره با ازدیاد گوشه‌ها امكانپذیر است یعنی مربع 5 ضلعی، 6 ضلعی و.... بالاخره به دایره تبدیل می‌شود.) از سویی دیگر هر دو شكل مربع و دایره از دوران باستان مكمل یكدیگر بوده اند (دایره نماد آسمان و قدامت و مربع مظهر زمین است.) اساس بسیاری از ماندالاها از مربع‌ها و دایره‌های هم مركز شكل گرفته است و به عنوان مثال مركزیت كعبه و دوایر متحد المركز اطراف آن از (زائرین طواف كننده) بزرگترین و زنده ترین ماندالای جهان را تشكیل می‌دهند در بعضی اذهان می‌كوشند تا با دفع امور عرضی و جزئی از جهان به ماورای جهان دست یابند و چنین پیداست كه آرمان آنان با ساختار دایره سازگاری دارد. دایره نزدیكترین چیز به تصور امر مطلق است.

 

منبع:

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...