چرا یاد گرفتم کارهایم را پشت گوش بیاندازم؟

پشت گوش انداختن کارها

چرا یاد گرفتم کارهایم را پشت گوش بیاندازم؟

به صورت معمول، این ستون را هفته ها پیش باید تمام می کردم؛ اما از قصد کنار گذاشتمش چون تصمیم من در سال جدید این است که بیشتر کارهایم را پشت گوش بیاندازم (یا به قولی کار امروزم را به فردا بیافکنم!)

به گمانم دیر یا زود، یک توضیح به شما بدهکارم.

procrastination

ما فکر می کنیم پشت گوش انداختن (procrastination) یک مرض است. ۸۰ در صد از دانشجویان، از این قضیه به ستوه آمده اند و برای تمام کردن تکالیف و آماده شدن برای امتحانات، به یک شب زنده داری حماسی نیازمندند. تقریبا ۲۰ درصد از افراد بزرگسال گزارش داده اند که مشکل پشت گوش اندازی وخیم دارند. حالا خدا می داند چقدر این تخمین بالاتر بود اگر بیشترشان برای پر کردن نظرسنجی خودی نشان می دادند!

اما در حالیکه پشت گوش انداختن یک عادت بد در مسیر سودمند بودن است، من متوجه شدم، بر خلاف گرایش طبیعی ام، تعلل در انجام کارها، امتیازی برای خلاق بودن است.

سال ها باور داشتم هر چیزی که ارزش انجام دادن داشته باشد، باید زود انجام شود. در دوره ی دکترا رساله ام را دو سال زودتر ارایه دادم. در دوره ی دانشجویی تکالیفم را هفته ها زودتر تحویل می دادم و پایان نامه ام را چهار ماه زودتر از زمان مقرر تمام کردم. هم اتاقی ام به شوخی می گفت اختلال وسواس فکری-عملی سودمند دارم. روانشناسان برای این حالت من اصطلاح جدیدی را خلق کرده اند: pre-crastination کار امروز را به دیروز افکندن!

کار امروز را به فردا انداختن

«کار امروز را به دیروز افکندن» تکمایل شروع فوری کارها و تمام کردن هر چه زودتر آن هاست. اگر شما یک «امروز به دیروز افکن» سرسخت و جدی هستید، برایتان پیشرفت در کار مانند اکسیژن و تاخیر، همچون جان کندن است. وقتی خیل عظیمی از ایمیل در صندوق شما جمع می شود و شما آن ها را فورا جواب نمی دهید، احساس می کنید زندگیتان از کنترل خارج شده است. وقتی باید برای یک ماه دیگر یک سخنرانی آماده کنید، هر روزی که روی آن کار نمی کنید، به شما حس تلخ پوچی می دهد. مانند اینکه مرگ خواری، خوشی را از هوای اطراف شما می مکد. (اشاره به موجودی خیالی در سری رمان های هری پاتر)

همچنین بخوانید: اهمال کاری چیست؟

در دانشکده، تصور من از یک روز سودمند، شروع به نوشتن از ساعت ۷ صبح و ترک نکردن صندلی تا زمان ناهار بود. من جریان (flow) را دنبال می کردم. حالتی روحی که توسط یک روانشناس به نام  Mihaly Csikszentmihalyi این گونه توصیف شده است: «وقتی آنقدر جذب یک کار می شوید که حس زمان و مکان را از دست می دهید» آن قدر عمیقا در محدوده تمرکزم غرق می شدم که یک بار هم اتاقی ام در حالیکه مشغول نوشتن بودم، دراتاق جشنی بر پا کرده بود و من اصلا متوجه نشده بودم!

اما آنچنان که Tim Urban در بلاگ wait but why (صبر کن اما چرا) گفته است، پشت گوش انداز ها (یا امروز به فردا افکن ها) در پناه یک میمونِ «خشنودیِ آنی خواه» هستند که در مغزشان ساکن است و به طور مداوم سوالاتی می پرسد مانند: چرا باید از یک کامپیوتر برای کار استفاده کنیم در حالیکه اینترنت در همین جا نشسته و منتظر است که با آن بازی شود.

اگر شما یک امروز به فردا افکنید، غلبه بر این میمون نیازمند اراده ای هرکول مانند است؛ اما یک امروز به دیروز افکن ممکن است نیازمند همان مقدار اراده برای انجام ندادن آن کار باشد.

پشت گوش انداختن

چند سال پیش یکی از خلاق ترین دانشجویانم به نام Jihae Shin عادت عجله کردن در کارهایم را زیر سوال برد. او به من گفت بیشتر ایده های نابش وقتی به سراغش می آیند که در انجام کارش تعلل می کند. من او را برای ثابت کردن این حرف به چالش کشیدم. او به چندیدن کمپانی دسترسی داشت و از کارکنان آن ها نظرسنجی کرد که غالبا چقدر کارهایشان را به تعویق می اندازند و از سرپرستشان درخواست کرد که میزان خلاقیتشان را بسنجد. امروز به فردا افکن ها به صورت قابل ملاحظه ای امتیاز خلاقیت بالاتری نسبت به امروز به دیروز افکن هایی مثل من کسب کردند.

من قانع نشدم. به خاطر همین Jihae، که الان مدرس دانشگاه ویسکانسین است، آزمایش طراحی کرد. او از افراد درخواست کرد که ایده های جدید کسب و کار ارایه دهند. بعضی ها به صورت اتفاقی قرار شد زودتر شروع کنند و به بعضی ها پنج دقیقه وقت داده شد که ابتدا بازی Minesweeper یا Solitaire را انجام دهند. همه ایده هایشان را ارایه دادند و ارزیاب های مستقل اصالت ایده ها را بررسی کردند. ایده هایی که با تعلل داده شده بود، ۲۸ درصد خلاقانه تر بود.

بازی Minesweeper فوق العاده است اما دلیل این نتیجه نبود. وقتی قبل ازینکه انجام این کار با افراد در میان گذاشته شود، بازی را انجام دادند، هیچ افزایشی در خلاقیت وجود نداشت. خلاقیت بیشتر، فقط وقتی اتفاق می افتاد که افراد قبل از بازی کردن در مورد کاری که می بایست انجام دهند، مطلع می شدند، کنار می گذاشتند و بعد ایده های بدیع تری به ذهنشان می رسید. از این آزمایش مشخص شد که تعلل، تفکر واگرا (divergent thinking)  را تقویت می کند.

رابطه پشت گوش انداختن و خلاقیت

اولین ایده های ما معممولا دم دستی ترین آن ها هستند. پایان نامه ی ارشد من در دانشگاه به جای معرفی ایده های جدید ، تکرار یک مشت ایده های موجود از آب در آمد. وقتی در کارها تعلل می کنید، اجازه می دهید ذهنتان به پرواز درآید که به شما شانس بیشتری برای برخوردن به ایده های غیر معمول می دهد و همچنین پیدا کردن ایده های غیر منتظرانه. نزدیک به یک قرن پیش روان شناسی به نام Bluma Zeigarnik متوجه شد که مردم حافظه بهتری برای انجام کارهای ناقصشان نسبت به کارهایی که کامل کرده اند، دارند . وقتی یک پروژه را تمام می کنیم، آن را بایگانی می کنیم. اما وقتی در برزخ رهایش می کنیم، در ذهن ما فعال می ماند.

در کمال حسرت متوجه شدم که پشت گوش اندازی ممکن است به خلاقیت هر روز انسان کمک کند. اما موفقیت های بزرگ داستان دیگری دارند. درست است؟

خیر، کاملا اشتباه است! استیو جابز ، دائما کارهایش را به تعویق می انداخت. این را چند نفر از همکارانش به من گفتند. بیل کلینتون وضعیت پشت گوش اندازی وخیمی داشت به صورتی که برای اصلاح سخنرانی هایش تا آخرین دقایق صبر می کرد. فرانک لوید رایت تقریبا یک سال انجام پروژه اش را به تاخیر می انداخت تا جایی که عاقبت کارفرما صبرش تمام شد و اصرار کرد در همان محل پروژه، طرحش را ارایه دهد که ماحصلش شاهکار او، یعنی خانه ی آبشار ، شد. آرون سورکین، فیلم نامه نویس “Steve Jobs” و “The West Wing” ، معروف است به این که نوشتن را آخرین لحظه شروع می کند. وقتی  Katie Couric از او در این رابطه سوال کرد، جواب داد «شما بگویید پشت گوش انداختن، من می گویم فکر کردن.»

پس چه می شود اگر خلاقیت به خاطر پشت گوش انداختن به وجود بیاید، نه برخلاف آن. تصمیم گرفتم امتحانش کنم. خبر خوب این است که من با انضباط شخصی بیگانه نیستم. پس یک روز صبح پا شدم و یک لیست انجام کار، یرای پشت گوش اندازی بیشتر نوشتم. بعد مشخص کردم که به هدف پیش نرفتن به سمت اهدافم، برسم! خیلی عالی از آب در نیامد.

پشت گوش اندازی

اولین قدمم این بود که انجام کارهای خلاقانه را به تعویق بیاندازم. با این مقاله شروع کردم. میل به اینکه بنشینم و شروع به نوشتن کنم را در خود سرکوب کردم. در هنگامی که این کار را به تعویق انداختم (فکر می کردم)، به یاد مقاله ای در رابطه با، کار امروز را به دیروز افکندن، که ماه ها قبل خوانده بودم،افتادم. به ذهنم رسید که می توانم تجربیات خودم را به عنوان یک امروز به دیروز افکن به خواننده ها ارایه دهم.

بعد چند طرح با الهام از George Costanza زدم که به خودش عادت داده بود ، یک یادداشت را در بهترین زمان رها کند. وقتی شروع به نوشتن یک جمله کردم که حس خوبی داشت، در میانه ی کار رهایش کردم و رفتم. وقتی بعدا در همان روز برگشتم که ادامه را بنویسم، قادر بودم رشته ی کلام را از آنجا که بریده شده بود، بازیابم. Mitch Albom نویسنده «سه شنبه با موری»، از همین ترفند استفاده کرده بود. او به من گفت «اگر وسط یک جمله نوشته ات را رها کنی، بی صبرانه منتظر نوشتن ادامه آن در اولین فرصت، خواهی بود»

یک بار چرک نویس متنی را تمام کردم و برای سه هفته کنار گذاشتمش. وقتی دوباره به آن برگشتم، آنقدر با آن فاصله داشتم که تعجب کردم، «کدام احمقی این مزخرفات را نوشته؟!» و بیشترش را دوباره نوشتم. با کمال تعجب در مدت این دور انداختن، داده های جدیدی یافتم. در این سه هفته مثلا یکی از همکارانم اشاره کرد که آقای سورکین، به پشت گوش انداختن، علاقه داشت.

چیزی که کشف کردم این بود که در هر پروژه خلاقانه ای لحظاتی هستند که نیازمند فکر کردن به جوانب بیشتر و البته کندتر، است. نیاز طبیعی من در زود تمام کردن کارها، راهی بود برای بستن راه تفکرات پیچیده تر که حرکت من را به سمت و سوی تازه تری می چرخاند. من از زحمت تفکر واگرا فرار می کردم اما از پاداش های آن نیز، جا می ماندم.

اهمال کاری

البته در پشت گوش اندازی می توان خیلی زیاده روی کرد. Jihae به صورت اتفاقی گروه سومی را واداشت که برای شروع پروژه تا آخرین لحظه صبر کنند. آن ها نیز خیلی خلاق نبودند. آن ها مجبور بودند به جای آنکه روی ایده های ناب کار کنند، ساده ترین ایده ها را ارایه دهند.

برای مهار کردن این نوع پشت گوش اندازی مخرب، علم به ما چند توصیه ی مفید می کند. ابتدا، تصور کنید که دارید به طور وحشتناکی، ناموفق می شوید. اضطراب پی در پی و دیوانه وار ممکن است موتور شما را روشن کند. دوم، پایین آوردن استانداردهایتان برای چیزی که پیشرفت به حساب می آورید. این گونه کمتر خود را به خاطر کامل و عالی بودن، زمین گیر می کنید. کندن یک پنجره ی کوچک زمان نیز می تواند به شما کمک کند. روانشناسی به نام Robert Boice، به دانشجویان کمک کرد که با نوشتن روزی ۱۵ دقیقه، از شر وقفه ی نویسندگی (writer’ block)  خلاص شوند.

اما اگر شما یک پشت گوش انداز (امروز به فردا افکن) هستید، دفعه ی بعد که در حس تاریک گناه و خود-بیزاری، به خاطر اینکه موفق نمی شوید کاری را شروع کنید، غوطه ور بودید؛ یادتان باشد که تعلل به موقع و درست می تواند شما را خلاق تر کند. و اگر مثل من یک امروز به دیروز افکن هستید، ارزشش را دارد که خودتان را مجبور کنید تا مهارت تعلل کردن در انجام کارها را بدست آورید. نباید بترسید که کارتان را نا.

مترجم و ارسال کننده: فهیمه عبدی

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *