رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

چون در ادامه این تاپیک بحث دروغ مطرح شد، بهتره کمی این واژه رو بیشتر بررسی کنیم.

 

عده ای فکر می کنند صداقت و راستگویی صرفا یک مساله اخلاقی است و از این رو ناخودآگاه می خواهند آن را در بررسی مسایل و مشکلات اجتماعی به حاشیه برانند، اما باید گفت که صداقت و دروغگویی موضوعی کلیدی در فهم و نقد کلیه حوزه های اجتماعی است و نقش آن در اقتصاد و تجارت کمتر از سرمایه های ریالی، نیروی انسانی و دیگر عوامل نیست.

 

1- مفاهیم و تعریف صداقت

دهخدا در لغت نامه خود صداقت و راستگویی را سخن راست، قول حق، فعل و عمل حق می داند و دروغگویی را سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقیقت، مقابل راست و مقابل صدق تعریف می کند.

 

روانشناسان دروغگویی را به 8 دسته تقسیم می کنند:

 

1. دروغ بازی: با این دروغ فرد می خواهد حوادث تخیلی و یا ذهنی خود را به دیگران بفهماند... اغلب دروغگویی کودکان از این نوع است.

2. دروغ مبهم: این دروغ از ناتوانی فرد در گزارش دهی دقیق جزئیات و یا مغالطه کردن ناشی می شود.

3. دروغ پوچ: فرد جهت جلب توجه کردن دیگران و مطرح شدن این دروغ را می گوید.

4. دروغ انتقام جویانه: این دروع از نفرت فرد به شخص و یا شی ء ناشی می شود.

5. دروغ محدود: این دروغ در نتیجه ترس از مقررات شدید و یا تنبیه سخت ناشی می شود.

6. دروغ خودخواهانه: دروغ حساب شدهای است جهت گول زدن دیگران برای به دست آوردن آن چه را که می خواهد.

7. دروغ عرفی یا وفادارانه: این دروغ به منظور حفظ ومراقبت از دوستان انجام می شود.

8. دروغ عادتی: این دروغ به دلیل الگوبرداری از والدین و یا محیط پرورشی فرد برایش عادت شده است.

جامعهای را در نظر بگیرید که دروغگویی در آن قاعده و اصل باشد و نه استثناء، در این جامعه اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد کاملا غیراخلاقی خواهد شد، فساد و تباهی در همه سطوح رخنه خواهد کرد و نیز چنین جامعهای کمترین نزدیکی را با یک جامعه دینی و اخلاق مدار خواهد داشت

اولین گام برای رواج دروغگویی، شکسته شدن قبح دروغ است. در جامعهای که دروغگویی نوعی زرنگی تلقی شود و مردم با شنیدن سخن دروغ لبخندی حاکی از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند طبعا دروغگویی رواج می یابد. در سازمانی که عدم صداقت، ناراستی، نادرستی و ناپاکی در آن رواج دارد:

 

· اعتماد و اطمینان افراد از یکدیگر سلب گردیده و تحمل فضای سازمان بسیار تلخ و طاقت فرسا خواهد بود.

· دروغ خلاف فطرت انسان است و او را از درستی، درستکاری به نادرستی و تباهکاری می کشاند و بطور کلی از هریک از افراد سازمان به فرد دیگر سرایت می کند.

دروغ سرچشمه نفاق در سازمان است چرا که صداقت هماهنگی زبان و دل است و عدم آن ناهماهنگی زبان و دل

 

در جو اجتماعی مملو از بی اعتمادی، روابط از دوستیهای مشکوک و نافرجام گرفته تا رو دربایستیها و ملاحظه کاریها، مصلحتجوییها، پنهان کاریها، بازیها و در نهایت انواع دشمنیها پیش می رود و به صورتهای بسیار متنوعی از روابط روانی، اجتماعی از قبیل فتنه، تملق، مبالغه، عیب پوشی، نیرنگ، فرصت طلبی، تحریک و دهها خصیصه منفی دیگر که جملگی بر پایه دروغ شکل گرفته، تجلی می کند. فرهنگ دروغ به فرهنگ اصیل قومی، محلی و ملی پیوند می خورد و آن را آلوده می سازد.

در جو بی اعتمادی شخصیت پایه دستکاری می شود: آدمها به مالکان طماع، اطبای بی وجدان، کسبه حقه باز، کارگران تنبل، دانش آموزان متقلب، معلمان بی مسئولیت، سربازان خائن، پدران بی فکر، سرایداران سارق، نانواهای رفیق نواز، کارمندان رابطه باز و رؤسای تبعیض کار تبدیل می شوند و دهها برچسب از این قبیل در کنار مشاغل پرزحمت و آبرومند و ضروری جامعه نقش میبندد و دو گانگی بیان و رفتار در جامعه نهادینه می شود.

صداقت در سازمان به معنای شفافیت است و نه به معنای فرو ریختن و منتشر کردن همه جزئیات شاید به زبانی دیگر، هر راست نباید گفت.

توسعه منابع انسانی بدون شناخت انسان و ظرافتهای روحی و سعه وجودی او ممکن نیست. جک ولش مدیر ارشد جنرال الکتریک خود را مربی میداند و معتقد است موضوع اصلی رهبری و مدیریت انسانها هستند.

او میگوید: همه وظیفه و هنر من کار با انسانهاست. دامنه ارزشهای انسانی و سازمانی باید از صدر تا ذیل سازمان را دربر گیرد و فعالیتهای کسب و کار منجر به خلق ارزشهای پایدار نه تنها برای کارکنان بلکه برای سهامداران، مشتریان و اجتماع شود.او بیان می کند که ارزشهای ما، اصول ما هستند ارزشهایی که تعریف کردهایم عبارتنداز صداقت، احترام، کارتیمی، تشریک مساعی و درستکاری. هریک از این ارزشها به اندازه هر جز از فن آوری که ما توسعه می دهیم برای موفقیت آینده شرکت ما اهمیت دارد. ارزشها و اصول اخلاقی که در اتاق هیات مدیره حاکم است نباید با ارزشهایی که در محل کارخانه و یا کارگاه حاکم است تفاوت کند.

هیچ سازمانی را نمیتوان بی نیاز از اصول اخلاقی و به ویژه سرآمدترین آنها که همانا صداقت و درستکاری است دانست. سازمان مجموعهای از افراد است و در هر سازمان نقش افراد انجام دادن کارها و پیشبرد وظایفی است که به آنها محول می شود. برای اجتناب از آسیب دیدن سازمان اگر اخلاق بر سازمان حاکم باشد و اصول اخلاقی از طرف سازمان و کارکنانش مراعات گردد از چند جهت در موفقیت سازمان موثر خواهد بود.

اول : اصول اخلاقی به عنوان یک ارزش در سازمان نهادینه خواهد شد.

دوم : بین سازمان و کارکنان آن روابط موثر، شفاف و دوستانه برقرار میشود.

سوم : سازمان شاهد پویایی و عملکرد مثبت کل سازمان خواهد بود.

ارزشهای اخلاقی خوب و ناهنجاریهای اخلاقی بد در همه سازمانها وجود دارد اما به فرهنگ محیط و شیوه رفتار افراد بستگی دارد. رفتار اخلاقی کارمند به دو عامل ارزشهای شخصی و جو حاکم بر سازمان وابسته است. برای مثال چنانچه سیستم پاداش سازمان به گونهای باشد که از رفتار نادرست افراد چشم پوشی نماید و حتی آنها را مثبت جلوه دهد افراد شایسته هم ممکن است دست به کارهای نادرست بزنند. هنگامی که سازمان به افراد دروغگو و متقلب و یا کسانی که اعمال خلاف را انجام می دهند ارتقا مقام بدهد و یا آنها را مورد ستایش قرار دهد چنین برداشت می شود که رفتارهای غیراخلاقی بازدهی مناسبی دارند. اینجاست که اصول غیراخلاقی در سازمان ریشه می گیرد.

یک سازمان همواره باید برای بقای خود در مقابل مشکلات موجود، چه در ارتباط با محیط بیرون و چه در درون سازمان در حال مبارزه با مشکلات، شناختن مشکل وابعاد مختلف آن باشد. سازمان سالم، سازمانی است که برای ادامه حیات خود قادر است به هدفها و مقاصد انسانی خود دست یابد. موانعی را که در دستیابی به هدفهایش با آن مواجه می شود بشناسد واین موانع را از پیش پای خود بردارد. سازمان سالم سازمانی است که درباره خود و موقعیتی که در آن قرار گرفته است واقع بین بوده، قابلیت انعطاف داشته و قادر باشد برای مقابله با هر مشکلی بهترین منابع خود را به کار گیرد.

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2- علل و انگیزههای عدم صداقت و یا عدم درستکاری در سازمان

 

1. اصرار مدیران و یا سرپرستان برای گفتن جزئیات دقیق یک موضوع به طور معمول فرد را تشویق به دروغگویی می کند.

2. دروغگویی آموختنی است. جو سازمان و یا رفتار و گفتار سرپرستان میتواند آموزگار خوبی باشد بدین فرض که در گزینش کارکنان دقت لازم انجام شده باشد.

3. علل دیگر دروغگویی در فرد آن است که دروغ او را از تنبیه شدن و یا تهدید در موقعیت شغلی خود محافظت می کند.

4. زمانی که فرد مورد مخالفت و استیضاح واقع میگردد به دروغگویی رو می آورد.

5. ترس از پیامدها و عواقب کارهای فرد عاملی است بسیار موثر در این که کارکنان به دروغ متوسل شوند.

6. جلوگیری از خجالت و شرمنده شدن چه در مقابل سایر همکاران و چه در برابر سرپرست و مافوق.

7. جلب توجه و علاقه به مطرح شدن در جمع همکاران.

8. بی ایمانی و عدم اعتقاد به باورهای دینی و مذهبی.

9. جلوگیری از رسوایی برخی از افراد که کار خلاف و نادرست انجام میدهند و برای جلوگیری از کیفر و رسوایی متوسل به دروغ میشوند و خود را فردی پاک و متعهد جلوه می دهند.

10. اظهار فضل و کمال، گاهی افراد برای آن که خود را بیش از آن چه هستند بنمایانند اظهار علم و اطلاع میکنند و در مسائل مختلف علمی، تاریخی و غیره دروغ می گویند.

11. سودجویی، انسان به صورت فطری مخلوقی است منفعت طلب و از زیان و ضرر گریزان است پیوسته میکوشد درصدد کسب منافع باشد و از چیزهایی که موجب ضرور وزیان اوست پرهیز کند، لذا به خاطر علاقه شدید به مال وجاه و مقام و سهولت، زبان به دروغ می گشاید و از این وسیله نامشروع برای تامین مقصود خود کمک می گیرد.

12. حب و بغضهای افراطی، گاهی تعصبهای شدید سبب می شود که انسان خلاف واقع سخن بگوید.

13. شخصیت طلبی انگیزه دیگری است برای روراست نبودن.

14. احساس کمبود و حقارت، کسانی که گرفتار چنین عقدهای هستند سعی می کنند با انواع دروغها و لاف و گزافها حقارتهایی را که در خود احساس می نمایند جبران کنند.

 

 

 

3- نقش مدیران در مسیر توسعه صداقت و اعتماد سازی در سازمان

 

· اعتماد در سازمان از بالا به پایین جریان می یابد و اگر مدیران ارشد قابل اعتماد باشند حس اعتماد به سطوح پایین سازمان رخنه می کند. بنابراین به سطوح کارشناسی سازمان اعتماد کنید تا مسیر توسعه صداقت و صمیمت هموار گردد.

· به شیوههای مختلف تلاش کنید فضایی دوستانه و صمیمی در سازمان ایجاد کنید و از این طریق گشودگی، صداقت و اعتماد متقابل را تقویت نمایید. به این منظور رویارویی مستقیم و گفت و گوی بی واسطه با سطوح مختلف کارکنان را حتی به اندازه چند جمله، فراموش نکنید. همچنین برای تزریق نشاط و شادی در میان کارکنان خود از لطایف و ظرایف مرتبط و قریب به ذهن آنان استفاده کنید.

· ایجاد اعتماد در کارکنان به عنوان فرایندی تدریجی محسوب می شود یکی از اهداف شما به عنوان مدیر باید این باشد که اعتماد کارکنان بر پایه موفقیتهایشان ایجاد شود بنابراین وظایفی را به زیردستان خود محول کنید که از عهده آن به خوبی برآیند و مجبور نشوند به دروغ متوسل شوند تا کار خود را خوب جلوه دهند. به ویژه در مورد کارکنان جدید، باید به خاطر داشت که وظایفی را به آنها واگذار کنیم که بتوانند آن را به خوبی و درستی انجام دهند و بدین ترتیب عادت موفق شدن در آنها به وجود آوریم.

· گاهی اوقات کارکنان وظیفهای را درست انجام نمیدهند. نحوه برخورد با این نوع وضعیتها می تواند تاثیر به سزایی بر اعمال کارکنان داشته باشد. هرگز درصدد اصلاح آنها نزد سایرین برنیایید. حتی وقتی در خفا با زیر دستی در مورد اشتباهی صحبت می کنید هدف شما باید این باشد که به او آموزش دهید تا ماهیت مشکل را بشناسد و دوباره مرتکب همان خطا نشود. در این گونه موارد هرگز چیزی نگویید که کارمندتان احساس عجز و ناتوانی کند یا چیزی نگویید که او مایوس شود زیرا قصد شما ایجاد اعتماد است نه تخریب اعتماد.

· مدیران و سرپرستان باید به زیردستان خود یاد بدهند که درستی و صداقت مهمترین اصل سازمان است. فرد بداند پس از گفتن حقیقت تنبیه نخواهد شد بلکه اگر صادق نباشد تنبیه سختی خواهد شد.

· هرگز به کارکنانتان قول و وعدهای ندهید که قادر به انجام آن نیستید چرا که به زودی شما به دروغگویی متهم خواهید شد.

· آمادگی شنیدن حقایق تلخ و شیرین را داشته باشید و به کارکنانتان اجازه دهید حرفهای خود را بدون ترس و واهمهای بیان کنند. عکسالعمل شما زمینه فکری را در مورد سودمندبودن یا نبودن راستگویی شکل می دهد.

· هرگز کارکنانتان را سوال پیچ نکنید و از طرح سوالاتی که جنبه دام و تله دارد و ایشان را وادار به دروغ میکند بپرهیزید.

· قوانین و مقررات سختی را در سازمان ایجاد نکنید زیرا کارکنان شما راههای فرار از آن را پیدا خواهند کرد.

· برای ارتقا و رشد کارکنانتان فرصتهای مساوی ایجاد کنید، توزیع عادلانه قدرت، اطلاعات و امکانات در محیط کار ضروری است.

· اطلاع رسانی نمودی از مدیریت شفاف و صادق است. دسترسی به اطلاعات در حکم سنگ زیر بنای حاکمیت دموکراتیک در سازمان است.

· نداشتن امنیت شغلی و اضطراب ناشی از آن دلیل عمده تولید شایعات در سازمان است. در سازمان آن دسته از کارگران و کارمندانی که احساس امنیت شغلی در آنان پایین است گرفتار اضطراب ناشی از بیکاری، تبعید، عزل از موقعیت مطلوب و محرومیت از سایر امتیازات و امکانات میباشند. در این سازمانها دائما تعارضاتی بین کارکنان با یکدیگر و نیز با مدیران وجود دارد که منجر به عدم توافق بین آنها شده و نهایتا حرمت و قداست افراد نسبت به مدیران از بین رفته و در نتیجه عدم اعتماد نسبت به یکدیگر را به دنبال دارد. در اینگونه سازمانها مدیران سعی بر آن دارند تا از میان کارکنان افرادی را به عنوان خبرچین در خدمت خود بگیرند. یکی از راههای مقابله با شایعاتی که در اثر تضادهای روانی به وجود میآید همکاری گروهی، گروههای مختلف ذینفع است .

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

محسن جان ای کاش تاپیکت رو پیگیری کنی تا حداقل همین جا یه نتیجه خوبی ازش گرفته بشه.

نه امیدی به اصلاح جامعه داریم و نه تواناییش رو.

ولی از اون جایی که تمام نویسندگان پست های این تاپیک هم خودشون توی همین جامعه زندگی می کنند مطمئنا خیلی از اوقات خیلی از این حرف های گفته شده رو نادیده گرفتند، ای کاش بتونیم همین جا توی همین جمع کوچیک از موضوعات مطرح شده توی همین تاپیک برای خودمون یه نتیجه منطقی بگیریم و بهش عمل کنیم. و اصلاح رو از خودمون شروع کنیم. حتی اگر یک نفر هم یه تغییر کوچیک داشته باشه، می تونه نتیجه خیلی خوبی برای این بحث باشه.

  • Like 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم

 

همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم

 

 

همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم

 

همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم

 

همانقدر که

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
میزنیم عمل نمی کنیم

 

همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم

 

همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم

 

همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم

 

همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم

 

همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم

  • Like 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

انگار مدیافایر دوباره قاطی باقالیا شده:banel_smiley_4:

لینک دانلود کتاب چرا عقب مانده ایم از 4shared

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
انگار مدیافایر دوباره قاطی باقالیا شده:banel_smiley_4:

لینک دانلود کتاب چرا عقب مانده ایم از 4shared

 

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

 

من نتونستم دانلود کنم!!!:hanghead:

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ازلینک مدیافایر هم نمیتونی؟

تو تالارکتابخونه لینکش هست ولی فیلتــره!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بودن تو نت رو بيشتر دوست دارم...احساس بهتري نسبت به جامعه بيرون دارم.احساس امنيت توام با نوعي خوش بيني به جامعه بهم دست ميده.

خريد دم عيد بهانه اي بود براي اينكه بيشتر بيرون بگردم و بيبشتر از روزاي عادي با مردم برخورد داشته باشم....بودن تو اينترنت همراه با دوستان تو اين دنياي مجازي باعث شده كه كمي از واقعيتهاي بيروني فاصله بگيرم.....اينجا منو خوش بين ترم كرده بود و شايد بهتر باشه بگم كمي از واقعيات دورم كرد.الان احساس ميكنم كه خيلي مونده كه جامعه خواب زده ما يه تكوني به خودش بده........

ديروز يكي سر صف تاكسي بهم گفت نميتوني اينجا رعايت كني......اگه بخواي مراعات كني به خودت و خونوادت ظلم كردي...ولي من و دوستم وايساديم سر صف و بي هيچ اعتراضي به ديگراني كه بدون رعايت حق تقدم سوار تاكسي مي شدن نگاه ميكرديم.....بعد چند دقيقه صف شكل گرفت و ديگران هم خودشون رو ملزم به رعايت دونستن...

بعضي از معضلات ما خيلي پيچيده نيست...براي حل خيلي از مشكلات لزوما" آشنايي با هزارتوي فرهنگ و جامعه شناسي نياز نيست...كافيه به خودمون رجوع كنيم......

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان با توجه به موضوع و کیفیت بالایی که این تاپیک داره و بحثهای خوبی که شده من اون رو بدون نظرسنجی به تالار ویژه گفتگوی ازاد منتقل میکنم.

 

چنتا از پستها رو پاک کردم تا تعداد صفحات بیخودی بالا نره و چنتا نکته رو هم اینجا اشاره میکنم که شاید بی ارتباط با موضوع تاپیک نباشه و شاید بد نباشه حداقل تو این تاپیک رعایت کنیم.

 

. اول اینکه اسپم نکنیم و تو چهار چوب موضوع صحبت کنیم.

. برای تشکر از پستها کلیک روی دکمه تشکر کافی هست و بنظرم بهتره که از پستهای طولانی فقط برای تشکر و گذاشتن گل نقل قول نگیریم.

. برای گزارش خرابی لینکهای دانلود اون رو با استارتر تاپیک یا کسی که فایل رو آپلود کرده بصورت پیغام خصوصی در میون بذاریم.

 

ممنون... :icon_gol:

  • Like 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
amin 202 مهمان
ازلینک مدیافایر هم نمیتونی؟

تو تالارکتابخونه لینکش هست ولی فیلتــره!

 

چاکرتیم حاجی!:a030:

 

download2.gif

پسوردم همون spow

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکی دوصفحه اولو خوندم که 99٪دوستان گفتند باید از خودمون شروع کنیم قبلا خودمم همینو میگفتم ولی وقتی یکی از دوستان(رشته تحصیلیشون جامعه شناسی بود) با 4 تا دلیل ثابت کرد که همچین چیزی امکان نداره واون فرد هم بعد از مدتی اگر توجامعه له نشه هم رنگ جماعت میشه واین جمله فقطو فقط یه شعاره!!!

چندسال پیش دیدیم که انیمیشن سیاساکتی چقدر رو رفتارای مردم خوب جواب داد .این مشخص میکنه مردم دنبال رفتار خوب وشایسته هستند اما فرهنگسازی واموزش نیست

 

به هر حال هنوز روز خوشمونه:banel_smiley_4:

 

طبق معمول باید بگم خلایق هرچه لایق:ws37:

  • Like 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
یکی دوصفحه اولو خوندم که 99٪دوستان گفتند باید از خودمون شروع کنیم قبلا خودمم همینو میگفتم ولی وقتی یکی از دوستان(رشته تحصیلیشون جامعه شناسی بود) با 4 تا دلیل ثابت کرد که همچین چیزی امکان نداره واون فرد هم بعد از مدتی اگر توجامعه له نشه هم رنگ جماعت میشه واین جمله فقطو فقط یه شعاره!!!

چندسال پیش دیدیم که انیمیشن سیاساکتی چقدر رو رفتارای مردم خوب جواب داد .این مشخص میکنه مردم دنبال رفتار خوب وشایسته هستند اما فرهنگسازی واموزش نیست

 

به هر حال هنوز روز خوشمونه:banel_smiley_4:

 

طبق معمول باید بگم خلایق هرچه لایق:ws37:

 

ممنون دوست عزیز

کاملا فرمایش شما متین وقابل درک هست ولی به این فکرکردید که چرا ما همیشه درراه اصلاح وقتی به بن بست میرسیم یا یه پروسه ای دچار زمان بندی میشه فورا به شعاری بودن فرایند اکتفا کرده واز مسیر کلا منحرف میشیم؟

بله ما همیشه دررفرم ودرانقلاب وحتی دراصلاح به دلیل بن بست هایی که درذهنیات وافکار وعقایدمون هست به شعارها رسیدیم واین سیر منحوس همیشه تاریخ ادامه داشته ولی ریشش فقط وفقط درفکر وقالب بندی افکار ماست

خلایق لایق افکارشون هستند!

  • Like 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امشب یه بار دیگه همه پستای این تاپیک رو از اول خوندم

با این که گوشم از شعار و حرفای قشنگ خیلی پره ولی حرفا خیلی به دل شست.

ممنون از تک تک کسایی که تو این تاپیک پست دادن

  • Like 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×